این مقاله رهیافت های نظری به تجزیه و تحلیل مدیریت در سازمان های رسانه ای را مورد بررسی قرا رمی دهد. با توجه به نقش منحصر به فرد این سازمانها در حیات سیاسی فرهنگی و اقتصادی توسعه مبانی نظری جهت مطالعه مدیریت و رهبری در آن ها منطقی و ضروری می نماید. سازمان های رسانه ای طیف وسیعی را شامل می شوند که در مقاله حاضر منظور از سازمان رسانه ای رسانههای جمعی اعم از رادیو – تلویزیون و مطبوعات می باشد. سازمان های رسانه ای با داشتن ویژگی ها منحصر به فرد خود در مقایسه با سایر سازمانهای بزرگ نیاز به مدیریتی متفاوت پیدا می کنند. این مقاله در سه بخش به بررسی بنیان های نظری مدیریت در سازمان های یاد شده می پردازد : در ابتدا نظریه های جهان شمول مدیریت بررسی شده که در این رابطه سه نظریه جهان شمل مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرند. یکی از این رهیافت های جهان شمول نظریه کارگزاری است که به تفصیل بدان پرداخته می شود. سپس رویکردهای اقتضایی مدیریت مورد مداقه قرار می گیرند که موضوع اصلی آن ها نیاز به تطبیق با محیط می باشد و سرانجام برخی رویکردهای نوین و سهم آن ها در شکل گیری نظریه سازمان های رسانه ای مورد مطالعه قرار خواهد گرفت. در پایان چنین نتیجه گرفته می شود که سازمان های رسانه ای در اداره خود نیازمند بکارگیری چندین بخش ساختاری هستند برخی با مبانی نسبتا معروف در زمینه مدیریت و برخی با مبادی اخر در نظریه های سازمان . تحقیقات و مطالعات بیش تر در این زمینه ممکن است زوایای جدیدی را به توسعه نظریه سازمان های یاد شده بیفزاید.
هدف: هدف مطالعه حاضر بررسی میزان اثر گروه درمانی با رویکرد شناختی - رفتاری مدیریت خشم در نوجوانان موسسه ای می باشد.
روش: این مطالعه به صورت کارآزمایی بالینی با گروه شاهد انجام شد و جمعیت مورد مطالعه آن نوجوانان بی سرپرست بودند که در موسسات تحت پوشش سازمان بهزیستی نگهداری می شدند. پیش از مداخله درمانی و همچنین یک هفته پس از جلسه هشتم، تمامی بیماران با استفاده از پرسشنامه مقیاس ارزیابی خشم نوجوانان (AARS) مورد ارزیابی قرار گرفتند. از تعداد 40 نوجوان، 16 نفر به گروه مورد و 24 نفر به گروه شاهد وارد شدند. پیش از مداخله، دو گروه از نظر سن، جنس، مقطع تحصیلی و مقیاس های سنجش خشم یکسان بودند.
یافته ها: در گروه مورد، گروه درمانی مدیریت خشم با کاهش مقیاس خشم واکنشی به میزان مرزی معنی دار و کاهش غیر معنی دار آماری در مقیاس نمره کلی خشم و خشم ابزاری همراه بود. میزان تغییر مقیاس های نمره کلی خشم، خشم ابزاری، خشم واکنشی و کنترل خشم در گروه های مورد و شاهد تفاوت معنی داری نشان نداد. در گروه مورد، میزان کاهش خشم واکنشی در دختران به میزان معنی داری بیشتر از پسران بود.
نتیجه گیری: اگر چه احتمالا به دلیل حجم کم نمونه، مداخله، در شاخص های مورد مطالعه کاهش آماری معنی داری نشان نداد، اما اکثر آنها کاهش داشتند. از آنجا که مطالعه حاضر نخستین مطالعه در این زمینه محسوب می شود، در مطالعات آتی می بایست از تجارب آن استفاده شود.
مقدمه: با توجه به اینکه علایم وسواسی - جبری وابسته به فرهنگ هستند، شناخت و اطلاع از فراوانی و تنوع آنها در جامعه ما می تواند به تشخیص دقیق تر این اختلال کمک کند و اهداف درمانی را مشخص تر سازد.
روش: در قالب یک طرح پژوهشی مقطعی، 61 بیمار مبتلا به اختلال وسواسی - جبری (23 مرد و 38 زن) به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب گردیدند و تنوع و شدت علایم با مقیاس ییل - براون اندازه گیری شد. این بیماران به طور سرپایی به واحد روانپزشکی مرکز مشاوره و خدمات روانشناختی توحید و یک مطب خصوصی مراجعه کرده بودند و به وسیله یک روانپزشک )بر مبنای (DSM-IV-TR تشخیص داده شدند.
یافته ها: این بررسی نشان داد که بیشترین وسواس های فکری، آلودگی و پرخاشگری است و تفاوت زنان و مردان در وسواس آلودگی معنادار می باشد. بیشترین وسواس های عملی، وارسی کردن، شست و شو و نظافت و تفاوت دو جنس معنادار بود. بین میزان تحصیل بیماران و علایم وسواسی - جبری در زمینه وسواس های فکری آلودگی و جسمی یک رابطه معنادار به دست آمد و دو گروه مجرد و متاهل فقط در وسواس های آلودگی و شمارش تفاوت معنادار داشتند.
نتیجه گیری: بیماران مبتلا به اختلال وسواسی - جبری خصوصیات علامت شناسی و جمعیت شناختی متمایزی را نشان می دهند که یکی از توجیهات آن می تواند تنوع فرهنگی باشد. این مسئله خود مفاهیم ضمنی مهمی برای تشخیص و درمان این اختلال دارد.