درخت حوزه‌های تخصصی

اندیشه سیاسی در غرب

ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۶۱ تا ۸۰ مورد از کل ۹۶۳ مورد.
۶۱.

پست مدرنیسم، چالشی با بنیادگرایی دنیای مدرن

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۷۳۳
در این گفت‏وگو به سیر تحولات مدرنیسم و عوامل و شرایط تأثیرگذار در دگرگونی آن اشاره شده و بر این نکته تأکید شده که نمی‏توان با قاطعیت گفت که دوران مدرنیسم به سر آمده و دوره‏ای کاملاً جدید و متمایز آغاز شده است؛ بلکه دوران معاصر به نوعی ادامه مدرنیسم است که می‏توان نام آن را مدرنیته متأخر گذارد. به عقیده آقای کاشی بهترین گزینه برای جای‏گزین کردن محور و مرجعی دیگر به جای خرد، رویکردهای اجتماع‏گرایانه است که می‏تواند به عنوان راه سومی برای گذر از سنت و مدرنیسم مطرح شود.
۶۴.

تمدن غرب، قربانی بی خدایی

مصاحبه شونده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۶۵۹
گفت‏وگوى حاضر در مورد فراخوان مقام معظم رهبرى در خصوص جنبش تولید نرم‏افزار علمى و دینى انجام شده است. آقاى باوند معتقد است که غرب به نسبیت کامل رسیده است و مشکل غرب، از دست دادن ارزش‏هاى مطلق است و باید بر فلسفه قانون اساسى جمهورى اسلامى، یعنى حضور خداوند در همه عرصه‏هاى فردى و اجتماعى، تأمل و تفکر کرد. در جنبش نرم‏افزارى باید برخى موانع و سوءتفاهمات در مورد تعریف جمهورى اسلامى را از بین برد.
۶۵.

نسبت فلسفه سیاسی و قدرت در اندیشه سیاسی لئواشتراوش و میشل فوکو(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۶۵۸ تعداد دانلود : ۲۱۵۷
در این پژوهش نسبت فلسفه سیاسی و قدرت در اندیشه سیاسی لئو اشتراوش و میشل فوکو بررسی شده است. تا قبل از نیچه و تعریف متفاوت وی از قدرت، این مقوله با تمرکز و حاکمیت سیاسی پیوندی تنگاتنگ داشت؛ به گونه ی که فلسفه سیاسی تلاشی برای نیل به حقیقت، نسبتش با قدرت به صورت پاسخ به مساله توجیه حاکمیت اقلیتی حکومتگر بر اکثریت تحت حکومت، یا ایجاد سامان سیاسی نیک تعریف می شد، اما با نیچه و طرح مباحثی چون "اراده معطوف به قدرت" قدرت پراکنده و در همه جا حاضر تلقی شد. این نوشته نیز بر نسبت بین فلسفه سیاسی و قدرت تاکید دارد، اما با دو نگرش متفاوت: نخست، نگرش اشتراوسی به رابطه دو مقوله فوق است که بنا بر تعریفی که از فلسفه سیاسی دارد یعنی تلاش برای جایگزین کردن معرفت نسبت به امور سیاسی (از جمله قدرت)
۷۰.

فوکو : قدرت و سیاست

۷۲.

اندیشه: جان لاک و فلسفه تجربی

۷۳.

