بررسی رفتار مصرف انرژی در بخشهای مختلف، گامی اساسی و مهم برای برنامه ریزی انرژی است. یکی از روش های مورد استفاده در پژوهش-های صورت گرفته در حوزه انرژی برای تحلیل کمی مصرف انرژی در بخش صنعت، روش تجزیه است. در این مقاله برای تحلیل کمی علل تغییرات مصرف انرژی در بخش صنعت ایران طی سالهای 84-80 از این روش استفاده شده است. نتایج محاسبات نشان می دهد که اثر تولیدی، مهمترین نقش را در تغییر مصرف انرژی در بخش صنعت طی این دوره دارا بوده بعد از آن اثرات شدت انرژی و ساختاری در رتبه های بعدی قرار گرفتند. همچنین، اثر شدت انرژی، نسبت به اثر ساختاری، نقش مهمتری در صرفه جویی انرژی در بخش صنعت طی این دوره داشته است.
تحلیل پوششی داده ها (DEA) ابزاری قدرتمند مدیریتی به منظور ارزیابی عملکرد واحدهای تصمیم گیرنده است. امروزه استفاده از مدل های DEA چند هدفه به منظور ارزیابی جنبه های مختلف عملکردی اعم از جنبه های کمی و کیفی بسیار مورد توجه قرار گرفته است. اما این مدل ها در فضای ایستا ارایه شده اند. در این مقاله سعی بر آن است تا مدل های DEA چند هدفه در فضای پویای فازی ارایه شود تا بتوان تغییرات داده ها در طول دوره ارزیابی را در مدل های DEA اعمال نمود. در این مقاله به منظور ارزیابی نتایج مدل یک مثال برای مقایسه نتایج مدل پیشنهادی با مدل اصلی DEA ارایه شده است. نتایج اجرای مدل پیشنهادی نشان میدهد، علاوه بر کاهش زمان اجرای مدل و تعیین هم زمان امتیاز کارایی کلیهی واحدها، توان افتراق مدل بهبود یافته است.
روشAHP/DEA برای رتبه بندی واحدهای تصمیم گیرنده، از کارهایی است که در زمینهی ترکیب دو مقولهی تحلیل پوششی داده ها (DEA) و فرآیند تحلیل سلسله مراتبی (AHP) انجام شده است. این روش ایده ای جدید در زمینهی ترکیبDEA وAHP است که توانسته با ترکیب نقاط قوتDEA وAHP به رتبه بندی واحدهای تصمیم گیرنده (DMU) بپردازد. با این وجود، دراین روش مشکلاتی از جمله منطقی نبودن مقایسهی دو واحد تصمیم گیرنده در یک مدلDEA ، عدم رتبه بندی کامل و عدم مطابقت با رتبه بندیDEA در حالت چند ورودی- چند خروجی دیده میشود. در این مقاله، روش AHP/DEA را توسعه می دهیم به طوریکه مشکلات گفته شده، برطرف شود. در واقع ما در مرحله اول این روش دو مرحله ای، در تعیین مقادیر ماتریس مقایسات زوجی علاوه بر نسبت های کارایی واحدها میزان تأثیر هر واحد بر دیگر واحدها را نیز سنجیده ایم تا نگاه جامع تری به مسئله رتبه بندی داشته باشیم. نشان میدهیم، روش ارایه شده، ضمن اینکه یک رتبه بندی منطقی از واحدهای تصمیم گیرنده را ارایه میدهد، بارتبه بندی کارا- ناکارای DEA نیز مطابقت کامل دارد. مثال های عددی نیز، در مقاله آورده شده اند تا به کمک آن ها، ضمن تشریح روش، درک شهودیتری از مسایل مطرح شده در مقاله حاصل شود.
تجربه کشورهای پیشرفته نشان می دهد که تعیین اهداف راهبردی، ارزیابی عملکرد و به کارگیری نتایج به منظور بهبود عملکرد سازمان با رویکردی نظام مند، اصلی بسیار مهم در موفقیت سازمانهاست. ارزیابی عملکرد مراکز پژوهشی دفاعی و تعیین میزان موفقیت آنها در رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده در راستای چشم انداز 20 ساله پژوهشهای دفاعی، تعیین و تخصیص بودجه، توسعه و تجهیز، حذف، ادغام یا رتبه بندی آنها یکی از دغدغه های اصلی مدیریت پژوهشهای دفاعی کشور بوده است. این تحقیق با هدف طراحی نظام مناسب برای ارزیابی عملکرد مراکز پژوهشی دفاعی انجام و تلاش شده است به منظور تحقیق اهداف نظام پژوهشهای دفاعی کشور، نظام ارزیابی عملکرد مناسبی برای مراکز پژوهشی دفاعی از طریق مطالعه پیشینه، شناسایی الگوهای موجود ارزیابی عملکرد سازمانهای پژوهشی و غیر پژوهشی، شناسایی ویژگیهای مراکز پژوهشی دفاعی، شناسایی نیازهای ذینفعان ارزیابی و نقد و اصلاح شاخصهای موجود طراحی شود. جامعه آماری این تحقیق مدیران و کارشناسان عالی شاغل در بخش ارزیابی عملکرد و بخشهای مرتبط بوده اند. نمونه آماری تحقیق 22 نفر بود. در این تحقیق از ابزار مصاحبه، پرسشنامه و جلسات مشورتی کارشناسی با حضور نخبگان استفاده شد. برای تحلیل داده ها از آزمون تی تک نمونه ای و تحلیل واریانس استفاده شد. با بهره گیری از ادبیات پژوهش الگوهای مختلف ارزیابی عملکرد بررسی و در نهایت، با استفاده از الگوی کارت امتیازی متوازن (BSC) نظام ارزیابی عملکرد مراکز پژوهشی دفاع طراحی و ارایه شد. نتایج تحقیق نشان داد که الگوی انتخاب شده برای ارزیابی عملکرد این مراکز دارای ویژگیهای جامعیت، سازگاری با استراتژیها، قابلیت بهبود مستمر، پویایی، اعتبار امتیاز دهی، سهولت به کار گیری و توازن است.
میزان موفقیت بنگاه های اقتصادی در یک بازار رقابتی به تلاش آن ها در جهت شناخت نیازهای مشتریان (مصرف کنندگان) و پاسخگویی به این نیاز ها بستگی دارد. مشخصات محصولات و خدماتی که بنگاه به بازار عرضه می کند، باید رضایت مشتری را جلب نماید. این رضایت ممکن است از طریق قیمت مناسب، کیفیت مطلوب، تحویل به موقع، خدمات مناسب پس از فروش و ... و یا ترکیبی از آن ها حاصل شود. محدودیت منابع امکان پاسخگویی به تمام خواسته های مشتریان را سلب می کند. این مساله ایجاب می کند تا بنگاه ها مشخصاتی از محصول / خدمت را که نزد مشتری دارای ارزش بیشتری هستند، شناسایی کرده و بهترین راه حل (از نظر هزینه و کیفیت) را برای دستیابی به آن مشخصات تعیین کنند .
مهندسی ارزش مجموعه ای از تکنیک ها و روش هاست که با نگرش سیستمی، کارکردهای اصلی و فرعی یک محصول یا خدمت را شناسایی کرده و ارزش هر کارکرد را نزد مشتری مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد. همچنین به عنوان یک ابزار مدیریتی در تعیین بهترین روش ایجاد این کارکرد، به تصمیم گیر(تصمیم گیران) کمک می کند.
هدف این مقاله، معرفی مفهوم مهندسی ارزش و روش های بکارگیری آن است. مهندسی ارزش یک روش منسجم برای رسیدن به بالاترین ارزش به ازای هر واحد پولی می باشد که هزینه شده است، در حالی که کیفیت، ایمنی، قابلیت اطمینان، قابلیت نگهداری حفظ و یا ارتقاء یابد. مهندسی ارزش، فرآیندی است که به یک تیم پروژه کمک می کند تا در یک زمان کوتاه به بررسی و ارزیابی اهداف و عملکردهای پروژه و راه حل های گوناگون در یک زمان محدود بپردازد.
امروزه مدلهای جایزه کیفیت مانند جایزه ملی کیفیت مالکوم بالدریج (MBNQA) و بنیاد مدیریت کیفیت اروپا (EFQM) بهعنوان راهنمای اجرای مدیریت کیفیت فراگیر (TQM) مورد استفاده تعداد زیادی از سازمانها است. با این وجود، تعداد تحقیقات تجربی که تأیید کنند که این مدلها بهصورتی واضح مفروضات اصلی TQM را منعکس میکنند یا نه، اندک است. هدف این مقاله تحلیل میزان درک و فهم مدل تعالی EFQM از مفروضات اصلی موجود در مفهوم مدیریت کیفیت فراگیر است؛ یعنی تفاوت مسائل اجتماعی و فنی مربوط به مدیریت کیفیت فراگیر، برداشت کلی از مدیریت کیفیت فراگیر در سازمان، رابطة علّی روشهای TQM و عملکرد سازمانی. بر اساس پاسخ های جمع آوری شده از مدیران 446 شرکت ایرانی از طریق پرسشنامه ای سازمانیافته مشخص شد: (1) این مدل دارای ابعاد اجتماعی و فنی است؛ (2) هر دو بعد با هم ارتباط درونی دارند و (3) این دو بعد به اتفاق نتایج را افزایش میدهند. این یافته ها مدل تعالی EFQM را بهعنوان چارچوب کارآمدی برای TQM پشتیبانی میکند و همچنین نتایج حاصل از تحقیقات قبلی در رابطه با MBNQA را تقویت کرده و نشان میدهد که مدلهای جایزهی کیفیت واقعاً چارچوبی مناسب برای مدیریت کیفیت فراگیر به حساب میآیند
این مقاله بر اساس انجام یک مطالعه ی توصیفی تهیه شده است و طی آن یک پارچگی بین مدیریت کیفیت جامع (TQMو مدیریت تکنولوژی و تحقیق و توسعه (TIM)، در راستای پیش بینی عملکردهای سازمان در حوزه های کیفیت و نوآوری، مورد آزمون قرار می گیرد. این مطالعه رابطه ی بین TQM و TIM را با تاکید بر دو موضوع مهم زیر به انجام می- رساند:نخست یک پارچگی بین TQM و TIM از طریق بررسی شکاف بین این دو بخش مهم، که در سازمان ها به صورت مجزا از یکدیگر بوده و دارای شرح وظایف متفاوتی هستند، صورت می پذیرد.در ثانی تاثیر یک پارچگی بین TQM و TIM بر روی شاخص های عملکرد کیفیت و نوآوری، که اولین و مهم ترین منابع در کسب مزیت رقابتی برای سازمان ها مطرح هستند، مورد آزمون قرار می گیرد. اطلاعات مورد نیاز این پژوهش از 148 مدیر شاغل در شرکت های تولیدی دارای بیش از 500 پرسنل، در محدوده ی استان مرکزی جمع آوری شده و برای تجزیه و تحلیل آن ها نیز از تکنیک مدل معادلات ساختاری استفاده شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که: TQMدارای قدرت پیش بینی قوی برای عملکردهای کیفی سازمان است ولی هیچ گونه رابطه ی مشخص و قابل توجهی با عملکردهای نوآوری ندارد. هم چنین TIM دارای قدرت پیش بینی برای عملکردهای کیفی سازمان است، ولی شدت آن نسبت به TQM در درجات پایین تری قرار دارد، با این وجود دارای رابطه قوی تری برای پیش بینی عملکردهای نوآوری سازمان است. در نهایت این که TQM و TIM دارای رابطه ی همبستگی با یکدیگر هستند. مهم ترین نتیجه ی به دست آمده از این پژوهش این است که مدیریت تکنولوژی و تحقیق و توسعه ی منابعی مناسب برای کاربرد به همراه و با هماهنگی با TQM می باشند که نتیجه ی این تعامل ارتقاء عملکرد های کیفیت، و مهم تر از آن تقویت عملکردهای نوآوری در سازمان ها است.
در دنیای تجاری امروز تنها شرکت هایی باقی می مانند که به طور همزمان بهره وری و کیفیت خود را
افزایش و هزینههای خود را کاهش دهند. بدون شک به کارگیری رویکردی که طی آن در هر مرحله از
فرایند تولید بر ارزش افزوده محصول نهایی افزوده شود، دغدغه اصلی این سازمان ها است. در این
راستا تولید ناب به عنوان یک ابزار کاربردی برای بهبود سطح کیفی محصولات در ادبیات مدیریت
معرفی شده است. علی رغم غنای مطالعاتی و کاربردی تولید ناب، کماکان به کارگیری مؤثر و کارامد
این نظام با چالشها و مشکلاتی مواجه می باشد. به نظر می رسد ریشه برخی از این چالش ها در عدم
وجود مدلی جامع برای ارزیابی و بررسی تولید ناب در شرکت های تولیدی می باشد.
در این مقاله ابتدا مدلی ارائه می شود که با استفاده از آن می توان به طور دقیق درجه نابی صنایع
را ارزیابی و بررسی کرد. سپس مدل طراحی شده به صورت موردی در صنایع کاشی و سرامیک
استان یزد پیاده سازی و اجرا شده است و در پایان ضمن تعیین درجه نابی صنایع کاشی و سرامیک
استان یزد و طبقه بندی آن ها از این حیث، پیشنهاداتی در جهت بهبود درجه نابی ارائه میشود.
تناسب شغلی (تناسب بین ویژگی های شخصی و الزام های شغلی) یکی از مباحث بنیادین مدیریت منابع انسانی است؛ این فرض اثبات شده است که وجود تناسب شغلی، ضرورت سازمانی به منظور بهره وری نیروی انسانی است. با توجه به اهمیت تناسب شغلی، در این پژوهش، تناسب شغلی مورد بررسی و سنجش قرار گرفته و راهکارها و پیشنهادهایی جهت بهبود آن ارایه گردیده است. بنابراین هدف اصلی این پژوهش، بررسی و سنجش تناسب شغلی کارکنان ستادی شرکت ملی پالایش و پخش فرآورده های نفتی ایران، است. به منظور سنجش تناسب شغلی، از بانک اطلاعات شغلی بین المللی (O*NET) استفاده شد، با توجه به این موضوع که در جامعه مورد مطالعه، 37 عنوان شغلی در بخش ستادی، موجود بود و شناسایی شد؛ این مشاغل با توجه به شرح شغل آنها با شرح شغل مشاغل استانداردی که در پایگاه اطلاعات شغلی بین المللی موجود است، مورد مقایسه و تطبیق قرار گرفت و در نهایت، 27 عنوان شغلی با کد بین المللی و نمره دانش، مهارت ها و توانایی های مورد نیاز، تعیین و تشخیص شد و 27 پرسشنامه با توجه به این عنوان های شغلی که هر یک از پرسشنامه ها به طور میانگین شامل 21 سوال است، طراحی و تدوین شد، پایایی پرسشنامه های سنجش تناسب شغلی 0.87 به دست آمد و چون آلفای کرونباخ پرسشنامه ها بیش از 0.7 بنابراین پرسشنامه ها از پایایی لازم برخوردار بودند.
حجم جامعه آماری مورد نظر 150 نفر است. بر اساس روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای، از بین آنها 80 نمونه آماری انتخاب شد و در نهایت 78 پرسشنامه، جمع آوری و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
جهت تعیین نرمال بودن داده های به دست آمده از آزمون «کولموگروف – اسمیرنوف» استفاده شد و نتایج آزمون، نرمال بودن داده ها را تایید کرد. برای تعیین میزان تناسب شغلی از روش مقایسه نمره های به دست آمده از پرسشنامه ها با نمره های استاندارد (که در بانک اطلاعات شغلی بین المللی (O*NET) موجود است) استفاده شده است. یافته های این پژوهش، گویای این واقعیت بود که فقط حدود 40 درصد از کارکنان این شرکت، از لحاظ شغلی متناسب بودند و این یافته ها این موضوع را نشان می دهد که جامعه مورد مطالعه از تناسب شغلی مطلوب و قابل قبولی برخوردار نیست
در سال های اخیر، بحث اقتصاد نوین در برابر اقتصاد سنتی، مورد توجه دانشمندان قرار گرفته است. اقتصاد نوین، اقتصادی مبتنی بر برتری و اولویت دانش است. در اقتصاد دانشی، دارایی های فکری و به خصوص سرمایه های انسانی، جزو مهم ترین دارایی های سازمانی محسوب می شوند. هدف این پژوهش بررسی رابطه بین سرمایه های فکری و قابلیت یادگیری سازمانی، در بین کارشناسان «موسسه مطالعات بین المللی انرژی» می باشد. به منظور جمع آوری اطلاعات و داده های پژوهش از پرسشنامه بنتیس و همکارانش (2000)، برای اندازه گیری سرمایه های فکری و از پرسشنامه کوهن و لوینتال (1990) برای اندازه گیری قابلیت یادگیری سازمانی استفاده شده است. برای تجزیه و تحلیل داده ها ابتدا از آزمون همبستگی اسپیرمن به منظور بررسی فرضیات و از تحلیل عاملی تاییدی برای بررسی برازش کلی مدل مفهومی پژوهش، استفاده شده است. تجزیه و تحلیل داده ها نشان می دهد که بین هر سه بعد سرمایه های فکری و قابلیت یادگیری در بین کارشناسان موسسه مطالعات بین المللی انرژی، رابطه مثبتی وجود دارد. نتیجه های تحلیل عاملی تاییدی نیز نشان می دهند که مدل مفهومی پژوهش از برازش مناسبی برخوردار است
دیری است که سازمان ها در پی افزایش کارایی و اثربخشی نیروی انسانی خود هستند. یکی از راه های رسیدن به بهبود پایدار در سازمان ها و افزایش بهره وری کارکنان، توانمندسازی منابع انسانی است این امر از طریق ایجاد و گسترش نفوذ مبتنی بر صلاحیت افراد و گروه ها، بر وظایف سازمان میسر می شود. این مقاله، در خصوص تاثیر آموزش های حین خدمت کارکنان بر ابعاد توانمندسازی است. توانمندسازی به معنی توسعه و گسترش نفوذ کارکنان دارای صلاحیت در سازمان است، که به کارگیری آن، هم از طریق فرآیندهای رسمی و هم از طریق فرآیندهای غیر رسمی، در سازمان حاصل می شود و موجب رسیدن به بهبود پایدار در عملکرد سازمانی می شود. این مهم از طریق توسعه و گسترش نفوذ افراد و تیم های شایسته و دارای صلاحیت در بیش تر جنبه های سازمان به دست می آید که در نهایت در عملکرد کارکنان و عملکرد کل سازمان اثر می گذارد. با توجه به اثر توانمندسازی در سازمان و اهمیت این مقوله در پژوهش حاضر، دیدگاه های کارکنان ستادی و عملیاتی پالایشگاه نفت شازند اراک در خصوص تاثیر برنامه های آموزشی به حین خدمت، بر روی پنج شاخص توانمندسازی نیروی انسانی مورد بحث را از طریق تحلیل یافته ها مورد بررسی قرار می دهد. برای تکمیل نتایج حاصل از پرسشنامه های توزیع شده، دیدگاه های افرادی که با آن ها مصاحبه شده نیز بررسی شده است. برای دستیابی به نتایج منطقی در مورد تاثیر آموزش های حین خدمت برای ابعاد توانمندسازی نیروهای ستادی و عملیاتی، یافته های حاصل از دو ابزار پیش رو (پرسشنامه و مصاحبه) مقایسه شده است. نتایج کلی نشان دهنده آن است که آموزش های حین خدمت آن گونه که انتظار می رفت بر شاخص های توانمندسازی نیروی انسانی (شایستگی/ خودکارآمدی، موثر بودن، اعتماد، خودسامان دهی/ استقلال، معنی دار بودن) موثر است. از بین مولفه های گوناگون توانمندسازی، تاثیر آموزش های حین خدمت بر روی شاخص اعتماد و خودساماندهی، به ترتیب بیش ترین و کم ترین درصد، ارزیابی شده است. همچنین میزان ارتباط توانمندسازی با عواملی نظیر جنسیت، محل خدمت و نوع خدمت تایید شد به گونه ای که شدت رابطه در دو نوع متغیر خدمت (مدیریتی/ غیرمدیریتی)، بیش تر از محل خدمت (صف/ ستادی) است. به بیان دیگر، با افزایش سطح آموزش، توانمندسازی نیز افزایش می یابد و این تاثیر در میان افراد شاغل واحدهای ستادی نسبت به افراد شاغل واحدهای صف، و همچنین در بین مدیران بیش تر از غیر مدیران ارزیابی گردید.
بر این اساس با توجه به تحلیل یافته های تحقیق، مشخص شد؛ آموزش های حین خدمت کارکنان، موجب بهبود پیوسته عملکرد سازمانی، عملکرد کارکنان، مدیران و در نهایت توانمندسازی کارکنان پالایشگاه نفت شازند اراک شده است
تحقیق حاضر به بررسی رابطه فرهنگ سازمانی با مدیریت دانش در شرکت ملی پالایش و پخش فرآورده های نفتی ایران (ستاد مرکزی) می پردازد. شکل گیری این تحقیق بر اساس این سوال بود که با توجه به اهمیت مدیریت دانش، وضعیت موجود شرکت در این خصوص به چه صورت است؟ به این منظور، برای بررسی این سوال به بررسی مولفه های فرهنگی مرتبط با این سیستم بر اساس مدل فرهنگی دانیل دنیسون پرداخته شد. همچنین برای بررسی وضعیت موجود مدیریت دانش از مدل پایه های ساختمان مدیریت دانش پروست و همکاران استفاده شده است. پرسشنامه استاندارد این دو متغیر، مدیریت دانش به عنوان متغیر وابسته شامل 21 سوال و فرهنگ سازمانی و ابعاد آن شامل 29 سوال می باشد. ضریب پایایی پرسشنامه فرهنگ سازمانی 0.92 و ضریب پایایی پرسشنامه مدیریت دانش 0.86 به دست آمد و چون آلفای کرونباخ هر دو پرسشنامه بیش از 0.7 می باشند، بنابراین هر دو پرسشنامه ها از پایایی لازم برخوردار بودند. حجم جامعه آماری مورد نظر 150 نفر می باشد. لذا بر اساس روش نمونه گیری تصادفی از بین آنها نمونه آماری انتخاب گردید و در نهایت 80 پرسشنامه جمع آوری گردید. جهت تعیین نرمال بودن داده های به دست آمده از آزمون کولموگروف – اسمیرنوف استفاده شد و نتایج آزمون نرمال بودن داده ها را تایید کرد. فرضیات تحقیق با انجام آزمون همبستگی اسپیرمن، مورد تایید قرار گرفتند و تاثیر معنی دار و مثبت آنها به اثبات رسید
امروزه فرهنگ سازمانی به عنوان یک زیرساخت، نقشی بسیار کلیدی در پیاده سازی نظام مدیریت دانش در هر سازمان دارد، و در همین راستا تحقیق حاضر جهت بررسی رابطه فرهنگ سازمانی به عنوان متغیر مستقل و مدیریت دانش به عنوان متغیر وابسته در شرکت ملی نفت ایران انجام گرفته است. به این منظور، بعد از مرور ادبیات تحقیق و بررسی مدل های مطرح، برای بررسی ابعاد فرهنگ سازمانی، مدل دنیسون و برای بررسی ابعاد مدیریت دانش مدل کنراد و نیومن انتخاب شد و پس از شناسایی مولفه های این دو مفهوم و صحه گذاری آن توسط خبرگان سازمان، برای بررسی رابطه بین آنها پنج فرضیه بر مبنای این مولفه های تدوین گردید. برای آزمون فرضیه ها نمونه ای با حجم 70 نفر از بین مدیران و کارشناسان شرکت ملی نفت ایران بصورت نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شد و پس از بررسی وضعیت تقارن داده ها با استفاده از آزمون کولموگوروف – اسمیرنوف و آزمون همبستگی اسپیرمن، فرضیه های تحقیق و میزان همبستگی بین متغیرها مورد آزمون قرار گرفت. نتایج به دست آمده حاکی از تایید کلیه فرضیات تحقیق و وجود رابطه معنی دار بین فرهنگ سازمانی و فرآیندها و ابعاد مدیریت دانش در این سازمان می باشد. در ادامه مولفه های فرهنگ سازمانی و مدیریت دانش با استفاده از آزمون فریدمن مورد رتبه بندی قرار گرفت و اولویت عوامل بر حسب وضعیت موجود در سازمان مشخص گردید