این مقاله سناریوهای آینده گردشگری شهر کرمان در افق 1410 را با رویکرد آینده پژوهی شناسایی و تدوین کرده است. داده ها با روش های اسنادی و پیمایشی تهیه شده و در پردازش آنها از روش دلفی، تحلیل ساختاری و Scenario Wizard استفاده شده است. جامعه آماری شامل پانزده نفر از نخبگان علمی و اجرایی شهر کرمان است که پس از جلسات بحث اولیه 15 وضعیت محتمل عوامل پیشران در تدوین سناریوها را وزن دهی و شناسایی کرده اند. نتایج نشان می دهد 80 درصد وضعیت های گردشگری کرمان در آینده مطلوب و 20درصد ثابت و بحرانی است. شهر کرمان با سه گروه از سناریوهای توسعه گردشگری در آینده روبروست. مطلوب ترین سناریو گروه اول است که بر شالوده رقابت پذیری، برنامه محوری و توسعه متوازن استوار است.
تحلیل کیفیت فضای کسب و کار و کارآفرینی گردشگری یکی از مهمترین مقدمات بهبود فضای کسب و کار گردشگری است. در این خصوص اقتصاد نهادگرای جدید که بر محیط نهادی تمرکز دارد، روابط بازیگران گردشگری را در چارچوب محیطی تفسیر میکند که تأثیر دولت، قوانین و ساختار حاکمیت در آن غیر قابل انکار است. در این پژوهش تلاش شده است تا با مفهوم نهادگرایی و با رویکرد کیفی (روش تحلیل مضمون یا تم) تبیینی پایهای از عوامل موثر در محیط نهادی بازار بخش گردشگری ارائه شود. لذا با استفاده از مصاحبه عمیق با 24 نفر از خبرگان اقتصادی و گردشگری،عوامل نهادی مؤثر بر فضای کسب و کار و کارآفرینی گردشگری شناسایی و تبیین شد.نتایج تحقیق سه تم اصلی،سیستم قانونی،سیاستهای دولت و علم و فناوری با تمهای فرعی آنها،شناسایی شد که محیط کسب و کار گردشگری متاثر از آنها است و مدیریت و سازماندهی این عوامل میتواند در بهبود و ...
این مطالعه با ادغام تئوری ارزش عقیده هنجار استرن و تئوری انتظار وروم به دنبال تعیین مدل رفتار محیط زیستی گردشگران دربند و درکه می-پردازد. جامعه آماری پژوهش، گردشگران درکه و دربند تهران میباشد. در اینپژوهش از نرمافزار اس، پی اس، اس و آموس انجام شده است. یافتهها پژوهش حاکی از آن است جهتگیری ارزشی محیط زیست و جهتگیری ارزشی نوع دوستی اجتماعی بر پارادایم اکولوژیکی نوین تاثیرگذار است همچنین آگاهی از عواقب بر حفظ محیط زیست بیتاثیر میباشد در واقع نتایج تحقیق حاضر نشان داد که ارزشها نقش مهمی در شکلدهی رفتارهای گردشگری محیط زیستی در سطح جامعه ایفا میکنند، اما باید توجه داشت که ارزش یگانه متغیر هدایت کننده رفتار گردشگر نیست و در کنار آن بایست به نقش متغیرهایی همچون عوامل موقعیتی، نگرش افراد، دانش و آگاهی افراد از موضوع و درک اهمیت آن نیز توجه کرد.
فضای دیجیتال به شکل فزاینده ای با صنعت گردشگری در ارتباط است و تولید محتوا به عنوان بخشی مهم از این فضا، به دنبال جلب توجه مشتریان است. در قلب بازاریابی دیجیتال، محتوا خانه دارد و بار بخش آموزش، بالا بردن آگاهی، اطلاع رسانی و ایجاد ارزش های افزوده برای مشتریان را به دوش می کشد. هدف پژوهش حاضر ارائه الگوی بازاریابی محتوا مبتنی بر هوش مصنوعی در صنعت گردشگری استان فارس است .در این پژوهش با استفاده از تئوری داده بنیاد اقدام به طراحی یک الگو برای بازاریابی محتوا شده است . الگوریتم ژنتیک به عنوان یکی از الگوریتم های هوش مصنوعی ،جهت انتخاب محتوا ،فرمت محتوا و کانال انتشار محتوا، به کار گرفته شده است . نتایج نشان می دهد هوش مصنوعی توانایی انتخاب محتوای کاربردی تر و مناسب تری را نسبت به کارشناسان و نیروی انسانی داراست.در نهایت این الگو، در صنعت گردشگری استان فارس نیز توانسته است جهت انتشار محتوا، کارآمد و موثر باشد.
