سلامت روانی کودک

سلامت روانی کودک

سلامت روانی کودک دوره ششم بهار 1398 شماره 1 (پیاپی 18)

یادداشت ها

مقالات

۱.

نسخه معلم مقیاس مقدماتی مشکلات روان شناختی کودکان: ساخت و ارزیابی روان سنجی

تعداد بازدید : ۱۶۰ تعداد دانلود : ۱۸۹
زمینه و هدف : غربالگری جامع برای داشتن سلامت روان، گام بزرگی در بهسازی ارائه خدمات است، تا بدین وسیله، خدمات روانی مدرسه محور، به جای تأکید بر درمان، بر پیشگیری، مداخله زودهنگام، و ارتقا، متمرکز باشد. هدف پژوهش کنونی طراحی مقیاسی برای ارزیابی سلامت روان شناختی کودکان بر اساس گزارش معلمان و مبتنی بر نظام نشانه شناسی راهنمای تشخیصی و آماری اختلال های روانی است. روش : پژوهش حاضر به لحاظ شیوه گردآوری داده ها از نوع توصیفی است و جامعه آن معلمان مدارس ابتدایی استان های البرز، کرمانشاه، آذربایجان شرقی، سیستان و بلوچستان، فارس، و خراسان رضوی بودند. نمونه پژوهش حاضر، 219 نفر بود که به صورت تصادفی انتخاب شدند. یافته ها : نتایج تحلیل گویه ها برای 112 گویه حاکی از آن بود که تمام گویه ها کفایت لازم برای حضور در مقیاس را دارند. نتایج تحلیل عاملی نشان داد ساختار هفت مؤلفه ای بر اساس تحلیل مؤلفه اصلی و روش ایکوامکس که در مجموع 40 درصد از واریانس کل مقیاس را تبیین می کنند، مناسب ترین و ساده ترین ساختار برای این داده ها است. افزون بر آن، خرده مقیاس ها از ضرایب همگونی درونی مناسبی برخوردارند و دامنه آنها بین 67/0 (خودگردانی) تا 93/0 (نقص در انجام تکلیف) است. در نهایت 64 گویه در هفت عامل، به عنوان ساختار نهایی در نظر گرفته شد. نتیجه گیری : به طورکلی، نتایج پژوهش حاضر نشان می دهد که با توجه به ویژگی های روان سنجی مطلوب مقیاس سلامت روان شناختی دانش آموزان در مقطع ابتدایی، این ابزار برای بررسی مشکلات رفتاری و هیجانی دانش آموزان در مجموعه های آموزشی، درمانی، و محیط های بالینی در جامعه ایرانی، قابل استفاده است.
۲.

تأثیر آموزش حل مسئله خانواده/ مدرسه محور بر سبک های حل مسئله دانش آموزان دوره ابتدایی

تعداد بازدید : ۱۳۰ تعداد دانلود : ۱۲۶
زمینه و هدف: حل مسئله، یکی از برنامه های ساختاریافته شناختی است که طیفی از پاسخ های کارآمد را برای مقابله با موقعیت های مشکل ساز زندگی فراهم می کند. پژوهش حاضر با هدف تعیین تأثیر آموزش حل مسئله خانواده/مدرسه محور بر سبک های حل مسئله دانش آموزان انجام شد. روش: طرح این پژوهش، تجربی از نوع پیش آزمون-پس آزمون- پیگیری با گروه گواه بود. تعداد 120 دانش آموز با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند و با انتساب تصادفی به دو گروه آزمایشی (60 نفر) و گواه (60 نفر) تقسیم شدند. پس از آموزش10 جلسه دو ساعته به والدین و معلمان، گروه آزمایش به مدت سه ماه تحت آموزش برنامه حل مسئله خانواده/ مدرسه محور قرار گرفتند. برای جمع آوری داده ها در سه فرم دانش آموزان، والدین، و معلمان از نسخه کوتاه حل مسئله اجتماعی (دزوریلا و همکاران، 2004) استفاده شد. یافته ها : طبق گزارش دانش آموزان (شرکت کنندگان)، والدین، و معلمان در سه مرحله پیش آزمون- پس آزمون (فاصله سه ماهه) و پیگیری (فاصله یک ماهه)، نتایج نشان داد در گروه آزمایشی، بین نمرات پیش آزمون- پس آزمون در زیرمقیاس های حل مسئله تفاوت معناداری وجود داشت اما بین نمرات پس آزمون- پیگیری در زیر مقیاس های حل مسئله، تفاوت معنادار نبود (0/05 ≥ P ) نتیجه گیری : آموزش حل مسئله خانواده/مدرسه محور بر سبک های حل مسئله دانش آموزان اثربخش است، بنابراین استفاده از این شیوه به عنوان یک برنامه پیش گیرانه به والدین و معلمان در اتخاذ سبک حل مسئله کارآمد از سوی دانش آموزان، از اهمیت فراوانی برخوردار است.
۳.

تأثیر حرکت های فعال کننده سیستم وستیبولار بر تحول اجتماعی کودکان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم

تعداد بازدید : ۱۳۱ تعداد دانلود : ۱۱۴
زمینه و هدف: تحول اجتماعی عامل کلیدی در درمان کودکان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم است که روش های مختلفی جهت بهبود سطح مهارت ها و سازش یافتگی اجتماعی آنها پیشنهاد شده است. در این پژوهش، تأثیر حرکت های فعال کننده سیستم وستیبولار بر تحول اجتماعی کودکان دارای اختلال اوتیسم بررسی شد. روش: پژوهش حاضر از نوع آزمایشی و با طرح پیش آزمون- پس آزمون - پیگیری با گروه گواه است. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی مدارس اوتیسم شهر بوشهر در سال 1396 بودندکه از میان آنها سه مدرسه به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. سپس از این مدارس، 30 دانش آموز به صورت تصادفی به عنوان نمونه انتخاب و درگروه های آزمایش و گواه ( 15نفر برای هر گروه) جایدهی شدند. برای ارزیابی تحول اجتماعی از پرسشنامه تحول اجتماعی واینلند استفاده شد. سپس بر روی گروه آزمایش مداخله صورت گرفت. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون تحلی ل واری انس ب ا ان دازه گی ری مک رر استفاده شد . یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که حرکت های فعال کننده سیستم وستیبولار سبب بهبود مهارت های خودیاری عمومی (0/001 ≥ p ) ، خودیاری در غذا خوردن (0/001 ˂ p ) ، مهارت پوشیدن (0/001 ˂ p ) ، خود رهبری (0/001 ˂ p ) ، ارتباط با دیگران (0/001 ˂ p ) ، مهارت های زبانی و کلامی (0/001 ≥ p ) ، توجه به مشغولیات مفید (0/001 ˂ p ) ، و جنبش و حرکات هدفمند (0/001 ˂ p ) در کودکان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم شده است. نتیجه گیری: بر اساس این یافته ها می توان بر اهمیت اثربخشی حرکت های فعال کننده سیستم وستیبولار بر مهارت های اجتماعی و سازشی در دانش آموزان مبتلا به اختلال اوتیسم و ارائه افق های جدید در مداخلات بالینی این کودکان، تأکید کرد و این روش را به عنوان یک روش مداخله ای مؤثر در بخش های مختلف آموزشی و توانبخشی، استفاده کرد.
۴.

تأثیر مداخله مبتنی بر پذیرش و تعهد بر رفتارهای خوردن در دانش آموزان دختر چاق مقطع ابتدایی

تعداد بازدید : ۹۴ تعداد دانلود : ۷۱
زمینه و هدف: ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎی ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ تغذیه ﺗﺎ ﺣﺪﻭﺩ 18 ﺳﺎﻟﮕی ﺷکﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ و ﺩﺭ سال های ﺑﻌﺪی ﻋﻤﺮ ﭘﺎیﺪﺍﺭ ﻣیﻣﺎﻧﺪ، بنابراین قبل ﺍﺯ ﺗﺜﺒیﺖ ﻋﺎﺩﺍﺕ ﻧﺎﺩﺭﺳﺖ تغذیه ای در کودکان بهتر است ﺍﻗﺪﺍﻣﺎﺕ ﻻﺯﻡ ﺑﺮﺍی ﭘیﺮﻭی ﺍﺯ ﺍﺻﻮﻝ ﺳﺎﻟﻢ تغذیه ای صورت گیرد . هدف از این پژوهش بررسی اثربخشی مداخله مبتنی بر پذیرش و تعهد بر رفتارهای خوردن در دانش آموزان دختر مقطع ابتدایی بود. روش: پژوهش حاضر از نظر روش شناسی نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری این پژوهش شامل همه دانش آموزان دختر چاق مقطع ابتدایی در سال تحصیلی 96-97 بودند که از میان آنها 30 کودک مقطع دوم تا ششم ابتدایی از طریق نمونه گیری در دسترس برحسب شرایط ورود به پژوهش انتخاب و به طور تصادفی و برابر در دو گروه آزمایش و گواه جایدهی شدند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه رفتارهای خوردن (واردل و همکاران، 2001) بود. مداخله تعهد و پذیرش برای مادران و دانش آموزان دختر گروه آزمایش به مدت 10 جلسه 60 دقیقه ای در طول دو ماه اجرا شد و گروه گواه چنین مداخله ای دریافت نکرد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون تحلیل کوواریانس استفاده شد. یافته ها: یافته ها نشان داد بین گروه های آزمایش و گواه در رفتارهای خوردن تفاوت معناداری وجود دارد؛ به عبارت دیگر مداخله تعهد و پذیرش به طور معناداری موجب کاهش رفتارهای گرایش به غذا خوردن و زیر مقیاس های آن در دانش آموزان دختر چاق گروه آزمایش شد. (46/22 = F و 0/01>P ) . نتیجه گیری: درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد به وسیله آموزش تکنیک های ذهن آگاهی به شرکت کنندگان کمک کرد تا به جای ﭘﺎﺳﺦ نامناسب به غذا، ﺧﺰاﻧه رﻓﺘﺎری خود را ﺗﻮﺳﻌﻪ داده و رفتارهای ﭘﺎﺳﺦ دهی ﻣﻨﻌﻄﻒﺗﺮ و مناسب تری ﺑﻪ مواد غذایی را ایﺠﺎد کنند.
۵.

تأثیر آموزش تحمل پریشانی بر توانایی تنظیم هیجانی و بهبود ﻧﺎرسایی ﻫیﺠﺎﻧی مبتلایان به اختلال نیمه بالینی خودارضایی

تعداد بازدید : ۱۸۰ تعداد دانلود : ۱۲۵
زمینه و هدف: خودارضایی مکمل تمایل جنسی است که نیازی به وجود شریک جنسی نیست و به دلیل تغییرات هورمورنی دوران نوجوانی به طور ناگهانی، افزایش می یابد. پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر آموزش تحمل پریشانی بر نارسایی ﻫیﺠﺎﻧی، تنظیم هیجانی، و تحمل پریشانی آزمودنی های 11 تا 14 سال دچار اختلال نیمه بالینی خودارضایی (4 فرد مبتلا به صورت تک بررسی) انجام شد. روش : در تک بررسی آزمایشی از نوع خط پایه چندگانه، فرایند درمان 8 جلسه ای بر روی چهار آزمودنی انجام شد. چهار بیمار سرپایی مبتلا به اختلال نیمه بالینی خودارضایی، قبل، حین، و پس از درمان با استفاده از پرسشنامه نارسایی هیجانی (تورنتو، 2005)، پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان (گارنفسکی و همکاران، ۲۰۰۱) و ﺗﺤﻤﻞ ﭘﺮیﺸﺎﻧﯽ ﻫﯿﺠﺎﻧﯽ (علوی، 2011) ارزیابی شدند و برای عینی سازی میزان بهبودی از فرمول درصدی بهبودی استفاده شد. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که آموزش تحمل پریشانی به بهبود هیجانات، افزایش تنظیم هیجانی، و تحمل پریشانی منجر شد و میزان بهبودی در تأثیر نارسایی هیجانی 44/48 درصد، در تنظیم هیجانی 50/29 درصد، و در ﺗﺤﻤﻞ ﭘﺮیﺸﺎﻧﯽ ﻫﯿﺠﺎﻧﯽ 58/39 درصد بود. نتیجه گیری: بر اساس نتایج این پژوهش می توان نتیجه گرفت که آموزش تحمل پریشانی باعث می شود که آزمودنی های مبتلا به اختلال خودارضایی بتوانند هیجانات مثبت و منفی خود را شناسایی کنند و در نتیجه نارسایی هیجانی در آنها، کاهش یافته و توانایی تنظیم هیجان و سطح تحمل تنیدگی، افزایش می یابد.
۶.

