هدف مدیریت ریسک پروژه افزایش احتمال موفقیت پروژه است و اینکار از طریق شناسایی و ارزیابی نظام مند ریسک ها، ارائه روش هایی جهت کاهش یا حذف آنها و حداکثرسازی فرصت ها صورت می گیرد. بررسی ادبیات موضوع نشان می دهد هنوز کمبود های قابل توجهی در حوزه ارزیابی و انتخاب اقدامات کاهش ریسک پروژه ها وجود دارد. مطالعات مربوطه عمدتا مدل های مفهومی هستند که شامل بررسی کلی تاثیرات عدم اطمینان بر پروژه ها و تعیین استراتژی هایی برای کاهش سطح ریسک می باشند. به منظور رفع کاستی های مذکور، در این مقاله یک چارچوب عملی پیشنهاد می شود که ساختار شکست کار، رخدادهای ریسک، اقدامات کاهش ریسک، ریسک های ثانویه و تاثیرات آنها را بطور یکپارچه بررسی می نماید. مساله در قالب یک مدل بهینه سازی چندهدفه مدلسازی گردیده و ضرایب تابع هدف مربوطه از طریق رویکرد اولویت بندی فازی تعیین شده است. جهت حل مدل، روش های دقیق و ابتکاری پیشنهاد گردیده است. علاوه بر این، به منظور اعتبارسنجی مدل، یک مطالعه موردی در پروژه های نیروگاهی ایران انجام شده است. بر اساس نتایج کسب شده، مدل پیشنهادی منجر به بهبود قابل توجه زمان، هزینه و کیفیت پروژه می شود.
شش سیگما یکی از مشهورترین ابزارها برای حذف ضایعات، کاهش هزینه و بهبود کیفیت در سازمان است. فرآیند ایجاد و ارزیابی پروژه ها، از جمله فعالیت های اولیه در اجرای شش سیگما است که بسیاری از محققان معتقدند به-کارگیری موفقیت آمیز شش سیگما با اولویت بندی و انتخاب مناسب پروژه های شش سیگما ارتباط تنگاتنگی دارد. تحقیق حاضر با به کارگیری شبکه های عصبی مصنوعی به عنوان یک ابزار قدرت مند در پردازش اطلاعات غیرخطی، مدلی را جهت انتخاب این پروژه ها معرفی نموده است. در این مدل، جهت انتخاب پروژه های بهبود شش سیگما، 6 معیار به عنوان عوامل ورودی مؤثر بر انتخاب پروژه ها در نظر گرفته شده و با استفاده از مدل پرسپترون چندلایه، میزان بهره وری و سطح سیگمای حاصل از هر پروژه ی بهبود پیش بینی شده است. در فرآیند توسعه ی این مدل، با تغییر تعداد نرون ها، لایه ها و انواع الگوریتم های یادگیری نتایج مدل بهبود یافته و انواع شبکه ها با انجام آزمایش های متعدد بررسی شده است. نتایج این تحقیق ارائه ی دو شبکه ی پرسپترون 4 و 5 لایه، به عنوان بهترین شبکه ها جهت پیش بینی موفقیت پروژه های بهبود شش سیگما در ایجاد بهره وری و افزایش سطح سیگما می باشد. در پایان نیز با استفاده از تحلیل حساسیت تأثیر هر کدام از متغیرهای ورودی بر خروجی های مدل ارزیابی شده است.
در این مقاله به ارائه یک مدل ترکیبی برای برون سپاری خدمات گارانتی خواهیم پرداخت. مدل از دو مرحله تشکیل شده است. هنگامیکه محصولی معیوب برای تعمیر فرستاده می شود، در فاز اول با استفاده از PROMETHEE فازی شروع به رتبه بندی پیمانکاران طرف قرارداد می نماییم و در فاز بعدی با استفاده از برنامه ریزی چندهدفه، اقدام به تخصیص و ارسال محصول برای انجام تعمیرات مورد نیاز میکنیم. هدف اصلی در این مدل، کمینه کردن هزینه های تحمیل شده به شرکتها و بیشینه کردن رضایت مشتریان است که این امر با استفاده از برنامهریزی خطی صفر و یک دوهدفه و با تکیه بر اولویتهای تعیین شده در گام اول مدل محقق میشود. هرچه بتوانیم زمان انتظار مشتری در صف و مسافت طی شده برای رسیدن محصول به تعمیرگاه طرف قرارداد را کمتر نماییم، رضایت مشتری بیشتری را به دست آوردهایم که البته این هدف با در نظر گرفتن مسافت بررسی میشود. لازم به ذکر است که مدل ما پویاست و میتوان از آن در بسیاری از شرکتها استفاده نمود.
