برخی مطالعات انجام شده دربارة محمول های مرکب بیانگر آن است که افعال سبک از نظر معنایی، رنگ باخته اند و فاقد توان معنایی کافی برای عهده دار شدن نقش محمول مستقل هستند (Jespersen, 1965; Cattell, 1984; Grimshaw & Mester, 1988 ). در این نوشته، ضمن پذیرش ناقص بودن محتوای معنایی افعال سبک، به این موضوع می پردازیم که چنین ادعایی موجب نادیده گرفتن رابطة معنایی فعل سبک و فعل اصلی متناظر با آن شده است. ادعای مقاله این است که افعال سبک به صورت کاملاً نظام مند در حفظ ویژگی های طرح وارة نیروی محرکه، با فعل اصلی متناظر مرتبط هستند؛ اما حوزة مفهومی که در آن ساخت نیروی محرکه اعمال می شود، از حوزة فیزیکی به حوزة انتزاعی روان شناختی منتقل می شود. درواقع، عقیده بر این است که با اینکه افعال سبک دارای معانی کاملاً قابل پیش بینی نیستند، سهم معنایی آن ها نظام مند و تاحدی شفاف است. مطالعة حاضر با تمرکز بر دو فعل سبک «کردن» و «داشتن» سعی دارد در حد امکان این نظام مندی را آشکار کند.
صنعت ساختمان و پروژه های عمرانی به گواهی آمار و ارقام، از لحاظ سرمایه و حجم نیروی انسانی درگیر، بزرگ ترین صنعت در کشور می باشد. رشد سریع جمعیت و افزایش تقاضا، نیاز به کاهش زمان تحویل پروژه های عمرانی و کاهش زمان برگشت سرمایه سرمایه گذاران و عواملی از این قبیل باعث شده اند تا ضرورت ایجاد تحول در شیوه های سنتی صنعت ساختمان روزبه روز بیشتر شود. نیاز به بهره گیری از تکنولوژی های ساخت متناسب با رشد هر جامعه و بهره گیری از فناوری در سایر صنایع و توانایی های اجرای آن جامعه متغیر است. چنین نیازهایی است که بعضاً به نوآوری ها و یا انتقال فناوری می انجامد. وسعت عظیم بافت های فرسوده با معضلات فراوان و نبود استراتژی های روشن درخصوص برنامه ریزی و مدیریت طرح و اجرا در نوسازی این گونه بافت ها، سبب شده تازمینه های تحقق قوانین و مصوبات هر چند اندک موجود نیز فراهم نشود و بافت های فرسوده شهری با روندی افزایشی به مهم ترین چالش شهر تهران تبدیل شود. مباحث مربوط به زلزله و مدیریت بحران در وهله نخست و ابعاد اجتماعی، اقتصادی و کیفیت های قابل ارتقا کالبدی و کارکردی – فضایی این بافت ها در مراتب بعدی، نیاز به رویکردهای ویژه جهت نوسازی آنها را اجتناب ناپذیر می نماید. در این مقاله سعی شده است تا ضمن تعریف دقیقی از تکنولوژی های نوین ساختمانی، به اهمیت علل عدم گسترش فناوری های نوین در صنعت ساخت و ساز و شناسایی ریسک های ناشی از استفاده از این فناوری ها در پروژه های نوسازی بافت های فرسوده پرداخته شود و در ادامه ضمن دسته بندی و مشخص نمودن هریک از این عدم قطعیت ها به ریشه یابی علل بروز مهم ترین این عوامل پرداخته خواهد شد.
جمهوری اسلامی ایران به عنوان کیی از بازیگران مهم خاورمیانه با مجموعه ای از تهدیدهای راهبردی در این منطقه مواجه است و ه مچون سایر بازیگران بین المللی ناگزیر از بازدارندگی در مقابل این تهدیدهاست. از جمله نظری هها درباره مفهوم بازدارندگی که پس از پایان جنگ سرد با رو کیرد منطقه ای تدوین شده، «بازدارندگی شبکه ای » است. این رو کیرد با تأ کید بر استفاده از شبکه های راهبردی به منظور ایجاد سیستم بازدارندگی به بررسی فرصت های
موجود در یک منطقه برای ایجاد شبکه های گوناگون با یک یا چند بازیگر م یپردازد. از منظر راهبردی و در میان شبکه های موجود در خصوص یک بازیگر منطقه ای، شبکه های ژئوکالچری مبتنی بر نظریه هانتینگتون، از جمله حوزه های مورد بحث در این نظریه محسوب
می شوند.
در خاورمیانه از منظر ژئوکالچری، خرده شبکه های مختلفی در دو شبکه گسترده تمدن اسلامی و تمدن غربی قابل تشخیص است که خرده شبکه اسلا مگرایی شیعی از جمله
آنهاست. این پژوهش نشان م یدهد که شبکه ژئوکالچری شیعی با مرکزیت جمهوری اسلامی،در صورت شکل گیری، می تواند در ارتقای بازدارندگی منطقه ای جمهوری اسلامی ایران به نحو بسزایی مؤثر باشد.
این مقاله با رویکرد تحلیلی و بررسی اسنادی، به دنبال این است که نقش نظام تربیتی در تعلیم و تربیت ارزش ها را با توجه به نقش معلم، دانش آموز، همسالان، فضای مدرسه و تأثیر متقابل نظام تربیتی و ارزشی به اجمال بررسی می کند. روابط انسانی در مدرسه عامل مهم در تبیین ارزش ها می باشد. دو رکن اساسی روابط انسانی، معلم و دانش آموز می باشند که معلم نقش مهمی در سلامت روانی دانش آموزان ایفا می کند. دانش آموز نیز در فرایند تبیین ارزش با پذیرش فرهنگ، گروه خود را با خواست های آنان هماهنگ می کند. همسالان نیز با برقراری ارتباط افقی امکانات یادگیری مهارت های اجتماعی انتقال ارزش ها را فراهم می کنند.
تأثیر فضاهای آموزشی مانند کتاب درسی، معلم و شیوه ارزشیابی یکی از اصول برنامه ریزی درسی به شمار می آیند. ارزش هایی که فرد در مدرسه به دست می آورد، چنانچه با ارزش های حاکم بر روابط اجتماعی سازگار نباشند، بی تأثیر خواهند بود و افراد در جریان اجتماعی شدن، آرمان های مدرسه را فراموش می کنند.
از میان صاحب نظران عرفان نظری در دین برحق اسلام، نام ابن عربی بسیار برجسته است؛ زیرا بنابه برخی گفته ها، وی آورنده عرفان نظری به عرصه سیر و سلوک بوده و از این رو، نقطه عطف عرفان اسلامی و مورد توجه همگان، اعم از مخالف یا موافق این مشرب فکری است. در آثار او، همچون هر متفکر برجسته ای دقت های بسیار شده و برخی از آنها متون درسی قرار گرفته است.
در این میان، برخی عبارات در نوشتارهای منسوب به او دارای ابهاماتی است؛ عباراتی که گاه حمل بر توهین و موجب تکفیر او می شود و گاه از او نفی شده یا حمل بر صحّت می شود. این نبشتار سعی دارد دو عبارت مبهم و منسوب به او را مطرح و در جست وجوی پاسخی از جانب صاحب نظران و محققان این عرصه بدان باشد. در این تحقیق، از روش عقلی، نقلی و انتقادی استفاده شده و از منابع کتابخانه ای بهره گرفته شده است. دلایل موافقان قوی تر دیده شده و به وجود دسّ و تحریف در متون منسوب به ابن عربی اذعان یافته و به این اعتقاد رسیده است که اصطلاح «خاتم الاولیاء» بودن بر یک معنای اصطلاحی در حوزه عرفان نظری دلالت دارد و از آن قصد بدعت و یا کفر نشده است.
مثل افلاطونی از دو منظر هستی و شناخت آن مجادلات پردامن های را بین موافقان و
مخالفان آن بر انگیخته است، سه فیلسوف بزرگ جهان اسلام، ابن سینا، شیخ اشراق و
ملاصدرا نه تنها در مسأله مثل یکسان نمی اندیشند، بلکه دیدگاه شیخ اشراق و ملاصدرا
در تقابل جدی با نظر ابن سینا است، ملاصدرا که مدعی است تاکنون کسی را ندیدم که
همانند به این امر پرداخته باشد و این فضل و تأیید الهی بر من است کوشیده است با طرح
دلایل سه گانه، کاستیهای دلایل اشراقی را جبران نماید . پژوهش پیش رو همراه با
گزارش، نقد وبررسی دلایل شیخ اشراق و ملاصدرا دربارة مثل افلاطونی درپی بیان این
ادعا است که دلایل اشراقی و صدرایی هردو ناتوان از پاسخی روشن برای این پرسش
است که جایگاه مثل، نقش و کارکرد آن در نظام هستی چیست؟
نستعرض هذا البحث مبادئ تعلیم اللغه العربیه مع إمکانیه تطبیق المقاربات الغربیه الحدیثه فی ذلک بدء بتتبع تاریخی لها، حیث تجاوز التعلیم فیها حدود المعلومات المقدمه عن قواعد اللغه إلى اکتسابها ممارسه واستثمارا ومشارکه وتفاعلا وتواصلا، وینتهی بنا البحث إلى المقاربه التواصلیه التی من بین رکائزها المنظور الحرکی القائم على اللغه المستخدمه فعلا وتوسیعه لقاعه الدرس لتشمل الفضاء الاجتماعی بدلا من الصف الدراسی، ومن ثم نرید أن نصل بالقارئ إلى الإلمام بمبادئ هذه المقاربات الغربیه فی تعلیم اللغه؛ حیث ما تزال الأبحاث العربیه تفتقد إلى هذه الحلقات فی الدرس التعلیمی للغه العربیه، والتی للأسف مازالت لم تبرح مکانها التقلیدی.
شهرها با هر نقش و وظیفه ای که باشند، نمی توانند دور از فعالیت های تجاری و بازرگانی قرار گیرند؛ بازارهای محلی و بازارهای روز نمونه ی بارزی از این فعالیت های تجاری هستند که از زمان های گذشته نیز وجود داشتند. ایجاد بازارهای روز در واقع تمرکز بخشیدن به فعالیت های تجاری- خدماتی است که این تمرکز باعث سهولت دسترسی مصرف کنندگان و صرفه جویی در وقت آنها می شود. شهر تبریز به عنوان یکی از کلان شهرهای کشور، در حال حاضر تنها دارای 5 بازار روز است که مناطق 3 و 4 آن، فاقد این نوع از خدمات شهری هستند. از این رو، فراهم نمودن دسترسی مناسب شهروندانِ مناطق 3 و 4 شهر تبریز به بازارهای روز محله ای، هدف اصلی این تحقیق است. بدین منظور در ابتدا تعداد بازارهای روز مورد نیاز برآورد گردید. مجموع جمعیت مناطق 3 و 4 در سال 1385، 639106 نفر است که با در نظر گرفتن آستانه ی جمعیتی 40000 نفر، تعداد بازارهای روز مورد نیاز در وضع موجود، 16 بازار و در سال 1400، تعداد 20 بازار خواهد بود. جهت مکان یابی بازارها، کلیه ی اراضی بایر و فاقد کاربری در مناطق 3 و 4، مشخص گردید؛ ولیکن، با منظور نمودن آستانه ی جمعیتی مذکور، اراضی بایر با مساحت 6000 مترمربع، مدنظر قرار گرفت. این اراضی با استفاده از نرم افزار Arc View تعیین گردید که 104 قطعه زمین است. پس از غربال گری اولیه، اراضی انتخابی با استفاده از روش AHP و بهره گیری از نرم افزار Expert Choice و بر اساس معیارهای اندازه (مساحت زمین)، شیب، شکل زمین، دسترسی، تراکم جمعیت، پتانسیل پارکینگ، سازگاری و قیمت زمین مورد تحلیل مقایسه ای و رتبه بندی قرار گرفتند و در نهایت، پس از منطقه بندی قراردادی محدوده ی مورد مطالعه، تعداد 20 قطعه زمین جهت احداث بازار روز مشخص گردید.
شادکامی یکی از مهم ترین هیجان های مثبت و احساسات خوشایند است که سلامت جسمی و روانی اعضای جامعه را متأثر می سازد. این مقاله ضمن توصیف شادکامی، عوامل مؤثر بر آن را مورد بررسی قرار می دهد. در این راستا، با رویکردی جامعه شناختی، رابطة سرمایه اجتماعی به عنوان مفهومی (سازه ای) چند بعدی با شادکامی مورد بررسی قرار می گیرد. این تحقیق از نوع پیمایشی است که در آن با استفاده از شیوه نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای با 384 نفر از افراد بالای هجده سال، ساکن در مناطق مسکونی شهر کرمان مصاحبه شده است که از بین آنها، اطلاعات 376 پرسشنامه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. یافته ها نشان می دهد که متغیرهای شبکه اجتماعی قوی، شبکه های مشارکت مدنی (عضویت انجمنی)، حمایت اجتماعی، اعتماد نهادی و احساس تعلق (دلبستگی اجتماعی)، اثرات معنی داری بر شادکامی دارند. در مجموع نتایج تحلیل رگرسیون نشان می دهد که اشکال سرمایه اجتماعی (ساختاری و شناختی) 38 درصد از تغییرات متغیر وابسته را تبیین می کنند.