مطالعه حاضر شوراهای اسلامی شهرها را، با استفاده از ره یافت کیفی (نظریه بنیانی) با هدف شناخت عوامل موثر بر عملکرد آن ها و ارزیابی نظریه سرمایه اجتماعی، بررسی کرده است. تحلیل داده های مطالعه و (مدل نظریهای) ساخته شده نشان می دهد که: شرایط علی (فقدان سنتهای دمکراتیک) ،(نظام اداری متمرکز) و(قوانین مبهم) منجر به پدیده (فقدان نهادینگی) در شوراها می شوند و حوزه عمل و اختیارات آن ها را محدود می کنند. در این وضعیت اعضای شورای شهر با اتحاذ راهبردهای (نهاد خواهی) و (حمایت خواهی) از دولت، با پدیده فقدان نهادینگی مقابله میکنند. پیامدهای این راهبردها برای اعضای شوراهای مورد مطالعه، (نگرانی) ، (امتناع از مشارکت)، (امیدواری) و (کارایی) بودهاند. (نگرانی) به وضعیتی اشاره میکند که عضو شورا نسبت به آینده این نهاد خوشبین نیست و اطمینانی از موفقیت آن ندارد. امتناع از مشارکت تصمیمی است که برخی از اعضا، برای خروج از نهاد شورا مانند عدم شرکت انتخابات آتی شورا، به عنوان کاندیدا اتخاذ کرده اند. (امیداوری) پدیده ای است که نشان دهنده خوشبینی عضو شورا به گسترش اختیارات و موفقیت آن است و کارایی اشاره به وضعیتی دارد که فرد برای موفقیت شورا به تلاش بسیار – حتی با گذشت از منافع شخصی خود - دست میزند. یافته های حاصل از مطالعه بیانگر این نکته است که با وجود تایید تاثیر سرمایه اجتماعی بر کارایی سازمان های دمکراتیک، آنچه در تجربه ایران باید مورد توجه قرار گیرد؛ مسئله (نهادینگی) سازمان های مذکور به معنای ساختارهای حقوقی- اداری کارآمد و تجربه های عمل جمعی دمکراتیک است. این مسئله در نظریه سرمایه اجتماعی که برخاسته از تجربه کشورهای توسعه یافته است، به دلیل قدمت سازمان های دمکراتیک و نهادینه شدن آن ها، کمتر مورد توجه قرار گرفته است
در مقاله حاضر، ریشه مفهوم امر روزمره در ادبیات علوم اجتماعی وارسی می شود. هدف نویسنده آن است که دلایل اهمیت زندگی روزمره را در مطالعات فرهنگی نشان دهد. نویسنده ضمن توجه به پروبلماتیک زندگی روزمره غربی در علوم اجتماعی و مطالعات فرهنگی به این پرسش می پردازد که این سنت نظری تا چه اندازه برای جوامعی چون ایران می تواند کارا باشد. در این مقاله تاکید می شود که مطالعات فرهنگی ایرانی باید به نحوی متفاوت مسایل زندگی روزمره خود را صورتبندی کند. از این رو به تفاوت هایی از زندگی روزمره ایرانی با جوامع غربی اشاره می شود.
مساله اصلی این پژوهش بررسی میزان پتانسیل و زمینه های بروز آنومی (آشفتگی اجتماعی) در شهر کرمانشاه است. جامعه آماری در این پژوهش، شامل کلیه مردان سرپرست خانوار ساکن در محلات شهر کرمانشاه است. حجم نمونه 400 نفر تعیین گردید که با روش نمونه گیری چند مرحله ای بوده است. شیوه جمع آوری اطلاعات مصاحبه بوده است. یافته های پژوهش نشان می دهد: که 1- بیش تر میزان آنومی (عدم رعایت هنجارها) در شهر کرمانشاه؛ هنجارهای رسمی و پس از آن هنجارهای نیمه رسمی است و هنجارهای غیر رسمی دارای کم ترین میزان آنومی هستند. 2- میزان تمایل به رفتار آنومیک در بین پاسخ گویان در حد متوسطی قرار دارد. 3- اغلب متغیرهای مربوط به شرایط آنومی که بر مبنای چارچوب تئوریک مورد مطالعه قرار گرفتند، رابطهشان با یکدیگر و با رفتار آنومیک مورد تایید قرار گرفت. ابتدا، ارزیابی ذهنی از «وضعیت اقتصادی» برروی سه متغیر کلیدی (هدف، تحمل وضعیت و امید به آینده) تاثیر می گذارد. این سه متغیر اخیر، به نوبه خود برروی کاهش اعتماد اجتماعی و کاهش ملاحظات اجتماعی تاثیر دارند. هم چنین کاهش اعتماد و ملاحظات در کنار عوامل دیگر، برروی برخی گویه های رفتار آنومیک اثر می گذارند. تاثیر پای بندهای مذهبی در افزایش اعتماد اجتماعی و کاهش تمایل به آنومی محرز گردید. عدم کارکرد مناسب سیستم کنترل پلیس و دستگاه قضایی موجب کاهش اعتماد اجتماعی و افزایش تمایل به آنومی در جامعه می شود. احساس وجود نابرابری اقتصادی و اجتماعی موجب کاهش اعتماد اجتماعی و افزایش تمایل به رفتار آنومیک می شود.
خشنودی ، رضایت و خوشبختی زندگی نیاز به تلاش زوجین دارد . سازگاری در روابط زناشویی بر میزان سلامت روانی زوجین ، میزان رضایت از زندگی و حتی بر میزان درآمد . موفقیت تحصیلی و رضایت از شغل تاثیر می گذارد . از سویی دیگر ناسازگاری در روابط زوجین موجب اختلال در روابط اجتماعی ، گرایش به انحرافات اجتماعی ، افول ارزش های فرهنگی در بین زوجین می شود . هدف اصلی این پژوهش تعین عوامل مرتبط و مؤثر بر سازگاری و ناسازگاری زوجین بود . برای این منظور از مدل دو بعدی عوامل زمینه ای - فردی و عوامل ارتباطی دو جانبه ای استفاده شد ...
این پژوهش با هدف مقایسه بین باورهای ارتباطی زنان مراجعه کننده به مراکز قضایی و زنان مایل به ادامه زندگی مشترک شهر تهران انجام گرفته است. 50 زن مراجعه کننده به مراکز قضایی و 50 زن مایل به ادامه زندگی مشترک به شیوه نمونه گیری غیراحتمالی در دسترس انتخاب شدند. میانگین سنی شرکت کنندگان 36 و انحراف استاندارد سن آنها 6/9 است. هر دو گروه به سیاهه باورهای ارتباطی ( (IRBو پرسشنامه ویژگی های شخصی پاسخ دادند. نتایج بدست آمده نشان داد که بین ویژگی های شخصی شرکت کنندگان اعم از آنهایی که در آستانه جدایی هستند و آنهایی که مایل به ادامه زندگی مشترک هستند رابطه معنی داری وجود ندارد. اما بین دو گروه از نظر نمره کل باورهای ارتباطی ( 008/0< P، 71/2=t ) و خرده مقیاس باور به تخریب کنندگی مخالفت (001/0< P، 37/3 = t) و باور به عدم تغییرپذیری همسر (002/0< P، 14/3=t ) تفاوت معنی داری وجود دارد. سه فرضیه دیگر که مربوط به توقع ذهن خوانی، باور به کمال گرایی جنسی و باور به تفاوت جنسیتی است، تایید نشد. نتایج بدست آمده تاییدکننده یافته های تحقیقات قبلی درباره نقش مهم باورهای ارتباطی در سازگاری زندگی زناشویی است.