صورتگرایان بر این باورند که ادبیت ادبیات در آشنایی زدایی زبان و، به عبارت دقیق تر، در بدیع ساختن و فراهنجار کردن زبان هنجار و عادی یا، به گفته یاکوبسن، تهاجم سازمان یافته بر ضد زبان است. این تهاجم و نوسازی، زبان عادی و تکراری را برجسته و پرجاذبه و زیبا می سازد. برجسته سازی در سطوح گوناگون زبان می تواند به وجود آید از جمله در ضمیر. مثلا مولوی، به رغم قواعد دستوری، ضمیر تفضیلی به کار می برد (همچنین اسم تفضیلی، مانند گلشن تر، سوسن تر، آهن تر، جوشن تر)؛ مثلا از ضمیر من، من تر می سازد؛ حال آن که هر گز کسی نه قبل از مولوی و نه بعد از او ضمیر تفضیلی به کار نبرده است: در دو چشم من نشین ای آن که از من من تری تا قمر را وا نمایم کز قمر روشن تری کاربرد ضمیر تفضیلی در شعر مولوی خطا نیست بلکه فراتر از زبان هنجار و بدیع و زیباست. در حقیقت، این زبان هنجار است که نارساست و نمی تواند اندیشه بلند و بلاغت مولوی را رسا و موجه و زیبا ارائه دهد. مولوی، به جای من تر، هر چه می گفت رسایی آن را نداشت. من تر شامل مفاهیمی نظیر داناتر، زیباتر، پاک تر، قوی تر، عارف تر، مجرب تر و هر صفت خوب دیگر می شود. فرا هنجاری بسیار مهم تر و پرکاربردتر دیگر ضمیر در زبان شعر و ادب، به ویژه شعر کلاسیک فارسی، این است که قاعده ضمیر می تواند رعایت نشود؛ به این صورت که نه مرجع ذکری (قرینه لفظی) داشته باشد نه حضوری و نه ذهنی. به همین دلیل، ضمیر بر مفاهیم متعددی می تواند دلالت کند و، در نتیجه، در مواردی به جای یک ضمیر می توان ضمیر دیگری آورد بی آن که غلط باشد یا مفهوم اصلی تغییر کند؛ در عین آن که، ضمیر عاری از مرجع مشخص، از نظر بلاغی، کلام را تعالی می بخشد. اینک، از فراهنجاری های ضمیر، نداشتن مرجع را به طور جداگانه مورد بحث قرار می دهیم.......
در بسیاری از کتب بلاغی جدید به پیروزی از گذشتگان بحثی با عنوان استعاره «وفاقیه و عنادیه» مطرح شده که هدف آن بیان «استعاره تهکمیه و استعاره تملیحیه» است و برای هر یک تعاریف و مثالهایی نیز ذکر شده که گاهی بین تعاریف و مثالها سازگاری وجود ندارد . آنچه در برخی از کتابهای بلاغی درباره برخی از استعاره ها از جمله «استعاره عنادیه» آمده بر مبنای تشبیه نیست ؛ یعنی نمی توان اساسا با واژه ای که مستعار نامیده اند تشبیهی ساخت و آن را یک طرف تشبیه قرارداد در نتیجه جامع یا وجه شبهی نیز در میان نخواهد بود تا عکس آن برای طنز با تمسخر به کار گرفته شود . ....
در مقاله حاضر ، لغت و اصطلاح ، رابطه آن دو و عوامل پیدایش اصطلاحات ، مورد بحث قرار گرفته ، آنگاه ضمن مقایسه فرهنگ با فرهنگنامه و برابرنامه ، به پیشینه هر یک اشاره شده است و طبقه بندی گونه های مختلف فرهنگها مورد ارزیابی قرار گرفته و در پایان ، ویژگیهایی که یک فرهنگ تخصصی از نظر اطلاع رسانی باید دارا باشد ، ارائه گردیده است .
سراج الدین علی خان آرزو را می توان آگاه ترین ادیب در شناخت مسائل سبکی و سبک شناسی دانست. آرزو هم در عرصه تحلیل تاریخی سبک و طبقه بندی ادوار آن نگاه عالمانه دارد و هم در تجزیه عناصر سازنده سبک. وی معتقد است آنچه سبک را به وجود می آورد بالا رفتن بسامد یک عنصر سبکی است؛.....
تحولات علمى و دگرگونى هاى پر شتاب دنیاى علم، زبان هاى مختلف دنیا را به تعامل و داد و ستد واداشته است. البته این تعامل در حوزه دستورى و ساختمانى (زیر ساخت) بسیارکند و به سختى صورت مى پذیرد لیکن در حوزه لغوى و معنایى (رو ساخت) روان تر و به آسانى اتفاق مى افتد. زبان فارسى در جایگاهى است که باید از آن به یکى از زبان هاى پویا و زنده دنیا نام برد. زبانى که درگذشته ظرفیت بسیار بالایى از آن در تولید علم و دانش سراغ داریم و در دنیاى کنونى هم مهم ترین وظیفه او استفاده از حداکثر ظرفیت خود، براى انتقال و از آن مهم تر تولید علم است. به طورى که نخست لغات و عبارات و اصطلاحات ساخته شده هماهنگ با اصول ساختارى و دستورى زبان فارسى باشند و دوم با شاخص هاى زیبایى شناختى لغوى، آوایى و معنایى همخوان و متناسب باشند. این مقاله مى کوشد ساختمان دستورى لغات و اصطلاحات علمى و فنى معاصر را تعیین نماید.
در هر دو زبان عربی و فارسی شماری از ترکیب های وصفی و اضافی هست که از لحاظ دستوری و معنایی یک واحد دستوری و یک گونه معنایی به شمار می روند شیوه جمع بستن این ترکیب ها موضوعی است که درکتابهای دستور فارسی و صرف و نحو عربی به ویژه در کتابها با تکیه بر زبان عربی راههای جمع بستن آنها را نیز از هم تفکیک کنیم
در این مقاله پس از اشاره به دلبستگی شهریار به موازین و قراردادهای شعر کلاسیک فارسی، تاثیرپذیری وی از اصول و آموزههای مکتب رمانتیسم مورد بحث قرار گرفته و ضمن پرداختن به پیشینه آشنایی وی با رمانتیسم و آثار رمانتیکهای ایرانی، چگونگی بازتاب جلوههای صوری و محتوایی رمانتیسم در شعر او ذیل عنوانهای تخیل رمانتیک، فضاسازی رمانتیک، نقد مظاهر تمدن و بازگشت به دوران قبل مدرنیسم، بازگشت به دامن طبیعت، روستاستایی، بازگشت به دوران کودکی و رویکرد عاطفی و شهودی به دین بررسی شده است.