امروزه انبارهای واحدهای تولیدی سهم قابل ملاحظه ای از هزینه های حمل و نقل کالاها در زنجیره تامین را برخوردار می باشند و عواملی چون عدم قطعیت در پارامترهای هزینه ای، ظرفیت تولید و مقدار تقاضا بعلت تغییرات در محیط کسب و کار ضرورت اتخاذ تصمیمات صحیح و کارا در قبال مدیریت انبارها را دوچندان می نماید. در این مقاله، عدم قطعیت پارامترها به صورت پارامترهای تصادفی گسسته تحت سناریو های مختلف بررسی می گردد. بنابراین سعی شده است مدل جامع تری از مساله مکانیابی مجدد انبارها با درنظرگرفتن حداقل سازی حداکثر تابع هزینه سناریوها در یک شعاع پوششی معین برای پشتیبانی مشتریان توسط انبارها ارائه گردد. رویکرد استوار بکار رفته در این مقاله، در قالب یک مثال تشریح گردیده است هزینه های بدست آمده با هزینه-های مبتنی بر مدل سازی میانگین مقدار انتظاری مقایسه شده است. نتایج، کارایی رویکرد استوار را نسبت به رویکرد مدل سازی میانگین انتظاری نشان می دهند. همچنین هزینه ی مکانیابی مجدد نسبت به هزینه ی ادامه ی وضعیت کنونی شبکه ی تامین مورد بررسی قرار داده شده است و نتایج بهبود در هزینه ها را نشان می دهد.
در راستای انجام این تحقیق، پس از آنکه خودارزیابی براساس مدل EFQM توسط صاحبنظران صنعت انجام شد، پروژه های بهبود استخراج گردید. مسلماً پروژه هایی باید اجرا شوند که بیشترین بهبود را ایجاد نمایند. انتخاب شاخص-های مناسب، ازجمله ""میزان منابع مورد نیاز""، ""میزان تأثیر بر ذینفعان"" و ""احتمال موفقیت پروژه"" تأثیر بسزایی در انتخاب دارند؛ که این شاخص ها در ماتریس تلاش-موفقیت مدنظر قرار گرفته اند. همچنین، ازآنجا که هر پروژه به یکی از معیارهای EFQM وابسته است، وزن این معیارها نیز بومی شده اند. در نرم افزار طراحی شده در این تحقیق، ازیک سو، مکانیزم امتیازدهی پروژه ها براساس ماتریس تلاش-موفقیت، و ازسوی دیگر امکان تعیین وزن بومی با استفاده از روش AHP گروهی-فازی تعبیه شده است. در این مقاله نحوه اولویت بندی پروژه های بهبود توسط نرم افزار نیز تشریح شده است. در نهایت، خروجی این روش، نرم افزار و تحقیق، تعیین پروژه هایی است که بیشترین بهبود را برای صنعت در بر دارند و در اولویت بالاتری قرارگرفته اند.
مدیریت و اداره صحیح چالش های پیش روی سازمان ها، از مهمترین آرمان هایی است که هدفش برخورد موفقیت آمیز با تغییرات محیطی مداوم، پویا و غیر قابل پیش بینی است و سازمانی چابک شناخته می شود که بتواند چنین مدیریتی داشته باشد. در این پژوهش، پرسشنامه ای بر اساس معیارها، زیرمعیارها و مولفه های چابکی طراحی و با استفاده از تکنیک FAI به سنجش میزان چابکی بخش های مختلف فولاد آلیاژی یزد پرداخته شد. سپس برای مقایسه و رتبه بندی واحدها از تکنیک اینتروال فازی الکتره استفاده شد. شایان ذکر است که این ارزیابی در یک محیط فازی انجام گرفت. در نهایت، برای پیدا شدن موانع چابکی هر کدام از واحدها، یک ماتریس چهاربعدی پیشنهاد شد که از طریق آن نقاط ضعف و قوت آنها شناسایی و استراتژی های مناسب برای برنامه ریزی و تصمیم گیری در بخش های مختلف ارائه شد.