تأثیر آموزش تئوری انتخاب به والدین بر پرخاشگری فرزندان دانش آموز آنها در دوره ابتدایی

تعداد بازدید : ۲۲۲ تعداد دانلود : ۱۶۳
زمینه و هدف: یکی از شایع ترین مشکلات کودکان دوره دبستان، پرخاشگری است که با نگرش ها و سبک های والدگری والدین رابطه مستقیم دارد. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر آموزش تئوری انتخاب به مادران بر پرخاشگری فرزندان دانش آموز آنها در دوره ابتدایی انجام شد. روش: پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی و طرح مورد استفاده در پژوهش، پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی مادران دانش آموزان پسر ابتدایی مشغول به تحصیل در دبستان شاهد پسرانه ناحیه یک همدان در سال تحصیلی 96-95 بودند. پس از سه ماه مشاهده رفتاری دانش آموزان، بررسی پرونده های آنها، و مصاحبه با معلمان، نمونه ای به تعداد 30 نفر از مادران با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. سپس این افراد به صورت تصادفی در دو گروه 15 نفری آزمایش و گواه جایدهی شدند. ابزار به کار برده شده در این پژوهش، فرم والد پرسشنامه پرخاشگری واحدی، فتحی آذر، حسینی نسبت و مقدم (1396) بود. سپس داده های جمع آوری شده توسط نرم افزار 23 SPSS و آزمون آماری کووارایانس چندمتغیره مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: یافته های این پژوهش نشان داد که روش آموزش تئوری انتخاب به مادران بر میزان پرخاشگری کودکان آنان تأثیر دارد ( P<0/01 )، به طوری که میزان پرخاشگری کلامی، فیزیکی، و رابطه ای در گروه آزمایش به طور معناداری تحت تأثیر آموزش تئوری انتخاب به مادران، کاهش یافته است، ولی تغییرات معنی داری در گروه گواه مشاهده نشد. نتیجه گیری: با توجه به یافته های پژوهش حاضر می توان نتیجه گرفت که آموزش تئوری انتخاب به دلیل ماهیت انگیزشی، تغییر باورها، افکار، و نگرش والدین، به کاهش پرخاشگری در فرزندان منجر شده است.
۷.

تأثیر درمان ذهن آگاهی بر تحمل ابهام و درآمیختگی فکر و عمل مبتلایان به اختلال وسواس بی اختیاری

تعداد بازدید : ۱۹۹ تعداد دانلود : ۱۱۸
زمینه و هدف: وسواس بی اختیاری، اختلالی جدی است که دیگر فرایندهای روان شناختی، ارتباطی، اجتماعی، و هیجانی فرد را با آسیب مواجه می کند. بر همین اساس پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر درمان ذهن آگاهی بر تحمل ابهام و درآمیختگی فکر و عمل مبتلایان به اختلال وسواس بی اختیاری انجام گرفت. روش: پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه و مرحله پیگیری دو ماهه است. نمونه مورد مطالعه شامل 30 نفر از مبتلایان به اختلال وسواس بی اختیاری شهر اصفهان در سال تحصیلی 97-1396 بودند که به روش نمونه گیری هدفمند، انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه، جایدهی شدند. گروه آزمایش مداخله ذهن آگاهی را طی سه ماه در 10 جلسه 75 دقیقه ای دریافت کردند. پرسشنامه های مورد استفاده شامل پرسشنامه وسواس مادزلی (هاجسون و راچمن، 1980)، پرسشنامه تحمل ابهام (مک لین، 1993) و پرسشنامه آمیختگی فکر و عمل (شفران و همکاران، 2004) بود. داده های حاصل از پژوهش به شیوه تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد که درمان ذهن آگاهی بر تحمل ابهام و درآمیختگی فکر و عمل مبتلایان به اختلال وسواس بی اختیاری تأثیر معناداری داشته است ( F= 13/11, F= 79/98, P<0/001 ) که این تأثیر در مرحله پیگیری نیز باقی مانده است ( P<0/001 ). میزان تاثیر آماری درمان ذهن آگاهی بر تحمل ابهام و درآمیختگی فکر و عمل به ترتیب 40 و 73 درصد بود. نتیجه گیری: بر اساس یافته های پژوهش حاضر می توان نتیجه گرفت که درمان ذهن آگاهی با ایجادآگاهی در مراجع نسبت به افکار و احساسات می تواند باعث افزایش تحمل ابهام و کاهش درآمیختگی فکر و عمل در مبتلایان به وسواس بی اختیاری شود.
۸.

کیفیت رابطه والد-کودک و خواهر- برادر در خانواده های دارای فرزند مبتلا به نشانه های اختلال نافرمانی مقابله ای

تعداد بازدید : ۱۰۹ تعداد دانلود : ۹۵
زمینه و هدف: اختلال نافرمانی مقابله ای یکی از شایع ترین اختلالات رفتاری در کودکان است که موجب تخریب شدید روابط بین فردی کودک می شود. از این رو هدف پژوهش حاضر مطالعه کیفیت رابطه والد-کودک و خواهر-برادر در خانواده های با و بدون فرزند مبتلا به نشانه های اختلال نافرمانی مقابله ای بود. روش: طرح این پژوهش، توصیفی از نوع علّی-مقایسه ای است. جامعه آماری شامل تمامی دانش آموزان دختر و پسر مقطع ابتدایی (پایه سوم تا ششم) با و بدون نشانه های اختلال نافرمانی مقابله ای در سال تحصیلی 96-95 شهرستان رودسر بود که 130 نفر از آنها (65 نفر در هر گروه) به روش نمونه گیری در دسترس به عنوان نمونه مورد مطالعه انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش شامل مقیاس درجه بندی اختلال نافرمانی مقابله ای (هومرسون و همکاران، 2006)، مقیاس رابطه والد-فرزند (فاین و همکاران، 1983)، پرسشنامه شاخص های رفتاری خواهر-برادران (هترینگتون و همکاران، 1999) و نیز مصاحبه بالینی نیمه ساختاریافته بود. داده های به دست آمده با استفاده از آزمون تی و تحلیل واریانس چندمتغیره تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد که میان گروه با و بدون نشانه های اختلال نافرمانی مقابله ای از لحاظ کیفیت رابطه پدر-کودک، کیفیت رابطه مادر-کودک، کیفیت رابطه کلی والد-کودک، و نیز کیفیت رابطه خواهر-برادر تفاوت معنادار وجود دارد؛ به طوری که میانگین گروه دارای نشانه های اختلال نافرمانی مقابله ای در هریک از این متغیرها به صورت معناداری کمتر از گروه بدون نشانه های اختلال است (001/0> P ). نتیجه گیری: رفتارهای کودک مبتلا به اختلال نافرمانی مقابله ای، به طور متقابل، منجر به رفتارهای والدگری نامناسب از سوی پدر و مادر، تعارضات بین خواهر و برادر و در نتیجه تضعیف کیفیت روابط بین اعضای خانواده می شود.
۹.

غفلت و بی توجهی دوران کودکی و اختلالات درون نمود: نقش میانجی تنظیم هیجان

تعداد بازدید : ۳۰۰ تعداد دانلود : ۱۶۱
زمینه و هدف : غفلت دوران کودکی با پیامد های منفی زیادی در نوجوانی و جوانی ارتباط دارد. از جمله این پیامدها می توان به افزایش میزان اختلالات رفتاری درون نمود اشاره کرد. شناسایی مکانیزم ارتباط بین غفلت و اختلالات درون نمود به شناسایی حلقه های مفهومی کمک می کند که می توانند محور مداخلات درمانی قرارگیرند؛ بدین ترتیب پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش واسطه ای تنظیم هیجان در رابطه بین غلفت و علائم اختلالات درون نمود انجام شد. روش: پژوهش حاضر از نوع همبستگی بود. نمونه پژوهش، شامل 200 دانش آموز دختر مقطع متوسطه دوم شهر تهران بود که به روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی چندمرحله ای انتخاب شدند و به پرسشنامه های خود گزارشی کودک آزاری (محمدخانی و همکاران، 1381)، دشواری در نظم بخشی هیجان (گراتز و روئمر، 2004) و فرم خودگزارش دهی نوجوان (آخنباخ، 1991) پاسخ دادند. برای تحلیل داده های به دست امده از روش همبستگی و تحلیل مسیر استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که غفلت دوران کودکی به طور غیرمستقیم و از طریق عدم آگاهی هیجانی می تواند علائم اختلالات درون نمود در دختران نوجوان را در سطح 001/0پیش بینی کند. همچنین مدل مفروض این پژوهش از برازندگی مناسب برخوردار بود. نتیجه گیری: در مجموع، نتایج نشان می دهد که بخشی از واریانس مشترک بین حلقه های مفهومی غفلت دوران کودکی و اختلالات درون نمود، نتیجه تغییرپذیری در تنظیم هیجان است.
۱۰.

روابط چندگانه روان بنه های سازش نایافته اولیه، روابط خانوادگی، و شخصیت مادر با ناگویی هیجانی کودکان دبستانی

تعداد بازدید : ۷۸ تعداد دانلود : ۶۱
زمینه و هدف: سال های دبستان یکی از مهم ترین دوره های تحول است، چون بسیاری از قابلیت های کودک از جمله ابرازگری هیجانات در همین دوران پی ریزی می شود. بنابراین پژوهش حاضر با هدف بررسی روابط چندگانه بین روان بنه های سازش نایافته، شخصیت، و روابط خانوادگی مادر با ناگویی هیجانی در کودکان دبستانی انجام شد. روش : پژوهش حاضر از نوع همبستگی بود. نمونه مورد مطالعه شامل 220 مادر دارای کودک دبستانی شهر اصفهان در سال تحصیلی 95-96 بود که از طریق نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش عبارت بودند از: پرسش نامه های پنج عاملی شخصیت (کاستا و مک کرا،1992)، فرم کوتاه روان بنه های سازش نایافته (ولبورن و همکاران، 2002)، روابط خانوادگی (بارنز، 1982) و ناگویی هیجانی کودکان دبستانی محقق ساخته. داده های گردآوری شده با روش های همبستگی پیرسون و رگرسیون گام به گام تحلیل شدند. یافته ها : نتایج نشان داد که پنج حیطه روان بنه های سازش نایافته گوش به زنگی بیش از حد و مهار (001/0 P< )، محدودیت مختل (011/0 P< )، عملکرد مختل (011/0 P< )، دیگر جهت مندی (011/0 P< )، و حیطه بریدگی و طرد (001/0 P< ) با ناگویی هیجانی در کودکان دبستانی رابطه مثبت و معناداری دارد و پنج عامل شخصیت و روابط خانوادگی مادر با ناگویی هیجانی در کودکان دبستانی رابطه معناداری ندارد. همچنین از بین روان بنه های سازش نایافته اولیه تنها حیطه گوش به زنگی بیش از حد و مهار مادر و حیطه خودگردانی و عملکرد مختل مادر، توان پیش بینی ناگویی هیجانی در کودکان دبستانی را داشته است. نتیجه گیری: با توجه به این نتایج می توان گفت روان بنه های سازش نایافته مادران حالاتی منفی را در مادر ایجاد می کنند که به ناگویی هیجانی درکودکان آنان دامن می زند.
۱۱.