گردشگری طبیعت محور یکی از گونه های مهم گردشگری است که در توسعه محیطی پایدار نقش بسیار مهمی ایفا می کند. یکی از بهترین روش های توسعه پایدار محیطی، تمرکز و بهبود رفتار محیط دوستانه گردشگران است. از این رو، این تحقیق به کاوش رفتار محیط دوستانه گردشگر پرداخت و نقش دلبستگی به مکان و رضایت گردشگر را بر آن به طور تجربی بررسی نمود. بدین منظور، ٢٨٦ گردشگر بومی که از تالاب بین المللی آلاگل بازدید نموده بودند با روش نمونه گیری در دسترس مورد پیمایش قرار گرفتند. با استفاده از مدلسازی معادله ساختاری از طریق نرم افزار لیزرل، نتایج تحقیق حاکی از اثرات مثبت و معنادار دلبستگی به مکان و رضایت گردشگر بر رفتار محیط دوستانه گردشگر بود. دلبستگی به مکان بر رضایت گردشگر نیز اثر مثبت و معنادار گذاشت.
هدف اصلی پژوهش حاضر شناسایی برخی از عوامل تاثیرگذار بر توسعه خدمات مختلف گردشگری کشاورزی توسط باغداران مرکبات استان های حاشیه دریای خزر می باشد. ابزار جمع آوری اطلاعات در این پژوهش پرسشنامه بود. جامعه آماری این مطالعه باغداران مرکبات تک کارکردی و چندکارکردی در سه استان مازندران، گیلان و گلستان بود که به ترتیب با استفاده از روش نمونه گیری طبقه ای تصادفی با انتساب متناسب و روش نمونه گیری در دسترس اقدام به نمونه گیری شد. تحلیل داده های جمع آوری شده در قالب آمار توصیفی و استنباطی با استفاده از نرم افزار SPSS انجام شد. نتایج آزمون رگرسیون لجستیک به منظور تعیین متغیرهای پیش بینی-کننده تصمیم به ورود باغداران به ارائه خدمات گردشگری کشاورزی نشان داد که متغیرهای؛ شرکت در دوره های کارآفرینی، میزان دانش و مهارت در توسعه گردشگری کشاورزی، مهارت و روحیه کارآفرینی باغداران، و نگرش آنها نسبت به متنوع سازی فعالیت کشاورزی قادر به پیش بینی 7/66 درصد از تغییرات متغیر وابسته (پذیرش گردشگری کشاورزی) بوده اند.
تجربیات دهههای گذشته در کشورهای جهان، نشاندهنده این است که توجه به گردشگری، یکی از مهمترین بخشهای اقتصادی و ارتباطی دولتهاست؛ از همین رو، سیاستهای مختلفی را بهمنظور توسعه گردشگری و زیر بخشهای آن در ابعاد ملی، منطقهای و محلی به کار گرفتهاند. هدف از این پژوهش، تحلیل تطبیقی برنامهریزی فضایی گردشگری ایران با کشورهای ترکیه، صربستان و پرتغال است تا از تجربیات این کشورها برای کاهش نقاط ضعف و بهبود توسعه گردشگری از جمله گردشگری روستایی کشور بهره گرفته شود. نوع تحقیق، بنیادی و روش مورد استفاده، تطبیقی با تحلیل کیفی بر اساس شیوه تحلیل محتوا است.برای گردآوری اطلاعات از مطالعات کتابخانهای (اسنادی) بهره گرفته شده است. یافتههای تحقیق نشان داد که موفقیت کشورهای ترکیه، صربستان و پرتغال در زمینه برنامهریزی فضایی گردشگری، از طریق انطباق برنامهها و ایجاد همگرایی و مشارکت بین دپارتمان برنامهریزی فضایی گردشگری در سطوح مختلف ملی، منطقهای و محلی (روستایی) در جهت توسعه گردشگری نقش هدایتگری- تسهیلگری را به کار گرفته و با دادن اختیار به ایالتها در برنامههای قانونی و سیاستهای توسعه گردشگری، نقشهای راهبردی را لحاظ کردهاند؛ اما کشور ایران در سطح ملی به دلیل نگرش و تفکر ساختار متمرکز در برنامهریزی و نگرش بخشی به برنامهها با مشکلاتی مواجه است. در سطح منطقهای نیز با مشکلاتی مانند، عدم استقلال و اختیار قانونی و سیاسی مدیران منطقهای در برنامههای گردشگری و در سطح محلی با مشکلاتی مانند، عدم حق اختیار قانونی به نماینده محلی و عدم مشارکت راهبردی در زمینه برنامهریزی فضایی مقصدهای گردشگری روستایی روبهرو است.
