هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه بین ویژگی های حسابرس و خرید اظهارنظر حسابرسی در شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران است. در این پژوهش، تغییر حسابرس، حق الزحمه حسابرسی، حق الزحمه غیرعادی حسابرسی، مدت تصدی حسابرس، تخصص حسابرس و شهرت حسابرس به عنوان ویژگی های حسابرس مورد بررسی قرار گرفته اند و ارتباط آنها با خرید اظهار نظر حسابرسی، آزمون شده است. جامعه آماری پژوهش، شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران بوده که با روش غربالگری تعداد 120 شرکت به عنوان جامعه آماری تعیین گردید. با توجه به آزمون ها و تحلیل هایی که با مدل رگرسیونی لجستیک به منظور آزمون تاثیر متغیرهای مستقل بر خرید اظهارنظر حسابرسی، در فاصله زمانی سال های 1380 الی 1395 در سطح اطمینان 95 درصد به عمل آمد؛ نتایج نشان داد که بین تغییر حسابرس و خرید اظهارنظر حسابرسی رابطه مثبت و معنی دار و بین شهرت حسابرس و خرید اظهارنظر حسابرسی رابطه منفی و معنی دار برقرار است و بین سایر متغیرهای مستقل و خرید اظهارنظر حسابرسی رابطه معنی داری مشاهده نگردید.
ابهام در خوانایی صورت های مالی منجر به کاهش توانایی سرمایه گذاران در تحلیل و درک اطلاعات مالی شده و می تواند عاملی در جهت تعدیل هزینه های نمایندگی باشد. در این مقاله، هدف بررسی نقش کیفیت حسابرسی و کیفیت کنترل های داخلی در تعدیل ارتباط بین خوانایی صورت های مالی و هزینه های نمایندگی است. به منظور بررسی موضوع مورد مطالعه، از الگوی رگرسیونی داده های ترکیبی در دوره زمانی 1388 تا 1396 استفاده شده و داده های 120 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران جمع آوری و برای آزمون فرضیه های پژوهش استفاده شده است. نتایج فرضیه اول تحقیق مبنی بر اثر معنی دار خوانایی صورت های مالی بر هزینه های نمایندگی شرکت تایید شده است. فرضیه دوم پژوهش بیانگر این است که کیفیت حسابرسی اثر معناداری بر تعامل مشترک خوانایی صورت های مالی و هزینه های نمایندگی دارد. در نهایت نتایج مشخص می کند که کیفیت کنترل های داخلی اثر معناداری بر تعامل مشترک خوانایی صورت های مالی و هزینه های نمایندگی شرکت ندارد. نتایج پژوهش حاکی از آن است که افزایش خوانایی صورت های مالی در واحدهای تجاری منجر به افزایش کیفیت اطلاعات ارائه شده به سهامداران اقلیت و تحلیل گران شده و عدم تقارن اطلاعاتی به واسطه شفافیت بیشتر، بین مدیران و ذینفعان کاهش می یابد. به عبارتی، افزایش خوانایی صورت های مالی با کنترل رفتارهای فرصت طلبانه مدیران منجر به کاهش هزینه های نمایندگی شده و کیفیت حسابرسی به علت بهبود کیفیت افشا، منجر به کاهش ابهام در اطلاعات و هزینه های نمایندگی می گردد.
در سال های اخیر پژوهشگران عوامل تأثیرگذار بر نگرش حمایتی حسابرس را مورد توجه قرار داده اند. مرور ادبیات پژوهش حاکی از آن است که نگرش حسابرس نسبت به صاحبکار جزء عوامل تأثیرگذار بر قضاوت و تصمیم گیری حسابرس به شمار می رود. هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی تأثیر اهمیت و تصویر صاحبکار بر نگرش حمایتی حسابرس در فرآیند قضاوت و تصمیم گیری است. جامعه آماری پژوهش را حسابرسان حرفه ای شاغل در مؤسسات حسابرسی معتمد بورس در سال های 1397 و 1398 تشکیل می دهد که از بین آن ها تعداد 124 حسابرس با استفاده از فرمول کوکران انتخاب گردید. به منظور گردآوری داده ها از پرسش نامه و جهت آزمون فرضیه ها نیز از مدل سازی معادلات ساختاری با بهره گیری از نرم افزار AMOS استفاده گردید. یافته های پژوهش نشان داد که اهمیت و تصویر صاحبکار بر نگرش حمایتی حسابرس تأثیر مثبت و معناداری دارند. هم چنین، نگرش حمایتی حسابرس بر عینیت حسابرس تأثیر منفی دارد. از سوی دیگر، یافته های پژوهش حاکی از آن است که هویت حرفه ای حسابرس و هویت سازمانی حسابرس بر عینیت حسابرس تأثیر مثبت دارند. بر اساس نتایج پژوهش، برخی از ویژ گی های صاحبکار مانند اهمیت و تصویر صاحبکار می توانند از طریق نگرش حمایتی حسابرس عینیت در فرآیند قضاوت و تصمیم گیری حسابرس را از بین ببرند.
یکی از اصلی ترین چالش های حال حاضر بازار پول کشور عدم شناسایی، تعیین و افشای ریسک های اعتباری بانک ها می باشد . موسسات رتبه بندی نیازمند الگوهای متفاوت رتبه بندی برای انواع موسسات می باشند . در این پژوهش تلاش شده است با بررسی مدل های مورد استفاده موسسات اصلی رتبه بندی و بررسی پژوهش های مختلف و ادبیات نظری مرتبط با این موضوع و با عنایت به شرایط بومی ،الگویی برای رتبه بندی اعتباری بانک های پذیرفته شده در بازار سرمایه کشور ارائه گردد . این تحقیق در بخش مطالعه تطبیقی عمدتا توصیفی و از لحاظ هدف تحقیق با توجه به اینکه در تلاش برای تعریف الگوی رتبه بندی اعتباری بانکها می باشد از نوع کاربردی و توسعه ای می باشد. گام اول در ارائه این الگو ، شناسایی ابعاد و مولفه ها و شاخص های رتبه بندی می باشد که بعد از مطالعه مبانی نظری حاکم و در قالب سوالاتی مورد نظرخواهی خبرگان قرار داده شده و نظرات ابرازی ایشان با استفاده از تکنیک دلفی و با هدف کسب اجماع مورد ارزیابی قرار گرفت.در نهایت الگوی نهایی بدست آمده شامل 5 بعد به شرح بعد رتبه اعتباری مستقل با 6 مولفه های کیفیت دارایی ،وضعیت تامین مالی و نقدینگی ،وضعیت سود آوری و سرمایه ، وضعیت رقابتی ، وضعیت ریسک و وضعیت مدیریت و 60 شاخص ،بعد سایر ویژگی های کیفی با 10 شاخص ، بعد رتبه حمایت نهادی با 4 شاخص ، بعد رتبه حمایت دولت با 4 شاخص و بعد رتبه اعتباری کشور با دو شاخص می باشد
هدف: سناریوهای همکاری بانک ها و فین تک ها در آینده، به یکی از موضوعات نوین در مطالعات نوآوری و کسب وکارهای فناوری مالی تبدیل شده است؛ با این حال تاکنون پژوهش دقیقی در خصوص سناریوهای همکاری بانک های ایران، به عنوان نهادهای سنتی مالی در مواجهه با رشد شتابان فین تک ها صورت نگرفته است که پژوهش حاضر با همین هدف اجرا شده است.
روش: به منظور تدوین سناریوها از «روش های آمیخته» بهره گرفته شده است. در همین رابطه، نیروهای پیشران، شگفت سازها و نشانه های ضعیف همکاری بانک و فین تک، از طریق مصاحبه با 15 نفر از خبرگان بوم سازگان مالی و به کمک تحلیل مضمون فهرست شدند. سپس عوامل مؤثر در قالب نظرسنجی از 33 خبره با استفاده از آزمون t تک نمونه ای تأیید و در ادامه، به کمک تاپسیس فازی اولویت بندی شدند. در گام پایانی با مشارکت 144 نفر از مدیران ارشد 16 بانک ایرانی و مبتنی بر روش «شبکه جهانی کسب وکار» سناریوهای همکاری تدوین شد.
یافته ها: دو عدم قطعیت مهم «توسعه گونه های مختلف فین تک» و «احراز هویت دیجیتال یکپارچه» شناسایی شد و بر این اساس، چهار سناریوی اصلی همکاری بانک و فین تک با نام های همانی، سینوسی، براکتی و لگاریتمی تشریح شد. سرانجام، راهبردهای سرویس پلاگین اختصاصی و رابط کاربردی برنامه نویسی، به عنوان راهبردهای پابرجای همکاری به بانک ها معرفی شد.
