سیر تطور مطالعات تربیتی کودک در سده اخیر حوزه علمیه قم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تربیت اسلامی سال ۲۰ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۵۴
105 - 139
حوزههای تخصصی:
مقدمه و اهداف: حوزه علمیه قم از زمان تأسیس رسمی در دوره صفویه و احیای مجدد آن توسط آیت الله عبدالکریم حائری یزدی، نقشی محوری در حفظ، ترویج و توسعه فرهنگ و معارف شیعی ایفا کرده است. این حوزه، که در ابتدا بر آموزش فقه، اصول و تفسیر متمرکز بود، در سده اخیر با تحولاتی مواجه شد که منجر به بازنگری در رویکردهای آن، به ویژه در حوزه تربیت کودک، گردید. تربیت کودک به عنوان یکی از ارکان اساسی فرهنگ سازی اسلامی، از منظر حوزه علمیه قم نه تنها به حفظ هویت دینی نسل جدید کمک می کند، بلکه در پاسخ گویی به چالش های مدرن مانند نفوذ فرهنگ غربی، فناوری های نوین و تغییرات سبک زندگی نقش کلیدی دارد. این پژوهش با هدف واکاوی سیر تطور مطالعات تربیتی کودک در حوزه علمیه قم طی صد سال گذشته، به بررسی جریان های اصلی، چهره های کلیدی و عوامل مؤثر فرهنگی-اجتماعی در این تحولات می پردازد. این مطالعه نه تنها به تبیین نقش تاریخی و معاصر حوزه در تربیت کودک کمک می کند، بلکه با شناسایی نقاط قوت و ضعف این مطالعات، زمینه ساز سیاست گذاری پژوهشی و طراحی مدل های تربیتی متناسب با نیازهای آینده خواهد بود. روش : این پژوهش از رویکرد کیفی با روش مطالعه موردی توصیفی بهره گرفته است. داده ها از طریق روش کتابخانه ای و اسنادی، با تمرکز بر آثار منتشرشده در حوزه تربیت کودک در حوزه علمیه قم، گردآوری شدند. نمونه گیری به صورت هدفمند انجام و آثاری انتخاب شدند که به موضوع تربیت کودک پرداخته بودند. تحلیل داده ها در چارچوبی استقرایی با گام های شناسایی، دسته بندی و توصیف انجام گرفت. برای اطمینان از اعتبار یافته ها، خروجی پژوهش توسط دو ارزیاب پیش از ارائه و سه ارزیاب در «کنگره یکصدمین سالگرد بازتأسیس حوزه علمیه قم» بررسی و پس از اصلاحات، تأیید شد. یافته ها: تطور در لغت به معنای تغییر حالت و گذر از شکلی به شکل دیگر و در اصطلاح به مطالعه و تبیین تغییرات معتنابه درخور در یک یا چند رکن از ارکان تکون ماهیت و هویت بخش یک پدیده اشاره دارد و فرایند آن تدریجی است به گونه ای که در طول زمان و به صورت پیوسته رخ می دهد. مطالعات تربیتی نیز به مجموعه ای از پژوهش های میان رشته ای اطلاق می شود که ابعاد مختلف رشد روانی، اخلاقی، اجتماعی و معنوی متربی را بررسی می کنند. این پژوهش ها با تأکید بر نیازهای تربیتی، شیوه های مؤثر تربیت، نقش نهادهای تأثیرگذار مانند خانواده و مدرسه و نیز جایگاه آموزه های دینی در شکل گیری باورها و ارزش های متربی، در پی تبیین فرایند پیچیده ی رشد و تعالی هستند. در این راستا تحلیل سیر تطور مطالعات تربیتی کودک در حوزه علمیه قم چهار دوره متمایز را برجسته می سازد که هر کدام نشان دهنده پیشرفتی تدریجی از رویکردهای سنتی به سمت تولید دانش تخصصی است. در دوره اول (از تأسیس حوزه در ۱۳۰۰ تا دهه ۱۳۴۰)، تربیت کودک عمدتاً بر پایه الگوی سنتی و آموزش های شفاهی غیرنظام مند استوار بود، جایی که انتقال معارف دینی از طریق خانواده، مکتب خانه ها و نظارت روحانیون صورت می گرفت. تأکید بر حفظ قرآن، اخلاق اولیه و احکام دینی بود، بدون اینکه کودک به عنوان سوژه ای مستقل مطالعاتی مطرح شود؛ در عوض، ساده سازی مفاهیم برای کودکان در منابر و آموزش های خانگی غالب بود. دوره دوم (۱۳۴۱ تا ۱۳۵۷) با آشنایی اولیه با گفتمان تربیت مدرن همراه است، که تحت تأثیر گسترش دانشگاه ها و نشریاتی مانند مکتب اسلام رخ داد. در این دوره فعالیت هایی درباره نقش عواطف، حقوق کودک و مقایسه تربیت اسلامی با مدرن انجام گردید، اما همچنان مرزهای سنتی حفظ شد. در دوره سوم (۱۳۵۸ تا ۱۳۸۰) پس از انقلاب اسلامی، توسعه و نظام مندی با رویکرد تبیینی شکل گرفت. انقلاب و جنگ تحمیلی، ارزش هایی مانند ایثار و مقاومت را برجسته کرد و نهادهایی مانند خانواده، مساجد و هیئت ها نقش محوری یافتند. نهایتاً دوره چهارم (۱۳۸۱ تاکنون) به تولید دانش تخصصی گرایش دارد. آثار این دوره با رویکردهای میان رشته ای یعنی فقهی، روان شناختی و فلسفی تألیف شده اند. این دوره با نقد انگاره های غربی به سمت الگوهای بومی حرکت کرده است. نتیجه گیری: حوزه علمیه قم با عبور از مراحل سنتی به تخصصی، توانسته نقش فعالی در تربیت کودک ایفا کند و الگوهایی اسلامی را در برابر چالش های مدرن ارائه دهد. این تحول، از حفظ پیوند با منابع دینی تا نقد روشمند غربی، نشان دهنده پویایی حوزه است و تأکید بر فطرت و کرامت کودک را به عنوان پایه ای برای فرهنگ سازی تقویت کرده است. با این وجود دچار چالش هایی مانند پراکندگی گفتمانی (عدم یکپارچگی نظری)، فقدان مدل های جامع و فاصله از میدان عمل است که عدم رفع آنها عواقب و تهدیدات جدی در پی دارد. در بعد نظری، پراکندگی گفتمانی باعث سردرگمی مربیان، والدین و سیاست گذاران می شود و اعتماد به الگوهای اسلامی را تضعیف می کند. بدون چارچوب منسجم، حوزه علمیه نمی تواند در برابر گفتمان های سکولار و لیبرال با پشتوانه علمی و رسانه ای قوی رقابت کند. در بعد عملی، فقدان مدل های کاربردی، تربیت نسلی را به خطر می اندازد که با ارزش های اسلامی بیگانه است و تحت تأثیر فرهنگ های غیربومی قرار می گیرد. همچنین فاصله با مراکز تربیتی نفوذ حوزه در فرهنگ سازی را کم می کند. برگزاری نشست های منسجم با حضور حوزویان، دانشگاهیان و آموزش وپرورش برای تدوین مدل های تربیتی، انعقاد تفاهم نامه با مدارس برای اجرای الگوهای اسلامی در آموزش و تولید اپلیکیشن های تربیتی برای کودکان راهکارهای برون رفت از چالش هاست.