این پژوهش، با هدف بررسی ضرورت وجودی و چگونگی توجه به تربیت جنسی در برنامه ی درسی مقطع متوسطه انجام گرفته است. با توجه به این که تربیت جنسی به دلیل ابهامات نظری و مشکلات اجرایی، همواره به عنوان یک برنامه درسی مغفول مطرح است، این پژوهش، ابتدا به استناد منابع نظری و پژوهشی مرتبط، اهمیت و ضرورت وجودی تربیت جنسی را در برنامه ی درسی متوسطه مطرح کرده است. در مرحله ی بعدی، این پژوهش، از طریق بررسی میدانی نظرات دبیران و دانش آموزان متوسطه، چگونگی توجه به این حوزه را از نظر محتوا و تجارب و فرصت های یادگیری مشخص ساخته است. در این راستا، تعداد 684 نفر از دانش آموزان متوسطه (359 پسر و 325 دختر) با روش نمونهگیری خوشهای چند مرحله ای و 295 نفر از دبیران به صورت تصادفی ساده گزینش شدند. ابزار جمع آوری اطلاعات، یک پرسشنامه ی محقق ساخته بوده است. نتایج حاصل از این تحقیق نشان داد، که در مجموع دبیران و دانش آموزان بر اهمیت گنجاندن محتوا و تجارب یادگیری مرتبط با تربیت جنسی در دوره ی متوسطه تأکید کرده اند. در عین حال، میان دیدگاه های آنها در مورد اهمیت برخی عناصر محتوا و تجارب یادگیری تربیت جنسی به لحاظ آماری، تفاوتی معنادار وجود دارد. ضمن آن که بین دیدگاه دانش آموزان دختر و پسر در زمینه ی محتوا، تجارب و فرصت های یادگیری تربیت جنسی تفاوت معناداری وجود ندارد.
در آثار برجای مانده و بدست آمده از دوران کهن، تصاویر و نقوش اجرام آسمانی، انسان، حیوان، گیاه و سنگ جلب نظر می کند، که با بررسی این نقوش رابطه تنگاتنگ و نامریی و مفاهیمی فراتر از شکل ظاهری آنها به دست می آید. تمام آثار و شواهد، بیانگر این مسئله می باشند که نقش های کهن در بین اقوام و ملل مختلف بیشتر ریشه در فرهنگ، مذهب و باورهای قومی مردمان دارد. برای شناخت این نشانه ها باید آثار برجای مانده و یافته شده از دوران گذشته مورد پژوهش و بررسی قرار گیرند.
افتتاح موزه هنرهاى بدوى (premiers musée des arts) در تابستان 2006 در پاریس، تحقق رویایى قدیمى است که به دنبال درخواست رییس جمهور وقت فرانسه، «ژاک شیراک»، با هدف اختصاص مکانى براى گفتگوى فرهنگ ها و به نمایش گذاشتن هنر و تمدن هاى فراموش شده حوزه آسیا، آفریقا، آمریکا و اقیانوسیه، به اجرا در آمد. پاریس، شهرى است که تا پیش از این میزبان موزه هاى هنرى بزرگى چون ،«ورساى»، «هنر مدرن پمپیدو» و «هنرهاى ملى آسیا» بوده است. طراحى این پروژة نسبتاً
عظیم و قابل توجه، از طریق یک مسابقه بین المللى به ژان نوول (Jean Nouve) معمار مشهور فرانسوى سپرده شد. با توجه
به نیازهاى خاص پروژه همچون توجه به هویت شهرى، دسترسى و مکان یابى مناسب، سایتى به مساحت 25000 متر مربع در کنار برج ایفل و در حاشیه رودخانه «سن» براى آن مد نظر گرفته شد. «ژان نوول» بخش بزرگى از سایت (در حدود 17500 مترمربع) را، به فضاى باز و باغى عمومى اختصاص داد تا به این ترتیب موزه با زندگى شهر و منطقه ویژه اطرافش ارتباط مناسبى برقرار سازد. به این منظور حجم موزه به صورت پیلوت، بالاتر از سطح سایت در نظر گرفته شد و طراحى محوطه خارجى موزه یعنى باغ «ساحل برانلى» (Quai Branly) به معمار منظر ""ژیل کلمان"" محول گردید. ژیل کلمان در طراحى این باغ که از آخرین پروژه هاى اجرا شده وی نیز به شمار میرود به بهترین نحو از پتانسیل نهفته در گیاهان متنوع براى رساندن مفاهیم مورد نظر در طراحى پروژ هاى با این حجم بالا از استعاره و نمادپردازى بهره برده است. این نوشتار در پى آن است تا از وراى نقد و نگاه به کلیت طرح در کنار خرد فضاهاى متنوع شکل گرفته در باغ موزه برانلى، رویکردهاى کلمان را در طراحى این پروژه مورد نقد و کاوش قرار دهد.
در دوران معاصر، عدم اتخاذ تدبیر مناسب و فقدان عزم بازدارنده عوامل فرسودگی، منجر به افزایش وسعت فرسودگی های شهری به خصوص در بافت های کهن شده است. اقدامات اخیر نیز که با عنوان «طرح های بهسازی و نوسازی بافت های فرسوده شهری» و همچنین با عناوین «طرح های ساماندهی»، «طرح های ویژه بافت های مسئله دار» و یا «طرح های منظر شهری» مطرح می شود، در روند مطالعات خود به بررسی راهکارهای محرک توسعه در بافت مذکور می پردازد و در نهایت با ارائه پروژه هایی در مجموعه، آن را به عنوان عوامل محرک در نوسازی، بهسازی و یا توانمندسازی بافت معرفی می کند.
بنابراین بررسی و ارزیابی رویکردهای موجود در نوسازی بافت های فرسوده و عوامل تأثیرگذار بر تحریک توسعه در چارچوب بهسازی و نوسازی این گونه بافت ها هدف این پژوهش است.
از شهرهایى با شبکه خیابان هاى بدون خودرو و معروف به شهرهاى مخصوص عابران پیاده می توان به عنوان بهترین مکان هاى زیست در دنیا نام برد. این نوع از شهرها که در آن زیبایى، لذت، راحتى و شبکه اى از خیابان ها و میادین مخصوص عابران پیاده موج می زند در بسیارى از مناطق تراز اول دنیا در حال افزایش است که از مهم ترین این شهرها می توان استکهلم ، کپنهاگ ، مونیخ، فرانکفورت و رم را نام بر د. این مقاله بر آن است که با شناسایى یکى از مهم ترین پیاده راه هاى جهان با نام «استروگت» در شهر کپنهاگ دانمارک، عوامل مؤثر بر کارامدى آن را تبیین کند. تحلیل ها نشان می دهد تجارب جهانى انجام شده در زمینه بهسازى و نوسازى بافت هاى قدیمى، مزایا و منافع بسیارى را در زمینه به کارگیرى ایده پیاده راه در تجدید حیات بافت هاى قدیمى نشان می دهد.
سال هاست بحث باغ، باغ سازی، و باغ ایرانی در ادبیات و متون معماری و شهرسازی مطرح بوده است. این، جای خوشبختی است؛ ولی بدبختانه هر روز بیش از گذشته ""باغ ایرانی"" به معنایی که عموم می شناختند و می شناسند از محیط شهرهای ما رخت برمی بندد، بدون آنکه جای خالی آن حس شود. این طور به نظر می رسد که ""پارک"" جای آن را گرفته است.
این مقاله به بررسی موجز این موضوع اختصاص یافته است که چه فرق مفهومی و روش شناسانه بین باغ سازی و پارک سازی وجود دارد؟ آیا عنصری به نام پارک می تواند و باید جای باغ ایرانی را در جامعه بگیرد؟ چه اندیشه ای در این خصوص در جامعه ساری و جاری است؟ آیا ما می توانیم عنصری به نام باغ ایرانی را مانند سایر عناصر محیطیـ تاریخی به عمد به دست فراموشی بسپاریم (کاری که مثلاً در مورد خانه سنتی انجام داده ایم)؟ و اگر چنین کنیم چه تأثیری بر جامعه و فرهنگمان خواهد داشت؟ در نهایت سعی شده است، بر پایه رویکرد کل نگر، برخی توصیه ها در این خصوص ارایه شود.
از زمانی که انقلاب صنعتی و فرآورده های حاصل از آن جای خود را به عصر اطلاعات داد، توجه به مناظر رهاشده ی صنعتی شدت گرفت و با رشد شهر و برخورد به حاشیه های شهری، قطعات صنعتی که زمانی نقشی حیاتی برای شهر داشتند، به دغدغه هایی بر سر راه شریان های اکولوژیک و فضاهای گسترش پذیرِ زیستی و در عین حال پتانسیل هایی در تعریف پروژه های متفاوت و بزرگ مقیاس برای شهر تبدیل شدند. این اراضی با ظرفیت بالا در خلق فضاهای جدید و قابل اکتشاف، اکنون ماهیتی متفاوت از دیدگاه زیبایی شناسی منظر شهری را کسب کرده است. این گونه فضاهای رها شدة صنعتی، ممکن است در ظاهر ""بدسیما"" به نظر برسد اما در واقع این فضاها با تغییر نگاه سنتی و دوقطبی در باب زیبایی، عادات زیباشناسانه از فرم، سازمان فضایی و حتی سلسله مراتب و نحوه نمایش فضاها را به گونه ای نو دوباره شکل می دهند.
به این ترتیب، در این پروژه ""لاتز"" با موشکافی لایه ها و مؤلفه های شکل دهنده به منظرِ سایت را بدون ارزش گذاری و حذف به دقت بازیابی کرده، این نشانه ها را کنار یکدیگر می گذارد و ساختارهای صنعتی را به عنوان پُراهمیت ترین عناصر منظر معرفی می کند. خالی شدنِ فضا از هرگونه تحمیلِ پیش ذهنیت از خود، آزادانه موجباتِ تفسیر و درک ابعاد بیشتری از ساختارها و لایه های بستر را به دور از هرگونه عملکردِ تاریخی فراهم می آورد و به این ترتیب گامی به سوی ادراکی نو از مباحث معاصرِ منظر شهری بر می دارد.
پیتر لاتز (Peter Latz) معمار منظر آلمانی، که شهرت خود را مدیون پروژه هایی است که در سایت های پساصنعتی انجام داده است، در رابطه با این فضاهای آلوده و تبدیل کاربری صنعتی به فراغتی، زیبایی شناسی خاصی ارایه کرده است. وی با حفظ عناصر موجود در سایت، توانست علاوه بر ایجاد فضایی بدیع برای کاربران، خاطرات و نشانه های موجود در شهر و سایت را به خوبی حفظ کند.
لاتز با طراحی بندرگاه زاربروکن در سال 1980 که در گذشته انبار ذغال سنگ بوده است، توانست ایده هایش را برای تبدیل یک سایت آلوده به فضایی تفرجی به خوبی به نمایش بگذارد. البته در این پروژه که از پروژه های اولیه او محسوب می شود ردپایی از زیبایی شناسی کلاسیک به چشم می خورد که در کارهای بعدیش از جمله طراحی پارک دورا در تورین ایتالیا، به کلی از بین می رود. لتز در طراحی این پارک توانست به خوبی فضای آلوده صنعتی یک کارخانه را بدون پاکسازی از باقیمانده های آن به پارک شهری تبدیل کند.
وی همواره توجه به ساختار را از نکات کلیدی دانسته که در طراحی پروژه هایش به آن توجه می کند. او خود را معمار منظری ساختارگرا می داند. این نوع نگاه که با توجه به ساختارهای موجود و حفظ آن، زیبایی شناسی خاصی در منظر ارایه داد، حاصل توجه و تکیه بر فلسفه ساختارگرایی است که اندیشمندانی چون کلودلوی استروس (Klaude Levi Strauss)1 و فردینان دو سوسور (Ferdinand de Saussure)2 مطرح کرده بودند. این نوشتار تلاش می کند با مقایسه تحلیلی رویکردهای پیترلتز در دو پروژه بندرگاه زاربروکن و پارک دورا نگاه ویژه او را به سایت های پسا صنعتی مورد کنکاش قرار داده و ساختارگرایی وی که رویکردی مفهومی، فراتر از یک ایده فرمالیستی بوده و سبب پیوند لایه های اطلاعاتی سایت شده است را در این دو پروژه بیازماید.
اساس تأسیسات و تجهیزات شهری را خدمات شهری مانند سیستم های آب، برق، گاز، تلفن، فاضلاب و ماهواره ها تشکیل می دهد که کمبود آنها مشکلاتی را برای آسایش و رفاه حال شهروندان به دنبال خواهد داشت. از آنجایی که زیرساخت های شهری از اصلی ترین عناصر شاخص و تشکیل دهنده فرم شهر محسوب می شوند و تأسیسات شهری نقش تعیین کننده ای نیز در خلق منظر شهر بازی می کنند، لذا مدیریت این زیرساخت ها در شهر ضروری به نظر می رسد تا به کمک آن بتوان نارسایی های کالبدی عوامل تشکیل دهنده محیط را کاهش داد و به دنبال آن رضایت نسبی شهروندان را تأمین کرد.
نیازهای رو به رشد خدمات شهری دنیای امروز لزوم استفاده از فضاهای زیر زمین را الزامی می کند. تونل های مشترک در شهر امکانی برای سامان بخشیدن به زیرساخت های شهری است که نقش خود را در به وجود آوردن منظری مناسب در شهرها به اثبات رسانده است. برخی از کشورهای پیشرفته این تونل ها را به گونه ای طراحی کرده اند که علاوه بر پاسخ دادن به نیازهای فنی، تأسیساتی و تجهیزات شهر، می توان در زمان های خاص و مواقع اضطراری از این مکان به عنوان پناهگاه و یا مسیر دسترسی برای نجات جان شهروندان استفاده کرد. به دنبال این اقدامات، شهر از چهره ای مغشوش و ازدحام کابل ها، سیم ها و تجهیزات انتقال نیرو خالی شده و از همه مهم تر اینکه در زمان تعمیر و یا تغییر سیستم ها بدون هیچ گونه تخریب در سطح شهر می توان به اصلاح آن اقدام کرد و در نتیجه مدیریت زیرساخت های شهری و اصلاح آنها در شهر با سهولت بیشتری انجام می شود.
بر اساس جهانشناسی مزدایی باغ انعکاسی است از صورت جهان و از آنجایی که تاریخ نگاران دوره صفوی نیز به حضور طبیعت بکر در باغ ها صحه می گذارند، لذا چنین می توان استنباط کرد که جوهر باغ به نقشه ای خاص مربوط نمی شود، بلکه بیشتر رابطه ایست که با طبیعت بکر برقرار می کند. در نتیجه طبیعت بکر و چشم انداز آن، ورای دیوار باغ، مورد نظر است. از این رو باید دید چگونه طبیعت بکر به عنوان بخش مهمی از تصویر باغ به وسیلة راهکارهای مختلف در باغ نمود پیدا می کند چنانکه در آن شاه، همانند سلطان هستی، در پی از نو خلق کردن صورت زمین است. به طور کلی پژوهشگران بر هندسه نقشه باغ ایرانی به صورت چهار بخش تکیه دارند. این نوشته ابتدا نشان می دهد که این تئوری در مورد نقشه های موجود از باغ های صفوی صادق نیست و سپس به معرفی مفهوم باغ های سلطنتی به عنوان انعکاسی از جهان و رابطه آنها با طبیعت بکر می پردازد.