هدف این مقاله ارزیابی کارایی شرکتهای بیمه در ایران است. در این پژوهش با استفاده از روشهای تحلیل آماری و آزمون دوجمله ای شاخصهای ورودی و خروجی موثر بر عملکرد شرکتهای بیمه شناسایی، و در مرحله بعد با استفاده از رویکرد تحلیل پوششی داده ها کارایی نسبی شرکتها مشخص شده است. با توجه به اینکه تعداد زیادی از شرکتهای بیمه در این مرحله در مرز کارایی قرار گرفتند، با استفاده از روش اندرسون پیترسون کاراترین شرکتها مشخص شده اند. نتایج مؤید این است که از بین 19 شرکت بیمه 6 شرکت بیمه دارای کارایی 100 درصد است و همچنین 5 شرکت از 6 شرکت کارا دارای رتبه یکسان در کارایی هستند.
شرکتهای تولیدی با توجه به بازار و امکاناتشان، سیستم تولیدی مناسبی را برای خود انتخاب و طراحی می کنند. سیستم ها یا فرایندهای تولیدی مبتنی بر متغیرهایی معرفی می شوند که یکی از شناخته شده ترین آنها ماتریس محصول- فرایند هایز و ویل رایت(1984) می باشد که بر اساس دو متغیر بلوغ محصول و بلوغ فرایند فرایندهای تولیدی را شناسایی و معرفی کرده اند. در این تحقیق پس از بررسی مطالعات قبلی، ابعاد جدیدی برای معرفی سیستم های تولیدی شناسایی شدند. این ابعاد براساس تصمیمات تولیدی ساختاری و زیرساختاری تعریف گردیدند. به این منظور، نمونه ای 245تایی از شرکتهای تولیدی در ایران انتخاب گردید. برای تحلیل داده ها از تحلیل تشخیصی چندگانه استفاده شد. نتایج نشان داد که سیستمهای تولیدی در ایران را می توان در یک صفحه روی دو بعد ""تکنولوژی-تامین کنندگان"" و "" برنامه های کیفیت"" معرفی نمود. در پایان نتیجه گیری و پیشنهادات برای تحقیقات آتی آورده شد.
مدل تعالی پروژه، مدلی است که یک پروژه را با دیدگاهی جامع مورد ارزیابی قرار می دهد و بر اساس یک سری از معیارهای تعریف شده میزان موفقیت و تعالی پروژه را اندازه گیری می کند. این مدل دارای 9 معیار ارزیابی می باشد که یکی از آن ها معیار ""رهبری"" است. مسئولیت اجرایی رهبری در پروژه ها بر عهده مدیران پروژه است. در این مقاله، با تمرکز بر معیار رهبری مدل تعالی پروژه، یک مدل جامع شایستگی ارایه گردیده است که معیارهای لازم جهت ارزیابی مدیران پروژه را در سه بعد کلی شایستگی های دانشی، عملکردی و رفتاری پیشنهاد می نماید. علاوه بر این، در این تحقیق، جهت دستیابی به مناسب ترین فرآیند ارزیابی مدیران پروژه، یک روش تصمیم گیری چند شاخصه ای جدید طراحی گردیده است که روش دلفی و ویکور را در یک محیط فازی ترکیب می سازد. مدل شایستگی و روش ارزیابی ترکیبی فازی ارائه شده، یک سیستم پشتیبان تصمیم مدیریت پروژه است که ضمن کمک به توسعة سطح تعالی پروژه ها، حرکتی به سوی برنامه ریزی سیستمی و تصمیم گیری علمی در فرآیند مدیریت صحیح و موفق پروژه می باشد.