توسعه صنعت گردشگری به عنوان صنعتی نوپا در جهان، در ردیف یکی از سه منبع درآمدی اول به شمار می آید ولی در ایران به دلایل فراوان هنوز جایگاه واقعی خود را پیدا نکرده است . در کشورهای توسعه یافته این صنعت، در حال گسترش بوده است. لذا برنامه ریزان بر آنند تا جهت توسعه فعالیت های گردشگری به مقوله ارزیابی ظرفیت مدیریت یکپارچه برای توسعه گردشگری شهرستان کاشان توجه کنند. بنابراین، بهره وری هرچه بیشتر توسعه گردشگری و افزایش پیامدهای مثبت آن، نیازمند مدیریت یکپارچه ی آن می باشد. این پژوهش با استفاده از روش های توصیفی تحلیلی و بهره گیری از پرسشنامه و تحلیل های آماری شامل تحلیل رگرسیون و آزمون T به ارزیابی ظرفیت مدیریت یکپارچه برای توسعه گردشگری شهرستان کاشان پرداخته است، جامعه آماری مورد بررسی در این تحقیق337 نفر که با روش تصادفی طبقه بندی شده انتخاب شدند، می باشد. در این پژوهش از نرم افزار spss21 و Excel2013 جهت آنالیز داده های پرسشنامه استفاده شده است. نتایج حاصل از آمار استنباطی انجام شده، میزان معنادار در آزمون T 01/0، نشان دهنده معنادار بودن آزمون است، در نتیجه فرضیه های تحقیق «1) نبود تعامل و هماهنگی بین عناصر و بخش های مدیریتی گردشگری منجر به عدم مدیریت یکپارچه شهرستان کاشان شده است. 2) نبود تعامل و هماهنگی بین عناصر و بخش های مدیریتی گردشگری منجر به عدم توسعه متوازن سیستم گردشگری شهرستان کاشان شده است.» تعامل و هماهنگی در بخش های مدیریتی گردشگری سبب توازن خواهد شد.
پارک های موضوعی نشان دهنده بخشی بزرگ و به سرعت در حال رشد در صنعت گردشگری و مهمان نوازی در جهان هستند که به موضوع پژوهشی جالب و مهم برای بازاریابان و فعالان در این صنعت تبدیل شده است. ایجاد و حفظ تجارب به یادماندنی در کنار تصویر ذهنی معنادار جزء ضروری کارکرد مدیریت بازاریابی در صنعت پارک آبی است که منجر به مقاصد رفتاری مانند توصیه پارک به دیگران و قصد بازدید مجدد از سوی بازدید کنندگان می شود. ازاین رو، هدف از این پژوهش بررسی عوامل موثر بر مقاصد رفتاری گردشگران در بازدید از پارک های آبی در سطح شهر مشهد است. این پژوهش توصیفی از نوع همبستگی است. به منظور دستیابی به هدف پژوهش، از جامعه موردنظر 384 بازدیدکننده به روش در دسترس انتخاب شد و با استفاده از پرسشنامه استانداردشده، به جمع آوری داده های پژوهش اقدام شد. همچنین برای تجزیه و تحلیل داده ها از مدل معادلات ساختاری استفاده شد.نتیجه آزمون فرضیات، حاکى از آن است که کیفیت تجربه بر تصویر ذهنی، رضایت و ارزش ادراک شده از سوی بازدیدکنندگان تأثیر مثبتی دارد؛ و تصویر ذهنی بازدیدکنندگان بر ارزش ادراک شده، رضایت و لذت بازدیدکنندگان اثر مثبت و قابل توجهی دارد. اگرچه ارزش ادراک شده و لذت بازدیدکنندگان بر رضایت تأثیر مثبتی دارد اما لذت بازدیدکننده به طور مستقیم بر مقاصد رفتاری او اثر نمی گذارد و این اثر به صورت غیرمستقیم و از طریق رضایت اتفاق می افتد. یافته های این پژوهش، بینشی برای مدیران و بازاریابان پارک های آبی فراهم می آورد و به آن ها اجازه می دهد که عوامل موثر بر مقاصد رفتاری بازدیدکنندگان همچون توصیه به دیگران و قصد بازدید مجدد از پارک آبی را درک کنند و درنتیجه خدمات را به گونه ای طراحی و سازمان دهی کنند که نیازهای بازدیدکنندگان را برآورده کند.
By producing the paradigm of creative tourism, the knowledge increasing discipline of tourism invites tourists to visit and interact with the unique and live culture of societies instead of just sightseeing in museums and ancient monuments. In this paradigm, tourists engage all of their senses in the creation of their unique experience and improving their relations with local people from seller/buyer to a master/apprentice level. Not only the cultural capital but also the social capital would be increased from this interaction. The main goal of this research is to show that, contrary to what appears at first, the creative domain of gastronomy is a spiritual one and flourishing local communities and creative tourism based on this paradigm can evolve the wellbeing and material life of inhabitants and tourists as well. Moreover, this includes significant spiritual endowments both for guests and hosts in the creative gastronomic destinations. Creative tourism based on gastronomy regards new looks to local communities as the first step in creating unique and added value experiences including economic, human, and social values. In creative tourism, locals and tourists will open their eyes on the destination in completely new ways, so that they could see better in creating new and valuable experiences. This definition is closely related to the Quranic command of “The man must consider what he eats”. In this research, using thematic analysis and Delphi method, it is shown that the components of spiritual perception have significant overlaps with the components of gastronomic creative tourism. Factors such as “comfort and satisfaction”, “Giving meaning to life”, “interaction with others”, “friendship with nature and environment”, and “surrender and thanksgiving “, as the components of the spiritual understanding, showed common and undeniable spaces with the components of creative tourism. These components include “authentic experiences “, “active participation “, “learning”, “self-esteem and self-awareness”, “new products and processes”, and “new spaces”. Based on our results, each of these components has their own proprietary domains and non-negligible common spaces, and even in some cases are subsets of each other.