یخبندان وضعیتی است که در آن حداقل دمای هوا به زیر صفر درجه سانتی گراد نزول میکند. آگاهی دقیق از نوسانات تاریخهای وقوع یخبندان میتواند ما را در برنامهریزیهای مربوط به فعالیتهای روزانه مخصوصا فعالیتهای کشاورزی که در برابر نوسانات دمایی حساس میباشند، یاری نماید. در این مقاله نوسانات تاریخهای وقوع اولین یخبندانهای پاییزه و آخرین یخبندانهای بهاره در چهار آستانه دمایی (صفر تا 2/2-)A= و (4/4- تا 2/2-)=B و (6/6- تا 4/4-)=C و (6/6- و کمتر)=D در شهرستان اهر، در طی دوره آماری 1365 تا 1384 مورد مطالعه قرار گرفت. بعد از استخراج تاریخهای وقوع اولین یخبندانهای پاییزه و آخرین یخبندانهای بهاره، با مبدا قرار دادن اول مهر به عنوان مبدا تقویم ژولیوسی، روز شمارهای یخبندانها در آستانههای مذکور به دست آمد و نرمال بودن دادهها با توزیع نرمال در حدود اطمینان 95% به اثبات رسید. سپس برای مطالعه نوسانات یخبندانها به تعیین فاصله اطمینان برای میانگین تاریخهای وقوع یخبندان به روش تی تست در حدود اطمینان 9/99% و95% و90% و80% و60% پرداخته شد و معناداری آزمون در هر مورد با مقادیر پی (P) کوچکتر از 01/0 و 05/0 به اثبات رسید. نتایج حاصله نشانگر نوسانات شدید تاریخهای وقوع یخبندان در چهار آستانه مذکور در فصل بهار نسبت به یخبندانهای پاییزه است.
در این پژوهش سه حوضه رود ناورود، قلعه رودخان و پلرود در استان گیلان انتخاب و سعی شده تا با استفاده از روش آمار رتبه ای «من- کندال» نوع و زمان تغییرات رژیم آبدهی نسبت به رژیم بارندگی آنها مشخص گردد. داده های بارش و جریان آبدهی در طول دوره 38 ساله 1345-1382 مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج به دست آمده نشان می دهد که سری داده های آبدهی و بارندگی دستخوش تغییرات از نوع تغییرات ناگهانی و روند بوده است. بررسی دنباله های U(ti) بارش و جریان نشان می دهد که این دو متغیر در اوایل دوره ارتباط نزدیک تری نسبت به هم داشته اما در اواخر دوره از هم فاصله گرفته اند. این حالت نشانگر روند کاهشی تغییرات عامل آبدهی نسبت به بارندگی در تمام فصول و ایستگاه ها می باشد. از طرف دیگر، ارتباط آنها در همه فصل های سال یکسان نیست، به طوری که فصل پاییز با بالاترین و فصل زمستان با کمترین ارتباط و وابستگی مشخص می شود. بین حوضه ی رودها نیز از نظر ارتباط میان رژیم آبدهی و رژیم بارندگی تفاوت وجود دارد. به طوری که نمودارهای همزمانی در دو حوضه قلعه رودخان و پلرود ارتباط بالاتری را نسبت به حوضه ناورود بویژه در اواسط دوره نشان می دهد. در مجموع با بررسی نمودارهای تهیه شده مشخص میشود که روند تغییرات دو عامل آبدهی و بارندگی ایستگاهها در طول دوره آماری بسیار همانند و مشابه بوده که نشانگر وابستگی بالای تغییرات رژیم آبدهی نسبت به رژیم متغیر بارندگی است و نقش رژیم بارندگی را به عنوان یکی از مهمترین عوامل در نوسانات و تغییرات رژیم آبدهی رودهای استان گیلان اثبات می کند.
چگونگی توزیع فشار در هوای سطح دریا و ارتفاع ژئوپتانسیل در لایههای مختلف جو، بر بسیاری از پدیدههای اقلیمی و هواشناختی سطح زمین اثر دارد. یکی از پدیدههای هواشناسی با اهمیت، وقوع پدیده یخبندان و بویژه یخبندان دیررس بهاره است. در این پژوهش با استفاده از آمار روزانه حداقل دما طی سالهای 1339 تا 1384 شمسی در ایستگاه هواشناسی نجف آباد، روزهای وقوع یخبندان دیررس بهاره و حداقل درجه حرارت طی این روزها مشخص شده است. همچنین الگوهای توزیع متوسط فشار روزانه در هوای سطح دریا و الگوهای هوا در لایههای 850، 700 و 500 هکتوپاسکال در آسیا، اروپا و شمال آفریقا ترسیم و شناسایی شده و ارتباط بین وقوع پدیده یخبندان در نجف آباد با الگوهای هوا در لایههای مختلف جو مورد بررسی قرار گرفته است. بررسیها نشان داد که بین وقوع پدیده یخبندان بهاره در نجف آباد و توزیع فشار در سطح زمین و الگوهای هوا در لایههای 850، 700 و 500 هکتوپاسکال ارتباط وجود دارد. به این ترتیب که با شکلگیری و گسترش مرکز پرفشار سیبری، دمای هوا در نجف آباد کاهش مییابد و در برخی زمانها به زیر نقطه انجماد آب میرسد.