مسایل برنامه ریزی خطی تمام فازی مسایلی هستند که تمامی پارامترها اعم از ضرایب متغیرها در توابع هدف، ضرایب متغیرها در محدودیت ها و اعداد سمت راست محدودیت ها و همچنین متغیرهای تصمیم در آنها فازی می باشند. در طی چند سال اخیر چندین روش برای حل این مدل ها و تعیین جواب بهینه آنها ارایه شده است که هر یک مزایا و معایبی را به همراه دارند. در این پژوهش با نقد روش های پیشین، روشی جدید به منظور حل این قبیل مسایل با فرض این که تمامی پارامترها و متغیر های مدل از توزیع امکان مثلثی برخوردارند، ارایه شده است. برای سنجش کارایی مدل پیشنهادی در عمل، چندین مثال عددی با در نظر گرفتن حالات مختلف حل شده است. نتایج حاصل نشان دهنده قابلیت تعیین جواب توسط مدل پیشنهادی در تمامی مواردی است که مدل های پیشین در آن نارسایی دارند و مزیت اصلی آن سادگی محاسباتی است.
یکی از مراحل استقرار سامانة برنامه ریزی منابع سازمان در نیروهای مسلح، ارزیابی آمادگی آنها برای پذیرش این سامانه هاست. طی این مرحله آمادگی سازمانی از نظر ابعاد ساختاری، مدیریتی، انسانی و... بررسی شده و مشکلات احتمالی استقرار آن شناسایی و رفع میگردد. با شناسایی شاخص های موفقیّت نه تنها می توان مشخص کرد که در مقایسه با نیروهای مسلح کشورهای پیشرفته در زمینة پیاده سازی سامانه های مذکور، در چه رتبه ای قرار داریم؛ بلکه میتوان با برنامه ریزی راهبردی، گام های بلندی برای موفقیت در استقرار این سامانهها برداشت. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی است؛ با انتخاب محورها و شاخص های پیشنهادی (از طریق مطالعات کتابخانه ای، نظرات خبرگان و مطالعة نمونه های اجرا شده) آغاز شده و پس از تهیة پرسش نامه و ارسال به جامعة نمونة مد نظر و تجزیه و تحلیل پرسش نامه های بازگشتی، محور ها و شاخص های پیشنهادی، مورد تأیید آماری قرار گرفته است که نتیجه اقدامات انجام شده آن تعیین محورها و شاخص های کلیدی و اثرگذار در ارزیابی آمادگی نیروهای مسلح و ارائة الگوی پیشنهادی برای ارزیابی آمادگی آنها در سه محور راهبردی، تاکتیکی و عملیاتی و معرفی طرح های آماده سازی نیروهای مسلح ج. ا. ا برای استقرار این سامانه ها است.
به منظور پیشرفت علمی، تحول و توسعه، بهبود عملکرد و تبدیل دانشگاه مورد مطالعه به یک دانشگاه راهبردمحور، استفاده از مدیریت عملکرد سازمانی و پشتیبانی از تحقق چشم انداز ضرورت می یابد که یکی از الزامات آن استفاده از مدل های ارزیابی عملکرد می باشد. بررسی های انجام شده نشان می دهد که با تلفیق مدل های ارزیابی متوازن(BSC) و تعالی سازمانی(EFQM) می توان چارچوب مناسبی را برای ارزیابی عملکرد فراهم نمود. در این مقاله، پس از بررسی مفاهیم نظری