نتیجه گیری: به منظور اتخاذ سناریوی متناسب و همچنین، اجرایی کردن راهبردهای پابرجا، لازم است که بانک ها اقدام هایی را انجام دهند که این اقدام ها در قالب مضامین راهبردی، در سه محور حکمرانی ملی، شبکه همکاری و مدیریت فناوری دسته بندی شدند. در نهایت با مصاحبه از خبرگان، نتایج به دست آمده به تأیید رسید.
جامعه به تدریج دریافته است که اقدامات شرکت ها پیامدهایی برای آن دارد. شرکت ها با افشای اطلاعاتی فراتر از اطلاعات مالی می توانند بخشی از پاسخگویی خود را در برابر جامعه ایفا نمایند و زمینه تصمیم گیری بهتر را برای ذی نفعان فراهم نمایند. هدف این پژوهش بررسی رابطه مسئولیت اجتماعی با کیفیت اطلاعات حسابداری و گزارش حسابرسی شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران است. بدین منظور، تعداد 130 شرکت طی سال های 1392-1398 به روش نمونه گیری حذف سیستماتیک انتخاب شد. یافته های پژوهش نشان می دهد که با افزایش افشای مسئولیت اجتماعی، کیفیت اطلاعات حسابداری بهبود می یابد و اظهارنظر حسابرس با احتمال بیشتری مقبول می گردد. نتایج این پژوهش از این حیث که تاکنون ارتباط بین مسئولیت اجتماعی با گزارش حسابرس بررسی نشده و همچنین شاخص اقلام تعهدی به عنوان معیار کیفیت اطلاعات حسابداری مدنظر قرار نگرفته است، به غناپذیری دانش در پژوهش های حوزه مسئولیت اجتماعی، کمک می نماید و سرمایه گذاران می توانند عملکرد مناسب مسئولیت اجتماعی شرکت ها را بر اساس تئوری علامت دهی، به عنوان علامتی از بهبود کیفیت اطلاعات حسابداری و مقبول بودن گزارش حسابرس تلقی نمایند.Societyhas gradually realized that corporations’ activities have some implications for it. By disclosing information beyond financial information, companies can perform a part of their accountability to the community and provide a better decision-making environment for stakeholders. The purpose of our study is to analyze the relation between corporate social responsibility (CSR), accounting information quality and audit report in companies listed on Tehran Stock Exchange(TSE). For these purpose, 130 companies have been selected from 2011 to 2016. In order to measure CSR as the independent variable, we have used American Institution criteria known as KLD annually utilized to rate the organizations according to the social and environmental criteria. In addition, to measure accounting quality and audit report, we have used absolute accrual estimation error and unqualified/qualified report criteria. Our results show that corporate social responsibility increases the quality of accounting information and leads to better auditors’ reports
موضوع و هدف مقاله: سازمان تامین اجتماعی به عنوان یک سازمان حمایتی و بیمه گر همواره به دنبال حفظ ارزش ذخایر بیمه شدگان و تأمین منابع لازم برای ایفای تعهدات خود بوده است و از آنجا که مدیریت منابع مالی این سازمان و عواید آنها نقش تعیین کننده ای در این مطلب دارد، در همین راستا هدف این پژوهش بررسی تاثیر متغیرهای مالی بر عملکرد بهینه شرکت های هلدینگ سرمایه گذاری تامین اجتماعی قرار گرفت. روش پژوهش: این تحقیق در چارچوب استدلالات قیاسی- استقرایی صورت گرفته و از داده ها و اطلاعات ۳۴ شرکت در بازه زمانی سال های ۱۳۸۷ الی 1397بهر ه برده شده و با استفاده از روش پانل دیتا و نرم افزار EVIEWS نتایج تحلیل گردیده است. یافته های پژوهش: بر اساس یافته های پژوهش معنی دار بودن و مثبت بودن رابطه ی بازده مورد انتظار بازار، بهره وری و ارزش شرکت با عملکرد بهینه تایید و معنی دار بودن رابطه ی اندازه شرکت با عملکرد بهینه مالی رد گردید. نتیجه گیری، اصالت و افزوده آن به دانش: بازدهی مورد انتظار یک شرکت تحت تأثیر وضعیت درون سازمانی ناشی از کارایی و بهره وری و وضعیت برون سازمانی ناشی از نوسانات اقتصادی است. لذا شرکت ها با ویژگی هایی همچون اندازه کوچک تر، ارزش بازار اوراق بهادار بالاتر و نسبت بهره وری و کارایی بزرگتر دارای عملکرد بهتری خواهند بود.
