تجربه کشورهای پیشرفته نشان می دهد که تعیین اهداف راهبردی، ارزیابی عملکرد و به کارگیری نتایج به منظور بهبود عملکرد سازمان با رویکردی نظام مند، اصلی بسیار مهم در موفقیت سازمانهاست. ارزیابی عملکرد مراکز پژوهشی دفاعی و تعیین میزان موفقیت آنها در رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده در راستای چشم انداز 20 ساله پژوهشهای دفاعی، تعیین و تخصیص بودجه، توسعه و تجهیز، حذف، ادغام یا رتبه بندی آنها یکی از دغدغه های اصلی مدیریت پژوهشهای دفاعی کشور بوده است. این تحقیق با هدف طراحی نظام مناسب برای ارزیابی عملکرد مراکز پژوهشی دفاعی انجام و تلاش شده است به منظور تحقیق اهداف نظام پژوهشهای دفاعی کشور، نظام ارزیابی عملکرد مناسبی برای مراکز پژوهشی دفاعی از طریق مطالعه پیشینه، شناسایی الگوهای موجود ارزیابی عملکرد سازمانهای پژوهشی و غیر پژوهشی، شناسایی ویژگیهای مراکز پژوهشی دفاعی، شناسایی نیازهای ذینفعان ارزیابی و نقد و اصلاح شاخصهای موجود طراحی شود. جامعه آماری این تحقیق مدیران و کارشناسان عالی شاغل در بخش ارزیابی عملکرد و بخشهای مرتبط بوده اند. نمونه آماری تحقیق 22 نفر بود. در این تحقیق از ابزار مصاحبه، پرسشنامه و جلسات مشورتی کارشناسی با حضور نخبگان استفاده شد. برای تحلیل داده ها از آزمون تی تک نمونه ای و تحلیل واریانس استفاده شد. با بهره گیری از ادبیات پژوهش الگوهای مختلف ارزیابی عملکرد بررسی و در نهایت، با استفاده از الگوی کارت امتیازی متوازن (BSC) نظام ارزیابی عملکرد مراکز پژوهشی دفاع طراحی و ارایه شد. نتایج تحقیق نشان داد که الگوی انتخاب شده برای ارزیابی عملکرد این مراکز دارای ویژگیهای جامعیت، سازگاری با استراتژیها، قابلیت بهبود مستمر، پویایی، اعتبار امتیاز دهی، سهولت به کار گیری و توازن است.
میزان موفقیت بنگاه های اقتصادی در یک بازار رقابتی به تلاش آن ها در جهت شناخت نیازهای مشتریان (مصرف کنندگان) و پاسخگویی به این نیاز ها بستگی دارد. مشخصات محصولات و خدماتی که بنگاه به بازار عرضه می کند، باید رضایت مشتری را جلب نماید. این رضایت ممکن است از طریق قیمت مناسب، کیفیت مطلوب، تحویل به موقع، خدمات مناسب پس از فروش و ... و یا ترکیبی از آن ها حاصل شود. محدودیت منابع امکان پاسخگویی به تمام خواسته های مشتریان را سلب می کند. این مساله ایجاب می کند تا بنگاه ها مشخصاتی از محصول / خدمت را که نزد مشتری دارای ارزش بیشتری هستند، شناسایی کرده و بهترین راه حل (از نظر هزینه و کیفیت) را برای دستیابی به آن مشخصات تعیین کنند .
مهندسی ارزش مجموعه ای از تکنیک ها و روش هاست که با نگرش سیستمی، کارکردهای اصلی و فرعی یک محصول یا خدمت را شناسایی کرده و ارزش هر کارکرد را نزد مشتری مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد. همچنین به عنوان یک ابزار مدیریتی در تعیین بهترین روش ایجاد این کارکرد، به تصمیم گیر(تصمیم گیران) کمک می کند.
هدف این مقاله، معرفی مفهوم مهندسی ارزش و روش های بکارگیری آن است. مهندسی ارزش یک روش منسجم برای رسیدن به بالاترین ارزش به ازای هر واحد پولی می باشد که هزینه شده است، در حالی که کیفیت، ایمنی، قابلیت اطمینان، قابلیت نگهداری حفظ و یا ارتقاء یابد. مهندسی ارزش، فرآیندی است که به یک تیم پروژه کمک می کند تا در یک زمان کوتاه به بررسی و ارزیابی اهداف و عملکردهای پروژه و راه حل های گوناگون در یک زمان محدود بپردازد.
بدون شک هدف اساسی برنامه ریزی، تقلیل میزان قبول خطر نسبت به اتفاقات احتمالی و اتخاذ تدابیری جهت هماهنگی برای دستیابی به موفقیت های بهتر است. به علت محدودیت منابع و نامحدود بودن نیازهای این حوزه ها، مساله تخصیص بهینه منابع مطرح می شود. تخصیص بهینه منابع مهم ترین ابزار اجرای استراتژی و برنامه ای بلند مدت برای حوزه پژوهشی دانشگاه ها است و سیاست ها و هدف های برنامه هر حوزه پژوهشی، در تخصیص بهینه منابع به فعالیت ها انعکاس می یابد.با توجه به اینکه تخصیص منابع در حال حاضر به روش سنتی و مبتنی بر تجربیات و استدلال ذهنی نیزوی انسانی می باشد و استفاده از آن سبب ایجاد نارضایتی است و قابلیت تعمیم پذیری و انطباق دلیل ریاضی ندارد.لذا هدف از این پژوهش استفاده از تئوری ریاضی جهت نزدیک کردن کمیت و کیفیت استدلال انسانی به استدلال ریاضی می باشد و سعی می شود با بررسی های دقیق و ارایه یک مدل مناسب جهت تخصیص بهینه منابع در حوزه تحت مطالعه ارایه شود.
تناسب شغلی (تناسب بین ویژگی های شخصی و الزام های شغلی) یکی از مباحث بنیادین مدیریت منابع انسانی است؛ این فرض اثبات شده است که وجود تناسب شغلی، ضرورت سازمانی به منظور بهره وری نیروی انسانی است. با توجه به اهمیت تناسب شغلی، در این پژوهش، تناسب شغلی مورد بررسی و سنجش قرار گرفته و راهکارها و پیشنهادهایی جهت بهبود آن ارایه گردیده است. بنابراین هدف اصلی این پژوهش، بررسی و سنجش تناسب شغلی کارکنان ستادی شرکت ملی پالایش و پخش فرآورده های نفتی ایران، است. به منظور سنجش تناسب شغلی، از بانک اطلاعات شغلی بین المللی (O*NET) استفاده شد، با توجه به این موضوع که در جامعه مورد مطالعه، 37 عنوان شغلی در بخش ستادی، موجود بود و شناسایی شد؛ این مشاغل با توجه به شرح شغل آنها با شرح شغل مشاغل استانداردی که در پایگاه اطلاعات شغلی بین المللی موجود است، مورد مقایسه و تطبیق قرار گرفت و در نهایت، 27 عنوان شغلی با کد بین المللی و نمره دانش، مهارت ها و توانایی های مورد نیاز، تعیین و تشخیص شد و 27 پرسشنامه با توجه به این عنوان های شغلی که هر یک از پرسشنامه ها به طور میانگین شامل 21 سوال است، طراحی و تدوین شد، پایایی پرسشنامه های سنجش تناسب شغلی 0.87 به دست آمد و چون آلفای کرونباخ پرسشنامه ها بیش از 0.7 بنابراین پرسشنامه ها از پایایی لازم برخوردار بودند.