هدف اصلی پژوهش حاضر، هنجاریابی، تعیین روایی و پایایی پرسشنامه استرانگ در میان دانش آموزان دوره متوسطه نظری، فنی و حرفه ای، کار و دانش و دوره پیش دانشگاهی شهر اصفهان بوده است. به همین منظور 800 دانش آموز از مدارس نواحی پنجگانه به شیوه نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. به منظور دستیابی به اهداف پژوهش، پس از ترجمه پرسشنامه و انطباق آن با فرهنگ ایران، ضریب پایایی سه مجموعه از مقیاس های استرانگ (موضوع های کلی، مقیاس های اصلی و مقیاس های سبک فردی) به شیوه آلفای کرونباخ و بازآزمایی محاسبه شد. روایی موضوع های کلی از سه طریق محاسبه گردید. -1 از طریق همبستگی بین موضوع های کلی و مقیاس های فرم کوتاه رغبت سنج تحصیلی - شغلی. -2 از طریق مقایسه میانگین دانش آموزان رشته های مختلف. -3 از طریق مقایسه میانگین دانش آموزان دختر و پسر. روایی دومین مجموعه از مقیاس های استرانگ (مقیاس های رغبت اصلی) از طریق همبستگی بین مقیاس های اصلی و مقیاس های فرم کوتاه بررسی شد روایی مقیاس های سبک فردی نیز از طریق محاسبه همبستگی با مقیاس های فرم کوتاه مورد بررسی قرار گرفت و در نهایت رتبه های درصدی و نمرات استاندارد t به عنوان هنجارهای پرسشنامه استرانگ محاسبه گردید. در مجموع با توجه به نتایج این پژوهش می توان اذعان داشت که پرسشنامه استرانگ در جامعه مورد پژوهش دارای روایی و پایایی قابل قبولی بوده و می توان از آن به عنوان پرسشنامه رغبت در کارهای پژوهشی، راهنمایی و مشاوره استفاده کرد.
در این مقاله با بهرهگیری از شیوه کتابسنجی به مطالعه وضعیت جاری، رشد و توسعه تولیدات علمی متخصصان ایرانی در حوزه علوم کتابداری و اطلاعرسانی از نخستین شماره مجلات مرتبط در پایگاه اطلاعاتی امرالد، تا ژوئن سال 2007 پرداخته شده است. یافتهها نشان میدهد که مجموعهای مشتمل بر 39 مدرک از 28 مؤلف ایرانی در مجلات یاد شده به چاپ رسیدهاند. نتایج پژوهش همچنین نشان میدهد که گروه کتابداری و اطلاعرسانی دانشگاه شهید چمران اهواز با 12 مدرک در صدر قرار دارد. مردان مشارکتی 80 درصدی در تولید علم داشتهاند و زنان تنها سهمی 20 درصدی را به خود اختصاص دادند. همچنین سالهای اوج تولید علم متخصصان کتابداری و اطلاعرسانی ایرانی در محدوده سالهای 2004 الی 2006 میباشد. پراکندگی جغرافیایی نشان میدهد که متخصصان کتابداری و اطلاعرسانی در استان تهران با مشارکت در تولید 16 مدرک، بیشترین فعالیت را در تولید علم داشتهاند.
مقاله حاضر، نگاه انتقادی و آسیبشناسانه دارد به شیوه تاریخنگاری موجود مربوط به دوران نهضت ملی. درباره تاریخ نهضت ملی نفت، جای خوشوقتی است که در سه دهه اخیر، برخی از اسناد و خاطرات مهم و رهگشای مربوط به آن دوران حساس تاریخی چاپ و منتشر شده است. علاوه بر این، دیدگاههای متفاوت و بعضا متضاد موجود در گزارش و تحلیل حوادث نهضت (بویژه علل ناکامی و شکست آن) در چالش با یکدیگر، کمابیش در کتابها و جراید درج و مطرح گردیده و در نتیجه، ما نسبتا با نوعی «موازنه اطلاعاتی» در این زمینه روبهرو هستیم که امکان آشنایی دقیق و نقادانه پژوهشگران با آراء و نظریات متفاوت در مورد روند نهضت و نقاط قوت و ضعف عملکرد دستاندرکاران آن را فراهم میسازد. در کنار این «وجه مثبت» قضیه، اما، یک سلسله «نقاط منفی» نیز وجود دارند که اهم آنها عبارت است از: بیطرف نبودن مورخان نسبت به موضوع تحقیق (یعنی شخصیتها و عوامل دستاندرکار در حوادث دوران نهضت ملی)، عدم رعایت موازین علمی و قضایی در تحلیل موضوعات و داوری نسبت به اشخاص، تناقض پنهان یا آشکار در ادعاها و قضاوتها، تتبع ناکافی در حوادث تاریخی و عملکرد سران و فعالان نهضت، و عدم «جامعنگری» نسبت به پیشینه و پسینه اشخاص و جریانات، یکسان شماری افراد متفاوت در اندیشه و عملکرد با یکدیگر، و... ذیلا توجه خوانندگان هوشمند و حق پژوه را به نمونههایی از موارد فوق جلب میکنیم
انسانها در طول زندگی خود با کسان زیادی سروکار دارند که بر آنان تاثیر مثبت یا منفی میگذارند و متقابلا از آنان اثر نیز میپذیرند. در این میان، آنان که شخصیتی برونگرا و منشی انسانی دارند، بیشتر طرف توجه افراد قرار میگیرند و دایره ارتباطات و گستره تاثیرپذیری و اثرگذاری آنان نیز بیشتر و بیشتر خواهد بود. جلال آلاحمد در زمره این افراد شمرده میشود.
"موضوع مطالعه در نمایشگاه ساموئل بکت، خود را مینمایاند. در این نمایشگاه، اثر بکت به نام ”فیلم“ نمایش داده میشود. ”ویدئو“ و ”محاکمه“ در کنار ”فیلم“، زنجیره روایی این مقاله را شکل میدهند. ویژگی مشترک این ژانرها، ابهام در کیستی ابژه و چیستی ذهنیت است: موارد تاثیر گذار بر خودآگاهی به عاملیت سیاسی و احساس مسئولیت سیاسی. بکت در فیلم خود به دیدگاه تصاویر سه گانه دلوز نزدیک میشود؛ دلوز معتقد است که سه نوع تصویر مختلف به نامهای تصویر درکی، تصویر احساسی (عاطفی) و تصویر عمل، در سینما وجود دارد که تماشاگر و کاراکتر با هم در تمام این تصاویر حضور دارند. تصویر احساسی، ابزار مفیدی برای توجیه فیلم ”ویدئو“ ساخته استان داگلاس است. این فیلم نوعی بازسازی فیلم ”محاکمه” اورسن ولز است که براساس اثری از فرانسیس کافکا، ساخته شده است. عناصر بسیاری ""ویدئو"" را به ""فیلم"" مربوط میکند، اثر داگلاس سلسله ارتباطاتی با اثر بکت بر قرار می کند و در نتیجه، قرار گرفتن این عناصر مشابه میان این دو فیلم، نوعی ""تاریخ غیر متعارف"" از دو فیلم، در دو زمان متفاوت را ارائه میکند. از سوی دیگر، ولز که با رسانه بصری کار میکند، قهرمان کافکا را بازسازی میکند و آن را تجسم میبخشد. در حالی که بکت از شخصیتش، شخصیت زدایی میکند، حمایت داگلاس از فیلم ولز، نشانگر علاقه او به کشف رابطه میان تجسم و شخصیت است.
در عین حال، این هنرمندان، شکی سیاسی از هنر را ایجاد میکنند. این فیلمها نمونههایی از هنر سیاسیاند که نشان میدهد، چگونه یک هنر سیاسی می تواند به تلههایی که انتقاد از ایدئولوژی را میکشند، وابسته نباشد. هنر تاثیرگذار سیاسی، عاملیت را به بیننده وام میدهد.
فیلمهای مورد مطالعه در این مقاله، تقریبا صامت و بیواژهاند. البته گفتگوهای زیادی در فیلم رد و بدل میشوند. درواقع، با نمایش بصری واژهها، نقش زبان تغییر میکند. زبان بصری فیلم به مثابه چیزی بیش از ابزاری صرف برای تک خطی بودن و انسجام روایت، کانون توجه و اعتبار قرار میگیرد. این مقاله میکوشد تا عاملیت، درک ایدئولوژیک و تعهد در فیلمساز و تماشاگر رسانه فیلم را بازپردازی کند.
"