۱.
مقدمه و اهداف: در تاریخ تمدن اسلامی، تفکیک نهادی میان علم دینی و علم بشری سابقه ای طولانی ندارد و تا قرون متمادی، مراکز آموزشی دینی متولی آموزش طیف وسیعی از دانش ها، اعم از علوم نقلی، عقلی و تجربی بوده اند. در ایران نیز، حوزه های علمیه و مدارس دینی نقش محوری در آموزش عمومی و عالی ایفا می کردند و بسیاری از دانشمندان بزرگ، هم زمان صاحب نظر در دین و علوم گوناگون بودند. با این حال، از اواخر دوره قاجار و به ویژه در عصر پهلوی، به تدریج فرایند تفکیک نهاد دین از نظام رسمی آموزش و پرورش شکل گرفت و الگوی آموزشی غرب محور جایگزین الگوی سنتی شد. این تحول، اگرچه موجب گسترش آموزش نوین گردید، اما به تضعیف حضور دین و ارزش های دینی در نظام تعلیم و تربیت انجامید. در چنین بستری، حوزه علمیه قم به عنوان مهم ترین مرکز علمی شیعه، همواره تلاش کرده است نقش تاریخی و تمدنی خود را در عرصه تعلیم و تربیت حفظ و بازتعریف کند. اهمیت بررسی این نقش از آن جهت است که آموزش و پرورش یکی از اصلی ترین عرصه های تحقق تربیت دینی و انتقال ارزش های اسلامی به نسل جدید به شمار می آید. هدف اصلی این پژوهش، ترسیم تصویری جامع و تحلیلی از نقش آفرینی حوزه علمیه قم در آموزش و پرورش ایران در سده اخیر و تبیین سیر تحول این نقش در دوره های مختلف تاریخی است. پژوهش می کوشد نشان دهد که این نقش آفرینی چگونه از فعالیت های پراکنده و فردمحور به تعاملات ساختارمند و نهادمند تبدیل شده و چه فراز و نشیب هایی را تجربه کرده است. روش: پژوهش حاضر از نظر روش شناسی، توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر مطالعات اسنادی و تاریخی است. داده های تحقیق از طریق بررسی اسناد رسمی، تفاهم نامه ها، گزارش های نهادی، مصوبات قانونی، آثار مکتوب، خاطرات و تحلیل های مرتبط با تعامل حوزه علمیه قم و وزارت آموزش و پرورش گردآوری شده است. در این پژوهش، با رویکرد تاریخی-تحلیلی، تحولات نقش حوزه علمیه قم در آموزش و پرورش طی سده اخیر در قالب پنج دوره زمانی متمایز بررسی شده است. این دوره بندی براساس نقاط عطف نهادی، تغییرات ساختاری، و تحولات سیاست گذاری در هر مقطع صورت گرفته است. در مرحله توصیف، مهم ترین اقدامات، نهادها، افراد تأثیرگذار و برنامه های مشترک حوزه و آموزش و پرورش در هر دوره شناسایی و گزارش شده و در مرحله تحلیل، میزان اثرگذاری، سطح نهادمندی، و جهت گیری کلان این تعاملات مورد ارزیابی قرار گرفته است. روش تحلیل داده ها، تحلیل کیفی و مقایسه ای بوده و تلاش شده است ضمن پرهیز از نگاه صرفاً گزارش محور، الگوهای غالب، روندهای صعودی یا نزولی و چالش های پایدار تعامل حوزه و آموزش و پرورش استخراج شود. این روش امکان ارائه تصویری کلان از سیر تطور نقش حوزه علمیه قم و ارزیابی جایگاه کنونی آن در نظام آموزش و پرورش کشور را فراهم ساخته است. نتایج : یافته های پژوهش نشان می دهد که نقش حوزه علمیه قم در آموزش و پرورش طی سده اخیر را می توان در پنج دوره اصلی تبیین کرد. دوره نخست، دوران پیش از انقلاب اسلامی است که نقش حوزه عمدتاً به صورت پراکنده و فردمحور و در واکنش به گسترش نظام آموزشی سکولار شکل گرفت؛ هرچند در سال های پایانی این دوره، با فعالیت های شهیدان بهشتی، باهنر و مطهری، همکاری های مؤثرتری در حوزه تألیف کتاب های درسی و تأسیس مدارس دینی-نوین پدید آمد. دوره دوم، از پیروزی انقلاب اسلامی تا سال ۱۳۸۵، دوره همگرایی ارزشی و تلاش برای اسلامی سازی آموزش و پرورش است. در این مقطع، دین مسئولیت اجتماعی آشکارتری یافت و حضور حوزویان در بازنگری محتوای درسی، ساختارهای تربیتی و نهادهای تصمیم ساز افزایش یافت، هرچند این تعاملات هنوز فاقد انسجام نهادی کامل بود. دوره سوم، با تشکیل ستاد همکاری های حوزه های علمیه و آموزش و پرورش از سال ۱۳۸۵، نقطه عطفی در ساختارمند شدن این تعاملات محسوب می شود. در این دوره، همکاری ها در قالب کمیته های تخصصی، تفاهم نامه ها، همایش ها و برنامه های مشترک در حوزه های نیروی انسانی، پژوهش، تألیف کتب درسی و فعالیت های پرورشی توسعه یافت. دوره چهارم، دوره تثبیت نسبی و تلاش برای نهادینه سازی همکاری ها در سطوح استانی و ملی است و دوره پنجم، از سال ۱۳۹۵ تاکنون، دوره گسترش سیاست گذاری ها و اجرای گسترده طرح های مشترک با رویکرد راهبردی و کلان محسوب می شود. بحث و نتیجه گیری : تحلیل سیر تاریخی نقش حوزه علمیه قم در آموزش و پرورش نشان می دهد که این نقش آفرینی، روندی تدریجی و عمدتاً صعودی داشته است. حوزه علمیه قم توانسته است از جایگاه کنشگری واکنشی و محدود، به یک بازیگر نهادی و اثرگذار در سیاست گذاری، برنامه ریزی و اجرای بخشی از فعالیت های تربیتی نظام آموزش و پرورش ارتقا یابد. شکل گیری ستاد همکاری ها و تدوین اسناد راهبردی را می توان از مهم ترین دستاوردهای این فرایند دانست. با این حال، نتایج پژوهش حاکی از آن است که علی رغم دستاوردهای قابل توجه، فاصله معناداری میان وضعیت موجود و وضعیت مطلوب تعامل حوزه و آموزش و پرورش وجود دارد. چالش هایی همچون محدودیت ظرفیت های اجرایی، ناهماهنگی های نهادی، تغییرات مدیریتی، و عدم بهره برداری کامل از توان علمی و پژوهشی حوزه، مانع از تحقق حداکثری اهداف شده است. بر این اساس، تقویت پیش نیازهای نهادی، بالفعل سازی ظرفیت های بالقوه حوزه های علمیه، تربیت نیروی انسانی متخصص و متناسب با نیازهای آموزش و پرورش، و رفع موانع ساختاری و فرهنگی، از مهم ترین الزامات ارتقای نقش حوزه علمیه قم در این عرصه به شمار می آید. تحقق این اهداف می تواند به تعمیق تربیت اسلامی و ارتقای کیفیت نظام تعلیم و تربیت کشور منجر شود. تقدیر و تشکر: نویسنده بر خود لازم می داند از کلیه اندیشمندان، پژوهشگران و مدیران حوزه علمیه قم و وزارت آموزش و پرورش که اسناد، تجربیات و دیدگاه های آنان در انجام این پژوهش مؤثر بوده است، قدردانی نمایند. تعارض منافع: نویسندگان اعلام می دارند که در انجام این پژوهش هیچ گونه تعارض منافع شخصی یا سازمانی وجود نداشته است.