حجم جامعه آماری مورد نظر 150 نفر است. بر اساس روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای، از بین آنها 80 نمونه آماری انتخاب شد و در نهایت 78 پرسشنامه، جمع آوری و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
جهت تعیین نرمال بودن داده های به دست آمده از آزمون «کولموگروف – اسمیرنوف» استفاده شد و نتایج آزمون، نرمال بودن داده ها را تایید کرد. برای تعیین میزان تناسب شغلی از روش مقایسه نمره های به دست آمده از پرسشنامه ها با نمره های استاندارد (که در بانک اطلاعات شغلی بین المللی (O*NET) موجود است) استفاده شده است. یافته های این پژوهش، گویای این واقعیت بود که فقط حدود 40 درصد از کارکنان این شرکت، از لحاظ شغلی متناسب بودند و این یافته ها این موضوع را نشان می دهد که جامعه مورد مطالعه از تناسب شغلی مطلوب و قابل قبولی برخوردار نیست
در سال های اخیر، بحث اقتصاد نوین در برابر اقتصاد سنتی، مورد توجه دانشمندان قرار گرفته است. اقتصاد نوین، اقتصادی مبتنی بر برتری و اولویت دانش است. در اقتصاد دانشی، دارایی های فکری و به خصوص سرمایه های انسانی، جزو مهم ترین دارایی های سازمانی محسوب می شوند. هدف این پژوهش بررسی رابطه بین سرمایه های فکری و قابلیت یادگیری سازمانی، در بین کارشناسان «موسسه مطالعات بین المللی انرژی» می باشد. به منظور جمع آوری اطلاعات و داده های پژوهش از پرسشنامه بنتیس و همکارانش (2000)، برای اندازه گیری سرمایه های فکری و از پرسشنامه کوهن و لوینتال (1990) برای اندازه گیری قابلیت یادگیری سازمانی استفاده شده است. برای تجزیه و تحلیل داده ها ابتدا از آزمون همبستگی اسپیرمن به منظور بررسی فرضیات و از تحلیل عاملی تاییدی برای بررسی برازش کلی مدل مفهومی پژوهش، استفاده شده است. تجزیه و تحلیل داده ها نشان می دهد که بین هر سه بعد سرمایه های فکری و قابلیت یادگیری در بین کارشناسان موسسه مطالعات بین المللی انرژی، رابطه مثبتی وجود دارد. نتیجه های تحلیل عاملی تاییدی نیز نشان می دهند که مدل مفهومی پژوهش از برازش مناسبی برخوردار است
تحقیق حاضر به بررسی رابطه فرهنگ سازمانی با مدیریت دانش در شرکت ملی پالایش و پخش فرآورده های نفتی ایران (ستاد مرکزی) می پردازد. شکل گیری این تحقیق بر اساس این سوال بود که با توجه به اهمیت مدیریت دانش، وضعیت موجود شرکت در این خصوص به چه صورت است؟ به این منظور، برای بررسی این سوال به بررسی مولفه های فرهنگی مرتبط با این سیستم بر اساس مدل فرهنگی دانیل دنیسون پرداخته شد. همچنین برای بررسی وضعیت موجود مدیریت دانش از مدل پایه های ساختمان مدیریت دانش پروست و همکاران استفاده شده است. پرسشنامه استاندارد این دو متغیر، مدیریت دانش به عنوان متغیر وابسته شامل 21 سوال و فرهنگ سازمانی و ابعاد آن شامل 29 سوال می باشد. ضریب پایایی پرسشنامه فرهنگ سازمانی 0.92 و ضریب پایایی پرسشنامه مدیریت دانش 0.86 به دست آمد و چون آلفای کرونباخ هر دو پرسشنامه بیش از 0.7 می باشند، بنابراین هر دو پرسشنامه ها از پایایی لازم برخوردار بودند. حجم جامعه آماری مورد نظر 150 نفر می باشد. لذا بر اساس روش نمونه گیری تصادفی از بین آنها نمونه آماری انتخاب گردید و در نهایت 80 پرسشنامه جمع آوری گردید. جهت تعیین نرمال بودن داده های به دست آمده از آزمون کولموگروف – اسمیرنوف استفاده شد و نتایج آزمون نرمال بودن داده ها را تایید کرد. فرضیات تحقیق با انجام آزمون همبستگی اسپیرمن، مورد تایید قرار گرفتند و تاثیر معنی دار و مثبت آنها به اثبات رسید
