در تحقیقات مالی انجام شده توسط محققان حوزه های مالی، اثر متغیرهای فراوانی در مدیریت و حسابداری بررسی می شود. اما یکی از این متغیرهای مهم که می توان گفت بیشترین اثر را بر این حوزه و سیستمهای زیر مجموعه آن می گذارد، عامل فرهنگی است. تفاوتهای فرهنگی از قاره ای به قاره دیگر و از کشوری به کشور دیگر و حتی در سطحی خردتر از شهری به شهر دیگر باعث ایجاد هنجارها، ارزشها و شیوه های مختلفی می گردد و تاثیرات بسیار مهمی را در علومی چون حسابداری، مدیریت و سیستمهای مالیاتی بجا می گذارد. در این مقاله به بررسی ارتباط ابعاد فرهنگی هوفستد با ارزشهای سیستمهای مالیاتی(عدالت و بی طرفی مالیاتی) پرداخته می شود. فرهنگ و تفاوتهای آن در کشورهای مختلف طبیعتاً باعث ایجاد ناهماهنگی هایی در روشها، اعمال و شیوه های طراحی سیستمهای مالیاتی خواهد شد لذا با مطالعه ارتباط بین ارزشهای فرهنگی در جامعه و ارزشهای مالیاتی می توان به نتایج مطلوبی رسید. این پژوهش برگرفته از چارچوبهای فرهنگی «هوفستد» (1980) می باشد تا بدین وسیله تأثیر فرهنگ بر سیستمهای مالیاتی شناسایی و بررسی گردند.
هدف از انجام پژوهش حاضر، معرفی الگویی است که به کمک آن بتوان ویژگی های فرهنگ کار و تلاش در سطوح مختلف، اعم از یک صنعت خاص یا سطوح منطقه ای و ملی را به تصویر کشیده و تحلیل نمود. برای این منظور، با استفاده از روش تحلیل محتوای متنی، تلاش شد تا با بررسی متون علمی و مذهبی، کدهایی که نمایانگر ارزش ها و هنجارهای فرهنگی مطلوب و یا نامطلوب کار و تلاش در جامعه ی ایرانی- اسلامی هستند، شناسایی شوند. یافته های پژوهش که با توجه به نظریه ی تحلیل میدان نیرو تبیین گردید، نشان دادند که ویژگی های فرهنگ کار و تلاش در قالب دو دسته ویژگی های پیش برنده و بازدارنده قابل تبیین هستند؛ به گونه ای که این ویژگی ها دارای رابطه بیرونی منفی با یکدیگر بوده و در درون نیز دارای اجزایی با رابطه متقابل مثبت هستند. بر مبنای این الگو، بهبود و ارتقاء فرهنگ کار و تلاش در یک جامعه مستلزم تقویت ویژگی های پیش برنده و تضعیف ویژگی های بازدارنده ای است که سست کننده کار و تلاش می باشند. به این ترتیب نیل به وضعیت مطلوب فرهنگ کار و تلاش می تواند از طریق دو دسته از اقدامات ایجابی و سلبی امکان پذیر گردد که در اقدامات سلبی تلاش مدیران باید معطوف به تضعیف ویژگی های بازدارنده و در اقدامات ایجابی نیز این تلاش ها باید معطوف به تقویت ویژگی های پیش برنده باشند.
هدف این پژوهش بررسی اثر ساختاری رهبری اخلاقی بر رفتار سکوت کارمندان با نقش واسطه ای جو سکوت بود.پژوهش از نوع مطالعات همبستگی است. جامعه آماری تمامی کارمندان ادارات آموزش و پرورش شهر مشهد در سال 93-92 بودند. نمونه ای به حجم 171 نفر با روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شد. شرکت کنندگان پرسش نامه رهبری اخلاقی و سکوت سازمانی را تکمیل کردند. داده ها با مدل معادله های ساختاری و با نرم افزار LISREL تحلیل شدند. یافته ها نشان دادند که نیرومندترین نشانگر سازه نهفته رهبری اخلاقی احترام و ساختن جامعه است. افزون بر آن، نیرومندترین نشانگر سازه نهفته جو سکوت سازه نگرش سرپرستان است. در مدل ساختاری تدوین شده، یافته ها نشان می دهند که رهبری اخلاقی بر جو سکوت اثر ساختاری منفی دارد (69/. - = GA). اثر غیرمستقیم رهبری اخلاقی بر رفتار سکوت منفی (171/0-) است. هم چنین، جو سکوت سازمان بر رفتار سکوت کارمندان اثر ساختاری مستقیم (25/.= BE) دارد. در نتیجه برای مقابله با رفتار سکوت سازمانی و بهره گیری از تجربیات کارکنان باید جو سکوت سازمانی را از میان برداشت. عاملی بسیار مؤثر در این زمینه رهبری اخلاقی است. استفاده از این نوع رهبری با کمرنگ شدن جو سکوت همراه است که در پی آن می توان انتظار داشت رفتار سکوت سازمانی کاهش یابد.