به صورت غالب مسئله انتخاب تا?مین کننده، از آنجاکه تصمیم گیرنده ناچار به ارزیابی توا?مان تا?مین کنندگان بر اساس معیارهای چند گانه و گاهی متعارض است، به شکل مسائل تصمیم گیری چند معیاره(MADM) مورد توجه قرار می گیرد. یکی از محدودیت های تکنیک های MADM، در این است که این دسته از تکنیک ها برای انتخاب تأمین کننده، گزینه های موجود برای انتخاب را تنها با یکدیگر مقایسه می کنند و با اهداف و خواسته های مطلوب بنگاه مشتری در هر شاخص مورد مقایسه قرار نمی دهند. یکی از تکنیک های سودمند برای حل این کاستی، تکنیک تخصیص بدیهی AD است. صورت های مختلف تکنیک تخصیص بدیهی در این راستا ضعف هایی دارند، که در این مقاله کوشیده شده تا با اتخاذ صورت اصلاح شده ای از این تکنیک در دو حالت قطعی و فازی، پس از شناسایی شاخص های اصلی در انتخاب تأمین کننده، به حل مسئله انتخاب تأمین کننده برای زنجیره-تأمین بپردازیم. از آنجا که ارزیابی در هر شاخص نیازمند داده هایی هم به شکل دقیق و قطعی و هم به شکل فازی است، با استفاده از صورتی مختلط از تکنیک تخصیص بدیهی با هر دو نوع از داده های پیش گفته، به حل مسئله پرداخته شده است. در پایان نیز به منظور حصول اطمینان از سودمندی روش پیشنهادی به یک مطالعه موردی نیز اشاره خواهد شد و نتایج، با نتایج حاصل از روش تخصیص خطی (LAM) مقایسه می شوند.
فناوری ارتباطات خودرویی نویدبخش تحولی بزرگ در سامانه های نوین حمل و نقلی محسوب می شود. با ادغام فناوری ارتباطات بی سیم و توان بالقوه فناوری اطلاعات، خودروی هوشمندی بوجود خواهد آمد که قادر است دستیار توانمندی برای راننده در پرهیز از موقعیت های خطرناک رانندگی بوده و سبک رانندگی سازگار با محیط زیست را در برابر وی قرار دهد. این مقاله به بررسی مهم ترین فعالیت هایی می پردازد که در زمینه پژوهش و توسعه ارتباطات هوشمند خودرویی در برخی کشورهای جهان انجام شده است. پس از مرور مختصری بر وضعیت پژوهش و توسعه فناوری در سطح جهان، برخی از مهمترین برنامه ها و پروژه های آزمایشی چند کشور دنیا به اختصار بررسی و در پایان نیز جمع بندی از داده های گردآوری ارائه شده است.
ساده ترین نوع مسئله بالانس خط مونتاژ، یافتن تخصیص مناسبی از فعالیت های مونتاژ به مجموعه ای از ایستگاه های تولیدی بر اساس زمان سیکل، محدودیت های پیش نیازی و دیاگرام مونتاژ است تا معیارهای خاصی همچون روانی خط تولید و یا کارایی در شرایط مطلوبی قرار گیرند. در این مقاله یک مدل برنامه ریزی عدد صحیح آمیخته برای بالانس خطوط مونتاژ چند محصولی همراه با زمان های عملیاتی بیشتر از زمان سیکل و محدودیت های منطقه ای ارایه میشود. عملکرد مدل پیشنهادی در یافتن راه حل بهینه با عملکرد چند مدل موجود در ادبیات موضوع بر روی تعدادی مسئله نمونه مقایسه شده و نتایج امیدوار کننده حاصل شده اند. همچنین برتری نسبی مدل پیشنهادی در مورد معیارهایی همچون روانی خط، کارایی خط، انحرافات و عدم کارایی بر روی مثال های نمونه با یکی از رویکردهای موجود در ادبیات موضوع، توسط آزمون ناپارامتریک کروسکال ـ والیس تأیید شده است.