امروزه فرهنگ سازمانی به عنوان یک زیرساخت، نقشی بسیار کلیدی در پیاده سازی نظام مدیریت دانش در هر سازمان دارد، و در همین راستا تحقیق حاضر جهت بررسی رابطه فرهنگ سازمانی به عنوان متغیر مستقل و مدیریت دانش به عنوان متغیر وابسته در شرکت ملی نفت ایران انجام گرفته است. به این منظور، بعد از مرور ادبیات تحقیق و بررسی مدل های مطرح، برای بررسی ابعاد فرهنگ سازمانی، مدل دنیسون و برای بررسی ابعاد مدیریت دانش مدل کنراد و نیومن انتخاب شد و پس از شناسایی مولفه های این دو مفهوم و صحه گذاری آن توسط خبرگان سازمان، برای بررسی رابطه بین آنها پنج فرضیه بر مبنای این مولفه های تدوین گردید. برای آزمون فرضیه ها نمونه ای با حجم 70 نفر از بین مدیران و کارشناسان شرکت ملی نفت ایران بصورت نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شد و پس از بررسی وضعیت تقارن داده ها با استفاده از آزمون کولموگوروف – اسمیرنوف و آزمون همبستگی اسپیرمن، فرضیه های تحقیق و میزان همبستگی بین متغیرها مورد آزمون قرار گرفت. نتایج به دست آمده حاکی از تایید کلیه فرضیات تحقیق و وجود رابطه معنی دار بین فرهنگ سازمانی و فرآیندها و ابعاد مدیریت دانش در این سازمان می باشد. در ادامه مولفه های فرهنگ سازمانی و مدیریت دانش با استفاده از آزمون فریدمن مورد رتبه بندی قرار گرفت و اولویت عوامل بر حسب وضعیت موجود در سازمان مشخص گردید
پژوهش حاضر به منظور شناسایی عوامل موثر بر سیاست گذاری علم و فناوری در شرکت ملی پالایش و پخش فراورده های نفتی ایران بوده و از حیث نوع تحقیق، توصیفی – پیمایشی است. به منظور شناسایی عوامل موثر، ادبیات مفاهیم سیاست گذاری عمومی، سیاست گذاری علم و فناوری، و سیستم های نوآوری مورد بررسی قرار گرفته و با ایجاد شناخت از شرکت ملی پالایش و پخش فراورده های نفتی ایران، عوامل موثر استخراج شده اند. با دسته بندی های انجام شده مطابق با نظر خبرگان، این عوامل در قالب پرسشنامه ای توزیع گردید. 136 پرسشنامه کامل جمع شده، داده های لازم برای انجام آزمون تی و عامل تاییدی را فراهم آورد. از آنجایی که پرسشنامه در شش سازه تنظیم شده بود، شش آلفای کرونباخ به منظور تعیین پایایی محاسبه گردید. در انتها نیز شش عامل سیاستی، مقررات حقوقی، بازار، ساختار، فناورانه و آموزش، به عنوان شش عامل تاثیرگذار بر سیاست گذاری علم و فناوری شناسایی و تایید شد
امروزه در جوامع مختلف شواهد فراوانی از موفقیت های چشمگیر کارگروهی وجود دارد. بسیاری از سازمان ها نیز به پیروی از این تجارب، اقدام به انجام فعالیت هایی در راستای تشکیل گروه های کاری نموده اند. اما نتایج بیانگر این حقیقت است که برخی از سازمان ها در اجرای کار گروهی با شکست مواجه شده و یا حداقل تشکیل گروه، نیازهای اصلی آنها را برآورده ننموده است. در سازمان ها کارها، وظایف و پروژه ها با دو رویکرد «بهبود» و «جاری» انجام می شوند. نگاه گروه های کاری در انجام موارد فوق از نوع رویکرد جاری است، در حالی که گروه های کنترل کیفیت، دارای نگرش و رویکرد بهبود هستند. بنابراین در نظر است با لحاظ کردن متغیر ها و عوامل موجود در گروه های کنترل کیفیت، نوع رویکرد گروه های کاری نیز از رویکرد جاری به رویکرد بهبود تغییر داده شود. پژوهش حاضر با طرح دو فرضیه آغاز گردید. پس از آشنایی کامل با ماهیت مساله و شرایط حاکم بر پژوهشگاه صنعت نفت، پرسشنامه ای طراحی، تکمیل و جمع آوری شد و در نهایت با تجزیه و تحلیل داده های حاصل از آن، شاخص های اصلی ارزیابی کار گروهی با توجه به ویژگی های مختلف سازمانی، گروهی و فردی استخراج و رتبه بندی شدند. در بخش ویژگی های سازمانی عامل استراتژی سازمان با بیشترین درجه اهمیت در رتبه اول قرار گرفت. در بخش ویژگی های گروهی و ویژگی های فردی نیز به ترتیب عوامل اعتماد بین اعضای گروه و هوش عاطفی اعضای بالاترین درجه اهمیت را به خود اختصاص داده اند