۲.
مقدمه و اهداف: حوزه های علمیه در هر دوره ای متناسب با شرایط آن دوره و امکانات و مقدورات موجود به تبلیغ و ترویج دین و اخلاق و معنویت و تعلیم و تربیت مردم اهتمام داشته اند. نیروی مورد نیاز برای انجام این وظایف شامل معلمان، مبلغان، ائمه جماعات و ائمه جمعه را تربیت می کردند و با تأسیس مدارس و مکتب خانه ها به تربیت مردم همت می گماشتند. بررسی گذرا نشان می دهد که حوزه های علمیه علاوه بر فعالیت های تربیتی، در زمینه پژوهش و تولید علم در زمینه تربیت نیز پیشگام بوده اند و آثاری در زمینه اخلاق و تربیت اخلاقی، آداب و اخلاق تعلیم و تعلم، روش های تربیت و مانند آن تولید کرده اند.
حوزه علمیه قم از زمان بازتأسیس توسط حاج شیخ عبدالکریم حائری به تعلیم و تربیت توجه داشته و در دو جنبه عملی و نظری فعال بوده است. هدف این مقاله این است که با رویکرد و نگاه تاریخی نقش حوزه علمیه قم در سده اخیر در شکل گیری و تحولات فلسفه تعلیم و تربیت را بررسی کند. پرسش این مقاله این است که حوزه علمیه قم در سده اخیر چه نقشی در پیدایش فلسفه تعلیم و تربیت به عنوان یک رشته علمی داشته است و در این فرایند چه تحولاتی رخ داده است؟
روش تحقیق. روش تحقیق این مقاله تاریخی-تحلیلی است؛ بدین معنا که با استفاده از داده های اسنادی و کتابخانه ای، سیر پیدایش، تحول و تعمیق فلسفه تعلیم و تربیت در حوزه علمیه قم در سده اخیر مورد بررسی قرار گرفته است. با تحلیل روندها، اسناد رسمی، آثار منتشرشده در حوزه و دانشگاه، و تحولات نهادی مانند تأسیس دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، مسیر نظری و نهادی این تحول بازسازی و ترسیم شده است. تمرکز اصلی بر واکاوی محتوای متون علمی، مصوبات سیاستی و آثار علمی شاخص در هر دوره تاریخی بوده و تلاش شده است تا با رویکردی توصیفی-تحلیلی، تصویری منظم و تطبیقی از رشد دانش فلسفه تعلیم و تربیت در این نهاد علمی ارائه شود.
مفهوم شناسی. فلسفهٔ تعلیم و تربیت عبارت است از بررسی تعلیم و تربیت با روش فلسفی و بر پایهٔ مفروضات و یافته های فلسفی. این تعریف بر این فرض استوار است که مضاف الیه فلسفه در «فلسفهٔ تعلیم و تربیت» «عمل یا فرایند» تربیت است. اما اگر مضاف الیه آن دانش تعلیم و تربیت باشد، تعریف آن عبارت است از: بررسی مفروضات، روش، اعتبار یافته ها و بررسی کارکرد آن علم. در این صورت، فلسفهٔ تعلیم و تربیت دانشی درجه دوم خواهد بود. آنچه رایج است همان تعریف اول است؛ زیرا در کاربرد رایج فلسفه تعلیم و تربیت همان معنای اول یعنی فلسفه عمل تعلیم و تربیت مراد است.
یافته ها، حوزه علمیه قم و فلسفه تعلیم و تربیت. مباحث تربیتی در حوزه علمیه قم از زمان بازتأسیس مطرح بوده است. به ویژه بحث تربیت اخلاقی و تربیت دینی بسیار مورد توجه بوده است. اما علوم تربیتی جدید چندان مورد توجه نبوده است. فلسفه تعلیم و تربیت یکی از دانش های علوم تربیتی است که از دیگر دانش های تربیتی جوان تر است و سابقه آن در دنیا به صد سال هم نمی رسد. طبیعی است که نباید انتظار داشته باشیم سابقه ای طولانی در حوزه علمیه قم داشته باشد. با این حال، می توان برای فلسفه تعلیم و تربیت درحوزه علمیه قم سه دوره را مطرح کرد:
۱. دوره زمینه سازی و آمادگی (پیش از ۱۳۷۲). شهید مطهری از پیشگامان طرح مباحث تعلیم و تربیت اسلامی با رویکردی فلسفی در حوزه علمیه قم بود. او در دهه ۵۰ سخنرانی هایی با عنوان «تعلیم و تربیت در اسلام» برای دبیران و پزشکان ایراد کرد که بعدها به صورت کتاب منتشر شد. مطهری در این آثار به موضوعاتی مانند تربیت عقلانی، پرورش استعدادها، تربیت اخلاقی، کرامت نفس و عوامل مؤثر در تربیت پرداخت. اگرچه او این مباحث را مستقیماً فلسفه تعلیم و تربیت نخواند، اما پایه ای شد برای توجه جدی تر به این رشته پس از انقلاب فرهنگی.
پس از انقلاب اسلامی، امام خمینی با تأکید بر خطر وابستگی فرهنگی، خواستار تحولی بنیادین و جایگزینی فرهنگ اسلامی به جای فرهنگ استعماری در دانشگاه ها شد. ایشان بر استقلال دانشگاه از شرق و غرب و تربیت نیروهای متعهد و خدوم تأکید کردند. در پی این فرامین، «ستاد انقلاب فرهنگی» در خرداد ۱۳۵۹ تشکیل شد.
مأموریت اصلی این ستاد، اسلامی کردن دانشگاه ها از طریق گزینش استادان و دانشجویان، بازنگری منابع درسی (به ویژه در علوم انسانی) و تغییر مدیریت دانشگاه ها بود. به دنبال دستور امام برای بهره گیری از تخصص حوزه های علمیه، «دفتر همکاری حوزه و دانشگاه» در سال ۱۳۶۱ تحت نظارت جامعه مدرسین قم و با ریاست آیت الله مصباح یزدی تأسیس شد. هدف این نهاد، توسعه پژوهش برای تبیین دیدگاه های اسلامی در علوم انسانی و ایجاد تعامل بین مدرسین حوزه و دانشگاه بود که منجر به تشکیل گروه های کاری در رشته های مختلف از جمله علوم تربیتی گردید.
۲. دوره شکل گیری و تثبیت (۱۳۷۲-۱۳۸۲). در دوره شکل گیری و تثبیت فلسفه تعلیم و تربیت در حوزه علمیه قم (۱۳۷۲-۱۳۸۲)، تمرکز اصلی بر بومی سازی این رشته بود. نقطه عطف این حرکت، انتشار کتاب «درآمدی بر تعلیم و تربیت اسلامی (۱): فلسفه تعلیم و تربیت» در سال ۱۳۷۲ توسط گروه علوم تربیتی دفتر همکاری حوزه و دانشگاه بود. این اثر، به عنوان اولین کتاب با رویکرد بومی و غیرترجمه ای، مباحثی چون مفهوم، ماهیت و اهداف تربیت را با استناد به منابع اسلامی بررسی کرد و با استقبال گسترده مواجه شد.
جلد دوم این مجموعه با عنوان «اهداف تربیت از دیدگاه اسلام» در سال ۱۳۷۶ منتشر شد و اهداف غایی (مانند قرب به خدا) و واسطه ای را در چهار عرصه رابطه انسان با خدا، خود، دیگران و طبیعت تبیین کرد. به موازات این تلاش های تألیفی، آثار مهم غربی نیز ترجمه شدند تا دانش حوزه نسبت به مکاتب فلسفی غرب تعمیق یابد. همچنین، مجموعه ارزشمند «آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت» با بررسی اندیشه های حدود ۳۰ متفکر برجسته اسلامی، به مرجعی معتبر تبدیل شد. این تلاش های جمعی، زمینه شکل گیری و تثبیت دانش بومی فلسفه تعلیم و تربیت را در حوزه علمیه قم فراهم آورد.
۳. دوره شکوفایی و تعمیق (۱۳۸۳-۱۴۰۰). در دوره شکوفایی و تعمیق فلسفه تعلیم و تربیت در حوزه علمیه قم (۱۴۰۰-۱۳۸۳)، مفهوم «بومی سازی» به وضوح معادل «اسلامی سازی» تعریف شد و آثار تولیدشده از نظر عمق و غنای محتوایی به بلوغ قابل توجهی رسیدند. این دوره شاهد گشایش افق های جدیدی بود، از جمله پرداختن به «مکتب ها و گرایش های تربیتی در تمدن اسلامی» و تدوین «فلسفه های تعلیم و تربیت اسلامی» براساس مکاتب فلسفی مشاء، اشراق و حکمت متعالیه.
آثاری مانند ترجمه کتاب «مکتب ها و گرایش های تربیتی در تمدن اسلامی» و مجموعه های چندجلدی «فلسفه تعلیم و تربیت مشاء» و «فلسفه تعلیم و تربیت اشراق» منتشر شدند که به بررسی نظام مند مبانی انسان شناختی، معرفت شناختی و ارزش شناختی این مکاتب و استخراج نظریه های تربیتی متناظر با آنها پرداختند. همزمان، تأکید مقام معظم رهبری بر لزوم «تحول بنیادین» در آموزش و پرورش و تدوین سند ملی مبتنی بر فلسفه ای بومی، نقش محرک قدرتمندی ایفا کرد.
در پاسخ به این نیاز، دو اثر شاخص با عنوان «فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی» توسط مؤسسه امام خمینیe و پژوهشگاه حوزه و دانشگاه منتشر شد. این کتب با استناد به منابع اصیل اسلامی و فلسفه اسلامی، به تبیین مبانی، اهداف، اصول، ساحت ها و مراحل تربیت پرداختند و الگوهای جامعی ارائه دادند. یکی از این کتب با تعریف ۱۸ ساحت تربیتی در قالب روابط چهارگانه انسان، به منبعی درسی در دانشگاه فرهنگیان تبدیل شد. این دوره، نقطه اوجی در شکل گیری یک نظام فکری منسجم و بومی برای تعلیم و تربیت بود.
۴. دوره گسترش و کاربرد (۱۴۰۱ تاکنون). در دوره گسترش و کاربرد (۱۴۰۱ تاکنون)، فلسفه تعلیم و تربیت در حوزه علمیه قم به سمت بررسی فلسفی ساحت های خاص تربیت مانند تربیت دینی و زیبایی شناختی حرکت کرده است. کتاب های «فلسفه تربیت دینی» و «تربیت زیبایی شناختی از دیدگاه اسلام» که در سال ۱۴۰۲ منتشر شدند، نمونه های بارق این جریان هستند که مبانی، اهداف و اصول هر ساحت را به طور مجزا تحلیل می کنند.
نتیجه گیری. حوزه علمیه قم با تحولی معرفتی، از رویکرد سنتی به سمت تولید دانش نظام مند در فلسفه تعلیم و تربیت حرکت کرده است. این تحول با تدوین آثار بومی مبتنی بر قرآن، روایات و حکمت اسلامی، و نقش نهادهایی مانند دفتر همکاری حوزه و دانشگاه محقق شده است. دستاوردهای این جریان، الگویی برای سایر علوم انسانی فراهم آورده و می تواند مبنای تحول بنیادین در نظام آموزشی کشور قرار گیرد، چراکه اهدافی مانند قرب به خدا و تعادل در روابط چهارگانه انسان را محور قرار داده است.
۳.
مقدمه و اهداف: تعلیم و تربیت ارزش ها به مثابه یکی از گرایش هاى مهم و اساسى رشته تعلیم و تربیت، در چند دهه اخیر در غرب و طی دو دهه اخیر در ایران جایگاه برجسته اى را در میان سایر گرایش هاى رایج در دانشگاه ها و مراکز علمی داخل و خارج کشور، به خود اختصاص داده است. این گرایش، در شکل عام آن از جمله پیش نیازهای زیربنایی بسیاری از گرایش های علوم تربیتی تلقی می شود و همچون سایر گرایش ها نیاز به رویکردی تخصصی دارد و درک اهمیت آن مقتضی تحصیلات، مطالعات و تحقیقات گسترده و عمیق در این زمینه به ویژه با نگاه تطبیقی است. بر این اساس، سه نفر از طلاب حوزه علمیه قم تحصیل کرده در دانشگاه مک گیل کانادا پس از فراغت از مقطع دکترای رشته فلسفه تعلیم و تربیت با گرایش"فرهنگ و ارزش ها در تعلیم و تربیت [1] " و بازگشت به ایران، در بین سال های 1378-1380، در جایگاه اعضای هیئت علمی گروه علوم تربیتی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، برای راه اندازی گرایش تعلیم و تربیت ارزش ها در مقطع ارشد و تدوین سرفصل دروس این گرایش اهتمام ورزیدند و با جدیت لازم تحقق این امر مهم را دنبال کردند. از آن پس، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینیe به منظور تکمیل نیروهای علمی و پوشش دادن زمینه های مختلف مباحث تعلیم و تربیت، یکی از دوره های تحصیلی خود در مقطع کارشناسی ارشد را به گرایش "تعلیم و تربیت ارزش ها" اختصاص داد و بر آن شد تا ضمن تعیین پنجاه و چهار واحد درسی مشتمل بر دروس مشترک، دروس حوزوی و دروس تخصصی، به انضمام چهار واحد پایان نامه، زمینه های تعمیق و گسترش اندیشه تعلیم و تربیت ارزش های اسلامی را فراهم آورد. یادآوری می شود این اولین بار است که تعلیم و تربیت ارزش ها به گنجایش یک گرایش ویژه توسط مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینیe برگزار می شود و مؤسسه از میان تمامی مراکز دانشگاهی و حوزوی در این مورد پیشگام بوده است. هدف کلی پژوهش حاضر، بیان اهمیت و آشناسازی مخاطبان با مقاصد و نتایج برگزاری دوره های تعلیم و تربیت ارزش ها مبتنی بر فلسفه ارزش ها در مقاطع ارشد و دکتری است. بدیهی است دستیابی به هدف کلی فوق از طریق تربیت افرادی حاصل می شود که با فلسفه ارزش ها آشنایی کافی پیدا کرده باشند.بستگى به مبانى، اصول و رویکردهاى جارى در تعلیم و تربیت ارزش ها، با بهره بردارى از این گرایش مى توان بسیاری از ارزش ها را معرفى، تبیین، ترویج، فرهنگ سازى، جهانى سازى و درونى و نهادینه کرد. به مفاد تعلیم و تربیت ارزش ها این خود ارزش ها هستند که درمرتبه نخست موضوع محورى تعلیم و تربیت قرار مى گیرند. ارزش گذاری مبتنی بر فلسفه ارزش های اسلامی در ساحت های گوناگون اخلاقی، حقوقی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، به طور ویژه و در منظومه اندیشه بشری به طور عام، جایگاه مهمی را به خود اختصاص داده است. ارزش ها در یک نگاه تابعی از باورها به شمار می روند و امری جدای از اصول مترتب بر مبانی نمی باشند. روش پژوهش: برای این مطالعه از رویکرد اکتشافی و روش گزارشی-توصیفی استفاده شده است. یافته ها بیانگر آن است که تعلیم و تربیت ارزش ها در ساحت های ارزش-پایه، با بیان چیستی، چگونگی و چرایی ارزش ها و با تکیه بر فلسفه ارزش ها، زمینه را برای پروراندن ارزش ها تا حد نهادینه سازی آنها در ذهن و روان کنشگران این ساحت ها فراهم می آورد. در این نوشتار گزارشی توصیفی از وضعیت تطور رشته تعلیم و ارزش ها در حوزه علمیه قم ارائه گردیده است تا با امعان نظر کارشناسان مطالعات خرد و کلان ارزش ها در ساحت های گوناگون ارزش-پایه، مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد و دامنه بحث و بررسی در زمینه رشته نوبنیاد تعلیم و تربیت ارزش ها گسترش یابد. یافته های پژوهش: هرچند بحث از ارزش ها، قدمتی به موازات مباحث اخلاقی، حقوقی، سیاسی، اقتصادی و... دارد، به شکل جدید آن و در قالب رشته دانشگاهی تعلیم و تربیت ارزش ها به ویژه در دهه های اخیر در محافل علمی مغرب زمین مورد توجه قرار گرفته است و بسیاری از فعالیت های تربیتی کشورهای مختلف جهان براساس آن در حال شکل گیری است. رویگردانی از مقوله دین و حکمت در برخی از مراکز و نهادهای علمی و فرهنگی غرب و توجه جهشی به مقوله ارزش و نقش آن در قلمروهای مختلف علمی و فرهنگی اگرچه در مواردی به دلیل نارسایی و ناکارآمدی آموزه ها و شعایر دینی حاکم بر جوامع غربی ممکن است در جای خود امری مطلوب و حایز اهمیت تلقی گردد، لیکن به نظر می رسد دست کم متأثر از بی توجهی غرب به نقش و جایگاه دین ناب و حکمت راستین در زندگی انسان باشد که رفته رفته این دو عنصر کلیدی و حیاتی را از ساحت های دینی-اعتقادی و فرهنگی-اجتماعی در غرب نادیده انگاشت و یا به حاشیه راند و پیامدهای ناگواری را برای افراد و جوامع غربی به بار آورد. در نقطه مقابل، مطالعات اسلامی حوزه ارزش ها حکایت از آن دارد که قرآن و رهنمودهای معصومینb به وجوه گوناگون راه شناخت ارزش ها و پایبندی به آنها در مقام نظر و عمل، همچنین نشانگان بازشناسی ارزش ها از ضد ارزش ها را تبیین می کنند تا انسان به آسانی و با اطمینان خاطر، بنا به اقتضای عقل و فطرت خویش ارزش ها را دریابد و نسبت به آنها از جنبه نظری و عملی وفادار و پایبند بماند. بحث و نتیجه گیری: بدون تردید، گرایش تعلیم و ارزش ها در میان سایر گرایش های زیرمجموعه فلسفه تعلیم و تربیت از اهمیت و جایگاه بسیار بالایی برخوردار می باشد. با این وصف، تحقیق حاضر نشان می دهد هنوز آنچنان که شایسته و بایسته چنین گرایش علمی است، چندان جایگاهی در ردیف درس ها و برنامه ها و طرح های آموزشی-پژوهشی حوزوی و دانشگاهی به آن اختصاص داده نشده است. با راه اندازی و تقویت گرایش تعلیم و تربیت ارزش ها بهتر می توان از باب نمونه نسبت به اهداف و راهکارهای شناسایی و ترویج و گسترش ارزش های اخلاقی، دینی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و زیباشناختی در جامعه آگاهی یافت. بدین ترتیب، با بهره برداری از گرایش تعلیم و تربیت ارزش ها، بستگی به مبانی، اصول و رویکردهای جاری در تعلیم و تربیت ارزش ها، می توان بسیاری از ارزش ها را معرفی، تبیین، فرهنگ سازی، جهانی سازی و درونی و نهادینه کرد. به لحاظ نقش برجسته ای که برای تعلیم و تربیت ارزش ها در نظر گرفته می شود، می توان اذعان کرد که فلسفه ارزش ها برای سایر فلسفه های مضاف در قلمرو اخلاق، فرهنگ، اقتصاد، سیاست و... فلسفه پیشین به شمار رود. به عبارتی، مبانی و اصول فلسفه ارزش ها به مثابه پیش فرض های جاری برای سایر فلسفه های مضاف تلقی خواهد شد. به بیانی دیگر، فلسفه ارزش ها هویت بخش سایر فلسفه های مضاف خواهد بود و سایر فلسفه ها از فلسفه ارزش ها رنگ و رو خواهند پذیرفت؛ رنگ و روی الهی از فلسفه ارزش های اسلامی و یا رنگ و روی ماتریالیستی و سکولاریستی از فلسفه ارزش های غربی. تشکر و قدردانی: از مدیر مسئول، سردبیر، دبیر اجرایی و کلیه همکاران و متصدیان ارجمند فصلنامه وزین "تربیت اسلامی" بابت فراهم سازی زمینه مقتضی برای نشر این مقاله در آن فصلنامه کمال تقدیر و تشکر را تقدیم می دارم و برای همه آن بزرگوران از درگاه الهی آرزوی موفقیت روزافزون دارم. تعارض منافع: به دلیل تک نویسنده مسئول موردی ندارد.
۴.
مقدمه و اهداف: حوزه علمیه قم از زمان تأسیس رسمی در دوره صفویه و احیای مجدد آن توسط آیت الله عبدالکریم حائری یزدی، نقشی محوری در حفظ، ترویج و توسعه فرهنگ و معارف شیعی ایفا کرده است. این حوزه، که در ابتدا بر آموزش فقه، اصول و تفسیر متمرکز بود، در سده اخیر با تحولاتی مواجه شد که منجر به بازنگری در رویکردهای آن، به ویژه در حوزه تربیت کودک، گردید. تربیت کودک به عنوان یکی از ارکان اساسی فرهنگ سازی اسلامی، از منظر حوزه علمیه قم نه تنها به حفظ هویت دینی نسل جدید کمک می کند، بلکه در پاسخ گویی به چالش های مدرن مانند نفوذ فرهنگ غربی، فناوری های نوین و تغییرات سبک زندگی نقش کلیدی دارد. این پژوهش با هدف واکاوی سیر تطور مطالعات تربیتی کودک در حوزه علمیه قم طی صد سال گذشته، به بررسی جریان های اصلی، چهره های کلیدی و عوامل مؤثر فرهنگی-اجتماعی در این تحولات می پردازد. این مطالعه نه تنها به تبیین نقش تاریخی و معاصر حوزه در تربیت کودک کمک می کند، بلکه با شناسایی نقاط قوت و ضعف این مطالعات، زمینه ساز سیاست گذاری پژوهشی و طراحی مدل های تربیتی متناسب با نیازهای آینده خواهد بود. روش : این پژوهش از رویکرد کیفی با روش مطالعه موردی توصیفی بهره گرفته است. داده ها از طریق روش کتابخانه ای و اسنادی، با تمرکز بر آثار منتشرشده در حوزه تربیت کودک در حوزه علمیه قم، گردآوری شدند. نمونه گیری به صورت هدفمند انجام و آثاری انتخاب شدند که به موضوع تربیت کودک پرداخته بودند. تحلیل داده ها در چارچوبی استقرایی با گام های شناسایی، دسته بندی و توصیف انجام گرفت. برای اطمینان از اعتبار یافته ها، خروجی پژوهش توسط دو ارزیاب پیش از ارائه و سه ارزیاب در «کنگره یکصدمین سالگرد بازتأسیس حوزه علمیه قم» بررسی و پس از اصلاحات، تأیید شد. یافته ها: تطور در لغت به معنای تغییر حالت و گذر از شکلی به شکل دیگر و در اصطلاح به مطالعه و تبیین تغییرات معتنابه درخور در یک یا چند رکن از ارکان تکون ماهیت و هویت بخش یک پدیده اشاره دارد و فرایند آن تدریجی است به گونه ای که در طول زمان و به صورت پیوسته رخ می دهد. مطالعات تربیتی نیز به مجموعه ای از پژوهش های میان رشته ای اطلاق می شود که ابعاد مختلف رشد روانی، اخلاقی، اجتماعی و معنوی متربی را بررسی می کنند. این پژوهش ها با تأکید بر نیازهای تربیتی، شیوه های مؤثر تربیت، نقش نهادهای تأثیرگذار مانند خانواده و مدرسه و نیز جایگاه آموزه های دینی در شکل گیری باورها و ارزش های متربی، در پی تبیین فرایند پیچیده ی رشد و تعالی هستند. در این راستا تحلیل سیر تطور مطالعات تربیتی کودک در حوزه علمیه قم چهار دوره متمایز را برجسته می سازد که هر کدام نشان دهنده پیشرفتی تدریجی از رویکردهای سنتی به سمت تولید دانش تخصصی است. در دوره اول (از تأسیس حوزه در ۱۳۰۰ تا دهه ۱۳۴۰)، تربیت کودک عمدتاً بر پایه الگوی سنتی و آموزش های شفاهی غیرنظام مند استوار بود، جایی که انتقال معارف دینی از طریق خانواده، مکتب خانه ها و نظارت روحانیون صورت می گرفت. تأکید بر حفظ قرآن، اخلاق اولیه و احکام دینی بود، بدون اینکه کودک به عنوان سوژه ای مستقل مطالعاتی مطرح شود؛ در عوض، ساده سازی مفاهیم برای کودکان در منابر و آموزش های خانگی غالب بود. دوره دوم (۱۳۴۱ تا ۱۳۵۷) با آشنایی اولیه با گفتمان تربیت مدرن همراه است، که تحت تأثیر گسترش دانشگاه ها و نشریاتی مانند مکتب اسلام رخ داد. در این دوره فعالیت هایی درباره نقش عواطف، حقوق کودک و مقایسه تربیت اسلامی با مدرن انجام گردید، اما همچنان مرزهای سنتی حفظ شد. در دوره سوم (۱۳۵۸ تا ۱۳۸۰) پس از انقلاب اسلامی، توسعه و نظام مندی با رویکرد تبیینی شکل گرفت. انقلاب و جنگ تحمیلی، ارزش هایی مانند ایثار و مقاومت را برجسته کرد و نهادهایی مانند خانواده، مساجد و هیئت ها نقش محوری یافتند. نهایتاً دوره چهارم (۱۳۸۱ تاکنون) به تولید دانش تخصصی گرایش دارد. آثار این دوره با رویکردهای میان رشته ای یعنی فقهی، روان شناختی و فلسفی تألیف شده اند. این دوره با نقد انگاره های غربی به سمت الگوهای بومی حرکت کرده است. نتیجه گیری: حوزه علمیه قم با عبور از مراحل سنتی به تخصصی، توانسته نقش فعالی در تربیت کودک ایفا کند و الگوهایی اسلامی را در برابر چالش های مدرن ارائه دهد. این تحول، از حفظ پیوند با منابع دینی تا نقد روشمند غربی، نشان دهنده پویایی حوزه است و تأکید بر فطرت و کرامت کودک را به عنوان پایه ای برای فرهنگ سازی تقویت کرده است. با این وجود دچار چالش هایی مانند پراکندگی گفتمانی (عدم یکپارچگی نظری)، فقدان مدل های جامع و فاصله از میدان عمل است که عدم رفع آنها عواقب و تهدیدات جدی در پی دارد. در بعد نظری، پراکندگی گفتمانی باعث سردرگمی مربیان، والدین و سیاست گذاران می شود و اعتماد به الگوهای اسلامی را تضعیف می کند. بدون چارچوب منسجم، حوزه علمیه نمی تواند در برابر گفتمان های سکولار و لیبرال با پشتوانه علمی و رسانه ای قوی رقابت کند. در بعد عملی، فقدان مدل های کاربردی، تربیت نسلی را به خطر می اندازد که با ارزش های اسلامی بیگانه است و تحت تأثیر فرهنگ های غیربومی قرار می گیرد. همچنین فاصله با مراکز تربیتی نفوذ حوزه در فرهنگ سازی را کم می کند. برگزاری نشست های منسجم با حضور حوزویان، دانشگاهیان و آموزش وپرورش برای تدوین مدل های تربیتی، انعقاد تفاهم نامه با مدارس برای اجرای الگوهای اسلامی در آموزش و تولید اپلیکیشن های تربیتی برای کودکان راهکارهای برون رفت از چالش هاست.
۵.
مقدمه و اهداف: هدف اصلی نهاد حوزوی و روحانیت، هدایت مردم براساس معارف دینی است. در این مسیر، تربیت اخلاقی به عنوان یکی از مهم ترین ابزارهای تحقق این هدف شناخته می شود. تربیت اخلاقی، علمی است که به دنبال پیاده سازی و عملی کردن آموزه های اخلاقی در زندگی افراد است (علیزاده، ۱۳۹۹). با توجه به نقش محوری این دانش در رسالت حوزه علمیه، بررسی سیر تحولات آن در طول یک سده اخیر، به ویژه در حوزه علمیه قم، ضروری به نظر می رسد. این مقاله با هدف پاسخ به این پرسش ها تدوین شده است: دانش تربیت اخلاقی در یک قرن گذشته چه تطوراتی را تجربه کرده است؟ عوامل مؤثر بر این تحولات کدام اند؟ و مهم ترین آثار و متون این حوزه در این دوره کدام است؟
این پژوهش با تمرکز بر آثار مکتوب (کتاب و مقاله) منتشر شده توسط حوزویان یا مراکز حوزوی در قم، سیر تحولات را در دو دوره متمایز تحلیل می کند: دوره زمینه سازی (پیش از انقلاب اسلامی) و دوره شکوفایی (پس از انقلاب اسلامی). در دوره اول، با وجود تمرکز بر فقه و اصول، بنیادهای اولیه برای توسعه دانش اخلاق و تربیت اخلاقی توسط شخصیت هایی همچون میرزا جواد ملکی تبریزی، شیخ عباس قمی و امام خمینیe فراهم شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، حوزه وارد دوره جدیدی شد که با گسترش نهادهای پژوهشی و آموزشی، تخصصی شدن علوم اسلامی و افزایش چشمگیر تألیفات، به شکوفایی دانش تربیت اخلاقی انجامید.
روش پژوهش: روش پژوهش در این مقاله، ترکیبی از تحلیل تاریخی و تحلیل محتوا است. در بخش تاریخی، تحولات نهادی و آموزشی حوزه علمیه قم در دو دوره پیش و پس از انقلاب اسلامی بررسی می شود تا بستر و زمینه های پیدایش و تطور دانش تربیت اخلاقی مشخص گردد. در بخش تحلیل محتوا، آثار شاخص و کلیدی نویسندگان حوزوی و مراکز پژوهشی وابسته به حوزه مورد بررسی دقیق قرار می گیرد. ملاک اصلی در شناسایی این آثار، هویت حوزوی نویسندگان و یا هویت حوزوی مراکز آموزشی و انتشارات است.
یافته ها: یافته های این پژوهش نشان می دهد که دانش تربیت اخلاقی در حوزه علمیه قم، از یک مرحله زمینه سازی به مرحله شکوفایی تغییر یافته است.
دوره زمینه سازی (پیش از انقلاب): در این دوره، دانش تربیت اخلاقی به صورت مستقل وجود نداشت و مباحث آن مندرج در دانش اخلاق کلی مطرح می شد. با این حال، سه شخصیت کلیدی نقش بسزایی در زمینه سازی برای آینده این دانش ایفا کردند:
میرزا جواد ملکی تبریزی: ایشان با آثاری همچون «اسرار الصلاه» و «المراقبات»، به صورت ضمنی به مبانی و روش های تربیت اخلاقی، مانند مراقبه و توجه به اوقات پرداختند. نوآوری ایشان در تأکید بر تأثیر ایام و مناسبت های خاص بر تربیت سالک، قابل توجه است.
شیخ عباس قمی: آثار ایشان مانند «سفینه البحار» و «مقامات العلیه» نمونه های مهمی از اخلاق روایی با رویکرد تربیتی هستند. شیوه چینش روایات و بیان حکایات برای تأثیرگذاری بر مخاطب، از نوآوری های ایشان محسوب می شود.
امام خمینیe: ایشان با آثاری مانند «شرح چهل حدیث»، مباحث تربیت اخلاقی را با رویکردی عمیق و کاربردی مطرح کردند. تأکید بر جهاد با نفس و استفاده از روش دیالوگ درونی و همزادپنداری عالمانه برای نقد درونی مخاطب، از ویژگی های بارز آثار ایشان است.
دوره شکوفایی (پس از انقلاب): پس از انقلاب اسلامی، دانش تربیت اخلاقی با ظهور عوامل زیر به یک حوزه مستقل و پویا تبدیل شد:
تأثیر فضای اجتماعی-سیاسی: حضور حوزویان در مناصب مدیریتی و اجتماعی، نیاز به تولید محتوای کاربردی را افزایش داد.
تخصص گرایی در علوم اسلامی: تأسیس رشته های تخصصی مانند «فلسفه اخلاق» و «تربیت اخلاقی» در مقاطع مختلف، زمینه را برای پژوهش های عمیق تر فراهم آورد.
پیدایش نهادهای تخصصی: مراکز پژوهشی و آموزشی مانند مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینیe، پژوهشکده اخلاق و معنویت و پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، نقش مهمی در تولید آثار علمی در این زمینه ایفا کردند.
براساس یافته های این پژوهش، مراکز حوزوی پس از انقلاب اسلامی نقش مهمی در تولید آثار علمی در زمینه تربیت اخلاقی ایفا کرده اند.
مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینیe با بیش از ۷۰ اثر، در صدر این مراکز قرار دارد. پس از آن، پژوهشکده اخلاق و معنویت و گروه علوم تربیتی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه هر کدام با بیش از ۲۵ و ۲۲ اثر، جایگاه بعدی را به خود اختصاص داده اند.
گروه مدرسی اخلاق دانشگاه معارف اسلامی با بیش از ۲۲ اثر و جامعه المصطفی العالمیه با بیش از ۱۸ اثر نیز از دیگر مراکز فعال در این زمینه هستند. همچنین، مؤسسه آموزش عالی اخلاق و تربیت نیز با ۲۰ پایان نامه، به این مجموعه اضافه می شود.
این آثار در موضوعات زیر قابل دسته بندی هستند:
مبانی و کلیات: آثاری چون «تربیت اخلاقی» (محمد داودی) و «درآمدی بر تربیت اخلاقی در اسلام» (مقداد یالجن)، به تبیین فلسفه و چهارچوب نظری این دانش پرداختند. مقالاتی مانند «جایگاه قرب الهی در تربیت اخلاقی» (موسوی نسب و زینلی) و «کرامت انسانی زیربنای تربیت اخلاقی» (حاجی علیان و دیگران)، به مبانی و اصول این دانش از منظر اسلام می پردازند.
مراحل تربیت: آثاری مانند مقاله «مراحل تربیت اسلامی» (سید علی حسین زاده) به بررسی مراحل رشد متربی و تناسب روش ها با ظرفیت او می پردازند.
روش ها و راهبردها: آثاری مانند «روش های تربیت اخلاقی در المیزان» (فقیهی) و «طراحی الگوی دسته بندی روش های تربیت اخلاقی» (فقیهی)، روش های کاربردی این دانش را مورد تحلیل قرار داده اند.
تربیت اخلاقی گروه های سنی: آثاری مانند «تربیت اخلاقی در دوره کودکی» (نجفی و پوریزدی) و «مراحل تربیت اخلاقی کودک با تأکید بر منابع اسلامی» (خیری و دیگران) بر روی گروه های سنی خاص تمرکز کرده اند.
بحث و نتیجه گیری: این پژوهش نشان می دهد که تطور دانش تربیت اخلاقی در حوزه علمیه قم، یک سیر تدریجی و نظام مند را طی کرده است. در دوره پیش از انقلاب، با وجود عدم وجود یک رشته یا دانش مستقل، بنیان های نظری و عملی این حوزه توسط اساتید برجسته پی ریزی شد. این دوره، بیشتر بر "تهذیب عملی" و "روش های تربیتی فردی" تأکید داشت. با پیروزی انقلاب اسلامی، تحول ساختاری در حوزه و جامعه، زمینه را برای "نظام مند شدن" و "تخصصی شدن" دانش تربیت اخلاقی فراهم کرد.
استقلال این دانش از اخلاق نظری و تأسیس نهادهای تخصصی، امکان تولید آثاری را فراهم آورد که به صورت متمرکز به مباحث مبانی، مراحل، روش ها و مسائل کاربردی تربیت اخلاقی پرداختند. این یافته ها نشان می دهد که حوزه علمیه قم با درک نیازهای جامعه، به سمت تولید علمی کاربردی و پاسخگو حرکت کرده است. با این حال، ضرورت ادامه این روند و توجه بیشتر به مسائل جدید جامعه، مانند تربیت اخلاقی در فضای مجازی و مسائل نوظهور اجتماعی، به عنوان چالش های آینده این دانش مطرح می شود. این پژوهش با ترسیم این سیر تاریخی، به شناخت ظرفیت های موجود و شناسایی خلأهای آینده در این دانش کمک می کند و راه را برای برنامه ریزی های آتی در حوزه علمیه هموار می سازد.
۶.
مقدمه و اهداف: در چند دهه اخیر، دانش تعلیم و تربیت اسلامی رشد و بالندگی چشمگیری را تجربه کرده است. این رشد بیش از هر چیز مرهون تلاش اندیشمندان برجستهٔ اسلامی است که با رویکردی نو به منابع دینی، به ویژه قرآن و سنت، کوشیده اند تا دانش تربیت اسلامی برگرفته از معارف وحیانی را تبیین کنند. در میان این متفکران، آیت الله حائری شیرازی جایگاه ویژه ای دارد. وی از جمله اسلام شناسانی است که افزون بر تأملات نظری و اجتهادی در عرصهٔ تربیت، در میدان عمل نیز تجربه ای غنی از تربیت شاگردان و زیست تربیتی بر جای گذاشته است. با وجود این، اندیشه های تربیتی ایشان به طور نظام مند مورد تحلیل و واکاوی علمی قرار نگرفته و کمتر در جامعه دانشگاهی و حوزوی به صورت علمی عرضه شده است. این در حالی است که اندیشه پویا و کارآمد استاد بر پایه برداشت های بدیع قرآنی شکل گرفته و با بهره گیری از تمثیلات در تبیین مفاهیم عمیق تربیتی، دربردارنده یافته هایی کاربردی است که مورد توجه بسیاری از کنشگران تربیتی قرار گرفته است. این پژوهش درصدد است با تمرکز بر آثار و دیدگاه های ایشان، نوآوری های تربیتی وی را استخراج کرده و با ادبیات دانشی امروز انعکاس داده تا ظرفیت های آن را برای بازسازی دانش تعلیم و تربیت اسلامی نشان دهد. روش پژوهش: روش تحقیق در این پژوهش مبتنی بر رویکرد توصیفی-تحلیلی است. به این معنا که ابتدا آثار مکتوب آیت الله حائری شیرازی گردآوری و فیش برداری شده و سپس داده های به دست آمده در چارچوبی منسجم دسته بندی و تحلیل گردیده است. از آنجا که جامعه داده ها مشخص و محدود بود، نمونه گیری صورت نگرفت و تمام آثار مرتبط مورد توجه قرار گرفت. در این بررسی، از میان مباحث تربیتی گسترده استاد، مهم ترین نوآوری ها گزینش شده و به صورت نظام مند، سامان یافته اند. یافته ها: براساس یافته های پژوهش، نوآوری های اندیشهٔ استاد، در دو محور اصلی قرار می گیرند: نخست، پیش فرض ها و مبانی نظری، و دوم، مسائل و مباحث تربیتی. در پیش فرض ها، چهار اصل اساسی قابل شناسایی است:۱. نقد اتکای صرف بر یافته های علوم انسانی غربی و تأکید بر ضرورت استقلال معرفتی در علوم انسانی اسلامی؛۲. باور به جامعیت قرآن در پاسخ گویی به همه مسائل مربوط به انسان و تربیت؛۳. اعتقاد به اصل «بازگشت کثرت به وحدت» به عنوان قاعده ای حاکم بر هستی و علوم انسانی؛۴. تأکید بر ضرورت قابل رقابت کردن اندیشهٔ اسلامی با دیگر نظام های فکری از طریق حسی و قابل انتقال نمودن مفاهیم.در محور مسائل تربیتی، برجسته ترین نوآوری های استاد در عرصه مبانی انسان شناسی قابل پیگیری است. ایشان با طرح دوگانه های بنیادین همچون «مافی الانسان و مافی الشرایط» و «فطرت و طبیعت» و همچنین قائل شدن به «حرکت انسان براساس تعلقات و آرزوها»، چارچوبی متمایز برای فهم حقیقت انسان ارائه می دهد. مبانی سه گانه مذکور، خصوصاً مبنای فطرت و طبیعت، نه تنها در تحلیل هویت انسانی بلکه در تبیین سایر مؤلفه های تربیتی -اعم از اهداف، اصول، روش ها و مراحل- اثرگذارند.در بحث اهداف تربیت، زمینه سازی مربی برای حاکمیت انسانیت بر نفسانیت، مسیر اصلی برای رسیدن به هدف غایی تربیت (عبودیت) است. دیگر اهداف نیز شامل رشد تعقل، استقلال و خودکفایی، ایجاد تعلق و آرزوی الهی، تقویت حسن ظن به خداوند و تقویت احساس مسئولیت است.اصول تربیتی نزد ایشان متناسب با همین مبانی انسان شناختی بازخوانی می شوند. اصولی چون آزادی و پرهیز از اکراه، اعتدال در روش ها، توجه همزمان به فطرت و طبیعت، تکریم متربی، مهار نفسانیات مربی و توجه به نظم در مواجهه با متربی، از مهم ترین اصولی هستند که در اندیشهٔ استاد، جایگاه بنیادین دارند. توجه به این اصول، منجر به تقویت فطرت و حاکمیت آن در انسان می شود.روش های تربیتی نیز در نگاه استاد بر همین مبانی بازتفسیر می شوند. ایشان ضمن تأکید بر اهمیت و پرکاربرد بودن روش محبت و احترام در تربیت، سایر روش ها مانند تشویق و تنبیه، قصه گویی، مسئولیت دادن و قرار دادن متربی در سختی ها را با محوریت حاکمیت فطرت در درون انسان تحلیل می کند. بدین ترتیب، حتی روش های سنتی و رایج نیز در منظومه فکری استاد، معنا و کارکردی تازه می یابند.از دیگر نوآوری های استاد، تحلیل مراحل سه گانه تربیت (مبتنی بر روایات سبعه سنین) براساس نظریهٔ «فطرت و طبیعت» است. وی هفت سال نخست را دوره ارضای طبیعت می داند، هفت سال دوم را دوره مهار طبیعت و هفت سال سوم را زمان اجتهاد فطرت تلقی می کند. نتیجه گیری: نتایج کلی پژوهش نشان می دهد که اندیشهٔ تربیتی آیت الله حائری شیرازی، واجد ظرفیت های ارزشمندی برای غنای دانش تعلیم و تربیت اسلامی است. وی با طرح مبانی بدیع انسان شناسی، اهداف و اصول نوین تربیتی و بازخوانی خلاقانه روش ها و مراحل، افقی تازه برای غنی سازی دانش تربیت اسلامی گشوده است. بازشناسی و نظام مند کردن این اندیشه ها نه تنها می تواند منبعی الهام بخش برای پژوهش های آتی باشد، بلکه می تواند نقطه عزیمتی برای طراحی الگوهای عملی در نظام آموزشی کشور و سیاست گذاری تربیتی در راستای حل چالش های تربیتی معاصر در سطوح کلان محسوب گردد.