در بررسیهای دستور زبان فارسی، سازه ها، روابط و ویژگیهایی گروه اسمی هم از لحاظ روابط دستوری درونی آن و هم در ارتباط با دیگر سازه های جمله و همچنین ویژگیها و کارکردها و توزیع ضمیر به طور گسترده و دقیق توصیف شده است. با این حال، پدیده دستوری ضمیر پنهان و ویژگیهای آن به عنوان مقوله پنهان یا تهی در دستور زبان فارسی چندان مورد توجه نبوده، در حالی که مقوله دستوری یاد شده نیز باید بررسی و توصیف شود ؛ زیرا از لحاظ روابط و کارکردهای دستوری به خوبی ظاهر می شود، هر چند که صورت صوتی ندارد و مقوله پنهان است. در این مقاله چهر گونه ضمیر پنهان در دستور زبان فارسی بررسی و توصیف می شود.
یکی از روشهای معمول و متداول پیشینیان، پندنامه و عهدنامه (اندرزنامه) نویسی بوده است. با نگاهی به پندنامه های کهن در می یابیم که شخصیتهای اجتماعی و سیاسی و حتی مصلحان دینی در پیرانه سری حاصل تجربیات و اندوخته های فکری خود را در زمینه های گونه گون زندگی از قبیل شیوه های عملی مردم داری و انتخاب دوست، پرهیز از نیرنگ و دورویی و جانبداری از راستی و راستکاری و ارزیابی درست دوست و دشمن، و دهها نکته، نغز اخلاقی و اجتماعی و سیاسی دیگر را در قالب عهدنامه خطاب به فرزند و جانشین خود و یا خطاب به مردم و به ویژه فرزانگان جامعه به یادگار گذاشته اند. در واقع در روزگاری که سخن از قانون و قانونمندی اجتماعی نبوده، مجموعه این سخنان، نخستین گامهای بشری در زمینه قانونمند کردن زندگی اجتماعی بوده است. به همین دلیل، متون تاریخی و اسطوره ای پیشینه این گونه اقدامات را به روزگار پیشدادیان و اساطیر باز برده اند. مثلا ابوعلی مسکویه رازی در مقدمه، تجارب الامم گوید: «من چون سرگذشت مردمان و کارنامه شاهان را ورق زدم و سرگذشت کشورها و نامه های تاریخ را ورق زدم و سرگذشت کشورها و نامه های تاریخ را خواندم در آن چیزها یافتم که می توان از آنها در آن چه مانندش همیشه پیش می آید و همتایش پیوسته روی می دهد پند گرفت همچون گزارش آغاز دولتها، و پیدایی پادشاهیها و رخنه هایی که سپس در آنها راه یافته و کارسازی کسانی که آن رخنه ها را چاره کردند تا به بهترین روز بازگشت. و سستی کسانی که از آن بی هش ماندند و رهایش کردند تا کارشان به آشفتگی و نیستی کشید و گزارش شیوه هایی ازین دست همچون تلاش در آباد کردن کشور و یک سخن کردن مردم و راست آوردن پندار سپاهیان و فریبهای جنگی و نیرنگهای مردان که گاه به زیان دشمن انجامید و گاه به زننده نیرنگها بازگشت و... نیز دیدم اگر از این گونه رویدادها در گذشته نمونه ای بیابم که گذشتگان آن را آزموده باشند و آزمونشان راهنمای آیندگان باشد...از این روی این کتاب را گرد آوردم و آن را تجارب الامم [آزمونهای مردمان] نامیده ام»
هدف از تحریر مقاله حاضر، باور نگارنده نسبت به گویای واقعیت زیر است. به نظر می رسد ،آنچه را تاکنون در منابع دستور زبان فارسی تحت عناوین اصطلاحاتی چون(( بند وابسته قیدی )) و یا (( حرف ربط مرکب )) مورد بررسی قرار گرفته است ‘ براساس تحلیل زبان شناختی استوار نیست . در سطور نوشته حاضر‘ سعی می شود تا از یک طرف آن دسته از بندهای وابسته قیدی که دارای عنصر ((که )) هستند به صورت بند وابسته موصولی تحلیل شود‘ و از طرف دیگر هر حرف ربط مرکب ‘ به صورت مجموعه ای متشکل از گروه اسمی و حرف ربط استدلال گردد. بدین منظور در وهله اول تجزیه جملات مرکب مورد بحث قرار میگیرد و سپس نشان داده می شود که تا چه حد رویارویی تحلیل سنتی از این پدیده با ملاک های ارائه شده در مقاله حاضر تعارض دارد .
نگارنده در تحلیل موضوع مورد بحث‘خود را ناگزیر از یاد کرد این نکته میداند که درآغاز‘نخستین بیت هر قصیده ‘ قطعه و مسمط و ابیات پراکنده این سخنور را درحوزه بحور عروضی مورد تحقیق قرار دهد‘و به ذکر نام بحور اشعارش بپردازد‘ و ضمن تعیین اوزان اشعار او‘ و همخوانی اوزان با موضوعات به لطیفه انگیزی و طرفه کاری ذهن شاعرانه اش اشارت نماید. و چگونگی تلفیق موسیقی کلامش را با موضوعات در چشم انداز آفرینش هنری بررسی کند‘و تأملات شاعر را در جنبه های موسیقایی شعرش از نظر زیبا پسند خوانندگان گرامی این پژوهش بگذراند.