دو نگرش مطرح به ساختواژه همواره مورد توجه پژوهشگران حوزه صرف زبان بوده است؛ رویکرد تکواژبنیاد که مورد نظر پژوهشگرانی چون سلکرک (1982) و لیبر (1992) بوده و رویکرد واژه بنیاد که مورد نظر پژوهشگرانی همچون آرونف (1976) و باکنر (1993) بوده است. از دیدگاه آرونف یک واژه جدید با اعمال قاعده به یک واژه موجود منفرد ساخته می شود و درنتیجه، واژه جدید و واژه ای که قبلاً وجود داشته است از اعضای طبقه واژگانی اصلی است. اما در رویکردِ تکواژبنیاد، تکواژها نقشی اساسی در شکل گیریِ واژه ها دارند. ساخت واژه در رویکرد تکواژبنیاد روی محور هم نشینی و در رویکرد واژه بنیاد روی محور جانشینی صورت می گیرد. هدف اصلیِ پژوهشِ حاضر، بررسی ساختار واژه های پربسامدِ مشتق در زبان فارسی براساس نظریه واژه بنیادِ آرونف (1976) و تکواژبنیادِ لیبر (1992) بوده است. بدین منظور، 1000 واژه نخست از واژه های پربسامدِ مشتقِ زبانِ فارسی از پایگاه داده های زبان فارسی استخراج شد و سپس ساختِ هر واژه، براساس هر دو رویکرد مورد بررسی و مقایسه قرار گرفت. یافته های پژوهش نشان داد 78/0درصد از واژه ها تنها با رویکرد واژه بنیاد، 67/0 درصد تنها با رویکرد تکواژبنیاد و 55/98 درصد از واژه های مشتق زبان فارسی با هر دو رویکرد سازگار است.
دلدار غفور حمدامین در این پژوهش، چالش ها و مسائل معنی شناسی در کتاب شرح غریب ألفاظ المدوّنه، نوشته جبّی در اصطلاحات فقهی مذهب مالکی مورد نقد وبررسی قرار گرفته است. این مقاله از مقدمه، پیش درآمد، سه مبحث و یک نتیجه گیری کلی تشکیل شده است. در پیش درآمد این تحقیق، به بیان مسائل معنی شناسی، چه از جنبه زبانی و چه از نظر اصطلاحی پرداخت شده، و کتاب المدوّنه در فقه مالکی مورد تعریف و شناسایی قرار گرفته است. مبحث اول پژوهش به زندگی نامه جبّی و شخصیت و روش علمی وی در کتاب مذکور، اختصاص داده شده است. در مبحث دوم نحوه بینش فکری جبّی در قضایا و مسائل معنی شناسی بیان شده است. و در مبحث سوم ناهنجاری ها و مسائل و مشکلات اصطلاحی معنایی جبّی مورد مداقّه و کاوش قرار گرفته، پدیده های زبانی اصطلاحی کتاب وی تجزیه و تحلیل شده است. و در پایان، مهمترین نتایج تحقیق بیان شده است. در این مقاله تلاش شده پیوندهای پژوهش های زبانی و فقهی شناسانده شود. نیز سعی شده است تا روش مندی جبّی و متدلوژی وی در نقد و بررسی واژه های غریب (نا آشنا)، چه در معنا شناسی فرهنگ واره خود، و چه در اصطلاح های فقهی خویش، بیان شود. در حقیقت می توان گفت که جبّی در کتاب دردانه خود گنجینه ای از معانی و دلالت های لغوی پر باری اندوخته است که نشانگر ژرف نگری وی در مسائل معنا شناسی است. و نیز بیانگر آشنایی عمیق و دقیق وی با زمینه های زبانی اصطلاحی دوره خود بوده است. علاوه بر این، کتاب جبّی حاوی انبوهی از پدیده های زبانی است که مورد تجزیه و تحلیل معنا شناسانه و مو شکافانه وی قرار گرفته است؛ و در نتیجه می توان آن را به عنوان یک گنجینه زبان شناسی که روشنگر حضور ریشه های فرهنگ واره های لغوی تاریخی است، به شمار آورد.
The primary purpose of the present study was to explore whether there was any significant relationship between attitude, self-efficacy, and job satisfaction of Iranian EFL teachers on the one hand, and their choice of teaching strategies. Strategies mostly used by participants of the study with low, mid, and high levels of self-efficacy comprised another purpose of the study. To this end, a questionnaire was developed, piloted, validated, and its reliability was estimated for collecting the required data. Subsequently, based on cluster sampling, 420 male and female teachers from three different educational districts of Tehran responded to the questionnaire. Three separate MANOVAs were run to investigate the effect of teachers’ attitudes on strategies they employed for teaching grammar, vocabulary, and reading. This was followed by the same approach to study the effect of teachers’ self-efficacy and job-satisfaction levels, as well. The results revealed a significant relationship between three factors (attitude, self-efficacy, and job satisfaction) and teachers’ choice of teaching strategies. Moreover, based on the scores obtained from the answers to the questionnaire, participants were classified into three levels of low, mid, and high which corresponded with their degrees of attitude, self-efficacy, and job satisfaction. Accordingly, it was shown that high level of attitude, self-efficacy, and job satisfaction strongly affected teachers’ use of vocabulary teaching strategies; mid to high level of attitude and efficacy affected use of reading and grammar strategies. Also, it appeared that strategies for teaching vocabulary are used more frequently among teachers than grammar and reading.
پژوهش حاضر در مرحله اول، چگونگی عملکرد زبان آموزان ایرانی در تولید و تشخیص جملاتِ دارای اصطلاح را بررسی می کند: آیا زبان آموزان مذکور در تولید چنین جملاتی با مشکلاتی مواجه می شوند؟ در مرحله دوم، پژوهشگر به دنبال آن است که آیا وجود اصطلاح در جمله، بر قضاوت زبان آموز ایرانی درباره ی گرامری بودن جمله انگلیسی، تأثیر منفی می گذارد؟ برای رسیدن به پاسخ پرسش اول، نوشته هایِ هفتگی 24 تن از فراگیران زبان انگلیسی در دانشگاه قم به مدت یک نیمسال تجزیه و تحلیل شد و جنبه های مشکل آفرین اصطلاحات زبان انگلیسی در این نوشته ها مشخص گردید. نتایج به دست آمده نشان می دهد که اشتباهات گرامری، بیش از دیگر مشکلات در نوشته های این فراگیران به چشم می خورد. در مرحله دوم (نیمسال بعد)، آزمونِ قضاوتِ درستی جمله از نظر دستور، شامل چهار نوع جمله به 35 نفر زبان آموز دیگر، ارایه شد: (1) جملات دستورمند دارای اصطلاح، (2) جملات غیردستوری دارای اصطلاح، (3) جملات دستورمند فاقد اصطلاح، (4) جملات غیردستوری فاقد اصطلاح. هر بخش آزمون شامل 10 جمله بود. 40 جمله آزمون، آمیزه ای نامرتب از چهار نوع مذکور بوده است. بررسی میانگین نمرات و نتایج حاصل از تحلیل آماری تی-تست نشان داد که وجود اصطلاح در جملات انگلیسی ممکن است بر قضاوت زبان آموزان ایرانی دربارهی دستوری بودن جمله اثر بگذارد.
بندهای متممی، چه از نوع فاعلی و چه از نوع مفعولی، در سابقه مطالعه این دو مفهوم، همواره به عنوان بند پیرو در نظر گرفته می شوند و افعالی که چنین بندهایی می پذیرند با عنوان فعل اصلی معرفی می شوند. در این پژوهش با رویکردی معنامدار و مشخصاً براساس مفاهیم مطرح در فرانقش تجربی در دستور نقش گرای نظام مند، به بازتعریف مفاهیم بند پایه و پیرو می پردازیم. با این نگاه و براساس چیستی پیام، مشخص می شود که بندهای معروف به بند پیرو، درواقع محتوای اصلی پیام هستند و بندهای معروف به بند پایه تنها ویژگی های دستوری فعل جمله را منتقل می کنند. ویژگی دستوری مطرح در بندهای معروف به بند پایه درواقع همان مفهوم وجه است که می تواند به شکل قیدی، حرف اضافه ای، با استفاده از فعل های وجهی و همچنین در قالب یک بند ظاهر شود. به این ترتیب، بندهای به اصطلاح پیرو به لحاظ معنای گزاره ای، اصلی خواهند بود و وابستگی آنها به بندهای به اصطلاح پایه تنها به لحاظ ویژگی های دستوری خواهد بود. در مقابل بندهای به اصطلاح پایه، به لحاظ محتوای معنایی جمله به بند دیگر در جمله وابسته اند. در معرفی وضعیت بندهای پایه و پیرو و بررسی فرضیه این پژوهش پس از معرفی انواع وجه و ارائه نظرات مختلف در خصوص آن، از آزمون پرسش بله/ خیر برای تعیین بند اصلی در جملات مرکب استفاده شده است.
هدف از این مقاله مطالعه کاهش واکه ای واکه /æ/ در لهجه کرمانی است. کاهش واکه ای فرایندی است که در هجای بدون تکیه صورت می گیرد و طی آن واکه های بدون تکیه تغییر یافته و به سوی واکه های دیگر گرایش می یابند. به منظور بررسی کاهش این واکه در لهجه کرمانی، تعداد 6 نفر گویشور مرد بومی زبان فارسی شرکت کرده اند که سه نفر از آنها گویشور بومی لهجه کرمانی و سه نفر دیگر گویشور بومی لهجه معیار هستند. داده های این تحقیق شامل 4 کلمه می باشد که با استفاده از میکروفون Shure و نرم افزار Praat در اتاق آکوستیک گروه زبان شناسی دانشگاه صنعتی شریف توسط گویشوران خوانده شده و ضبط شده اند. سپس مقدار دیرش، انرژی، فرکانس سازه های اول، دوم و سوم، فرکانس پایه و مرکز ثقل طیفی واکه موردنظر اندازه گیری شده است. نتایج این تحقیق نشان می دهد که دیرش، انرژی و فرکانس پایه این واکه در لهجه کرمانی کمتر از دیرش، انرژی و فرکانس پایه آن در فارسی معیار است. همچنین، نتایج بررسی فرکانس سازه های اول و دوم واکه موردنظر تأئیدی است بر این ادعا که واکه /æ/ در لهجه کرمانی گرایش به سوی مرکز دارد؛ بنابراین، این نوع کاهش واکه ای در لهجه کرمانی کاهش مرکزگرا نامیده می شود.
The current study attempts to explore the characteristics of author-assigned keywords in research articles as important constituents of targeted search in academic communities. To this end, the keywords of 200 research papers in the field of applied linguistics, in terms of domain, degree of specificity, and relation to the titles, were analyzed. To supplement the findings, the keyword choice strategy of a number of researchers with publishing experience in the field was also investigated. The analysis revealed a considerable rate of title-keywords match, especially with respect to field-specific keywords. This finding points to the importance of users’ field-specific background knowledge in locating relevant information on the web. The examination of authors’ viewpoints and strategies, on the other hand, helped to bring to light the complex and non-clichéd nature of keyword selection. The significance of authors’ diverging and converging attitudes and their implications for enhancing the success rate of keyword search are discussed.
«به» یکی از پرکاربردترین حروف اضافه در زبان فارسی است که معانی گوناگونی دارد. پژوهش حاضر با استفاده از کاربرد این حرف در داستانی از شاهنامه فردوسی، به بررسی مقولات شعاعی حرف اضافه «به» از منظری شناختی می پردازد. پیکره موردنیاز این پژوهش، از داستان «بیژن و منیژه» شاهنامه (با 1312 بیت) استخراج شده است. اهداف اصلی این مطالعه، نشان دادن ساختار شعاعی شبکه معنایی حرف اضافه «به» و بررسی تغییرات معنایی ایجادشده در شبکه معنایی آن، به روش، توصیفی- تحلیلی است که به منظور نیل به این اهداف و تحلیل، از رویکرد چند معنایی سامان مند تایلر و ایوانز بهره گرفته شده است. نوع روش پیکره بنیاد است. یافته ها حاکی از آن است که در 631 بیت از کل ابیات این داستان، حرف اضافه «به» با بسامد 789 بار به کار رفته است که معانی مختلف آن در این ابیات، از حالتی نظام مند برخوردار بوده و در شبکه معنایی منسجمی در قالب ساختار شعاعی قرار گرفته اند. در شاهنامه، معنای سرنمونی این حرف اضافه در مفهوم «الصاق و اتصال» بیشترین بسامد وقوع را دارد. همچنین نتایج مؤید آن است که در داستان بیژن و منیژه، معانی گوناگون «به» در قالب ساختاری و شعاعی و در خوشه های معنایی «الصاق و اتصال»، «مخاطب قراردادن و ایجاد ارتباط»، «استعانت و واسطه»، «تعلیل» و «مصاحبت و همراهی»، حول محور معنای سرنمونی آن، یعنی «الصاق و اتصال» مورد استفاده قرار گرفته اند
افعال مؤثر همان طور که در شکل گیری کارها و اعمال نقش دارند، در تغییر حالت ها نیز می توانند تأثیرگذار باشند. در روابط پیوستاری و انفصالی که میان سوژه و شیئی ارزشی شکل می گیرد، این افعال بیش از پیش اهمیت خود را نشان می دهند. تغییر موقعیت و رفتن از حالتی به حالت دیگر، گاه نیازمند خواستن است و گاه توانستن. از کنارهم قرار گرفتن این دو عامل، چالشی در راه قهرمان داستان «مردی در قفس» به وجود می آید که تا آخر داستان با آن دست به گریبان است. او گاه می خواهد رابطه را حفظ کند، ولی نمی تواند و گاه نیز می کوشد تا آن را قطع کند که باز هم ناموفق است. این داستان سرگذشت مردی است که مدام با آنچه می خواهد داشته باشد و آنچه از دست می دهد در تکاپوست. این جستار تلاش می کند نحوه عمل و اثر افعال تأثیرگذار بر شکل گیری احساسات قهرمان داستان را نشان دهد. تنهایی، ویژگی اصلی قهرمان این داستان است و ناتوانایی در تغییر وضع و شرایط حاکم این حس را تقویت می کند.
قبایل عرب در سرتاسر شبه جزیره عربی می زیسته و در یک نقطه جمع نبوده اند. برخی در حضر و برخی در بادیه در پی آب و توشه به سر می برده اند. بی گمان قبیله هایی که در بادیه می زیسته اند، روش های خاص خود را در ادای واژگانی داشته اند و این روش ها با قبایل حضری متفاوت بوده و اثر بیشتری در تعدد لهجه های عربی و ویژگی های هر لهجه داشته است. برخی تلفظ ها در شمار عناصر زبان قوم و در قلمرو واژگانی قرآن کریم قرار گرفت و در منطقه ای، ادای کلمه ای با حرفی غیر از حرف به کار رفته در منطقۀ دیگر بود. هدف از این پژوهش، بررسی تحولات آوایی زبان عربی در قلمرو قرآن کریم از طریق رهگیری فرایند واجی ابدال درچارچوب زبان شناسی تاریخی به منظور تعیین نقش فرهنگ و اقلیم بر آواهای زبان عربی است. روش این تحقیق، کتابخانه ای است ونخست به انگیزه های عرب، در تلفظ به حرفی متفاوت پی می بریم وسپس با کنکاش درجغرافیای زیستی و تجوید زبانی عرب، سعی می کنیم به خاستگاه پدیدۀ ابدال برسیم و آنگاه نظام آوایی زبان عربی را در واکه هایی که مخارج یا صفات مشترک دارند، بررسی می کنیم. آنگاه پدیدۀ ابدال را در نسبت میان حرف قدیم و حرف جدید واکاوی می کنیم و با طرح نمونه هایی از آن، به نقش و سهم قبایل در این گونه از فرایندها پی می بریم.
