فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۴۸۱ تا ۵۰۰ مورد از کل ۸۵۹ مورد.
فرآیند درونی سازی در مثنوی معنوی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
درونی سازی در اصطلاح به معنای پذیرش باورها، ارزش ها، نگرش ها و معیارهایا سازگاری با آنها، به مثابة آن چیزهایی است که به خود فرد تعلق دارد. به بیانی روشن تر درونی سازی، انتقال ازعوامل بیرونی به احساسات شخصی و باورها، به عنوان بنیاد رفتار فرد است. مولوی از جمله عارفانی است که به درونی سازی توجّه ویژه ای داشته است و در مثنوی معنوی جنبه های مختلف درونی سازی، از جمله درونی سازی خدا، سیر و سلوک، اعمال عبادی و تفسیر قرآن را بیان کرده است. مقالة حاضر ضمن بررسی سابقة درونی سازی در صدر اسلام، فرقه های اسلامی و تفکرات متصوفه و عرفا، نظرگاه های مولوی را دربارة جنبه های مختلف درونی سازی در مثنوی بررسی می کند.
مقاله: حسام الدین چلبی و مولوی
منبع:
رودکی۱۳۸۵ شماره۸
حوزههای تخصصی:
مأخذی نویافته بر تمثیلی کهن(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
پرسش گری و امر مقدس در منظومة فکری مولوی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در این مقاله رابطه و نسبت پرسش گری با امر مقدس در منظومه ی فکری مولوی به شیوه ی تحلیلی بررسی می شود. در آغاز جهان نگری مولانا در رویکردی کلی در باب خاستگاه، جایگاه، حدود، توانایی و ویژگی های ترازهای معرفتی، و سپس جایگاه علوم، فنون، هنرهای بشری و شیوه های فلسفی و منطقی، و لزوم به کارگیری و سودمندی موضوعات یاد شده نه تنها در زندگی دنیوی، حتی گاهی به عنوان وسیله ای برای رستگاری آن جهانی بررسی می شود؛ هرچند مولوی در هرحال امتیاز غیرقابل انکاری برای بینش و شهود عرفانی برآمده از خاستگاه وحیانی قایل است.
در قلمروی امر مقدس مولوی ضمن اشاره به آسیب ها و زیان های به کار گیری دانش های بشری در این ساحت، و لزوم سنخیت و مناسبت میان ابزار و موضوع مورد مطالعه ، به ناتوانی و ناکارآمدی پرسش گری در قلمروی امر مقدس و لزوم صبر و سکوت در ساحت قدسی و وحیانی انسان کامل (عقل کل) و قرآن کریم تأکید می ورزد که این دو نزد مولوی واسطه ای میان انسان و خدا و متصل به خاستگاه الهی قلمداد می شوند و از امتیاز مصونیت از خطا و اشتباه برخوردارند
ادبیات کهن: پدیده ی مرگ از نگاه مولوی
حوزههای تخصصی:
مثنوی معنوی تصحیح رینولد، الین نیکلسون
حوزههای تخصصی:
تحلیل نگرش مولوی درباره پیامبر اعظم (ص)
حوزههای تخصصی:
"پیامبر اسلام (ص) نزد مولوی جایگاه ویژه ای دارد. او در مقایسه با سایر پیامبران بسان میوه ای است که درخت نبوت به بار آورده است. لذا به رغم آنکه در آخر همه آنها قرار گرفته بر همه آنها تقدم دارد. از نظر مولوی پیامبر با خود پیام هایی آورده است که انسان تا زنده است محتاج آنها خواهد بود؛ زیرا پیامبر قفل هایی را گشوده است که پیش از آن هیچ کسی نسبت به گشودن آنها اهتمام نکرده بود. البته بهره مندی از آنها مشروط به آن است که اولا انسان احساس نیاز کند، یعنی از نیازهای خود اعم از وجودی و روان شناختی آگاه شود تا این آگاهی باعث حرکت وی به سمت آموزه های پیامبر گردد. ثانیا در زندگی خود درصدد عملی ساختن آنها باشد، ثالثا بین حیات مطلوب معنوی و حیات نامطلوب مقایسه به عمل آورد تا قدر پیغام پیامبر را بداند.
بی شک آگاهی از جایگاه عظیم پیامبر (ص) می تواند شخص را در سیر این سلوک یاری نماید؛ زیرا با عنایت به این جایگاه و داشته های پیامبر می توان از آموزه هایش بهره مند شد. اخلاق، معرفت و عرفان قطعا از جمله حوزه هایی اند که انسان عصر جدید می تواند از دستاوردهای پیامبر بهره ببرد. وقتی این مقولات با دقت مورد توجه قرار گیرد آنگاه می توان از خدمات و حسنات پیامبر سخن گفت و از دستاوردهایش بهره مند شد"
سنجش و سازش عقل، نقل و عشق در هرم معرفتی مولانا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مولانا در اشعار غنایی مثنوی که حاصل تعامل سازنده و دوجانبه بنده با معبود است پارامترهایی در معرفت و وصال حق دخیل می داند. نغمه های عارفانه ی این اثر سترگ، حاصل قلبی سرشار از عشق و معرفت به خالق است. برای متحلی شدن به این درجه از محبت، ساز و کارهایی در مثنوی منعکس شده است. اولین ابزار لازم، عقل و برهان است؛ البته نه هر عقلی با هر کیفیتی. مولوی یکی از مهمترین کارکردهای عقل را فهم باورهای دینی و رفع تعارض و تناقض از مدعیات دینی می داند، تمام تعریف و تمجیدی که وی از جایگاه خرد و خردورزی به عمل می آورد به همین کارکرد عقل برمی گردد. رکن دوم این ماجرا عشق است. بدون غلبه و فوران محبت بنده به صانع –که حاصل معرفت عمیق است- طی مسیر وصال ممکن نیست. ضلع سوم آن سایه ی میمون قرآن و شرعیت است که شاخصه ی عرفان اسلامی و منبع ارتزاق معنویت است.در این پژوهش با روش تحلیلی-توصیفی به صورت مستدلّ به طراحی هندسه معرفت دینی مولوی پرداخته شده و به این نتیجه رسیده است که عقل، نقل و عشق و به عبارتی برهان، قرآن و عرفان اضلاع جداناشدنی مثلث و هرم معرفت دینی مولوی است.
ذکر خاموشان
حوزههای تخصصی:
تسبیح خداوند در سور و آیات مختلف از جمله: صف: 1 ، نور: 41 ، جمعه: 1، تغابن: 1 و ... آمده است و مفسران نیز به تسبیح موجودات عاقل و حیوانات و جمادات به دو طریق قولی و دلالی اشاره کرده اند و عارفانی همچون محمد غزالی، سنایی، عطار، ابوالقاسم قشیری، ابن عربی، شیخ محمود شبستری و دیگران تسبیح حق تعالی را با تمسک به آیات قرآنی و احادیث و روایات ایضاح نموده اند و حضرت مولانا نیز به شکل های مختلف تلمیح و اقتباس و به صورت داستان، نظرات عرفانی خود را در موضوع تسبیح کائنات و موجودات اعم از: زمین، آسمان، باد، سنگ، ستارگان، کوه ها، پرندگان و فرشتگان بیان داشته است. مقاله حاضر، نظریات مفسران و عرفا را مقدمه ای برای تبیین موضوع تسبیح جمادات و نباتات در مثنوی معنوی مولوی تحت عنوان «ذکر خاموشان» قرار داده است و عقاید عرفانی مولانا را با شواهد مستدل بیان کرده است.
فرا آگاهى عرفانى در آثار مولوى(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ظرفیتهاى ویژه اى در ادبیات عرفانى فارسى مى توان یافت که پاسخگوى دلمشغولیهاى انسان سرگشته در دنیاى پرشتاب امروز و دوران غلبه فناوریها باشد. از مهمترین جنبه هاى ادبیات عرفانى فارسى "فرا آگاهی " و اگر به ذهن و زبان مولوى نزدیکتر شویم "خدا آگاهى " است و آن اگاهى ویژه اى است که فقط سالکان حقیقى پس از طى مراحل سلوک در طریق عرفانى و نایل شدن به مقامات ربانى به آن دست مى یابند. رسیدن به این خدا اگاهى که در حقیقت نوعى "شهود عرفانى " است. قسمى "درون آگاهى " است که حاصل پشت سرگذاشتن مراتب سلوک و نیل به "حیرت عرفانى " و تبدیل شدن "من " سالک به "فرامن " یا "من " جدید گسترده و متصل به ملکوت، به شمار مى آید. در این مقاله نخست به مدعاى فوق پرداخته سپس جلوه هاى این آگاهى در مثنوى معنوى و غزلیات شمس کاویده شده است.
