هدف پژوهش بررسی نقش اقدامات انتظامی در پیش گیری و کاهش میزان وقوع جرایم در مناطق حاشیه نشین شهر بومهن انجام یافته است. روش تحقیق پیمایشی است. ابزار جمع آوری داده ها پرسشنامه محقق ساخته بوده است؛ برای روایی پرسشنامه از روایی صوری (نظر استاتید متعدد، صاحب نظران و کارشناسان) استفاده گردید و با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ پایایی آن سنجیده شد(a=0.9057). جامعه آماری کلیه ساکنین بالغ درمناطق حاشیه نشین شهر بومهن است که حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران و نمونه گیری خوشه ای 173 نفر انتخاب شدند. برای تجزیه تحلیل استنباطی داده ها از آزمون t و فریدمن استفاده گردید. رابطه معناداری میان کیفیت اقدامات پلیس، کیفیت امکانات و تجهیزات پلیس و نحوه به کارگیری آن ها، نحوه برخورد قضایی با مجرمین و پیش گیری و کاهش بر اساس نتایج به دست آمده نزدیکی شهر بومهن با تهران بزرگ با شیوع انواع خاصی از جرایم در مناطق حاشیه نشین بومهن رابطه معناداری را نشان می دهد.
این تحقیق با هدف شناسایی و بررسی علل شکل گیری و تداوم ناآرامی شهری (اکتبر و نوامبر 2005) و بررسی نحوه مدیریت و شیوه های کنترل و مهار بحران مذکور، به اجرا درآمد. فوت دو نوجوان در 27 اکتبر 2005 در شهرک «کلیشی-سو-بوا» از توابع پاریس و ابراز نارضایتی نوجوانان از عملکرد پلیس فرانسه در این حادثه، باعث شکل گیری هسته اولیه نا آرامی شده و سپس اظهارات تند وزیر کشور وقت فرانسه علیه جوانان و خطاب نمودن معترضان به عنوان اوباش و پوشش رسانه ای واقعه و عدم اقدام به موقع مدیریت بحران در مهار آن باعث شتاب دادن انتشار ناآرامی ها به بقیه نواحی شده است. در نهایت علل زمینه ای و تقویت کننده از قبیل بیکاری، کاهش یارانه ها بحران هویت، تعبیض، خرده فرهنگ خشونت، سیاست های مهاجرت و ناکامی های آموزشی نوجوانان مهاجر و نارضایتی از عملکرد پلیس در مناطق جمعیتی مهاجرنشین و ...، باعث تداوم آن شد. روش تحقیق، کتابخانه ای و اسنادی است و اطلاعات مورد نیاز در زمینه تحقیق از اسناد، مدارک و آمار رسمی مراکز علمی معتبر در داخل و خارج از کشور تهیه، جمع آوری و تدوین شده است جامعه مورد مطالعه درتحقیق جوانان و نوجوانان شکرت کننده در ناآرامی های اکتبر و نوامبر 2005 کشور فرانسه است. تجزیه وتحلیل داده ها و اثبات فرضیه های تحقیق که از سوی صاحب نظران و کارشناسان داخلی و خارجی مورد علل در قالب سه رهیافت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی فرهنگی دسته بندی گردید و سپس نسبت به تجریه و تحلیل داده ها و بررسی ارتباط بین متغیرهای مستقل و ناآرامی های فرانسه مبادرات شد که ادامه تمامی فرضیه های تحقیق به اثبات رسید. در تحقیق حاضر از روش های سنجش اعتبار صوری، اعتبار تجربی و سازه ای بهره گیری شد.
خودارزیابی سازمانی ابزاری است که می تواند برای شناسایی و بهبود رقابت پذیری سازمان مورد استفاده قرار گیرد. مدل های تعالی و از جمله مدل EFQM به عنوان یک دسته از این روش ها استفاده زیادی در خود ارزیابی پیدا کرده اند. از آن جا که عملکرد قسمت توانمندساز مدل بر روی شاخص های نتایج تاثیرگذارند و از طرف دیگر بازخورد تغییرات نتایج بر روی بهبود توانمندسازها موثر است، لذا لازم است این حلقه رفت و برگشتی با استفاده از یک مدل دینامیکی مورد مطالعه قرار گیرد.علی رغم پژوهشهای متعدد در زمینه مدل EFQM، در رابطه با به کارگیری سیستم های دینامیکی جهت افزایش کارایی این مدل مطلبی در ادبیات موضوع مشاهده نشده است. لذا در این مقاله بهبود مدل EFQM از دیدگاه سیستمی مورد بحث قرار گرفته و نشان داده می شود چگونه با ایجاد و اجرای مدل دینامیکی، می توان از میان سیاست های قابل استفاده در سازمان، سیاست های موثرتر را برگزید.
سن به عنوان مقوله فرهنگی منقسم، شهروندان را در گروه های سنی تحت انتظام درآورده و حدوث گفتمانی خاص، برآمده از مناسبات قدرت در جامعه را موجب می شود که کارکردی هستی بخش برای گروه های سنی دارد. جوانی یکی از دوره های سنی است که حوزه منازعه ای را در خصوص تعاریف، بازنمایی و هویت بخشی به خود اختصاص می دهد. نویسندگان درصددند تا ضمن مرور احکام گفتمانی غالب در خصوص جوانان، با تحلیل گفتمان نهادهای سیاست گذار، به این پرسش پاسخ گویند که گفتمان سیاست فرهنگی در هویت بخشی به جوانان ایرانی بر چه رویکرد یا رویکردهایی مبتنی است؟ بررسی رویکردهای مطرح شده در این مقاله را بایستی به عنوان دیرینه شناسی گفتمان های جوانی قلمداد کرد. در این مقاله نشان داده می شود که گفتمان سیاست فرهنگی از حیث احکام بارز مندرج در آن، گرایش به رویکردهای دوگانه مساله ساز و موجه ساز به جوانی دارند. همچنین استدلال فوق، اشاره ای ضمنی به دلایل عدم توفیق برنامه ریزان اجتماعی در جلب مشارکت جوانان دارد.
در این مقاله به تحلیل نظری یکی از مهمترین مسایل مرتبط با توسعه در ایران، یعنی مدیریت توسعه پرداخته ایم. از آنجا که به اعتقاد ما قریب به یک قرن است که پیشگامان مدرنیته در کشور عموما و مدیریت توسعه بالاخص، مکتب نوسازی را آگاهانه یا غافلانه، در امر توسعه، الگوی خود قرار داده اند، از این رو ابتدا مبانی نظری و روش شناختی این مکتب را مطرح و سپس با نقد آن، به معرفی چهارچوب نظری خود که مبتنی بر رویکرد هابرماس است، مبادرت نموده ایم. بر اساس این تحلیل نظری به این نتیجه دست یافته ایم که مهمترین ویژگی مدیریت توسعه در ایران، تکیه بر بخش سخت افزاری وارداتی و غفلت از بعد نرم افزاری توسعه (بعد اجتماعی- سیاسی و فرهنگی) است. انتخاب این رویه، باعث گردیده که زیست جهان اجتماعی تحت تسخیر سیستم درآید و به تدریج آثار زیانبار خود را به صورت افزایش آسیب ها و جرایم اجتماعی، نشان دهد.