شواهد تجربی نشان می دهد شرکت ها در تلاش اند مالیات بر درآمد خود را کاهش داده یا به تعویق بیندازند. در این پژوهش سیاست جسورانه مالیاتی به عنوان ابزار کاهش مالیات بررسی می شود. پژوهش حاضر درصدد فراهم آوردن شواهد تجربی در خصوص مقایسه عملکرد روش های خطی مانند روش های مبتنی بر همبستگی و ریلیف با سایر مدل های قبل از کاهش متغیرها در پیش بینی معیارهای سیاست جسورانه مالیاتی شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران است. هم چنین سودمندی روش های مبتنی بر همبستگی و ریلیف برای انتخاب متغیرهای پیش بین بهینه، بررسی و مقایسه شد. به این منظور داده های مربوط به 108 شرکت برای دوره زمانی بین سال های 1389 تا 1397 با استفاده از روش داده های تابلویی، بررسی و آزمون شد. نتایج پژوهش حاکی از آن است که بین برآورد کلیه متغیرهای پژوهش و بهره گیری از روش های کاهش متغیر تفاوت معناداری وجود دارد. همچنین نتایج پژوهش نشان می دهد که سودمندی روش ریلیف در مدل سازی عوامل مؤثر بر سیاست جسورانه مالیاتی بیشتر از روش همبستگی است. علاوه بر این نتایج نشان دادند که عدم اطمینان متغیرهای کلان اقتصادی تأثیر مثبت و معنادار و عوامل کیفیت حسابرسی، رقابت بازار محصول، و ویژگی های مدیران عامل تأثیر منفی و معناداری بر سیاست جسورانه مالیاتی دارند.
طراحی برنامه حسابرسی به گونه ای که بتوان به ریسک تقلب ارزیابی شده واکنش مناسبی نشان داد، یکی از مهمترین فعالیت هایی است که حسابرسان در رسیدگی های خود انجام می دهند. لذا هر مطالعه و پژوهشی که بتواند در این زمینه به حسابرسان یاری برساند، در خور توجه می باشد. در این راستا، این پژوهش به مقایسه مدل های مثلث، دیاموند و پنتاگون تقلب در تعدیل برنامه حسابرسی می پردازد. مدل مثلث تقلب سه بعد فشار/انگیزه، فرصت و توجیه سازی را به عنوان ابعاد تقلب معرفی می کند. این در حالی است که مدل دیاموند تقلب، علاوه بر سه بعد مذکور، بعد توانایی را نیز در نظر می گیرد. همچنین مدل پنتاگون تقلب، علاوه بر چهار بعد بیان شده، بعد غرور را به عنوان یکی از ابعاد تقلب معرفی می کند. به منظور مقایسه این مدل ها، از مورد تجربی استفاده شده است. جامعه آماری پژوهش، حسابداران رسمی شاغل در سازمان حسابرسی و موسسات حسابرسی در سال 1397 می باشد. نتایج نشان می دهد که استفاده از مدل دیاموند تقلب، نسبت به مدل مثلث تقلب، و استفاده از مدل پنتاگون تقلب، نسبت به مدل های دیاموند تقلب و مثلث تقلب، منجر به تعدیل بیشتر برنامه حسابرسی می شود.
پدیده هموارسازی سود در طول نیم قرن اخیر به عنوان یکی از جذاب ترین و بحث برانگیزترین موضوعات حسابداری و مالی توجه پژوهش گران بسیاری را به خود جلب کرده است و از دیدگاه تئوری حسابداری این پدیده در رویکرد رفتاری موضوعی مهم و قابل تامل است. عواملی مختلفی بر هموارسازی سود تاثیردارند. یکی از این عوامل که تاثیر ویژه ای دارد، توانایی مدیریتی است. این پژوهش یک مطالعه نظری در مورد نقش توانایی مدیریتی بر هموار سازی سود است که به صورت مروری و از طریق بررسی ادبیات موجود و مطالعات کتابخانه ای انجام شده است. نتایج تحقیقات پیشین نشان می دهد مدیران با توانایی پایین، بیشتر از مدیران با توانایی بالا هنگام تصمیم گیری در مورد هموارسازی سود اشتباه می کنند. به همین دلیل مدیران کم توان بیشتر از مدیران با توانایی بالا متحمل هزینه های مربوط به هموارسازی می شوند و در نتیجه بر ارزش و اعتبار شرکت تاثیر منفی می گذارند. همچنین یافته ها نشان می دهد که مدیران توانمند تر تمایل کمتری به هموارسازی واقعی سود داشته و به طور قابل توجهی بر هموار سازی عمدی سود تمرکز دارند. بنابراین مدیران با توانایی بالا در هموارسازی سود توانایی و کارایی بیشتری خواهند داشت و به طور موثرتری استراتژی های انتخاب شده را پیاده سازی و نسبت به هموارسازی عمدی سود اقدام می کنند.