یده است تا در قالب طرحی (1988) به یات متأخر دستور گشتاری (بر مبنای شاخه بندی دوتایی، ازجمله نظریه اییره) ارائه داده است، توصیفی قابل قبول از گروه حرف تعریف در فارسی شیرازی به دست دهد. در این پژوهش، براساس طرح لارسن، برای حرف تعریف دو گروه پوسته ای با دو هسته حرف تعریف یه حرف تعریف، قبل و بعد از اسم، در این گونه زبانی، درصورتی توجیه پذیی
در این پژوهش، ساخت واژی بودنِ حرف تعریفِ لایه دوم، دلیلی برای توجییف، فرض شده است. به علاوه استدلال می ای بودنِ گروه فعلی قابل تعمیم به سایر گروه ها، ازجمله به گروه حرف تعریف است. و ای را در نمودارِ ساخت گروهی در چهارچوب اییره به همه های بیشینه تعمیم داد.
رئالیسم وهمی یا رئالیسم فانتاستیک که از آن در مباحث نقدی و تحلیلی گوناگون با عنوان های متفاوتی از جمله ژانر، مکتب، سبک یاد کرده اند، اصطلاحی استکه وجود مکتب هایی چون سورئالیسم زمینه ی بروز آن را فراهم کرده است. ویژگی های این سبک ادبی و هنری به طور جدی نخستین بار در آثار داستانی نویسنده بزرگ روسی، داستایوفسکی ظهور می یابد که بعدها صاحب نظرانی چون میخاییل باختین و ملکم وی.جونز این سبک نویسندگی را به عنوان یک نظریه مورد بحث و بررسی قرار می دهند. رئالیسم وهمی واقع گرایی وهم آلود است؛ بدین معنا که به بیان واقعیات بیرونی بر مبنای درون انسان ها می پردازد. همین امر سبب ایجاد وهم و گمان در واقعیت می شود و خواننده را در فهم واقعیت دچار شک و دودلی می کند. این نظریه همانند بسیاری از مکتب ها و ژانرهای دوره ی معاصر ازطریق ترجمه در سراسر جهان از جمله ایران اشاعه یافته ونویسندگان ایرانی که شرایط فکری و فرهنگی پذیرش چنین سبک هنری را داشتند، از آن استقبال کرده اند. خسرو حمزوی یکی از نویسندگانی است که بسیاری از آثارش با سبک و سیاق این نظریه ی ادبی هم خوانی و هماهنگی دارد. به طوری که می توان نام رئالیسم فانتستیک یا وهمی را بر آثار او نهاد. رمان «وقتی سَموم بر تن یک ساق می وزید»ِ خسرو حمزوی مولفه ها و ویژگی های این نظریه و سبک ادبی را در خود جای داده است. در این پژوهش به بررسی ویژگی های رئالیسم وهمی در رمان مذکور پرداخته می شود.
هدف این مقاله تجزیه و تحلیل مشخصه های حنجره در نظام تقابلی انفجاری های زبان فارسی معیار است. برای این منظور، در چارچوب رویکرد اشتقاقی، بازنمایی زیرساختی مشخصه های حنجره در انفجاری ها، و قواعد واجی برای اشتقاق بازنماییِ روساختیِ آن ها به دست داده شده است. تعمیم توصیفی که از داده های آوایی به دست می آید، نشان گر هم نواییِ قواعد واجی به سوی محدودیت هایی است که نظام تقابلی مشخصه های حنجره را در انفجاری ها تبیین می کند.مسأله اصلی، ناشی از عدم تواناییِ رویکرد اشتقاقی و صافی ها در تبیینِ هم نواییِ قواعد واجی است. برای حل این مسأله با طرح چهار محدودیتِ نقض پذیر، دستور بهینگی برای نظام تقابلی مشخصه های حنجره در زبان فارسی معیار اثبات شده است. براین اساس، خنثی شدگیِ مشخصه های حنجره، ازطریق تسلطِ محدودیت های نشان داریِ حساس به بافت، بر محدودیتِ پایاییِ مشخصه های واک داری و دمیدگی، و تقابل مشخصه های حنجره، ازطریق تسلطِ محدودیتِ پایاییِ واک داری و دمیدگی، بر یک محدودیتِ نشان داریِ آزاد از بافت، صورت بندی و تبیین شده است.