سبک تفکر که شیوه ترجیحی تفکر است به بیان این موضوع می پردازد که آنچه در زندگی برای ما اتفاق می افتد، نه تنها به میزان خوب اندیشیدن، بلکه به چگونگی تفکر ما نیز مربوط می شود. در سازمان ها نیز مدیران که مهمترین عامل در حیات، رشد و بالندگی و یا نابودی سازمان ها هستند از این امر تبعیت می کنند...
پژوهش سازمانی مثبت، جنبشی نو در مطالعات سازمانی است که مسیر کاری ویژه ای را در سازمان ها و دانش اجتماعی ترسیم می کند. واژه مثبت بر پویایی در سازمان، که منجر به افزایش قدرت نیروی انسانی، جهش و تجدید ساختار سازمان، سرزندگی و پرورش اشخاص خاص می شود تمرکز دارد...
مدیران به عنوان گردانندگان اصلی سازمان ها، نقش مهمی در بهبود فعالیت های سازمانی ایفا می کنند. موفقیت سازمان در تامین اهداف و انجام مسئولیت های اجتماعی اش تا اندازه بسیار زیادی به مدیران آن بستگی دارد. سازمان همواره با شرایط مختلفی مواجه می شود و هر لحظه، نیاز به تصمیم گیری به موقع و سنجیده دارد. همچنین برخورد درست و اصولی مدیران با این مسائل، مستلزم برخورداری از تفکری خلاق و پویاست. اسمیت از این نوع تفکر، تحت عنوان «ذهنیت فلسفی» نام می برد. وی معتقد است ذهنیت فلسفی، الگویی از تفکر با سه بعد جامعیت، تعمق و انعطاف پذیری است. یک مدیر برای رسیدن به موفقیت، به این ویژگی ها و این نوع تفکر نیاز دارد و با توجه به اینکه پیامبر اکرم(ص) برترین مدیر جامعه مسلمانان بوده اند، می توانند بهترین الگو در این زمینه باشند. این مقاله تحت عنوان «بررسی مؤلفه های ذهنیت فلسفی در مدیریت پیامبر اکرم(ص)» با بررسی سیره و احادیث نبوی نشان می دهد که پیامبر اکرم(ص) به بهترین نحو از مؤلفه های ذهنیت فلسفی در کارکردهای مدیریتی خود بهره برده و بهترین جایگاه را برای هریک از این مؤلفه ها انتخاب کرده اند. در این زمینه، ابتدا مؤلفه های ذهنیت فلسفی بیان شده و سپس این مؤلفه ها در کارکردهای مدیریتی پیامبر اکرم(ص) مورد بررسی قرار گرفته است.
موفقیت سازمان ها به اتخاذ و اجرای سریع تصمیمات صحیح بستگی دارد. چنین تصمیماتی در سازمان ها توسط گروهی از مدیران وخبرگان اتخاذ می گردد. تصمیم گیری گروهی، سازوکاری برای تلفیق دانش، تخصص، مهارت ها و رویکردهای متفاوت است که هم افزایی حاصل ازآن به اتخاذ تصمیماتی بهتر منتج می گردد؛ اما در بیشتر مواقع تصمیم گیری گروهی با مسائل و مشکلاتی مواجه است که نتایج مورد انتظار را تولید نمی کند. از این رو محققان و گردانندگان سازمان ها، همواره بدنبال پاسخ به این سوال هستند که چگونه می توان بهره وری تصمیم گیری گروهی و درنتیجه بهره وری سازمان ها را بهبود داد. از این رو محققان، ابزارها و تکنیک ها مختلفی برای بهبود بهره وری تصمیم گیری طراحی نموده اند. در این مقاله، با یک رویکرد سیستمی، عوامل مؤثر بر بهره وری تصمیم گیری گروهی را با طراحی یک مدل مفهومی مورد تحلیل و مداقه قرار می دهیم.
تصمیمات مدیران سازمان و تفکرات آن ها نقشی سرنوشت ساز در پیش برد اهداف سازمانی دارد. لذا شناسایی ویژگیهای شخصیتی مدیران به ویژه خودشیفتگی که تصمیمات آن ها را متأثر میسازد و میتواند دلیل عدم شایستگی و بیکفایتیهای مدیریتی در سطوح مختلف مدیریت و رهبری سازمان باشد، حایز اهمیت میباشد. در دهه های اخیر مباحث مربوط به خودشیفتگی مدیران در ادبیات مدیریت ظهور کرده و تأثیرات آن بر سبک مدیریتی مورد بحث قرار گرفته و افق های جدیدی را پیش روی محققان قرار داده است. در این مقاله تلاش میشود تا اثرات خودشیفتگی مدیران در سازمان ها و پیامدهای حاصل از آن تبیین شود.
این مقاله به معرفی مختصر و مقایسة تحلیلی دو نظریة عمدة روانسنجی، یعنی نظریة آزمون کلاسیک (CTT) و نظریة سؤال-پاسخ (IRT) همراه با محسنات و محدودیت های هر کدام از آنها پرداخته است.
هرچند نظریة آزمون کلاسیک در اوایل قرن بیستم پایه ریزی شد اما به دلیل داشتن محدودیت های متعدد، همواره متخصصان را برآن می داشت تا جهت رفع این محدودیت ها تلاش کنند. در فرآیند پیدا کردن راه حل هایی برای از بین بردن نقاط ضعف نظریة کلاسیک، نظریة جدیدی به نام نظریة سؤال-پاسخ در حدود دهة پنجاه شروع به رشد کرد و علی رغم این که سالهای بعد رفته رفته تکمیل شد و در ظاهر محدودیت های نظریة کلاسیک را نداشت اما خود این نظریه هم هیچگاه فارغ از محدودیت نبوده و همواره ایراداتی به آن وارد شده است.
هم اکنون هر کدام از این نظریه ها در بین متخصصان تربیتی و روانشناسی و افراد مرتبط با اندازه گیری های روانی-تربیتی، کم و بیش طرفدارانی دارد، اما در کشور ما هیچ کدام از این نظریه ها آن گونه که باید و شاید شناخته شده نیست. به همین دلیل مقالة حاضر سعی کرده هر چند مختصر، به معرفی نظریه های مذکور پرداخته و نقاط ضعف و قوت همچنین وجوه اشتراک و افتراق هر کدام از آنها را ارائه کند.
مقاله حاضر به معرفی تئوری مجموعه فازی و ارائه مدلهای ریاضی فازی برای ارزیابی توسعه پایدار در ابعاد اقتصادی، اکولوژیکی و اجتماعی می پردازد. با استفاده از این مدلها سهم هر یک از شاخص ها در توسعه پایدار تعریف می شود. مدلهای فازی نوعاً از دانش تخصصی همگن برای تصمیم گیری استفاده می کنند از این نظر دو مدل فازی عملیات انبوهشی و منطقی سازی تقریبی بحث می شود. و برای حوزه های بسیار مبهم و مبتنی بر دانش تخصصی ناهمگن مدل چند فازی معرفی می شود. این مدلها رویکردهای جدیدی برای پشتیبانی تصمیم های مربوط به توسعه پایدار محسوب می شوند. در این نوشته به سؤالات زیر پاسخ داده می شود : پایداری و توسعه پایدار چیست ؟ شاخص های پایداری کدامند ؟ و برای ارزیابی توسعه پایدار بر مبنای شاخص های مختلف از چه مدلهایی بعنوان رویکرد جدید می توان بهره گرفت تا بر آن اساس بتوان به تصمیم های درست دست یافت ؟