تأثیر آموزش تنظیم هیجان بر مهارت های اجتماعی کودکان با اختلال طیف اوتیسم

تعداد بازدید : ۱۵۵ تعداد دانلود : ۱۵۵
زمینه و هدف: با توجه به این که کودکان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم در معرض خطر مشکلات هیجانی و اجتماعی هستند، هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی آموزش تنظیم هیجان بر افزایش مهارت های اجتماعی کودکان با اختلال طیف اوتیسم بود. روش : روش پژوهش شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون و گروه گواه بود. برای این منظور تعداد 25 نفر از کودکان با اختلال طیف اوتیسم انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه جایدهی شدند. گروه آزمایش، آموزش تنظیم هیجان را به صورت گروهی در هشت جلسه دریافت کرد ولی گروه گواه، این آموزش را دریافت نکردند. هر دو گروه در مراحل پیش آزمون و پس آزمون به وسیله پرسشنامه مهارت های اجتماعی استون (2003) ارزیابی شدند. برای تجزیه وتحلیل داده ها از تحلیل کواریانس استفاده شد. یافته ها: نتایج حاصل از تحلیل داده ها نشان داد که گروه آزمایش به طور معناداری پس از اجرای مداخله در حیطه درک عاطفی، آغاز و حفظ تعامل، عملکرد بهتری از گروه گواه داشته است ( 0/01 > P ). نتیجه گیری: بر اساس نتایج پژوهش حاضر، آموزش تنظیم هیجان با بالابردن مهارت های تنظیم هیجانی در روابط اجتماعی و دیدگاه گیری عاطفی و شناختی باعث بهترشدن درک عاطفی، آغاز، و حفظ تعامل اجتماعی در کودکان طیف اوتیسم می شود.
۱۲.

اثربخشی برنامه آموزش مدیریت شرم بر پرخاشگری و مهارت های اجتماعی کودکان با آسیب شنوایی

تعداد بازدید : ۱۳۶ تعداد دانلود : ۲۶۱
زمینه و هدف : روش های متعددی برای افزایش مهارت های اجتماعی و سازش یافتگی افراد با آسیب شنوایی به کار می رود. در این ارتباط پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی برنامه آموزش مدیریت شرم بر پرخاشگری و مهارت های اجتماعی کودکان با آسیب شنوایی انجام شده است. روش : در این پژوهش، از طرح نیمه تجربی با طرح پیش آزمون – پس آزمون با گروه گواه استفاده شد. جامعه آماری شامل تمامی دانش آموزان با آسیب شنوایی شهر کرج در سال 1396 بود که با روش نمونه گیری در دسترس، 30 نفر از آنها به عنوان نمونه مورد مطالعه، انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه جایدهی شدند. ابزار گردآوری اطلاعات شامل مقیاس درجه بندی مهارت های اجتماعی ( گرشام و الیوت، 1990 ) و پرسشنامه پرخاشگری باس و وارن (2000) بوده است . مداخله آموزشی برای گروه آزمایش در طی 14 جلسه انجام شد در حالی که گروه گواه چنین مداخله ای را دریافت نکردند. در پایان داده های به دست آمده با آزمون تحلیل کوواریانس چندمتغیره تحلیل شدند. یافته ها : یافته های پژوهش نشان داد برنامه آموزش مدیریت شرم، بر کاهش پرخاشگری و مؤلفه های کلامی، خشم و خصومت پرخاشگری به غیر از مؤلفه بدنی پرخاشگری، تأثیر معناداری دارد. علاوه بر این، در پژوهش حاضر اثربخشی برنامه آموزشی مدیریت شرم بر مهارت های اجتماعی و مؤلفه های همکاری، ابراز وجود، و خویشتن داری مورد تأیید قرار گرفت (0/01>P). نتیجه گیری : با توجه به نتایج پژوهش به نظر می رسد برنامه آموزشی مدیریت شرم با افزایش حرمت خود کودکان با آسیب شنوایی، روش مؤثری برای کاهش پرخاشگری و بهبود مهارت های ارتباطی باشد.
۱۳.

پیش بینی تحریفات شناختی بین فردی بر اساس پرستش افراد مشهور و تعامل فرا اجتماعی با آنان

تعداد بازدید : ۱۱۵ تعداد دانلود : ۸۰
زمینه و هدف: شیفتگی به افراد مشهور و تعامل فرا اجتماعی با آنها از جمله پدیده هایی هستند که می توانند در تحریفات شناختی بین فردی، مؤثر واقع شوند. به همین دلیل، پژوهش حاضر با هدف پیش بینی تحریف شناختی بین فردی از طریق بررسی پرستش افراد مشهور و تعامل فرا اجتماعی با آنها است. روش : پژوهش حاضر توصیفی و از نوع همبستگی است. جامعه آماری پژوهش شامل دانش آموزان مدارس متوسطه دوره اول ناحیه دو شهر رشت در سال تحصیلی 1398-1397 بود. نمونه شامل 200 نفر از دانش آموزان پسر و دختر مقاطع هشتم و نهم بودند که با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. مقیاس تحریفات شناختی بین فردی ( حمامچی و بویوکوزترک، 2004)، مقیاس نگرش نسبت به افراد مشهور (مک کاتچئون، لانگ و هوران، 2002)، و مقیاس تعامل فرا اجتماعی با فرد مشهور (بوکارنی و براون، 2007) برای جمع آوری داده ها استفاده شد. برای تحلیل داده ها از روش رگرسیون چندگانه گام به گام استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد تعامل فرا اجتماعی (0/27 = ß ) در سطح معنی داری 0/05 و پرستش افراد مشهور (0/30 = ß ) و زیرمقیاس های آن متشکل از سرگرمی-اجتماعی (0/13 = ß )، اشتیاق-شخصی (0/14 = ß ) و مرزی-بیمارگونه (0/65 = ß ) در سطح معنی داری 0/01 قادر به پیش بینی تحریفات شناختی بین فردی هستند. نتیجه گیری: نتایج به دست آمده، امکان پیش بینی تحریفات شناختی بین فردی از طریق بررسی پرستش افراد مشهور و تعامل فرا اجتماعی با آنها را نشان داده است. استلزام های نتیجه به دست آمده در مقاله مورد بحث قرار گرفته است.
۱۴.

نقش ذهن آگاهی و حمایت اجتماعی در پیش بینی سلامت روان مادران دارای کودک کم توان ذهنی

تعداد بازدید : ۷۸ تعداد دانلود : ۷۴
زمینه و هدف: وجود کودک کم توان ذهنی در یک خانواده، سلامت روانی اعضای آن را به خطر می اندازد، با این وجود متغیرهای دیگری نیز در تبیین وضعیت روان شناختی والدین این کودکان نقش ایفا می کنند. هدف پژوهش حاضر، بررسی رابطه ذهن آگاهی و حمایت اجتماعی با سلامت روانی مادران دارای کودک کم توان ذهنی بود. روش: تعداد 92 نفر از مادران دارای حداقل یک فرزند کم توان ذهنی آموزش پذیر در دامنه سنی 6 تا 14 سال به عنوان نمونه مورد مطالعه انتخاب شدند. روش نمونه گیری به صورت در دسترس بود. آزمودنی ها به پرسشنامه ای متشکل از مقیاس های ذهن آگاهی ( براون و ریان، 2003) ، مقیاس چند بعدی حمایت اجتماعی ادراک شده (زیمت، دهلم، زیمت و فارلی، 1998) ، افسردگی، اضطراب و تنیدگی (لاویبوند و لاویبوند، 1995) پاسخ دادند. داده ها با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون و رگرسیون چندمتغیری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد ذهن آگاهی با ابعاد افسردگی، اضطراب، و تنیدگی، رابطه معنی دار و معکوسی دارد (0/01 P< )؛ یعنی میزان بالای ذهن آگاهی با سطح پایین افسردگی، اضطراب، و تنیدگی، همراه است. اما بین حمایت اجتماعی و سلامت روان، رابطه معنی داری به دست نیامد. نتایج همچنین نشان داد که ذهن آگاهی توانست به صورت معنی داری افسردگی (بتا= 0/50) و اضطراب (بتا= 0/46) مادران را پیش بینی کند (0/001 P< )، اما تنیدگی مادران توسط هیچ کدام از متغیرهای ذهن آگاهی و حمایت اجتماعی، پیش بینی نشد. نتیجه گیری: از آنجا که نگهداری از کودک کم توان ذهنی، تنیدگی، اضطراب، و افسردگی مادران را افزایش می دهد، بنابراین لزوم طراحی مداخلات روان شناختی مبتنی بر افزایش ذهن آگاهی، ضروری است.
۱۵.

رابطه هیجان های تحصیلی دانش آموزان، معلمان و والدین با عملکرد تحصیلی درس علوم

تعداد بازدید : ۲۱۴ تعداد دانلود : ۱۵۹
زمینه و هدف : کیفیت عملکرد تحصیلی دانش آموزان تحت تأثیر عوامل مختلفی است. دانش آموزان در مدرسه نه تنها دانش و مهارت های شناختی کسب می کنند، که هیجان های خوشایند و ناخوشایند مرتبط با یادگیری و پیشرفت را نیز تجربه می کنند. هدف پژوهش حاضر بررسی روابط هیجان های تحصیلی دانش آموزان، والدین، و معلمان با عملکرد تحصیلی درس علوم بود. روش: طرح این پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی بود. جامعه شامل تمامی دانش آموزان دختر پایه هشتم مشغول به تحصیل در مدارس شهرستان میاندوآب در سال تحصیلی 97-1396 بودند که 330 نفر از آنها با روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند و به پرسشنامه های هیجان تحصیلی دانش آموزان (پکران و همکاران، 2002)، و هیجان تحصیلی والدین و معلمان ( فرنزل و همکاران، 2009) پاسخ دادند. همچنین کارنامه نوبت اول درس علوم برای تعیین عملکرد تحصیلی استفاده شد. تحلیل داده ها با استفاده از روش همبستگی و رگرسیون همزمان انجام شد. یافته ها: نتایج آزمون همبستگی نشان داد که بین لذت و اضطراب دانش آموزان، لذت والدین و معلمان با عملکرد تحصیلی رابطه معنی داری وجود دارد (0/05 > p ). همچنین، بین هیجان های والدین و معلمان به جز اضطراب معلم با هیجان های دانش آموزان، رابطه معنی داری وجود دارد (0/05 > p ). نتایج رگرسیون هم نشان داد که هیجان های لذت و اضطراب دانش آموز، لذت والدین و معلمان، سهم بیشتری در پیش بینی عملکرد تحصیلی دانش آموزان دارند. نتیجه گیری : واکنش های هیجانی والدین و معلمان به ویژه لذت و اضطراب، پیامدهای تحصیلی برای دانش آموزان دارد در نتیجه معلمان و والدین باید از تجربیات هیجانی خود،آگاه باشند و به اهمیت و کیفیت هیجان های خود توجه کنند.
۱۶.

پیش بینی آشفتگی روان شناختی مادران دارای کودک مبتلا به اختلال طیف اوتیسم بر اساس ذهن آگاهی و نشخوار فکری

نویسنده:
تعداد بازدید : ۱۱۵ تعداد دانلود : ۹۳
زمینه و هدف: اختلال طیف اوتیسم یکی از دشوارترین اختلالات دوران کودکی است که با تخریب پایدار در تعامل اجتماعی، برقراری ارتباط، و نیز وجود رفتارهای تکراری و علایق محدود، مشخص می شود. مشکلات متعدد این کودکان، اعضای خانواده به خصوص مادر را دچار آشفتگی و تنیدگی می کند. پژوهش حاضر با هدف پیش بینی آشفتگی روان شناختی مادران دارای کودک مبتلا به اختلال طیف اوتیسم بر اساس ذهن آگاهی و نشخوار فکری، انجام شد. روش: طرح این پژوهش، توصیفی و از نوع همبستگی است. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی مادران دارای کودک مبتلا به اختلال طیف اوتیسم مراجعه کننده به مدارس کودکان با نیازهای ویژه شهر رشت، در نیمسال اول سال تحصیلی 97-96 بود که تعداد 96 نفر از آنها به روش نمونه گیری تصادفی ساد به عنوان نمونه مورد مطالعه انتخاب شدند و به پرسشنامه های ذهن آگاهی بائر و همکاران (2006)، نشخوار فکری نولن و هوکسما (1991)، و پریشانی روان شناختی کسلر و همکارانش (2002) پاسخ دادند. داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون گام گام مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: تحلیل داده ها نشان داد که عمل همراه با آگاهی، عدم قضاوت به تجربه درونی و مشاهده به صورت منفی، و نشخوار فکری به صورت مثبت آشفتگی روان شناختی مادران دارای کودک مبتلا به اختلال طیف اوتیسم را پیش بینی می کنند (0/0001> p ). نتیجه گیری: بر اساس یافته های به دست آمدخ در این مطالعه استنباط می ی شود که ذهن آگاهی و نشخوار فکری می توانند آشفتگی روان شناختی مادران دارای کودکان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم را پیش بینی کنند. استلزام نتیجه به دست آمده در مقاله مورد بحث قرار گرفته است.
۱۷.

ساخت و بررسی روایی پرسشنامه سوءرفتار و غفلت آموزشی (فرم دانش آموز)

تعداد بازدید : ۱۳۰ تعداد دانلود : ۷۹
زمینه و هدف: سوءرفتار و غفلت آموزشی، سازه های مطرح شده جدید در متون علمی هستند که نبود ابزار معتبر برای اندازه گیری آنها، مطالعه این حوزه مهم روان شناسی را با مشکلاتی مواجه کرده است. پژوهش حاضر با هدف ساخت و تعیین روایی پرسشنامه سوءرفتار و غفلت آموزشی (فرم دانش آموز) انجام شد. روش: این پژوهش، توصیفی است که جامعه آماری آن شامل تمامی دانش آموزان پایه های چهارم تا ششم ابتدایی شهر ارومیه در سال تحصیلی 96-1395 بودند و تعداد 386 نفر به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای به عنوان نمونه مورد مطالعه، انتخاب شدند و به گویه های پرسشنامه طراحی شده برای سوءرفتار و غفلت آموزشی، پاسخ دادند. یافته ها: نتایج بررسی روایی ابزار با روش تحلیل عاملی اکتشافی، عوامل سوءرفتار آموزشی و غفلت آموزشی را تأیید کرد و مقادیر بارهای عاملی و شاخص های برازش نیز در مدل تحلیل عاملی اکتشافی مورد تأیید قرار گرفت. همچنین اعتبار این پرسشنامه نیز با روش آلفای کرونباخ به ترتیب برای دو عامل پرسشنامه، 91/0 و 92/0 محاسبه شد که بسیار مطلوب و قابل پذیرش است. نتیجه گیری: با توجه به نتایج پژوهش حاضر و اهمیت ارزیابی سوءرفتار و غفلت آموزشی به ویژه در دانش آموزان ابتدایی، می توان نتیجه گرفت که پرسشنامه ساخته شده، ابزاری مناسب و معتبر برای ارزیابی این حیطه در دانش آموزان ابتدایی است.
۱۸.

بررسی الگوی ساختاری رابطه ویژگی های شخصیتی و خلاقیت با میانجی گری رضایت زناشویی، سازش یافتگی اجتماعی و سلامت روان

تعداد بازدید : ۱۸۲ تعداد دانلود : ۳۳۴
زمینه و هدف: خلاقیت ابعاد شناخته شده و ناشناخته بسیاری دارد و تاکنون پژوهش های بسیاری درباره عوامل تاثیرگذار بر خلاقیت انجام شده است. مطالعه درباره خلاقیت، به عنوان یکی از مهم ترین ابعاد شناختی شخصیت، بدون توجه به شخصیت و عوامل تاثیرگذار بر آن نابسنده خواهد بود. هدف پژوهش حاضر به بررسی رابطه ویژگی های شخصیتی و خلاقیت با میانجی گری رضایت زناشویی، سازش یافتگی اجتماعی و سلامت روان می پردازد. روش: روش این پژوهش توصیفی و از نوع مطالعات همبستگی است. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموزان دختر تیزهوش شاغل به تحصیل در مدارس سمپاد استان همدان و مادران آنها بود. حجم نمونه شامل 435 دانش آموز از جامعه مذکور بود که با روش نمونه گیری طبقه ای نسبی انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها شامل پرسشنامه شخصیتی نئو (1981)، پرسشنامه رضامندی زناشویی افروز (1390)، مقیاس نگرش خلاقیت عابدی (1383)، فرم کوتاه مقیاس بهزیستی روان شناختی ریف (1989) و پرسشنامه سازش یافتگی اجتماعی دانش آموزان سینها و سینگ (1993) بود و برای تحلیل داده ها از روش معادلات ساختاری استفاده شد. یافته ها: نتایج تحلیل داده ها نشان داد که مدل علّی پژوهش از برازش خوبی برخوردار بوده و در مجموع، تمامی مسیرها به غیر از مسیر روان آزردگی بر رضامندی زناشویی و روان آزردگی بر خلاقیت، دارای ضریب مثبت بودند. نتیجه گیری : رضامندی زناشویی، سازش یافتگی اجتماعی، و سلامت روان می توانند نقش واسطه ای در رابطه بین ویژگی های شخصیتی و خلاقیت ایفا کنند.
۱۹.

اثربخشی گروه درمانی مبتنی بر شفقت بر رشد پس از سانحه در مادران کودکان با اختلال نارسایی توجه/ فزون کنشی

تعداد بازدید : ۱۲۶ تعداد دانلود : ۸۵
زمینه و هدف: کودک با اختلال نارسایی توجه/ فزون کنش ی دارای نارسایی های کنشی و تحولی است که می تواند آسیب های جدی به بنیان خانواده و از جمله روابط مادر-کودک وارد کند. هدف این پژوهش تعیین اثربخشی گروه درمانی مبتنی بر شفقت بر رشد پس از سانحه در مادران کودکان با اختلال نارسایی توجه/ فزون کنشی بود. روش : پژوهش حاضر نیمه آزمایشی و از نوع پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه بود. نمونه مورد مطالعه شامل 20 نفر از مادران دارای کودک مبتلا به اختلال نارسایی توجه/فزون کنشی شهر اصفهان در سال 1396 بود که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شده و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه جایدهی شدند. برای گردآوری داده ها از مقیاس رشد پس از سانحه تدسچی و کالهون (1996) استفاده شد. شرکت کنندگان گروه آزمایش در 8 جلسه 90 دقیقه ای، گروه درمانی مبتنی بر شفقت را دریافت کردند ولی گروه گواه مداخله ای را دریافت نکردند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون تحلیل کواریانس استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که روش گروه درمانی مبتنی بر شفقت موجب بهبود احساس قدرت درونی و تغییر در اهداف و اولویت های زندگی شده است، این در حالی است که بر احساس نزدیکی و صمیمیت با دیگران و تلاش برای حفظ روابط با دیگران، مؤثر نبوده است (05/0 p> ). نتیجه گیری: با توجه به یافته های پژوهش حاضر می توان نتیجه گرفت که از درمان متمرکز بر شفقت می توان برای مدیریت، سازمان بندی، و اولویت دادن فعالیت ها در مادران دارای کودک مبتلا به اختلال نارسایی توجه/ فزون کنشی استفاده کرد.
۲۰.

مقایسه تأثیر شیوه های آموزشی (کودک محور و معلم محور) بر تحول مهارت های حرکتی کودکان

تعداد بازدید : ۲۸۱ تعداد دانلود : ۱۰۷
زمینه و هدف: مهارت های حرکتی بنیادی، پایه مهارت های پیشرفته ورزشی است و این مهارت ها باید در سنین پیش دبستانی و دبستانی مورد توجه قرار گیرند. هدف از پژوهش حاضر مقایسه تأثیر شیوه های آموزشی کودک م حور و معلم محور بر تحول مهارت های حرکتی درشت کودکان پیش دبستانی بود. روش: این پژوهش از نوع علی -مقایسه ای است. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی کودکان مهدکودک های شهرستان کاشان در 92-93 بود که تعداد 78 کودک از سه مهدکودک (49 دختر و 29 پسر) به روش نمونه گیری خوشه ای به عنوان نمونه انتخاب شدند. کودکان بر حسب روی آورد آموزشی در حال اجرای مهد کودک ها به دو گروه کودک محور و معلم محور تقسیم شدند. در گروه معلم محور، مربی مرکز فعالیت های خود را به صورت برنامه های رایج و سیستماتیک؛ و در گروه کودک محور، مربی مرکز با دادن آزادی عمل و فرصت بازی به کودکان، فعالیت آموزشی خود را اجرا کردند و پژوهشگر بعد از مشاهده و ارزیابی شیوه آموزشی هر دو شیوه، به اندازه گیری مهارت های حرکتی پایه کودکان پرداخت. ارزیابی و پایش مهارت های حرکتی کودکان به مدت 3 هفته و هر هفته 3 جلسه یک ساعته، ادامه پیدا کرد. از آزمون تحول حرکتی درشت-2 اولریخ (2000) برای اندازه گیری مهارت های حرکتی بنیادی استفاده شد و برای مقایسه بین دو گروه، تحلیل واریانس چندمتغیره به کار گرفته شد. یافته ها: نتایج نشان داد گروه آموزش کودک محور در تحول مهارت های دستکاری، برتر از گروه معلم محور بوده ولی در مهارت های جابجایی، تفاوتی بین دو گروه مشاهده نشد (0/05< p ). نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان داد در روی آورد آموزشی کودک محور، شرایطی فراهم می شود که منجر به افزایش فعالیت بدنی و بازی کودکان می شود که در نهایت منجر به تسهیل تحول مهارت های دستکاری در کودکان پیش دبستانی می شود. در نتیجه می توان بیان داشت اتخاذ شیوه تدریس کودک محور، نیاز کودکان به تشویق، فرصت تمرین کردن، و بازی را به خوبی برآورده می سازد.
۲۱.

اختلال نارسایی توجه/فزون کنشی در سنین پیش دبستان: تجارب زیسته مادران

تعداد بازدید : ۱۰۳ تعداد دانلود : ۱۴۱
زمینه و هدف : مادران طی سال های پیش دبستان، مهم ترین عامل مؤثر بر پیش آگهی اختلال نارسایی توجه/فزون کنشی کودکان هستند. ادارک تجارب مادران در زندگی روزمره باعث ارتقاء مداخلات مورد نظر برای کودک و بهبود سطح بهزیستی والدین خواهد شد. بدین ترتیب هدف این پژوهش شناسایی تجربیات مادران ایرانی در پرورش کودک پیش دبستانی مبتلابه اختلال نارسایی توجه/فزون کنشی بود. روش: این پژوهش به روش کیفی و یا روی آورد پدیدارشناسی در سال 1395 طی دوره ای چهارماهه انجام شد. جامعه آماری آن، تمامی مادران دارای کودک پیش دبستانی مبتلابه اختلال نارسایی توجه/فزون کنشی بودند که به کلینیک روان پزشکی ابن سینای مشهد رجوع کرده بودند. از طریق نمونه گیری در دسترس و تداوم تا میزان اشباع، 15 مادر، انتخاب شدند که در مصاحبه عمیق و ساختارنایافته شرکت کردند. مصاحبه ها بر اساس روش کلایزی تجزیه وتحلیل شدند. یافته ها : تجارب مادران در سه مضمون اصلی سازمان یافت: نابسندگی دانش و آگاهی، دشواری های درمان، و مشکلات تعامل در شبکه اجتماعی. این سه مضمون اصلی در مقاله به تفصیل مورد بحث قرار گرفتند. نتیجه گیری : پرورش کودکان مبتلا به اختلال نارسایی توجه/فزون کنشی، تجربه ای دشوار است که حمایت تخصصی از مادران، طی نخستین سال های تحول اختلال را ضروری می سازد. بدین منظور، هر یک از مضامین پژوهش حاضر، اهداف درمانی بالقوه برای افزایش بهزیستی مادران هستند که می توان آنها را برای ارتقاء مداخلات موجود و در طراحی مداخلات نوین بکار برد.

آرشیو

آرشیو شماره ها:
۲۳