و مقایسه ی مدل های یادشده، نقاط قوت و ضعف هر یک مورد بررسی قرارگرفته و در پایان به ارایه ی مدل مفهومی مدیریت عملکرد پرداخته که نتایج مفیدی در بر داشته است. برای شناسایی اهداف راهبردی با رویکرد کارت امتیازی متوازن و متناسب با چشم انداز تعیین شده، از دو ایزار مصاحبه و پرسش نامه ی استفاده شد. سپس برای تعیین روابط علّی اهداف، از ماتریس QFD استفاده شد. درپایان، به منظور هم راستاسازی این دو مدل و تحقق دو عامل اثربخشی و کارآیی، ماتریسQFD مورد استفاده قرارگرفت که تلفیق دو مدل، باعث بهبود مستمر و افزایش بهروری در دانشگاه می شود
ریسک، شرایط و وضعیتی احتمالی است که در صورت بروز، می تواند مانع تحقق کامل اهداف پروژه شود و مدیریت ریسک فرایندی است که با هدف کاهش پیامدهای منفی ریسک و سودجستن از پیامدهای مثبت آن، تلاش بر تحقق هرچه بیشتر اهداف پروژه دارد. از آنجاکه اهداف مالی یکی از زیربنایی ترین اهداف پروژه هستند و عدم تحقق آنها می تواند زمینه ساز شکست پروژه و سازمان انجام دهنده ی آن باشد، مدیریت ریسک های تهدیدکننده ی آن یکی از اهداف اصلی تیم مدیریت پروژه شمرده می شود. شناسایی و ارزیابی صحیح ریسک ها برای مدیریت صحیح آنها حیاتی است. به همین دلیل در استانداردها و راهنماهای مختلف، الگوها و روش های متنوعی برای تحلیل ریسک ها پیشنهاد شده است. این مقاله با به کارگیری یکی از روش های نوین ارزیابی ریسک که علاوه بر شاخص های احتمال و اثر، شاخص توان مواجهه سازمان با ریسک را نیز مورد توجه قرار می دهد، ریسک های مالی تهدیدکننده ی پروژه ساخت یک نیروگاه برق را مورد ارزیابی قرار داده و بر اساس نتایج حاصل آنها را اولویت بندی کرده است.
تحلیل پنجره ای، روش شناخته شده ای برای ارزیابی عملکرد در طول دوره های زمانی بر مبنای تحلیل پوششی داده ها است. در کاربرد تحلیل پنجره، فرض می شود که مرزهای کارا در طول دوره های مورد بررسی تغییر نکرده اند. بر خلاف تحلیل پنجره، شاخص مالم کوئیست تلاش می کند تفاوت مرزهای کارا را شناسایی و تفکیک کند. اما منظور از تفاوت مرزها از دیدگاه تحلیل پنجره، تغییرات کلی آنهاست که با روش های آماری قابل مطالعه است؛ در حالی که از دیدگاه مالم کوئیست، منظور میزان افتراق در نقاط محدودی از مرزهاست که با روش های ریاضی قابل تفکیک است. در این پژوهش با توجه به انطباق مجموعه امکان تولید در دو نوع شاخص مالم کوئیست با تحلیل پنجره ای با عرض های برابر با 2 یا بیشتر، چارچوبی پیشنهاد می شود که کاربر را قادر می کند با تعیین طول مناسب پنجره، از نقض فرض اساسی آن اجتناب کند و با به کارگیری نوع مناسب شاخص مالم کوئیست، تفاوت های نقطه ای در مرزها را در محاسبات عملکرد محاسبه کند.
