در این مقاله کوشش خواهد شد با کاوش در اندیشه های 6 اندیشمند، رابطه چند مفهوم پایه ای در عرصه اندیشه سیاسی و نظریه بین المللی مورد بررسی قرار گیرد. کوشش ما بر این است دریابیم آیا برداشت خاص اندیشمندان از جامعه مدنی و دولت، به گونه خاصی از نظریه بین المللی می انجامد؟ آنچه به عنوان فرضیه در این بحث مورد نظر قرار گرفته این است که کل گرایی در تعریف از جامعه مدنی و دولت و اصالت بخشیدن به کلیت جامعه در مقابل حقوق افراد بشر، به نوعی نگرش ستیزه جویانه در عرصه روابط خارجی می انجامد و فردگرایی و اصالت بخشیدن به فرد در تعریف جامعه مدنی و دولت، به نوعی بینش مسالمت جویانه در حیطه روابط جهانی منجر خواهد شد. در گروه اول از نظریه پردازان، اندیشه های هگل، مارکس و گرامشی به عنوان نمونه برگزیده شده و مورد تحلیل قرار خواهند گرفت. در گروه دوم، نظریه لاک، کانت و پوپر در زمینه موضوع مقاله بررسی خواهند شد. این بررسی، نوعی سنخ شناسی نیز خواهد بود که می تواند روابط میان مفاهیم و معانی مختلف در درون یک نظریه با فلسفه سیاسی را نشان دهد و بر ما آشکار سازد که گونه های متفاوت اندیشه چگونه می توانند زمینه ساز نگرش ها و عملکردها در عرصه سیاست خارجی باشند
آیا انسان نزد رسول اعظم (ص )، از ارزش و کرامت برخوردار است ؟ اگر جواب مثبت است ، کـرامـت انـسـان بـه چـیـسـت ؟ ایـن مـقـاله نگاه رسول خدا محمد مصطفى (ص ) را در این زمینه بـررسـى مـى کـنـد و بـا الهـام از کـلام وحـى و کـلام رسول الله (ص )، پس از پاسخگویى به پرسش ها، به شیوه عقلى و نقلى هفده نکته در این باره بیان مى کند و در پایان پنج نتیجه ارائه مى دهد.
جـریـان هـاى فـکـرى و سـیـاسـى نـقش به سزایى در تحولات جامعه و نظام هاى سیاسى دارنـد. از هـمـیـن رو بـراى درس آمـوزى و عـبـرت پـذیـرى از جریان هاى مختلف در گستره تـاریـخ ، شـنـاخـت مـاهـیـت ، اهـداف و عـمـلکـرد آنها امرى ضرورى است . اما نظر به الگو پذیرى انقلاب اسلامى ایران از سیره نظرى و عملى پیامبر اعظم (ص )، ماهیت و ضرورت این مطلب را دو چندان مى کند. هـدف ایـن نـوشـتـار آشـنـایـى اجـمـالى بـا جـریـان هـاى دوران رسـالت رسول خداست اجمالا به بررسى عملکرد مؤ منین به عنوان جریان حق و طرفدار پیامبر در قـالب دو گـروه مهاجر و انصار و نیز جریان هاى مخالف در قالب شرک ، کفر و نفاق مى پردازد و ویژگیها و عملکرد هر یک را بیان مى کند.
مقوله «حقوق بشر» در بر دارنده دو مفهوم محوری «انسان» و «حق» و رابطه بین آنها است. منتهی، این رابطه، متضمن تأملات فلسفی و تئوریک بسیار است. با نگاهی انتقادی به فهم غالب از این رابطه، و مشخصاً به «فردگرائی تملیکی»، این مقاله به فهم متفاوتی از این رابطه می پردازد، و با استفاده از دو استعاره «عقل سرخ» و «حق سبز»، مبانی یک نظریه «حداکثری» از حقوق بشر را مطرح می کند.