با هدف بررسی رابطه خودکارآمدی عمومی و اهمال کاری تحصیلی و پیشرفت تحصیلی، 389 دانشجو (228 دختر و 161 پسر) با روش نمونه برداری مرحله ای به پرسشنامه خودکارآمدی شرر و مادوکس (1982) و اهمال کاری تحصیلی سولومون و راثبلوم (1984) پاسخ دادند. نتایج نشان دادند میانگین نمره های پسران بیشتر از دختران است. مقایسه هنجاریابی نمره های برای اهمال کاری در کنش وری تحصیلی نیز نشان داد در تمام موارد نمره ها از هنجارهای پیشین بالاتر است. تنایج همبستگی پیرسون در مورد رابطه بین متغیرها نشان داد بین خودکار آمدی عمومی و اهمال کاری تحصیلی و پیشرفت تحصیلی رابطه منفی معنادار وجود دارد. باوجود این تحلیل واریانس چند متغیری نشان داد بین گروه ها از نظر آماری تفاوت معنادار وجود ندارد.
هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه بین شیوه ها و سبک های یادگیری دانشجویان با سن و عملکرد تحصیلی بود. بدین منظور تعداد 439 نفر (299 دختر و 140 پسر) از دانشجویان دانشگاه پیام نور مرکز تبریز با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای به شیوة تصادفی انتخاب شد. برای سنجش شیوه ها و سبک های یادگیری دانشجویان از پرسشنامه سبک های یادگیری هانی و مامفورد و سیاهه سبک های یادگیری کلب استفاده شد. داده های جمع آوری شده در این پژوهش با استفاده از آزمون ضریب همبستگی مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که: (1) از بین شیوه های یادگیری کلب فقط مفهوم سازی انتزاعی با عملکرد تحصیلی دانشجویان رابطه مثبت و معنی داری دارد. (2) هیچ کدام از سبک های یادگیری هانی و مامفورد با عملکرد تحصیلی دانشجویان دانشگاه پیام نور رابطه معنی داری نداشتند. (3) بین سبک های یادگیری فعال با سبک های یادگیری متفکر و نظریه پرداز رابطه منفی و معنی دار ولی بین سبک های یادگیری متفکر با نظریه پرداز و عمل گرا رابطه مثبت و معنی داری وجود داشت. (4) بین سن با سبک های یادگیری نظریه پرداز و عمل گرا رابطه مثبت و معنی داری ولی بین سن و سبک یادگیری فعال رابطه منفی و معنی دار وجود داشت. (5) بین سن و مفهوم سازی انتزاعی و آزمایشگری فعال رابطه مثبت و معنی داری وجود داشت. (6) تجربه عینی با سبک یادگیری فعال رابطه مثبت و معنی داری نشان داد ولی با سبک های یادگیری متفکر، نظریه پرداز و عمل گرا رابطه منفی و معنی داری نشان داد. ضریب همبستگی شیوه یادگیری مشاهده تأملی تنها با سبک یادگیری فعال بصورت منفی معنی دار بود. مفهوم سازی انتزاعی برخلاف تجربه عینی با سبک یادگیری فعال رابطه منفی و معنی دار ولی با بقیه سبک های یادگیری از قبیل متفکر، نظریه پرداز و عمل گرا رابطه مثبت و معنی داری نشان داد. آزمایشگری فعال با سبک یادگیری فعال رابطه منفی معنی دار ولی با سبک یادگیری عمل گرا رابطه مثبت و معنی دار داشته است. در این مقاله ضمن ارائه نتایج،کاربردها و محدودیت های آن نیز بحث شده است.
هدف این مطالعه، بررسی و تحلیل سرفصل ها، مباحث و برنامه های آموزش مربیان پیش دبستان در کشور های ایران، استرالیا، کانادا و بریتانیا و همچنین شناخت شرایط آموزش مربیان مراکز پیش دبستانی در کشورهای مورد مطالعه و مقایسه ی آنها با یکدیگر بود که با توجه به ماهیت موضوع و اهداف تحقیق برای این پژوهش از روش تحقیق توصیفی مبتنی بر تجزیه و تحلیل مقایسه ای بر اساس روش «جرج بردی» استفاده شده است. داده های تحقیق از طریق مطالعه ی کتب و بررسی اسناد و مدارک جمع آوری شده است. نتایج تحقیق بر اساس سؤال های پژوهش بیان می نماید که آموزش ضمن خدمت مربیان پیش دبستان در کشورهای مورد مطالعه دارای سرفصل های مرتبط با روان شناسی کودک، اصول برنامه های آموزش و پرورش پیش دبستان، کاردستی و هنرهای نمایشی، آشنایی با مفاهیم ریاضی، علوم، اجتماعی، حقوق کودک، روان شناسی بازی، خلاقیت، سرود و کار با کودک می باشد که این آموزش ها در زمان های مختلف با دوره های متفاوت زمانی اجرا می گردد. دوره های آموزشی برای مربیان پیش دبستان در چهار کشور مورد مطالعه به دو صورت بلند مدت از طریق دانشگاه ها و یا کوتاه مدت از طریق برخی مؤسسات و یا مراکز ذی ربط انجام می گردد. آموزش پیش از خدمت برای مربیان پیش دبستان در تمامی این کشورها شامل مباحث تئوری و عملی مانند روان شناسی، آموزش و پرورش پیش دبستان، مراحل رشد، نوع رفتار با کودک، روان شناسی کودک، نیازهای کودک، ویژگی های مربوط به کودک و خانواده و کارورزی می باشد. تفاوت آموزش های پیش از خدمت این کشورها تنها در عناوین برخی از دروس است. در ایران میزان ساعت دوره های کوتاه مدت از 42 ساعت تا 360 ساعت متغیر می باشد. در کشور استرالیا آموزش ضمن خدمت طی 12 واحد درسی و هرواحد 12 ساعت ارائه می گردد. در کانادا دوره ی آموزش ضمن خدمت 5 تا 10 روز در سال می باشد و در بریتانیا آموزش ضمن خدمت 16 ساعت در هفته است. در هیچ یک از مراکز پیش دبستان در ایران داشتن مدرک عدم سوء پیشینه الزامی نمی باشد اما در سایر کشورهای مورد مطالعه این امر ضروری می باشد.
این پژوهش با هدف بررسی وضعیت تربیت سیاسی در برنامه درسی فعلی یا رسمی دوره ابتدایی انجام شد. پژوهش حاضر توصیفی- تحلیلی است که برای انجام آن از تحلیل محتوای کیفی و سندکاوی استفاده شده است. بدین منظور راهنمای برنامه درسی تعلیمات اجتماعی، فارسی و تعلیم و تربیت اسلامی (هدیه های آسمان) مورد بررسی قرار گرفته و کتاب های مربوطه به صورت عمدتاً کیفی تحلیل و نقادی شده است. نتایج به دست آمده از این پژوهش نشان می دهد که وضعیت تربیت سیاسی در برنامه درسی دوره ابتدایی چندان مطلوب نیست. اهداف مربوطه بیشتر ناظر بر بعد شناختی و عاطفی است و بعد رفتاری یا مهارتی مورد غفلت واقع شده است. محتوای برنامه درسی نیز نتوانسته است فرصت مناسبی برای تربیت سیاسی کودکان مبتنی بر اندیشه مردم سالاری دینی فراهم آورد و نیاز به بازنگری اساسی و جدی دارد. گرچه روش های آموزش و ارزشیابی پیشنهادی به نظر یادگیرنده محور و فعال هستند، لیکن با توجه به کاستی و ضعف محتوای آموزشی نمی تواند چندان مؤثر باشد. از سوی دیگر به نظر می رسد بین برنامه درسی تعلیمات اجتماعی، فارسی و هدیه های آسمانی از منظر تربیت سیاسی هماهنگی وجود ندارد.
فلسفه اصلی پیدایش نظام راهبری شرکت، وجود مسائل نمایندگی یا تضاد منافع میان مدیران و سهامداران است. برای کاهش مسائل نمایندگی، سازوکارهای مختلفی در ادبیات مالی مطرح شده است که یکی از مهمترین آنها، نظام راهبری شرکت است. در پژوهش حاضر، رابطه میان برخی از ویژگی های هیئت مدیره به عنوان یکی از سازوکارهای نظام راهبری شرکت و ساختار سرمایه شرکت ها مورد بررسی قرار می گیرد. بدین منظور، نود مورد از شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران، طی دوره زمانی سال های 1387 -1381، به عنوان نمونه آماری پژوهش انتخاب شدند. در پژوهش حاضر، اندازه هیئت مدیره، دوگانگی مسئولیت مدیرعامل و درصد مدیران غیرموظف هیئت مدیره به عنوان متغیر های مستقل و نسبت بدهی (معیار ساختار سرمایه) به عنوان متغیر وابسته مورد بررسی قرار گرفته اند. به منظور آزمون فرضیه ها، یک مدل رگرسیون چندمتغیره با استفاده از داده های ترکیبی برازش گردید. نتایج نشان می دهد در شرکت هایی که وظایف رئیس هیئت مدیره و مدیرعامل از یکدیگر تفکیک نشده است و نیز در شرکت های با تعداد کمتر اعضای هیئت مدیره، میزان استفاده از بدهی افزایش می یابد. در حالی که، هیچ رابطه معناداری میان نسبت مدیران غیرموظف هیئت مدیره و ساختار سرمایه یافت نشد.
بررسی انقلاب اسلامی ایران از منظر تاثیر عدم نهادمندی نظام سیاسی بر انقلاب اسلامی نشان می دهد که تلفیق دو عامل توسعه اقتصادی و اجتماعی به همراه عدم توسعه سیاسی در کنار یکدیگر یکی از مهم ترین عوامل مؤثر در فروپاشی نظام سیاسی پهلوی و شکل گیری انقلاب اسلامی ایران است. هرچند توسعه اقتصادی و اجتماعی رژیم بین سال-های 1332 تا 1357 باعث ایجاد و پیدایش اقشار و نیروهای جدیدی شد که خواهان مشارکت سیاسی بودند اما رژیم به دلیل ماهیت ساخت سیاسی خود با مسدود نمودن مجاری مشارکت سیاسی نه تنها به آن ها اجازه مشارکت سیاسی نداد بلکه به دلیل ترس از آن ها به مقابله با آن ها نیز برخاست. بنابراین در نهایت بسته شدن کانال های مشارکتی باعث انفجار مشارکت این گروه های تازه وارد به عرصه سیاسی و یکی از مهم ترین عوامل مؤثر در پیدایش انقلاب اسلامی ایران بود. این مقاله با تمرکز بر موضوع فقدان نهادمندی رژیم پهلوی پیامدهای آن را در بروز انقلاب اسلامی مورد مطالعه قرار می دهد.
تعیین سطح توانایی ها و ارزیابی میزان پیشرفت ورزشکاران با توجه به آزمون های ویژه و نیمرخ نتایج این آزمون ها انجام می گیرد. با توجه به کامل نبودن آزمون های ویژه بسکتبال در کشور، همچنین فقدان هر گونه توصیفی در خصوص این آزمون ها، هدف از پژوهش حاضر عبارت است از توصیف نیمرخ جسمانی و مهارتی بازیکنان نخبه جوان و بزرگسال بسکتبال ایران. اعضای دعوت شده در مراحل مختلف به اردوی تیم ملی جوانان (50 نفر، 37/0±8/16 سال، با قد 726/9±71/193 سانتی متر و وزن 022/11±97/84 کیلوگرم) و بزرگسالان (67 نفر، 65/4±5/24 سال، با قد 292/9±38/194 سانتی متر و وزن 929/13±67/92 کیلوگرم) در سال 1386 گروه نمونه انتخاب شدند (حجم نمونه برابر با حجم جامعه در نظر گرفته شد). مجموع ضخامت چربی زیرپوستی 7 نقطه ای و درصد چربی و آزمون های سیمو، لمس خطوط، پرش عمودی با یک قدم دورخیز، پرس سینه، جابه جایی دست، دوی 20 یارد رفت و برگشت، دوی سرعت 30 یارد، و دوی 300 یارد به منظور ارزیابی آمادگی جسمانی، و از آزمون های تخصصی سه گام چپ و راست، پاس سینه با دو دست، دریبل ایفرد، و شوت از نقطه پنالتی برای ارزیابی قابلیت های مهارتی رشته بسکتبال استفاده شد. از آمار توصیفی برای توصیف نیمرخ بازیکنان و آزمون کولموگروف- اسمیرنوف برای مطالعه توزیع طبیعی داده ها استفاده شد. سپس، نقاط درصدی هر آزمون نیز تدوین گردید. همچنین، برای اطمینان از پایایی آزمون های مهارتی از آزمون ICC استفاده شد (05/0p<).
در بخش یافته ها، نیمرخ قد و وزن آزمودنی ها به تفکیک رده سنی و پست، همچنین نتایج آزمون ها در دو رده جوانان و بزرگسالان عرضه شد. اما با توجه به تعداد کم بازیکنان نخبه در هر پست، نقاط درصدی 10، 25، 50، 75، و 90 فقط به تفکیک جوانان و بزرگسالان توصیف شد. در پژوهش حاضر، ضمن عرضه نقاط درصدی در آزمون های جسمانی و مهارتی رشته بسکتبال در بازیکنان نخبه ایران، مشخص شد با توجه به متون موجود درباره سایر بازیکنان نخبه دنیا، تیم بزرگسالان از درصد چربی بالایی برخوردار است و هر دو رده سنی در آزمون های پرش عمودی و دوی 300 یارد در سطح خوبی قرار ندارند. بنابراین، به نظر می رسد مربیان ایرانی باید به قدرت انفجاری پایین تنه و استقامت بی هوازی میان مدت توجه بیشتری داشته باشند.
هدف این تحقیق عبارت است از مطالعه پاسخ برخی شاخص های تنفسی در فازهای لوتئال و ابتدای فولیکولار چرخه قاعدگی زنان فعال و غیرفعال هنگام دو نوع فعالیت ورزشی فزاینده. بدین منظور، 20 دانشجوی فعال که عضو تیم بسکتبال دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی بودند و20 دانشجوی زن سالم غیرفعال که هیچ گونه فعالیت ورزشی منظم و تفریحی نداشتند، به صورت داوطلب در این تحقیق شرکت کردند. هر یک از گروه های فعال و غیرفعال، به طور تصادفی به دو گروه تجربی کار با نوارگردان و چرخ کارسنج تقسیم شدند. میانگین قد، وزن، و سن آزمودنی های در چهار گروه به قرار زیر بود: در گروه فعال در کار با نوارگردان، قد (50/4±165) سانتی متر، وزن (44/2±31/52) کیلوگرم، و سن (3±22) سال؛ در گروه چرخ کارسنج، قد (77/3±165) سانتی متر، وزن (19/4±43/53) کیلوگرم، و سن (3±22) سال؛ در گروه غیرفعال در کار با نوارگردان، قد (51/5±163) سانتی متر، وزن (16/4±32/55) کیلوگرم، سن (3±22) سال؛ در گروه چرخ کارسنج، قد (30/4±162) سانتی متر، وزن (78/5±56/56) کیلوگرم، سن (3±22) سال. آزمودنی های گروه نوارگردان، فعالیت ورزشی فزاینده را در فازهای لوتئال و ابتدای فولیکولار چرخه قاعدگی و آزمودنی های گروه چرخ کارسنج نیز، فعالیت ورزشی فزاینده را در فازهای لوتئال و ابتدای فولیکولار چرخه قاعدگی اجرا کردند. فاز لوتئال، سطح هورمون های پروژسترون، پرولاکتین، هورمون محرک فولیکولی و هورمون لوتئینی با نمونه گیری خونی اندازه گیری شد. در چهار گروه، تهویه دقیقه ای، با استفاده از دستگاه آنالیز گازهای تنفسی در دو فاز سنجیده شد. برای تعیین اختلاف عملکرد دو فاز در دو نوع فعالیت ورزشی از روش آماری t-test همبسته استفاده شد (05/0=α). نتایج نشان داد بین میانگین تهویه دقیقه ای در فازهای لوتئال و اوایل فولیکولار چرخه قاعدگی زنان فعال در هیچ یک از دو نوع فعالیت ورزشی تفاوت معناداری مشاهده نشد. بین میانگین تهویه دقیقه ای در فازهای لوتئال و اوایل فولیکولار چرخه قاعدگی زنان غیرفعال در هیچ یک از دو نوع فعالیت ورزشی تفاوت معناداری مشاهده نشد. بین میانگین متغیر تهویه دقیقه ای در دو نوع فعالیت ورزشی نوارگردان و چرخ کارسنج در هر دو گروه زنان فعال و غیرفعال تفاوت معنادار وجود داشت (05/0>Ρ) که در نوارگردان بیشتر از چرخ کارسنج بود. به نظر می رسد با توجه به افت جسمانی زنان به دلیل عدم فعالیت در دوران خونریزی چرخه قاعدگی، نمی توان جایگزینی دو نوع فعالیت ورزشی دویدن و رکاب زدن را با هدف تسهیل فعالیت و ترغیب به عدم ترک آن توصیه کرد.
هدف از انجام این مطالعه عبارت بود از تعیین ارتباط پاسخ های عامل رشد شبه انسولین و کراتین کیناز پس از یک نوبت و شش هفته تمرین مقاومتی هرمی و هرمی واژگون در دختران غیرورزشکار. پ ژوهش های زیادی به صورت جداگانه روی عامل رشد شبه انسولین و کراتین کیناز انجام گرفته است، اما با توجه به فرضیه تحریک عوامل رشد پس از آسیب سلولی (فرضیه آسیب سلولی)، ارتباط بین تغییرات عامل رشدی و آسیب سلولی به ویژه در آزمودنی های دختر در پرده ابهام است. آزمودنی های تحقیق را 27 دختر غیرورزشکار (سن 20/2±55/18 سال، وزن 86/9±56 کیلوگرم، و قد 33/5±162سانتی متر) تشکیل می دادند که به طور تصادفی در سه گروه تمرین هرمی (10 نفر)، تمرین هرمی واژگون (10نفر)، و کنترل (7 نفر) قرار گرفتند. گروه هرمی و هرمی واژگون به مدت شش هفته، هفته ای سه جلسه در شش ایستگاه تمرینی (جلوبازو، پشت بازو، کشش جانبی، جلوران، پشت ران، و پرس پا به تعداد سه نوبت و دو دقیقه استراحت بین نوبت ها) به تمرین پرداختند. گروه هرمی ست اول را با 50% ده تکرار بیشینه، ست دوم را با 75% ده تکرار بیشینه، و ست سوم را با 100% ده تکرار بیشینه اجرا کردند. گروه هرمی واژگون به صورت عکس عمل کردند. قبل و بلافاصله پس از جلسه اول، و قبل و بلافاصله پس از جلسه آخر تمرینات، غلظت عامل رشد شبه انسولین به روش الایزا، و کراتین کیناز به روش آنزیماتیک اندازه گیری شدند. قدرت حداکثر افراد نیز در پایان هفته سوم و ششم اندازه گیری شد. به منظور مقایسه داده های درون گروهی از روش تجزیه و تحلیل واریانس با اندازه های تکراری و بین گروهی از ANOVA و t مستقل (05/0P<) استفاده شد. نتایج نشان داد قدرت حداکثر در دو گروه به طور یکسان افزایش دارد، به جز در حرکت جلوبازو که در گروه هرمی واژگون بیشتر بود. ترکیب بدن افراد نیز تغییر معناداری را پس از 6 هفته نشان نداد. همچنین IGF-1 متعاقب یک جلسه تمرین در هر یک از گروه ها کاهش غیر معنادار، و CK افزایش معناداری داشتند. به هرحال، پاسخ پس از شش هفته بدون تغییر بود. اما CK در هرمی واژگون افزایش داشت. نتایج نشان داد بین عامل رشد شبه انسولین و آسیب سلولی ارتباطی وجود ندارد. بنابراین، با توجه به افزایش کراتین کیناز و عدم تغییر معنادار عامل رشد شبه انسولین آسیب سلولی احتمالاً به صورت حاد پاسخ های ترمیمی رشدی را فعال نمی کند.
هدف از انجام این پژوهش عبارت بود از تعیین سلسله مراتب هویت نقش بازیکنان تیم های ملی هندبال ایران و رابطه آن با هویت ورزشی، سن، و سابقه قهرمانی. به همین منظور مقیاس هویت نقش کاری و وینر (11)، همچنین مقیاس تکمیلی هویت ورزشی (9) در اختیار 69 بازیکن ملی پوش نوجوان، جوان، و بزرگسال هندبال ایران قرارگرفت. روایی محتوایی پرسشنامه ها را متخصصان تایید کردند. ثبات درونی مقیاس های هویت نقش و هویت ورزشی نیز به ترتیب با آلفای کرونباخ 90/0 و 87/0 در مطالعه ای مقدماتی تایید شد. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون های رتبه ای فریدمن، کروسکال والیس، و همبستگی اسپیرمن استفاده شد. بر اساس یافته ها، هویت نقش خانوادگی، ورزشی، تحصیلی، و مذهبی به ترتیب رتبه های اول تا چهارم سلسله مراتب هویت نقش ورزشکاران را تشکیل می دهند. ضمن اینکه بین هویت نقش ورزشی بازیکنان با هویت ورزشی آنان رابطه معنادار و معکوس وجود دارد (05/0P<).
یکی از مهم ترین درمان های توصیه شده به بیماران مبتلا به کمردرد مزمن است و تا به حال تمرینات مختلفی برای درمان این بیماران پیشنهاد شده است. هدف از پژوهش حاضر عبارت است از مقایسه درد، ناتوانی، و عوارض روانی ناشی از کمردرد مزمن پیش و پس از یک دوره ورزش ثبات دهنده. بدین منظور 16 زن مبتلا به کمردرد مزمن با دامنه سنی 20 تا 40 سال به طور داوطلبانه در این تحقیق شرکت کردند. شدت درد، ناتوانی، و سلامت روانی تمامی آزمودنی ها به ترتیب با استفاده از پرسشنامه های کبک، اوسوستری، و فهرست کنترل R-90-SCL سنجیده شد. این اندازه گیری ها پس از 14 جلسه پی درپی ورزش ثبات دهنده تکرار گردید. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون t زوجی نشان داد میزان درد و ناتوانی بیماران به ترتیب 9/50 و 2/50 درصد کاهش یافت. همچنین، میزان افسردگی و اضطراب نیز کاهش داشت (001/0=P). با توجه به یافته های این تحقیق می توان نتیجه گرفت که ورزش های ثبات دهنده در ارزیابی ذهنی بیماران نسبت به درد، سطح ناتوانی، افسردگی، و اضطراب نقش مثبتی دارد.