با افزایش اهمیت تجاری سازی و کاربردی نمودن تحقیقات، تلاش های چشمگیری برای تجاری سازی تحقیقات در دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی در حال انجام است. از این رو، ارزیابی فعالیت های تجاری سازی و شناسایی معیارها و شاخص های اندازه گیری عملکرد تجاری سازی ضروری بنظر می رسد. در مطالعه حاضر، با بررسی منابع اطلاعاتی موجود، شاخص های اندازه گیری فعالیت تجاری سازی در دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی کشورهای پیشتاز و به طور مشخص کشورهای مالزی، استرالیا و نروژ شناسایی و به طور موردی کاربرد تعدادی از شاخص ها در دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی نروژ مورد بررسی قرار گرفته است. داده های تحقیق به روش کتابخانه ای و با مراجعه به پایگاه های اطلاعاتی و گزارشات منتشره نهادهای دولتی گردآوری و با رویکرد اکتشافی و با روش تجزیه و تحلیل اسناد و سوابق مطالعات پیشین انجام شده است. علاوه بر شاخص های عمومی سنجش تجاری سازی، از مهمترین معیارها و شاخص های شناسایی شده می توان به حجم سرمایه گذاری صنعتی در تحقیق و توسعه، تعداد ایده های ارائه شده با پتانسیل تجاری از سوی دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی، تعداد درخواست ثبت اختراع و اختراعات ثبت شده، تعداد مجوزهای واگذار شده و درآمد حاصل از اعطای مجوز، تعداد شرکت های زایشی تاسیس شده و عملکرد آنها و تالیفات مشترک علمی بین دانشگاه و صنعت اشاره کرد. تحلیل نقاط قوت و ضعف تعدادی از شاخص ها و نیز رتبه بندی 5 دانشگاه براساس 4 شاخص حجم و سهم سرمایه گذاری صنعت در تحقیق و توسعه، حجم ثبت اختراعات و تالیفات مشترک دانشگاه ها با صنعت بخش دیگری از نتایج تحقیق حاضر است. همچنین، در خصوص نحوه سنجش تجاری سازی نتایج تحقیقات در دانشگاه ها و موسسات تحقیقاتی پیشنهاداتی ارائه گردیده است. انتظار می رود شاخص های پیشنهادی، ابعاد و جنبه های مختلف تجاری سازی را پوشش داده و برای ارزیابی عملکرد تجاری سازی در برنامه های راهبردی دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی کشور مورد استفاده قرار گیرد.
تغییرات بیش از پیش و مداوم و عدم اطمینان در محیطی که سازمانها باید در آن عمل کنند نیاز به اعمال واکنش مناسب از طرف آنها به نیازهای بازار و بهبود کیفیت کالا یا خدمات را افزایش می دهد. در یک جامعه دانشی که تغییر در اطلاعات و نوآوریهای تکنولوژیکی به طرز باورنکردنی سریع بوده و جایی که سرعت توسعه محیط و جامعه دائماًً افزایش می یابد، سازمانها و مؤسسات انتفاعی برای موفق شدن نیاز دارند که بیاموزند و بطور مستمر بهبود یابند. هدف این پژوهش نشان دادن چگونگی ارائه مفهومی از سازمان یادگیرنده، بحث در مورد ضرورت تثبیت و ایجاد چنین سازمانی، ملزومات و مشخصه های آن می باشد. مشخصه ای که سازمانهای یادگیرنده را از سازمانهای سنتی متمایز می کند تسلط بر اصول پایه ای معین می باشد. اصول پنجگانه ای که سنگه[1] شناسایی کرده عبارتنداز: 1) نگرش سیستمی،2) قابلیت شخصی،3) مدلهای ذهنی،4) آرمان مشترک و 5) یادگیری جمعی[2] می باشند. در پژوهش حاضر، برای شناسایی سازمان یادگیرنده در نمونه تحت مطالعه، به ارزیابی فرایند یادگیری بر مبنای پنج اصل سنگه پرداخته شده است. جامعه آماری این پژوهش را مدیران(میانی و عملیاتی) و کارکنان (اداری و فنی) شرکت توزیع نیروی برق آذربایجان غربی با مدرک تحصیلی لیسانس و فوق لیسانس تشکیل می دهند. برای ارزیابی پنج اصل از پرسشنامه پژوهشگر ساخته استفاده شده است. بعد از توزیع و جمع آوری پرسشنامه های مربوطه، برای تحلیل یافته ها از آماره های توصیفی و استنباطی متناسب استفاده شده است. یافته های پژوهش نشان می دهند که شرکت مورد نظر یادگیرنده نمی باشد و موانعی پیش روی این شرکت می باشند بر این اساس برای تبدیل شرکت تحت مطالعه به سازمان یادگیرنده، راهکارهای اثربخشی ارائه شده اند.