جند نکته درباره منابع تحقیق در احوال مولانا جلال الدین (شیوه اندیشه داستان سرائی و نفوذ او در گویندگ
حوزههای تخصصی:
ملمعات یونانی - فارسی مولانا
حوزههای تخصصی:
نگاهی به مجموعه شعر «و ناگهان باران»(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
و ناگهان باران، از شاعران عراقی در تبعید، از مجموعه «شعر مقاومت عرب»، ترجمه موسی بیدج، رابعه، تهران 1381، 176 صفحه. و ناگهان باران جنگی است از سروده های شاعران عراقی در تبعید. این اثر، که سومین عنوان از مجموعه «شعر مقاومت عرب» است، مشتمل است بر مقدمه ای به نام «آواز خوانی شبانه» به قلم مترجم و برگردان اشعار 23 شاعر عراقی. در میان شاعران این مجموعه نام هایی چون احمد مطر و نازک الملائکه به چشم می خورد که خوانندگان فارسی زبان پیش تر نیز با ترجمه هایی از آثار آنان آشنا شده اند. درباره ترجمه شعر و میزان امانت داری در آن اتفاق نظر وجود ندارد. مع الوصف، صاحب نظران در یک اصل متفق القولند که محصول ترجمه شعر باید خود شعر باشد. به عبارتی دیگر، شعر ترجمه نمی شود بلکه بازآفرینی و بازسرایی می شود، به گونه ای که حاصل کار در زبان مقصد را بتوان شعر خواند. با قبول این اصل، مسئله ضرورت رعایت سبک شاعر در ترجمه حل می شود. در باب مجموعه های حاوی اشعار شاعران متعدد، خواننده زبان مقصد توقع دارد تفاوت های سبکی در ترجمه منعکس گردد. برای اجابت این تقاضا، مترجم باید بکوشد از سبک شاعر و زبان او دور نیفتد و آن را به گونه ای، در زبان ترجمه، بازتاباند. اگر زبان شعر فخیم است این فخامت در ترجمه نیز جلوه گر شود، اگر به زبان گفتار نزدیک است در ترجمه نیز زبان زنده گفتاری اختیار شود و اگر با چاشنی طنز آمیخته است زبان ترجمه نیز طنز آمیز باشد. و البته این هر دو مقصود – حفظ شعریت و رعایت سبک در ترجمه شعر - وقتی حاصل می شود که مترجم زبان آور و چیره دست باشد و هم با شاعران زبان مبدا انس و الفت و سنخیت روحی پیدا کرده باشد. حال این سوال پیش می آید که، به حکم ماهیت شاعرانگی، ترجمه مجموعه و ناگهان باران، به چه میزانی از این حیث موفق بوده است؟ پیداست که اشعار 23 شاعر عراقی که در این مجموعه گرد آمده به یک زبان و سبک نیست. حتی اگر همه این شاعران از یک درد – درد وطن و غم غربت – سخن گفته باشند و درون مایه اشعار همه آنان اجتماعی – سیاسی باشد، می توان شعر آنها را فقط در محتوا به هم نزدیک دانست، نه در صورت و زبان. باید گفت که این تفاوت صورت و زبان در ترجمه چندانی بازتاب نیافته است. مثلا السیاب روستازاده با مصالح زندگی روستایی به بیان نیازها و خواسته های وطنی می پردازد، در حالی که در سروده های النواب از نمادهای مذهبی برای بیان مکنونات شاعر بهره گیری شده است. اما، با یکدستی زبان مترجم این تفاوت ها رنگ باخته اند. در مقدمه مترجم آمده است که احمد مطر اشیا و گفت و گوهای یومیه را در شعر خود وارد کرده و زبانش سرشار از طنز است. اما، این زبان در ترجمه به کلی دگرگون گشته و از گفت و گوهای یومیه دور و از طنز خالی شده است و خاصیت «پلاکارد»ی را که به شعر او نسبت می دهند ندارد. عبارت «از ستوهم فریاد برآوردم» یا «از خشم دلم کاستم» که مترجم در ترجمه شعر کوتاه پوزش به کار برده نه تنها از زبان زنده دورند بلکه فخیم جلوه می کنند و بار زبان شعر را سنگین کرده اند. حاصل این که خواننده با گزیده ای از اشعار 23 شاعر رو به روست، اما احساس می کند که همه آنها سروده یک شاعرند و شاخص های شعرتک تک شاعران را باز نمی یابد ...
به مستوران مگو اسرار هستی
حوزههای تخصصی: