با توجه به تغییرات شرایط تولید و بازار، شرکت ها با فشار زیادی مواجه شده اند. یکی از راه های برخورد با این فشارها، مفهوم زنجیره تأمین و افزایش انعطاف پذیری آن برای برآوردن نیازهای متفاوت مشتریان است. با وجود اهمیت فراوان انعطاف پذیری زنجیره تأمین، کمبود مدل های تحلیلی مناسبی که روابط بین میزان انعطاف پذیری در یک سیستم و سطح عملکرد کلی سیستم را توضیح دهد، همچنان احساس می شود. بنابراین، در این مطالعه یک مدل ریاضی برای انعطاف پذیری زنجیره تأمین ارائه شده است. مطالعة حاضر به لحاظ هدف، کاربردی است و از انواع تحقیقات توصیفی است.این مطالعه در دو مرحله انجام شده است؛ شناسایی ابعاد انعطاف پذیری زنجیره تأمین و مدل سازی ریاضی آن با استفاده از برنامه ریزی آرمانی. ابعاد شناسایی شده در مرحلة اول، انعطاف پذیری نیروی انسانی، ماشین آلات، تعمیرات و نگهداری و فرایند هستند که ابعادی عمومی و مهم برای ارزیابی هر یک از سه سطح تأمین، تولید و مونتاژ در زنجیره تأمین به شمار می روند. حاصل مرحلة دوم، طراحی مدلی ریاضی برای هر یک از این سه سطح، به صورت جداگانه اما وابسته به سایر سطوح از طریق تابع هدف شان بود که محدودیت های شان براساس ابعاد شناسایی شده در مرحلة اول تعریف شده اند.
در راستای انجام این تحقیق، پس از آنکه خودارزیابی براساس مدل EFQM توسط صاحبنظران صنعت انجام شد، پروژه های بهبود استخراج گردید. مسلماً پروژه هایی باید اجرا شوند که بیشترین بهبود را ایجاد نمایند. انتخاب شاخص-های مناسب، ازجمله ""میزان منابع مورد نیاز""، ""میزان تأثیر بر ذینفعان"" و ""احتمال موفقیت پروژه"" تأثیر بسزایی در انتخاب دارند؛ که این شاخص ها در ماتریس تلاش-موفقیت مدنظر قرار گرفته اند. همچنین، ازآنجا که هر پروژه به یکی از معیارهای EFQM وابسته است، وزن این معیارها نیز بومی شده اند. در نرم افزار طراحی شده در این تحقیق، ازیک سو، مکانیزم امتیازدهی پروژه ها براساس ماتریس تلاش-موفقیت، و ازسوی دیگر امکان تعیین وزن بومی با استفاده از روش AHP گروهی-فازی تعبیه شده است. در این مقاله نحوه اولویت بندی پروژه های بهبود توسط نرم افزار نیز تشریح شده است. در نهایت، خروجی این روش، نرم افزار و تحقیق، تعیین پروژه هایی است که بیشترین بهبود را برای صنعت در بر دارند و در اولویت بالاتری قرارگرفته اند.
تأمین کنندگان جزء حیاتی یک سازمان هستند که می توانند اثرات زیادی بر عملکرد آن داشته باشند. با افزایش نگرانی های زیست محیطی و قوانین مربوط به محیط زیست، خریداران نیازمند آن هستند تأمین کنندگان، محصولات و موادی به آن ها تحویل دهند که مسائل زیست محیطی را مدنظر قرار داده باشند زیرا سطح بالای عملکرد زیست محیطی که توسط یک شرکت به دست می آید ممکن است بوسیله عملکرد زیست محیطی ضعیف تأمین کنندگانش از دست برود. بنابراین انتخاب تأمین کنندگان مناسب، از اهمیّت بسیار زیادی در طول زنجیره تأمین برخوردار است. در یک مدل جامع انتخاب تأمین کننده، لازم است همه عوامل سنتی و زیست محیطی با هم ترکیب شده تا مناسب ترین تأمین کننده که در همه جنبه های مهم، خوب عمل می کند شناسایی گردد.
تحقیق حاضر با استفاده از رویکرد ترکیبی ANP، DEMATEL و TOPSIS فازی به ارزیابی تأمین کنندگان شرکت دیزل سنگین در مدیریت زنجیره تأمین سبز پرداخته است. با استفاده از نظرات کارشناسان و خبرگان شرکت دیزل سنگین ایران و با توجه به معیارهای مهم شناسایی شده و اوزان حاصله برای آن ها در راستای ارزیابی تأمین کنندگان سبز (سازماندهی، عملکرد مالی، سطح خدمت، تکنولوژی و شایستگی سبز) تأمین کنندگان این شرکت رتبه بندی شدند. یافته های پژوهش بیانگر آن است که تأمین کننده سوّم از بهترین شرایط برخوردار بوده و تأمین کنندگان اوّل و دوّم با اختلاف کمی از هم به ترتیب اولویت های بعدی را کسب نمودند.
یکی از مهمترین اهداف اجرای سیاست های کلی اصل 44 قانون اساسی، ارتقاء کارایی واحدهای اقتصادی بوده است. این پژوهش با هدف ارزیابی میزان موفقیت دولت در ارتقای کارایی، 8 شرکت دولتی واگذار شده طی دهه 80 و در بازه زمانی دو سال قبل و دو سال بعد از واگذاری را مورد بررسی قرار می دهد. به منظور ارزیابی کارایی شرکتها از روش تحلیل پوششی داده ها (DEA) و مدلهای CCR و BCC خروجی محور استفاده شده است. نتایج تحقیق نشاندهنده تغییرات کارایی در 63% شرکت های جامعه آماری مورد بررسی در سال های پس از واگذاری نسبت به سال های قبل از واگذاری است. با این وجود، تغییرات مذکور تأییدی بر تأثیر خصوصی سازی بر کارایی شرکت های دولتی واگذار شده نیست، چراکه شرکت های کارا قبل از واگذاری، بعد از واگذاری نیز همچنان کارا بوده اند و عدم کارایی شرکتهای ناکارا پس از واگذاری نیز همچنان ادامه یافته است.
پژوهش حاضر به منظور بررسی تأثیر استفاده از پوشش های بیمه ای بر عملکرد شهرداری تهران و با هدف طراحی بسته بیمه شهری صورت گرفته است. پس از بررسی مدل های سنجش عملکرد و انتخاب مدل ارزیابی متوازن به عنوان مدل مطلوب جهت استفاده در شهرداری کلان شهر تهران، شاخص های ابعاد چهارگانه مدل، در ابعاد شهروند، مالی، فرایندهای کاری داخلی و یادگیری و رشد، تعیین گردید. روش تحقیق این پژوهش، پیمایشی است. با توزیع پرسشنامه میان مدیران شهری، وضعیت موجود و مطلوب عملکرد شهرداری تهران بررسی شد. نتایج تحقیق نشان داد میان وضع موجود و مطلوب در شاخص های عملکردی، فاصله معناداری وجود دارد که بیشترین فاصله در بعد یادگیری و رشد و کمترین فاصله در بعد فرایندهای داخلی می باشد. نظرات مدیران، مؤید بهبود عملکرد شهرداری با به کارگیری برخی از پوشش های بیمه ای بود که در نهایت پوشش های مؤثر به صورت مجموعه ای تحت عنوان بسته بیمه شهری ارائه گردید.
پژوهش حاضر با هدف بررسی همبستگی کانونی موجود بین عوامل مؤثر، یعنی متغیر های X شامل عوامل محیطی، عوامل درون سازمانی و عوامل ایجاد ارزش ادراکی بر مؤلفه های رقابت پذیری، یعنی متغیر های Y شامل عملکرد بنگاه در قبال بازار، در قبال مشتریان و عملکرد درونی بنگاه در شهر تهران جهت تعیین هم تغییری بین دو مجموعه متغیر انجام گرفته است تا اولاً به طور همزمان الگوهای مناسب روابط بین مجموعه متغیرهای کانونی عوامل مؤثر بر مؤلفه های رقابت پذیری تعیین شود؛ ثانیاً امکان استفاده از ضریب همبستگی کانونی برای ارائه روش پیش بینی تغییر وضعیت رقابت پذیری فراهم گردد. به این منظور با استفاده از روش پیمایشی و ابزار پرسشنامه در سطح شرکت های بیمه شهر تهران به شیوة نمونه گیری تصادفی ساده روی 138 نفر از خبرگان بیمه، اطلاعات لازم گردآوری شد و پس از انجام اندازه گیری های مربوطه، نتایج با نرم افزارهای Lisrel8.5 ، Statistica 8 و SAS 9.1 مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفت. نتایج حاصل از تجزیه همبستگی کانونی(CCA) نشان داد که ترکیب خطی مناسبی بین مجموعه متغیرهای کانونی عوامل مؤثر بر رقابت پذیری و مؤلفه های رقابت پذیری وجود دارد و زمانی که به ترتیب عوامل ایجاد ارزش ادراکی، عوامل درون سازمانی و عوامل محیطی افزایش می یابند، میزان عملکرد بنگاه در نزد مشتریان، عملکرد بنگاه در بازار و عملکرد درونی بنگاه افزایش می یابد. همچنین عوامل ایجاد ارزش ادراکی و عملکرد بنگاه در نزد مشتریان در مقایسه با سایر متغیرهای کانونی، بیشترین نقش را در ایجاد اولین ضریب همبستگی کانونی داشته اند.