ژ رار دو نروال، از نویسندکان بزرگ نیمهء اول قرن نوزدهم فرانسه، با انتشار مسافرت به شرق (1851) بدعتى در انواع ادبى این قرن به وجود آورد. در عصر وى سفر در ادبیات چهرهء تازه اى به خود گرفته و اثار چندى نیز در این زمینه منتشر شده بود. امانروال، که تحت تاثیر نویسندگان آلمانى و انگلیسى بود و آثار متعددى در ارتباط با سیر و سیاحت نویسندگان مطالعه کرده بود، در صدد برآمد تا سفرنامه نویسى محض را از حالت یک نواخت آن خارج کند و بانى نوع ادبى جدیدى شودکه مى توانست جایگاه ویژه اى در ادبیات بیابد. او هفت سال از عمر خود را به نگارش اثر بزرگش، مسافرت به شرق، اختصاص داد و توانست به هدفش نایل شود. در این مقاله ما چگونگى تکوین اثر بزرگ او را از منظر ادبیات بررسى مى کنیم.
رمان تاریخی اگر چه در آغاز تحت تاثیر ترجمه آثار اروپایی وارد حوزه زبان و فرهنگ فارسی شد و نمونه های اولیه فارسی آن در شرایط و اوضاع آشفته عصر مشروطیت در ادبیات فارسی ظهور کرد ، با این همه در طول چند دهه نخستین عمر خود ، به درجه ای از تحول و تکامل ساختاری ، محتوایی و سبکی دست یافت. از حیث ساختاری و تکنیکی، رمان تاریخی فارسی ، ضمن پای بندی نسبی به سنت های داستانی قدیم , زمینه آشنایی و ممارست ایرانیان را به فنون داستان نویسی جدید اروپا فراهم کرد و خود نیز ، در نمونه های متاخر ، به ساخت داستانی صرف دست یافت. از جهت محتوایی ، راه ورود و تقویت اندیشه های ملی گرایی و وطن دوستی ، بنیادگرایی ، تاریخ گرایی ، اخلاق گرایی، قانون مداری ، مخالفت با فئودالیسم و اشرافیت سیاسی و احیانا دینی و … را هموارتر کرد. همچنین رمان تاریخی فارسی از حیث سبکی ، متناسب با محتوا و موضوعات تازه، در ساده شدن و فاصله گرفتن زبان فارسی از آرایش های زبانی و بلاغی ، تاثیر گذاشت و از سوی دیگر ، رنگ و جلای اشرافی گری را از زبان فارسی زدود و به آن جنبه و جلوه ای کاربردی و ابزاری بخشید. رمان تاریخی فارسی از این حیث ، در حکم پلی است که میان سنت و تجدد ادبی ، بسته شده باشد.
درباره "سلامان و ابسال" حدود سه روایت با تفسیرهای متفاوت موجود است. جامی روایت حنین بن اسحاق و ابن سینا را به نظم کشیده و همانند خواجه نصیرالدین طوسی به تفسیر آن پرداخته است. این روایت با کمی اختلاف همان روایت یونانی حنین بن اسحاق است ، تفسیر وی نیز شبیه تفسیر خواجه نصیر است و بیشتر جنبه فلسفی و اخلاقی دارد. تقریبا اولین کسی که به نقد سلامان و ابسال ابن سینا پرداخته ، امام فخر رازی است. بعدها خواجه نصیر نظر امام فخر را رد می کند . او معتقد است مراد از "سلامان" نفس و مراد از "ابسال" درجه و مقام تو در عرفان و "ملک" عبارت از عقل فعال و "حکیم الهی" عبارت از فیض الهی است که بر عقل فعال فایض می شود. عباس احمد، دانشمند مصری ، شارح دیگری است که با دید فلسفی ، به "سلامان و ابسال" پرداخته است. در دوران اخیر هنری کربن به تفسیری عرفانی و روان شناختی سلامان و ابسال پرداخته و نظریه خواجه نصیر را نقد کرده است ، به عقیده وی سلامان و ابسال داستانی هرمسی است که به شرح مدارج راز آموزی عرفانی قهرمان برحسب استحاله های باطنی و سلسله مراتب تبدل عارف می پردازد. افزون بر این رهیافت های عرفانی و روان شناختی می توان به رگه های دیگری از مایه های روانشناختی در سلامان و ابسال دست یافت. فضای همه رخدادهای این داستان تمثیلی همانند داستان های تمثیلی سهروردی عالم خیال و یا رویا و خواب است. در مقالات شمس تبریزی نیز به این عالم ، در پیوند با دگرگونی های روح عارف و درون او توجه شده است.
نگارنده در این نوشتار به بررسی بخشی از ساختمان جمله یعنی وابسته های پیشین گروه اسمی پرداخته و آنها را به انواعی تقسیم کرده است. وی پس از ارائه پیشینه ای مختصر از مطالعات انجام شده در این باره ، به توصیف و طبقه بندی برخی از وابسته های پیشین گروه اسمی موسوم به "کمی نما" که پیش از هسته گروه اسمی قرار می گیرند ، پرداخته است. این پژوهش بر مبنای داده های گرد آوری شده از نوشته های نشریات و جملات گفتاری انجام شده است تا بتوان از هر دو گونه گفتار و نوشتار را فراهم آورد.
در دنیای امروز، عده ای پس از خواندن آثار مدرن و پسامدرن، از تعقید لفظی آنها و نیز غیر قابل فهم بودن منظور نویسنده شکوه دارند. گروهی دیگر برخلاف گروه اول از همان داستانهای پیچیده با صفاتی مانند "بهترین" و "غنی ترین" آثار یاد می کنند. شاید ما هم پس از خواندن یکی از داستانهای کوتاه معاصر یا رمانهای موسوم به "نو" داستان را ناتمام کنار گذاشته ایم و یا به خود گفته ایم اگر متوجه منظور نویسنده نشده ایم، به دلیل عدم تمرکز یا اشتغال ذهنی یا "بدخواندن" داستان بوده است. چنین وضع و حالی برای کسانی که با ادبیات قرن بیستم سروکار دارند مقوله ای محسوس و تکراری است و به نحوی با سوالهای اساسی از این قبیل مرتبط است: چر ا آثار مدرن و پسامدرن اینقدر آشفته اند؟ چرا نویسنده قرن بیستم اینقدر از مردم جامعه اش فاصله گرفته است؟ چرا آنچه او می نویسد همان چیزی نیست که توده مردم به آن فکر می کنند، از آن رنج می برند، یا به آن می خندند؟ اصولا اگر قرار است نویسنده فقط تمرین نوشته های هنری و انتزاعی بکند و آنقدر فردی و خصوصی بنویسد که فقط خودش از آن آگاه باشد، پس چرا می نویسد؟ نوشتار حاضر پاسخی است به این پرسشها و تلاشی است درباب روشن کردن شاخصه های ادبیات قرن بیستم و بررسی عواملی که موجب ظهور شکاف بین نویسنده و مردم شده است و نهایتا روزنه ای است برای شناخت و درک بهتر از نوشته هایی که گاهی متهم شده است به "آشفتگی" و "بی سروته بودن".
محور اصلی بحث نقش اجتماعی محله در شهر های اسلامی است. یافته های باستان شناسان و اندیشمندان تاریخ تمدن، بین النهرین و کناره های نیل را پیشاهنگ تمدن و شهری شدن جهان دانسته اند. از نظر کالبدی سه عامل سیاسی، اقتصادی و مذهبی زمینه ساز پیدایش شهرها در منطقه خاورمیانه بوده است. اسلام به عنوان یک ایدئولوژی فراگیر، کلیه ابعاد زندگی اجتماعی و انسانی را متاثر ساخت به طوری که در شکل گیری مهم شهر اسلامی چهار عنصر حکومت، امت، اصناف (بازار) و محلات است. محله به عنوان یک واحد اصلی روابط اجتماعی در شهرهای اسلامی بوده و از اجزا اصلی و فرعی تشکیل شده است و عوامل فضایی، فرهنگی و اقتصادی در آن دخالت داشته است. ضمن بررسی تاریخی، نقش اجتماعی محله را در شهر اصفهان در گذشته و حال نشان خواهیم داد.
محور اصلی بحث نقش اجتماعی محله در شهر های اسلامی است. یافته های باستان شناسان و اندیشمندان تاریخ تمدن، بین النهرین و کناره های نیل را پیشاهنگ تمدن و شهری شدن جهان دانسته اند. از نظر کالبدی سه عامل سیاسی، اقتصادی و مذهبی زمینه ساز پیدایش شهرها در منطقه خاورمیانه بوده است. اسلام به عنوان یک ایدئولوژی فراگیر، کلیه ابعاد زندگی اجتماعی و انسانی را متاثر ساخت به طوری که در شکل گیری مهم شهر اسلامی چهار عنصر حکومت، امت، اصناف (بازار) و محلات است. محله به عنوان یک واحد اصلی روابط اجتماعی در شهرهای اسلامی بوده و از اجزا اصلی و فرعی تشکیل شده است و عوامل فضایی، فرهنگی و اقتصادی در آن دخالت داشته است. ضمن بررسی تاریخی، نقش اجتماعی محله را در شهر اصفهان در گذشته و حال نشان خواهیم داد.