فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۸۱ تا ۱۰۰ مورد از کل ۲۶۳ مورد.
حوزههای تخصصی:
یکی از مهم ترین ویژگی های نقاشی و نگارگری ایرانی، پیوند با ادبیات فارسی است که به شکل گیری زبان مشترک و موضوعات مشابه در این دو حوزه هنری منجر شده است. هرچند از دوره زندیه، به ویژه از اواخر آن، به دلیل تأثیرپذیری نقاشان از هنر اروپایی و ضعف نسبی شعر فارسی، پیوندهای میان این دو رو به گسست نهاد، اما طی 37 سال سلطنت فتحعلی شاه قاجار (1213 - 1176ق)، زمینه شکوفایی و همگامی تازه ای بین شعر و نقاشی به وجود آمد. از این رو، نگارندگان در این پژوهش با رویکرد بینارشته ای مکتب آمریکایی ادبیات تطبیقی، ضمن توجه به شاخصه های اشعار دوره دوم جریان بازگشت و نقاشی های پیکرنگاری درباری، پیوندهای زیبایی شناختی میان این دو حوزه هنری را بررسی و عوامل شکل گیری و شکوفایی نسبی شان در دوره فتحعلی شاه قاجار را تبیین کرده اند.
مسئله اصلی پژوهش حاضر این است که آیا همچون گذشته می توان در تصاویر و اشعار این دوره، ویژگی های مشترکی یافت که از قواعد و پیوندهای زیبایی شناختی خاصی پیروی کرده باشند؟ نتایج تحقیق نشان می دهد که نقاشان با استفاده از الگوها و معیارهای زیبایی شناسانه ادبی و با بهره گیری از نگاه انسان مدارانة غربی، باستان گرایی و نیز با استفاده از موضوعات جدید، به بازنمایی تصویرسازی های شاعرانه و توصیفات اشعار عاشقانه پرداخته اند. به بیان دیگر، آن ها از طریق شکل و صورت، میان متن و تصویر ارتباط برقرار کردند، نه بر اساس بازنمایی موضوعات و نمایش مفاهیم متعالی و مثالی. هدف اصلی پژوهش حاضر نیز شناخت پیوندهای زیبایی شناختی مشترک در شعر دوره بازگشت و نقاشی پیکرنگاری درباری، با توجه به نقش فتحعلی شاه در فراهم آوردن زمینه مساعد در راستای همگامی این دو حوزه هنری است.
مطالعات حماسی
منبع:
سیمرغ تیر ۱۳۵۷ شماره ۵
واکاوی ظرفیت های نمایشی و مقایسه تطبیقی اقتباس های داخلی و خارجی از منطق الطیر عطار نیشابوری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
منطق الطیر عطار نیشابوری، جزء معدود آثاری است که در دهه های اخیر با اقبال غربیان مواجه شده و بارها با تعریف خاص آن ها از عرفان، بر روی صحنه های نمایش کشورهای جهان، به اجرا درآمده است. در این مقاله، سعی بر آن است تا ضمن بررسی پیشینه ی منظومه ی منطق الطیر، به روش توصیفی- تحلیلی، به مقایسه ی اقتباس نویسندگان خارجی که در رأس آن ها ژان-کلود کریر است و نویسندگان ایرانی از این اثر عرفانی بپردازیم و نقاط قوت و ضعف نمایشنامه های اقتباسی آن ها را بر اساس جنبه ها و ظرفیت های نمایشی این منظومه بررسی کنیم. نتایج تحقیق نشان می دهد اگرچه در ساحت ساختار، نوآوری و در هم شکستن قوانین ساختاری تآتر و بهره گیری از ساختار برشتی، که به روایت پردازی منطق الطیر بسیار نزدیک است، در تلفیق با ساختار ارسطویی توانسته است تآتر کریر را در مقایسه با اقتباس های وطنی، برجسته سازد، ولی از نظر مضمون و محتوا تفاوت بسیاری بین منطق الطیر و اقتباس های آن، به ویژه اقتباس کریر، وجود دارد که همین خلأ، این اثر را شایسته ی توجه بیشتر و اقتباس های جدی تر و مؤثرتری ساخته است. اقتباس هایی که علاوه بر به کارگیری ساختارهای جدید نمایشی، بیانگر اندیشه های عطار و روح عرفان اسلامی اثر نیز باشد.
سینما یا ادبیات
سجع در سکه
حوزههای تخصصی:
ساختار روایی داستان و فیلم شازده احتجاب(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
سینمای پرمخاطب جهان سال هاست که وام دار ادبیات داستانی و به ویژه رمان است و آن گونه که از اَسناد موجود برمی آید، نزدیک به 85 درصد آثار مورد توجه در آکادمی اسکار، اقتباس از رمان های مشهور و گاه غیرمشهور بوده است. باوجود توجه سینمای کشورهای مختلف به ادبیات داستانی خویش و بهره برداری حتی اقتصادی از این گنجینه، در تاریخ سینمای ایران این امر به ندرت اتفاق افتاده است. به زعم نگارندگان این مقاله، یکی از مهم ترین دلایل بی توجهی سینمای ایران به ادبیات داستانی، کمبود پژوهش های مربوط به چرایی، چگونگی، فرایند و دستاوردهای اقتباس سینمایی از ادبیات داستانی در دیگر کشورها و ایران است. به همین منظور، در این مقاله کوشش شده است با روشی توصیفی- تطبیقی، اقتباس فیلم ایرانیِ (نسبتاً موفق و شناخته شده سینمایی) «شازده احتجاب» (به کارگردانی بهمن فرمان آرا) از رمانی به همین نام از هوشنگ گلشیری بررسی شود. عناصر روایت در هر دو اثر (مکتوب و سینمایی) در کنار یکدیگر قرار گرفته و مؤلفه های جذاب شدن یک اثر اقتباسیِ سینماییِ ایرانی استنتاج شده است. از مهم ترین دستاوردهای پژوهش حاضر، علاوه بر شناخت وجوه افتراق و اشتراک دو گونه، می توان به استخراج و معرفی مابه ازاهای خلاقانة تصویری ساخت جریان سیال ذهن فیلم اشاره کرد.
گذر از قصه ای اسطوره ای به خوانشی فیلمیک؛ یک بررسی تطبیقی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ادبیات جایگاه همیشگی اسطوره بوده است. اسطوره ها از لابه لای فرهنگ های کهن ملل به متون رسوخ کرده اند و به شکل های گوناگون، به زندگی خویش ادامه داده اند. در این میان، ادبیات کودکان که در بدو امر شامل قصه ها و افسانه هایی برای مخاطب خردسال است، بنا به ویژگی های ذاتی خود، همواره صورت مناسبی برای محتوای اسطوره ای بوده است.
از این دیدگاه، قصه شنل قرمزی که در ورای یک داستان سادﮤ کودکانه، جایگاهی بوده است برای اسطورﮤ اروپایی گرگ انسان نما می تواند موضوع مناسبی برای یک بررسی فرهنگی و تطبیقی باشد.
بازپیدایی این قصه و این اسطوره (اسطورﮤ گرگ انسان نما)، این بار در یک اثر سینمایی معاصر، باعث شده است که این مقاله نگاه دوباره ای به موضوع بیفکند؛ نگاهی که دربرگیرندﮤ یک بررسی تطبیقی میان دو شیوﮤ مختلف بیان هنری، یعنی ادبیات و سینماست؛ یعنی یکی از موضوعات به روز و مورد بحث در ادبیات تطبیقی.
پرسش اساسی این است که در این روند تکاملی از قصه ای کهن تا نسخه ای از هنر هفتم، سینما، چه تغییرات مضمونی و مفهومی ای در داستان رخ داده است؟ این دگرگونی ها ناشی از چیست و چگونه می توان آنها را دریافت؟ برای دست یافتن به پاسخی برای این پرسش ها، مفاهیم و داده های روان کاوی یونگ و فروید، و همچنین نظریات چند متفکر ادبیات تطبیقی به یاری ما آمده اند تا در نهایت، خواننده به درک گسترده تری از طرز تفکر پیچیدﮤ انسان مدرن امروزی دست یابد.
ویژگی های حکایات موسیقایی در آثار عطار نیشابوری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
حکایات موسیقایی در آثار عطار، حکایاتی است که بافت و ساختاری موسیقایی دارند و برای طرح و درک مبانی و مفاهیم عرفانی، امکانی مهم به شمار می روند. بررسی تعامل عرفان و موسیقی از منظر منظومه های عطار و نیز تذکره الاولیا، فضا و دیدگاه های موسیقایی عطار را نیز مشخص می کند. در منظومه ها و تذکره الاولیاء عطار، 19 حکایت موسیقایی ذکر شده که در این میان، الهی نامه با 9 حکایت موسیقایی بیشترین بسامد را به خود اختصاص داده است. حکایات منثور در تذکره الاولیا، شش حکایت مستقل اند که منظومه ها فاقد آنند. در حالی که بیشتر حکایات موسیقایی منظومه ها در تذکره الاولیا بارها ذکر شده است. درون مایه حکایات موسیقایی متضمن درک باطن نغمات و حقیقت نفخه الهی و مرافقت و پذیرش اهل موسیقی از دیدگاه مثبت اندیش عرفانی است.
