در این مقاله، نقش های مختلف سکوت بلیغ در چارچوب نظری میشل افرات (2008) را به مثابه بخشی از ارتباط کلامی و به معنای غیاب هرگونه عنصر زبانی مورد بررسی قرارمی دهیم که با توجه به تقسیم بندی رومن یاکوبسن (1956) از اجزاء کلام و نقش هایی که برای هر کدام از انواع کلام قائل است، صورت می گیرد. برای ملموس شدن مبحث سکوت ارتباطی و چگونگی کارکرد آن، که مبحثی نو در زبانشناسی ادبی به شمار می آید، به مطالعه متون مختلف ادبیات داستانی و همچنین تاثیر کاربرد هر نقش سکوت در روایت داستان می پردازیم که به عنوان شگردی به منظور چگونه گفتن مطلبی به واسطه نگفتن آن برای ایجاد ارتباط موفق مطرح می شود. پرسش این پژوهش، چگونگی عملکرد نقش های ششگانه سکوت در برابر گفتار است و هدف آن دست یافتن به شگردهای روایی است که به واسطه نگفتن ایجاد می شود. نتیجه حاصله نشان می دهد که سکوت نقش مهمی در فعال سازی نقش خواننده در خوانش متن برعهده دارد.
هنر خوش نویسی از جمله رشته های هنری است که نظام آموزش آن در پرتو سنت های برگرفته از آموزه های دینی شکل گرفته است. عوامل و عناصری در این نظام قوام یافت که به حفظ و تکوین و گسترش آن منجر شد. سؤال این است که این عناصر کدام هستند و چگونه موجب حفظ و گسترش آن شده اند؟ عواملی چون تربیت اخلاقی، حقوق متقابل استاد و شاگرد و شیوه های آموزشی (مشق نظری، مشق قلمی و مشق خیالی) با ویژگی ها و شرایط خاص خود بر تداوم و تکوین خوش نویسی اثر داشته است. یاد گیری قرآن و متون حدیث در کودکی بستری اخلاقی برای تداوم و ثبات دیگر عوامل آموزش فراهم می کند. استاد و شاگرد در این شرایط با رعایت حقوقی که بر ذم? هم دارند و با بهره بردن از شیوه های آموزشی مانند تعلیم زبانی و قلمی از طرف استاد و انجام مشق نظری، مشق قلمی و مشق خیالی از طرف شاگرد به حفظ، گسترش و تکوین آن مدد می رسانند. این مقاله با استفاده از متون قدیم، چون کتب عرفانی و رسائل خوش نویسی، به روش کیفی و تحلیل محتوا به بحث در باب آموزش خطاطی در نظام استاد ـ شاگردی پرداخته است.
پژوهش ها نشان می دهند که در کشورهای توسعه یافته از دهه 1980 زنان به تدریج از محافظه کاری سنتی فاصله گرفته و به احزاب لیبرال پیوسته اند؛ حال آنکه در اکثر کشورهای در حال توسعه، زنان هنوز هم از لحاظ سیاسی محافظه کار هستند. مطالعه حاضر، پژوهشی است در زمینه مقایسه نگرش های سیاسی آزادی خواهانه زنان و مردان که بر روی 382 نفر از شهروندان شهر اصفهان در سال 1384 صورت گرفته است. در این پژوهش از یک سو از چارچوب نظری مبتنی بر دیدگاه های توصیفی استفاده شده که اکثر این دیدگاه ها حاکی از آزادی خواه تر شدن زنان نسبت به مردان در سال های اخیر می باشد و از سوی دیگر از نظریات تبیین کننده تفاوت های نگرشی زنان و مردان که می توان آن ها را در دو گروه دسته بندی نمود: گروه اول بر عوامل ساختاری و موقعیتی و گروه دوم بر تفاوت های اجتماعی روان شناختی زنان و مردان تاکید می کنند که منعکس کننده تفاوت در جامعه پذیری این دو گروه در کودکی است. استنباط آماری ما از داده ها نشان داد که در سال های اخیر زنان هم چون مردان نسبت به جهت گیری های سیاسی غیر محافظه کارانه مشتمل بر مولفه های آزادی خواهی و نگرش دموکراتیک نگرش مثبت یافته اند. به عبارتی نوعی هم گرایی در نگرش های سیاسی زنان و مردان به وجود آمده است