رقابت در بازار محصولات می تواند باعث افزایش یا کاهش مشکلات نمایندگی و تحریف گزارشگری مالی شود؛ همچنین می تواند اثراتی بر انگیزه مدیران در خصوص دست کاری سود یا مدیریت سودهای گزارش شده، داشته باشد. هدف این تحقیق تأثیر مالکیت مدیریتی بر رابطه میان تمرکز مشتری و مدیریت سود می باشد. روش آزمون فرضیه پژوهش مدل رگرسیون چند متغیره در مجموعه داده های ترکیبی است جامعه آماری پژوهش، کلیه شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران بوده و با استفاده از روش نمونه گیری حذف سیستماتیک، 142 شرکت به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شده در دوره ی زمانی 9 ساله بین سال های 1391 تا 1399 مورد تحقیق قرار گرفتند. روش مورد استفاده جهت جمع آوری اطلاعات، کتابخانه ای بوده و داده های مربوط برای اندازه گیری متغیرها از سایت کدال و صورت های مالی شرکت ها جمع آوری شده و سپس برای آزمون فرضیه های پژوهش از نرم افزار ایویوز استفاده شده است. نتایج حاصل از آزمون فرضیه های پژوهش نشان داد بین تمرکز مشتری و مدیریت سود رابطه منفی و معنی داری وجود دارد و مالکیت مدیریت بر رابطه بین تمرکز مشتری و مدیریت سود تاثیر گذار است.
تدوین کنندگان قوانین و آیین نامه های اجرایی بازارهای سرمایه در سال های گذشته سعی کرده اند با ارتقای سطح شفافیت های اطلاعاتی و ایجاد تقارن اطلاعاتی بیشتر بین شرکت ها با سهامداران، جذابیت سرمایه گذاری در بازار بورس اوراق بهادار را افزایش دهند. لذا، تحقیق حاضر با استفاده از داده های 123 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران طی دوره زمانی 1392 تا 1396 و بهره گیری از الگوی رگرسیون چندمتغیره به بررسی تأثیر توانایی مدیریتی مدیر عامل بر ابهام شرکتی و ارزش نهایی وجه نقد پرداخته است. با این توضیح که برای سنجش توانایی مدیریتی از مدل دیمرجیان و همکاران (2012)، برای سنجش ارزش نهایی وجه نقد از مدل فالکندر و وانگ (2006) و برای سنجش ابهام شرکتی از مدل ائویگار (2018) استفاده شده است. یافته ها نشان داد توانایی مدیریتی بر ارزش نهایی وجه نقد تأثیر مثبت و معناداری دارد. همچنین، توانایی مدیریتی بر حجم معاملات و به موقع بودن سود به عنوان دو معیار ابهام شرکتی تأثیر مثبت و معنادار و بر تفاوت قیمت پیشنهادی خرید و فروش به عنوان دیگر مؤلفه ابهام شرکتی تأثیر منفی و معناداری دارد.
سواد مالی به عنوان یکی از سرمایه های انسانی محسوب می شود که در تأثیرگذاری بر رفتار مالی نقش مهمی دارد. لزوم توسعه محصولات مالی اسلامی، تقویت سواد مالی اسلامی است تا از تصمیم گیری های مالی مردم حمایت شود. هدف این مقاله شناسایی و تحلیل مهم ترین عوامل مؤثر بر سواد مالی اسلامی در کشور جمهوری اسلامی ایران با استفاده از تکنیک دنپ (دیمتل مبتنی بر فرآیند تحلیل شبکه ای) [i] است؛ بنابراین ابتدا با استفاده از مطالعه آرشیو و بررسی دقیق منابع مختلف مهم ترین عوامل مؤثر بر سواد مالی اسلامی شناسایی شد. سپس این عوامل به منظور رتبه بندی در قالب یک پرسشنامه مقایسه زوجی در اختیار خبرگان -شامل اساتید دانشگاه و کارشناسان بازارهای مالی اسلامی- قرار داده شد و درنهایت 5 مورد از مهم ترین این عوامل مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج حاصل از مقاله نشان می دهد که عوامل اجتماعی دارای بیشترین اهمیت است. همچنین نگرش مالی اسلامی، فرهنگ، تعلقات مذهبی، دوستان و همسالان و دانش مالی اسلامی مهم ترین زیر عوامل مؤثر بر سواد مالی اسلامی در جمهوری اسلامی ایران است. 1. DANP (The Dematel based Analytic Network Process)
هدف: امروزه شناسایی عوامل مؤثر بر رتبهاعتباری از نظر مقایسه ریسک اعتباری یک بنگاه اقتصادی با بنگاه های اقتصادی دیگر و هم ازنظر رقابت پذیری بنگاه اقتصادی، اهمیت ویژه ای دارد. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر مسئولیت پذیری اجتماعی بر رتبه بندی اعتباری شرکت ها با توجه به نقش تعدیلی نوسان پایین به بالای بازده سهامبه اجرا درآمده است. روش: پژوهش حاضر از لحاظ هدف، از نوع تحقیقات کاربردی است. همچنین در این پژوهش با توجه به نوع داده ها و روش های تجزیه وتحلیل موجود، از روش داده های ترکیبی استفاده شده است. روش گردآوری داده ها، روش اسناد کاوی و مراجعه به بانک های اطلاعاتی؛ و روش تحلیل داده ها از نوع استنباطی است. در پژوهش حاضر داده های مورد نیاز از نرم افزار ره آورد نوین، صورت های مالی شرکت ها و سندکاوی و همچنین سایت کدال استخراج شده است.جامعه آماری پژوهش حاضر کلیه شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در بازه زمانی 1389 تا 1398 است. جهت آزمون فرضیه های پژوهش از الگوی داده های ترکیبی استفاده شد. یافته ها:نتایج آزمون فرضیه های پژوهش نشان می دهد کهمسئولیت پذیری اجتماعی، اثر مثبت و معناداری بر رتبه بندی اعتباری شرکت دارد. به عبارت دیگر افزایش سطح اهمیت شرکت به مقوله مسئولیت پذیری اجتماعی موجب افزایش رتبه اعتباری شرکت نزد اعتباردهندگان می گردد. همچنین نتایج پژوهش نشان داد، نوسان پایین به بالای بازده سهام بر رابطه بین مسئولیت پذیری اجتماعی با رتبه بندی اعتباری شرکت تأثیر منفی و معناداری دارد.بدین ترتیب زمانی که شرکت ها نوسان پایین به بالای بازده سهام بالایی داشته باشند، انجام بندهای مسئولیت پذیری اجتماعی تأثیر چندانی بر نظر مساعد اعتباردهندگان نخواهد داشت و اعتباردهندگان اقدام به کاهش رتبه اعتباری شرکت ها می نمایند؛ بنابراین افزایش نوسان پایین به بالای بازده سهام منجر به کم رنگ شدن رابطه مسئولیت پذیری اجتماعی با رتبه اعتباری شرکت ها می گردد. نتیجه گیری: سرمایه گذاران و اعتباردهندگان علاقه دارند به شرکت های که ابعاد مختلف مسئولیت پذیری اجتماعی را به خوبی اجرا می نمایند، اهمیت بیشتری می دهند. این امر منجر می گردد که این شرکت ها نزد سرمایه گذاران و اعتباردهندگان اعتبار بالاتری به واسطه اجرای بندهای مسئولیت پذیری اجتماعی بیابند. همچنین با افزایش نوسان پایین به بالای سهام، احتمال بروز ریسک سقوط قیمت سهام نیز افزایش می یابد که این امر می تواند باعث بدبینی اعتباردهندگان به شرکت نسبت به عدم پرداخت تعهدات مالی شان گردد؛ در نتیجه در چنین شرایطی انجام بندهای مسئولیت پذیری اجتماعی تأثیر چندانی بر نظر مساعد اعتباردهندگان نخواهد داشت و اعتباردهندگان اقدام به کاهش رتبه اعتباری شرکت ها می نمایند. سرمایه گذاران و اعتباردهندگان با استفاده از نتایج این پژوهش می توانند دست به انتخاب شرکت های مناسب جهت سرمایه گذاری بزنند. همچنین سازمان هایی که اقدام به رتبه بندی شرکت ها می کنند می توانند از نوسان پایین به بالای بازده سهام و مسئولیت پذیری اجتماعی به عنوان دو عامل بسیار مهم و تعیین کننده در رتبه بندی استفاده نمایند.
هدف از پژوهش حاضر،بررسی تاثیر ارزش ویژه برند، هویت برند و وفاداری به آن بر قصد خرید مجدد مشتریان از صنعت کفش های ورزشی بود. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر نحوه گردآوری داده ها، توصیفی- همبستگی بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان تربیت بدنی دانشگاه تهران بود (276) نفر که بر اساس جدول مورگان 160 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار جمع آوری داده ها، پرسشنامه محقق ساخته ویژگی های فردی، ارزش ویژه برند، (آکر، 1991)، هویت برند (میل و اشفورث، 1992)، وفاداری برند (کلر، 2001) و قصد خرید مجدد، (پارک و همکاران، 2008) بود که روایی صوری و محتوایی آن به تایید 10 نفر از متخصصان مدیریت ورزشی رسید. پایایی آن نیز با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ 86/0 محاسبه گردید. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار اس.پی.اس.اس و آموس انجام شد. نتایج نشان داد که ارزش ویژه برند ، هویت برند و وفاداری برند بر قصد خرید مجدد تاثیر مثبت و معناداری دارد. بنابراین مدیران بازاریابی شرکت های تولیدی کفش های ورزشی باید توجه ویژه ای به مولفه های تأثیرگذار ارزش ویژه برند داشته باشند، علاوه بر این در ایجاد تصویر مثبت و هویت مناسب برند خود گام بردارند تا از این طریق وفاداری مشتریان را نسبت به برند خود بالا ببرند و در نهایت به قصد خرید مجدد مشتریان تبدیل شود و به سهم بیشتری از بازار، نسبت به سایر برندها دست یابند.
کیو توبین یکی از معیارهای مهم ارزیابی عملکرد است.این معیار در دهه 1970 و دهه اخیر به طور گسترده ای توسط محققین مورد استفاده قرار گرفت. علی رغم استفاده گسترده از این معیار برای ارزیابی عملکرد، این معیار داری یک سری مشکلات درون زاد است. این مقاله به بیان ابهامات کیو توبین در اندازه گیری عملکرد می پردازد.بدین منظور ابتدا به بیان نظری مشکلات درون زاد کیو توبین پرداخت و سپس برای تست تجربی، رابطه بین کیو توبین با نسبت های ، نقدی، فعالیت ، سود آوری و سرمایه گذاری در یک نمونه 48 تایی از شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در بین سال های 1392 1395 را به صورت ترکیبی مورد بررسی قرار داد. نتیجه تجزیه و تحلیل داده های تحقیق نشان داد که بین کیو توبین و نسبت های نقدی و سود آوری رابطه مثبت و معنی دار وجود دارد. همچنین نشان داده شد که بین کیو توبین و نسبت های فعالیت و سرمایه گذاری رابطه معنی داری وجود ندارد.
ساختار مالکیت به عنوان بخشی از مکانیزمهای حاکمیت شرکتی که نشان دهنده روابط مالکان و چهارچوب مالکیت می باشد بر مدیریت و نحوه نگرش مدیران تاثیر گذار است. در رسوایی های مالی اخیر نظیر آدلفیا و انرون در آمریکا و پارمالات در اروپا، معاملات اشخاص وابسته به عنوان یکی از کانون های نگرانی تبدیل شده است، به طوری که استفاده هدفمند از این معاملات از عوامل سقوط شرکت ها بوده استاز این رو هدف این پژوهش پاسخ به این پرسش است که آیا ساختار مالکیت رابطه بین معاملات با اشخاص وابسته و مدیریت سود را تعدیل می کند؟ برای بررسی این موضوع با استفاده از 118 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران بین سال های 1394 تا 1398 با استفاده از رگرسیون خطی به بررسی و تجزیه و تحلیل این موضوع پرداخته شد که نتایج آزمون نشان داد معاملات با اشخاص وابسته و مدیریت سود رابطه معناداری دارند همچنین در دیگر نتایج آزمون فرضیه ها مشاهده شد که ساختار مالکیت رابطه بین معاملات با اشخاص وابسته و مدیریت سود را تعدیل می کنند.