در این مقاله که باهدف تبیین فرایند تعالی حرفه ای پرستاران و ارائه مدل کاربردی به کمک نظریه پایور انجام شده است، عوامل مؤثر بر شکل گیری رفتارهای تعالی خواه کشف و تبیین گشته و مدل کاربردی تعالی حرفه ای پرستاران ارائه شده است. این پژوهش از نوع کیفی و با استفاده از نظریه پایور انجام شده است. شرکت کنندگان در پژوهش از میان پرستاران و از رده های مختلف بودند که به صورت مبتنی بر هدف، گلوله برفی و تئوریک انتخاب شدند. روش جمع آوری داده ها مصاحبه عمیق نیمه ساختاری بوده است. در این مطالعه نوزده مصاحبه با پانزده شرکت کننده انجام شده که داده ها پس از پیاده سازی، مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت.: تجزیه وتحلیل داده ها و انجام مقایسات مداوم به منظور تراکم مفهومی، در نهایت منجر به استخراج طبقات یا درون مایه هایی شد که فرآیند تعالی حرفه ای را نشان می داد. در این مطالعه درمجموع 1450 کد اولیه، 35 طبقه اولیه، 8 زیر طبقه و 3 زمینه نهایی استخراج شد. طبقات اصلی (تم ها) شامل: رفتارهای فرانقش حرفه ای، بینش راهبردی حرفه ای و مدیریت استعدادهای حرفه ای هستند: نتایج حاصل نشان داد که برای دستیابی به تعالی حرفه ای، دارا بودن برخی از ویژگی ها و نگرش های فردی ازجمله ارزش آفرینی برای خود و نیز حفظ و توسعه ارزش های حرفه ای به عنوان رفتارهای فرانقش حرفه ای، لازم و ضروری است؛ اما بروز رفتارهای فرانقش، نیازمند ترغیب و تشویق می باشد. در این میان نقش مدیران حائز اهمیت است. بروز چنین رفتارهایی تنها در محیط های حمایت کننده که توسط خانواده و به ویژه مدیریت سازمان ایجاد می شود، میسر خواهد بود.
این مقاله درصدد است تا تأثیرات معنویت را با دیدی نو و با نگاهی اسلامی مبتنی بر نظر و اندیشه های شهید بزرگوار ""استاد مطهری"" مورد مطالعه قرار دهد، این مقاله تأثیرات معنویت بر کارکنان را از ابعاد مختلف پنجگانه ویژگیهای شخصیتی، ویژگیهای اخلاقی، ویژگیهای رفتاری، ویژگیهای فکری و ادراکی و ویژگیهای فرافردی مورد مطالعه قرار می دهد. در این مقاله از روش ترکیبی با حجم نمونه 110 نفر و 21 متغیر استفاده شد که ابتدا ویژگیهای تحت تأثیر معنویت با استفاده از روش تحلیل محتوا از کتابهای شهید مطهری استخراج شد و بازبینی و دسته بندی الگو با روش گروه کانونی صورت گرفت؛ سپس با استفاده از روش رگرسیون این الگو مورد آزمون قرار گرفت. سرانجام تأثیر معنویت بر تمامی ابعاد ذکر شده تأیید شد
این پژوهش مطالعه ای را در باب همکاریهای صنعت و دانشگاه با هدف توسعه کارآمدترین اعمال بمنظور افزایش تأثیر این همکاریها روی قابلیت رقابتی شرکت ها انجام می دهد. نمونه ها بیست و پنج شرکت متمرکز روی تحقیق و توسعه را که در مشارکت با تحقیق بر پایه ای منظم به کار گماشته شده اند، در برمی گیرند. بیش از یکصد پروژه همکاری از طریق مصاحبه با مسئولین، مدیران پروژه و مدیران ارشد اجرایی تحلیل شده است. این مصاحبه ها هم از اطلاعات کیفی و هم از اطلاعات کمی درباره ی موفقیت و عدم موفقیت همکاریها استفاده نموده است. براساس این داده ها، هفت مورد از کارآمدترین اعمال برای مدیریت همکاریها زمانیکه با هم به کار گرفته می شوند و به طور معنی داری در موفقیت دراز مدت همکاری مشارکت دارند، تعریف شده اند. این اعمال عبارتند از: 1) انتخاب پروژه های همکاری که تحقیق و توسعه شرکت را به سرانجام میرسانند؛ 2) انتخاب محققان دانشگاه که اهداف و اعمال ویژه صنعت را درک می کنند؛ 3) انتخاب مدیران پروژه با قابلیت های پوشای کرانی قوی؛ 4) ارتقای دوره های زمانی همکاری بیشتر، 5) میسر ساختن حمایت داخلی مناسب برای مدیریت پروژه؛ 6) تدارک ملاقات های منظم در شرکت بین محققان صنعت و دانشگاه ؛ 7) ایجاد آگاهی از پروژه دانشگاه در شرکت.