نظریه انتقادی جدید: فراسوی پست مدرنیسم و اندیشه پسا انتقادی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۳۸۱ تعداد دانلود : ۱۶۸۵
در این مقاله درباره نظریه انتقادی جدید بحث شده است. این رویکرد در پاسخ به شبهه­های پست مدرنیسم بر تفکر انتقادی و به منظور بازگشت به سنت اولیه مکتب فرانکفورت مطرح شده است. هدف اصلی صاحبان این نظریه، به چالش کشیدن شکاکیت و بدبینی نگرش پسا انتقادی پست مدرنیسم و احیای تفکر رادیکال است. نظریه انقادی جدید، اهمیت و ضرورت انطباق با شرایط جدید را تشخیص داده است. این نظریه می­خواهد به اصول پایبند بماند، بی­آنکه ضرورت بازنگری در نظریه­های مکتب فرانکفورت را نایده بگیرد. این طرز تلقی، نظریه انتقادی جدید را به سمت دفاع از اصل «تداوم در عین تغییر» سوق داده است. این دیدگاه از ارائه یک راه حل رادیکال برای نقد سرمایه­داری متاخر، فراسوی تفکر پسا انتقادی و پست مدرنیسم، دفاع می­کند و در عین حال ملاحظات جدیدی را در برنامه خود گنجانده است.
۷۶.

لودویک ارهارد معمار اقتصاد آلمان پس از جنگ: نئولیبرال های آلمان (6)

۷۷.

لیبرالیسم آرمان گرا

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۳۷۲
معرفى لیبرالیسم در ایران همراه با کاستى‏ها و نارسایى‏هایى است که غالباً موجب بدفهمى نسبت به لیبرالیسم شده است. محافظه‏کاران نولیبرال در دهه‏هاى اخیر برابرى و همبستگى را موجب تضعیف آزادى فردى دانسته‏اند؛ حال آن‏که بدون برابرى و همبستگى، آزادى در جامعه تحقق عینى نخواهد یافت. این سه مقوله در پیوند نزدیک و چند سویه با یکدیگر قرار دارند.
۸۰.

جدال اخلاق و سیاست در اندیشه خواجه نصیرالدین طوسی و نیکولو ماکیاولی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
  1. حوزه‌های تخصصی علوم سیاسی اندیشه سیاسی اندیشه سیاسی در ایران تاریخ و مبانی اندیشه سیاسی در ایران اسلامی
  2. حوزه‌های تخصصی علوم سیاسی اندیشه سیاسی اندیشه سیاسی در غرب تاریخ و مبانی اندیشه سیاسی در قرون وسطی
تعداد بازدید : ۳۲۸۴ تعداد دانلود : ۱۷۳۲
مطالعه رابطه اخلاق و سیاست و ایجاد یک نوع تعامل میان نظریه اخلاقی و نظریه سیاسی، یکی از مسائل مهم علمی در حوزه فلسفه سیاسی است. خواجه نصیرالدین طوسی و نیکولو ماکیاولی ازجمله فیلسوفان و مردان سیاسی هستند که در دو سنت فکری متفاوت (اسلام و غرب)، در مطالعات فلسفی و سیاسی خود به جرح و تعدیل رابطه اخلاق و سیاست پرداخته اند. این مقاله صرف نظر از تفاوتهای ضروری و خاص دو سنت فکری، با توجه به مشترکات عمومی و مبتنی بر مسائل مشترک اجتماعی- سیاسی، ضمن تحلیل روزگار پرآشوب و نابسامانِِ هر دو متفکر و مقایسه نظریات اخلاقی و سیاسی آنها، بر آن است تا نشان دهد که چرا و چگونه خواجه نصیر و ماکیاولی نظریه خود را با غایاتی متفاوت، یکی آرمان گرایانه، معطوف به جامعه اسلامی و فرا این جهانی، و دیگری واقع گرایانه، معطوف به ایتالیای زمان خود و این جهانی ارائه می دهد. افزون براین، در این مقاله تلاش شده است با الهام از رویکرد کلان اسپریگنز و هرمنوتیک متن، در فهم منطق درونیِ نظریه های سیاسی، ضمن کالبد شکافی آراء اخلاقی و سیاسی هر یک از دو متفکر اسلام و غرب، از طریق تحلیل مبانی اخلاقی و سیاسی هر یک نشان داده شود که چرا و چگونه راهبرد سیاسی این دو متفکر، علیرغم اعتقاد به اخلاق دو سطحی و نقطه عزیمت واحد، به غایاتی متفاوت در رهیافت رابطه اخلاق و سیاست، رسیده است.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان