روش شناسی علوم انسانی

روش شناسی علوم انسانی

روش شناسی علوم انسانی سال 24 زمستان 1397 شماره 97

مقالات

۱.

روش شناسی تعاملات سازنده: راهی به سوی شکستن نظام سلسله مراتبی دانش

تعداد بازدید : ۶۵ تعداد دانلود : ۵۵
امروزه پژوهشگران اجتماعی، پژوهش خود را معمولاً از طریق روش های کمّی یا کیفی به انجام می رسانند. روش هایی که در ظاهر از پارادایم های متفاوت فلسفی ریشه گرفته است و اختلافی جدی با هم دارند؛ اما با وجود جدال بی امان طرفداران این روش ها با یکدیگر، روش های کمّی و کیفی در برخی نکات، نظیر سلسله مراتبی بودن دانش با یکدیگر وفاق دارند. در این شرایط روش شناسی تعاملات سازنده با رویکردی انتقادی، علیه نظام سلسله مراتبی دانش می شورد و می کوشد تا تحقیق اجتماعی را با تحقق فردی و اجتماعی پیوند دهد. به این ترتیب تغییر و تحول مثبت افراد، در کنار شناخت در دستور کار این روش شناسی قرار می گیرد.     برای رسیدن به این مهم، در روش شناسی تعاملات سازنده، در کنار پژوهشگر، پژوهش شونده نیز با وی در تعامل جدی بوده و نتیجه به دست آمده را به کمیته ای مشورتی برای ارزیابی ارائه می نمایند. افزون براین، در روش شناسی تعاملات سازنده از تکنیک های خاصی برای گردآوری و پردازش اطلاعات استفاده می شود که این نوشتار درصدد بازنمایی آنها می باشد
۲.

نسبت رویکردهای فراتجربی در علم اقتصاد با حکمت عملی اقتصاد اسلامی

تعداد بازدید : ۴۷ تعداد دانلود : ۳۷
معرفت شناسی فراتجربی در علم اقتصاد با عبور از عقل و حس به عنوان منبع شناخت شکل گرفت و به نقش عقل عرفی در معرفت علمی توجه نمود. این جریان در علم اقتصاد نیز دارای شاخه های مختلف تفسیری، انتقادی و پست مدرن و... است. این مقاله پیشنهاد می کند برای شناخت نسبت اقتصاد اسلامی با این جریان ها از مبانی حکمای اسلامی در این زمینه استفاده شود و اقتصاد اسلامی براساس این مبانی بنا شود. علم شکل گرفته براساس این مبانی از اقسام حکمت عملی خواهد بود. براین اساس، شناخت یک کنش اقتصادی بر پایه شناخت ادراکات پشتیبان آن حاصل خواهد شد و حکمت عملی اقتصاد اسلامی برای شناخت هر لایه از کنش از منبع شناخت متناسب با آن استفاده می نماید و در نتیجه دارای ابعاد مختلف تفسیری، انتقادی، تبیینی و تجویزی است. با این وجود دارای تفاوت هایی از هرکدام از جریان های فراتجربی است. در حکمت عملی اقتصاد اسلامی تفسیر براساس علم تجربی و انتقاد بر اساس عقل عرفی نیست، در تجویز از عقل قدسی نیز بهره مند می شود و در تبیین از عقل برهانی استفاده می کند
۳.

بازسازی روش شناسی کارل مارکس

تعداد بازدید : ۲۴۶ تعداد دانلود : ۱۶۱
با توجه به اهمیت روش شناسی در فلسفه علم و به ویژه در علوم اجتماعی، در این مقاله روش شناسی کارل مارکس یکی از موثرترین عالمان اجتماعی بررسی شده است. روش مارکسیستی امروزه به طورگسترده مورد استفاده پژوهشگران می باشد؛ درحالی که کمتر کسی به این مسئله واقف است. روش مارکس در مطالعه پدیده ها به این صورت است که از واقعیاتِ آفاقی پیچیده آغاز می کند و در سیری نزولی به سویِ مفاهیم هرچه بسیط تر پیش می رود. سپس، این مسیر در جهت معکوس طی می شود و از مقولاتِ بسیط به سمتِ مفاهیم مرکب صعود می کند. این چرخه در هر دو مسیر رفت وبرگشت و در تمامی سطوحِ انتزاع به صورت دیالکتیکی انجام می شود. دو عنصر اساسی در روش شناسی مارکس، یکی شرایط تولیدی در هر جامعه و دومی نقش مقولات در جامعه بورژوازی است. مارکس کتاب مستقلی درباره روشِ خود ننوشته است؛ بنابراین برای فهم روش شناسی وی در این مقاله به بررسی دقیقِ آثار و استخراجِ نکات روش شناختی از آنها پرداخته شده است. قراردادن نظریه مارکس تحت عنوانِ یک نظریه مشخص که در تقسیم بندی های رایجِ علوم اجتماعی وجود دارد، ممکن نیست.      هدف این مقاله به دست دادن نوعی دسته بندی منظم از نظریات مارکس درباره روش شناسی است.
۴.

حکمت عملی به مثابه فلسفه علوم انسانی

تعداد بازدید : ۸۸ تعداد دانلود : ۸۴
آیا علوم اجتماعی/انسانی بدون ابتناء بر نظریه ای در باب حکمت عملی امکان پذیر هستند؟ با تحلیلی تاریخی از جریان چگونگی حضور حکمت عملی در اندیشه های فلسفی و علوم انسانی/اجتماعی می توان به این قاعده کلی دست یافت که آنچه امروزه با عنوان علوم انسانی/اجتماعی با آن مواجهیم، نظریه ای از سنخ حکمت عملی است. شکل گیری انواع خاصی از علوم انسانی توسط رویکردهای فلسفی گوناگون در طول تاریخ و در موقعیت های جغرافیایی متعدد نشانگر آن است که نظام های فکری مختلف می توانند نظام های تربیتی و تدبیری متفاوتی را در جوامع بشری جاری سازند. در این مقاله با نگاهی به آثار اندیشمندانی چون ارسطو، خواجه نصیرالدین طوسی، آگوست کنت، امیل دورکیم، کارل مارکس، ماکس وبر و گادامر در یک فرایند تاریخی نشان خواهیم داد که هر جریان خاصی از علوم انسانی/اجتماعی درواقع نظریه ای در باب حکمت عملی ارائه کرده است. بنیادهای متافیزیکی این نظریه را می توان در تقسیم موجودات مورد مطالعه فلسفه یافت؛ آنجا که موجودات را به دو دسته تقسیم بندی می کنند: موجوداتی که با اراده انسانی پدیده می آیند و موجوداتی که مستقل از اراده انسانی وجود دارند. در این موقعیت، پذیرش اراده ای مستقل از نظام طبیعی برای انسان و عدم پذیرش آن توانسته است حداقل دو جریان عمده در علوم انسانی ایجاد کند که گروهی بر وحدت روش در علوم طبیعی و انسانی و گروهی دیگر بر تمایز روشی در این دو دسته از علوم تأکید کرده اند. در این نوشتار تلاش خواهیم کرد این جریان را در برخی از برجسته ترین اندیشمندان حوزه حکمت عملی و علوم انسانی نشان دهیم؛ گرچه چنین کاری را می توان در مورد تمام اندیشمندانی که حوزه مستقلی در حکمت عملی یا علوم انسانی دارند نیز تطبیق کرد
۵.

کاربرد تحلیل محتوای کیفی در استخراج تحلیل های اجتماعیِ قرآن کریم: گزارشی تحلیلی از روش یک تحقیق

نویسنده:
تعداد بازدید : ۷۸ تعداد دانلود : ۶۱
بررسی نقشی که آموزه های اسلامی می توانند در ارائه مفاهیم و گزاره ها و الگوهای نظری به قلمرو علوم اجتماعی داشته باشند و همچنین روش های معتبر دستیابی به این عناصر، دو محور شایان توجه، اما مورد غفلت، در بحث های پردامنه ناظر به جایگاه آموزه های اسلامی در علوم اجتماعی هستند. این مقاله، در پی شناخت ظرفیتی که (راهبرد ترکیبی) تحلیل محتوای کیفی برای استخراج تحلیل های اجتماعی قرآن و تأمین روایی بین رشته ای تحلیل ها دارد، کوشیده است اجزا، مراحل و ضوابط اجرای روش (و راهبرد) یاد شده و معیارهای روایی و پایایی آن را، در کنار اقدام ها و تدبیرهایی ترسیم و معرفی کند که در مسیر به کارگیری آن در استخراج دیدگاهها و تحلیل های اجتماعیِ قرآن و اعتبار یافتن این دیدگاهها و تحلیلها در علوم اسلامی و اجتماعی، اتخاذ شده اند. بدین شکل، این مقاله، روش (و راهبرد) یاد شده را، به شکلی کاربردی، به تحقیقات بین رشته ای متن محور در علوم اسلامی و اجتماعی، معرفی می کند. و نوعی دستورالعمل اجرایی را برای پژوهشهایی ارائه می دهد که در این عرصه و، به ویژه، در راستای استخراج دیدگاههای اجتماعی متون مقدس اسلامی، طراحی و اجرا می شوند
۶.

شکل گیری زبانِ علم در بستر زبانِ طبیعی

تعداد بازدید : ۷۱ تعداد دانلود : ۷۲
دونالد دیویدسون، فیلسوف تحلیلی معاصر، به بررسی شرایط ضروری برای امکان پذیری مفاهمه (تعامل زبانی) از طریق یک زبان طبیعی پرداخته است. او معتقد است به طورکلی  تفکر و زبان به طور متقابلی به هم وابسته اند و امکان پذیری یکی بدون دیگری ممکن نخواهد بود. بنابراین، مطابق با دیدگاه او بررسی شرایط استعلایی به منظور امکان پذیری تعامل زبانی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا از نظر او بدون امکان پذیری تعامل زبانی اصلاً ما نمی توانیم حامل افکار و معنا باشیم. در این مقاله نخست، توضیحاتی مختصر و مقدماتی درباره چگونگی ورود زبان به مباحث فلسفی و به تبع فلسفه علم ارائه می شود. سپس، نشان داده خواهد شد که فعالیت علمی یک فعالیت جمعی است؛ فعالیتی اجتماعی که بر مبنای مفاهمه و تعبیر قرار دارد و ازاین رو واجد شرایط مدنظر دونالد دیویدسون است. در بخش سوم نیز شکل گیری زبانِ علم، به عنوان یک فعالیت اجتماعی، که واجد شرایط مدنظر دیویدسون است، در بستر یک زبان طبیعی بررسی خواهد شد

آرشیو

آرشیو شماره ها:
۹۲