در این مقاله، با توجه به نقش منابع انسانی در مدیریت دانش به ارتباط سامانه های انگیزشی مانند حقوق و دستمزد در ارتقای دانش و لیاقت کارکنان پرداخته شده است. براین اساس، به طرح های پرداخت حقوق افزایشی به عنوان تحولی در طرح های سنتی پرداخت حقوق اشاره می شود؛ این طرح ها، با توجه به عملکرد تعیین شده در حوزه ی فعالیت های موجود، حقوق مکفی را به کارکنان پرداخت نموده که با سه رویکرد «سنتی، دانشی، لیاقتی» در سازمان های مختلف قابل اجراست. حقوق دانشی و حقوق لیاقتی – در مقایسه با حقوق سنتی- در سازمان های دانش محور رواج بیشتری دارند که در این مقاله مبانی نظری و اجرایی آنها تشریح و بررسی شده است. همچنین، شرایط استقرار، نحوه ی طراحی و پیاده سازی حقوق دانشی و نتایج به کارگیری آنها، الگوسازی شده و مورد تحلیل قرار گرفته است. برای همانندسازی با شرایط واقعی نیز مثال کاربردی از طراحی و پیاده سازی حقوق دانشی در یک کارخانه ی تولیدی، الگوسازی و ارایه شده است. به نظر می رسد الگوسازی مناسب پرداخت حقوق، در کنار سایر مؤلفه های الزامیِ مدیریت دانش، کلید اصلی خلق، گردآوری، اشاعه و تسهیم دانش با هدف ارتقای عملکرد و یادگیری کارکنان باشد.
هدف از این تحقیق بررسی تأثیر سرمایه اجتماعی سازمانی بر تسهیم دانش در سازمان های رسانه ای می باشد. در این راستا مرکز رسانه های نوین سازمان صدا و سیما به عنوان یک سازمان رسانه ای بزرگ در کشور مورد بررسی قرار گرفته است. روش تحقیق مورد استفاده، توصیفی پیمایشی می باشد. در این تحقیق به منظور بررسی سرمایه اجتماعی از مدل سرمایه اجتماعی ناهاپیت و گوشال (۱۹۹۸) و همچنین برای بررسی وضعیت تسهیم دانش سازمانی از مدل چانگ و همکاران (2013) استفاده شده است. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه برگرفته از دو مدل مذکور می باشد که پایایی دو پرسشنامه مطلوب گزارش شد. نمونه آماری تحقیق 97 نفر از کارشناسان مرکز رسانه های نوین سازمان صدا وسیما می باشد. داده های گردآوری شده توسط نرم افزار معادلات ساختاریPLS مورد بررسی قرار گرفت. نتایج بررسی برازش مدل، مطلوب گزارش شد. نتایج بررسی تحلیل مسیر نشان داد که سرمایه اجتماعی سازمانی بر تسهیم دانش تأثیر مثبت و معنادار دارد. همچنین مشخص شد از میان سه بعد سرمایه اجتماعی (ساختاری، رابطه ای و شناختی)، دو بعد ساختاری و ارتباطی از سرمایه اجتماعی تأثیر معناداری بر تسهیم دانش دارند.
پژوهش حاضر باهدف بررسی اثر رهبری امنیت مدار بر کاهش رفتارهای تلافی جویانه با نقش میانجی وجدان کاری انجام شده است. طرح پژوهشی همبستگی از نوع مدل یابی معادلات ساختاری است. جامعه آماری شامل کلیه کارکنان دانشگاه رازی کرمانشاه بود. که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای متناسب با حجم هر طبقه 229 نفر به عنوان نمونه آماری جهت مطالعه انتخاب شدند. برای گردآوری داده های پژوهش از سه پرسشنامه استاندارد رهبری امنیت مدار، وجدان کاری و رفتارهای تلافی جویانه استفاده شد. نتایج معادلات ساختاری نشان داد: اثر مستقیم رهبری امنیت مدار بر کاهش رفتارهای تلافی جویانه (63/0) مثبت و معنی دار است. اثر مستقیم رهبری امنیت مداری بر وجدان کاری(74/0) مثبت و معنی دار است. همچنین اثر مستقیم وجدان کاری بر کاهش رفتارهای تلافی جویانه (16/0) مثبت و معنادار است. اما اثر غیرمستقیم رهبری امنیت مدار بر کاهش رفتارهای تلافی جویانه با نقش میانجی وجدان کاری (11/0) معنی دار نیست. درنتیجه با توجه به ابعاد رهبری امنیت مدار و وجودان کاری می توان شاهد کاهش رفتارهای تلافی جویانه کارکنان بود.