رابطه هنر و ادبیات با مردم
منبع:
کلک مرداد ۱۳۶۹ شماره ۵
حوزههای تخصصی:
بررسی جنبه های نمایشی حکایت «رابعه، دختر کعب» الهی نامة عطار برای اقتباس تئاتری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
حکایت رابعه، دختر کعب، از الهی نامة عطار نیشابوری، در بین ده ها حکایت این شاعر و نویسندة صاحب نام، ازجمله معدود حکایت هایی است که حائز ویژگی های نمایشی است. این ویژگی ها که نشأت گرفته از بهره گیری عطار از تصویر و نمایش به جای نقل و توصیف صرف است، به این متن ارزش نمایشی بخشیده است و وجود عناصری چون کشمکش، گره افکنی، بحران، گره گشایی، شخصیت پردازی و صحنه پردازی در بطن ساختار داستانی منسجم و مناسب، همچنین درون مایة ارزشمند و اخلاقی، آن را به متنی مبّدل ساخته است که می توان از آن در ساخت نسخه ای نمایشی (تئاتری) بهره گرفت. مقالة حاضر با دیدگاه ادبیات تطبیقی و به روش توصیفی- تحلیلی به بررسی و تبیین جنبه های نمایشی این حکایت بر اساس عناصر تراژدی ارسطویی برگرفته از کتاب فن شعر، می پردازد و ظرفیت ها و جنبه های نمایشی این حکایت کهن ادبی را برای تبدیل به نمایش نامه ای جذاب و تأثیرگذار، به مخاطبان نشان می دهد. علاوه بر آن می کوشد با ارائة تصویری دقیق از عناصر تئاتر ارسطویی، برداشت نسبتاً جامعی دربارة خصوصیات این نوع تئاتر به مخاطب ارائه نماید.
پرداختِ شخصیت در داستان فرود، با توجّه به نقش شخصیت های کهن الگویی در فیلم نامه نویسی
حوزههای تخصصی:
کریستوفر ووگلر، استاد فیلم نامه نویسی و نمایندة الگوی ساختاری شخصیتْ محور یا سفر قهرمان در جهان است. او به پیروی از جوزف کمبل بر بنیادِ نقش مایه های اندیشه های اسطوره ای و روان شناختیِ کارل گوستاو یونگ به شیوه ای دراماتیک به شناخت و کارکردِ شخصیت ها در داستان می پردازد. این جستار با نگرش به دیدگاه ووگلر، افزون بر بررسی شخصیت فرود که نمودی از کهن الگوی قهرمانِ تراژیک است، به همانندی های دیگر شخصیت های این داستان و کهن الگوهای پرکاربردِ هفت گانة شخصیت پرداخته است.پردازشِ شخصیت در پیوند با ساختار داستان از نگاه ووگلر، چنان فراگیر و انعطاف پذیر است که کمابیش دیدگاه های نامی ترین پژوهندگانِ گونه های داستانی را دربر می گیرد. با واکاوی در ساختار و شخصیت های داستان فرود در شاه نامة فردوسی، به این برآیند می رسیم که هم شاه نامه از سرشارترین دست مایه ها برای این نوع پژوهش است و هم کتاب سفر نویسندة ووگلر یکی از برترین الگوها برای بازآفرینیِ سینمایی شاه نامه است.
همگامی ادبیات و نقاشی قاجار(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
کتاب همگامی ادبیات و نقاشی قاجار به قلم علی محمدی اردکانی با تأکید و توجه بر فاصله تاریخی(1210-1264ق) نوشته شده است. این دوران -که تقریباً نیمه نخست قاجار را شامل می شود- با حکومت آقا محمدخان(1210-1212ق)، فتحعلی شاه(1212-1250ق) و محمدشاه(1250-1264ق) مصادف بوده است. وضعیت فرهنگی و هنری این دوران نیز از یک طرف در ادامه جریان فرهنگی زندیه قرار دارد و از سویی دیگر مقدمه ای برای شکل گیری فرهنگ و هنر دوران ناصری و پس از آن محسوب می شود. همچنین نهضت ادبی بازگشت به عنوان شاخص ترین ساختار ادبی رایج در نیمه نخست قاجار شناخته می شود. این نکات کمابیش در تحقیقات مربوط به ادبیات و هنر دوران قاجار مطرح بوده است و محققان نظراتی در این باب ارائه کرده اند. مؤلف کتاب مذکور نیز با استناد بدین تحقیقات و توجه ویژه به نقاشی این دوران مسئله اصلی تحقیق خود را چنین استوار کرده است که در بحث های صورت گرفته پیرامون نقاشی نیمه نخست قاجار تاکنون نقش ادبیات مورد توجه قرار نگرفته است. ازاین رو این پژوهش به دنبال ادله هایی به منظور نشان دادن بسط و توسعه نمادهای ادبیات نهضت بازگشت در نقاشی نیمه نخست قاجار است. مؤلف پیکره انسان را به عنوان معیاری جهت بررسی تطابق و تعامل این دو حوزه قرار داده و از این طریق به مقایسه اجزاء و عناصر چهره و اندام انسان آرمانی در ادبیات قاجار با همان اجزاء و عناصر در نقاشی قاجار پرداخته است.
تقسیم بندی الفاظ در منطق
حوزههای تخصصی: