هدف این مقاله، بهبود درک فرآیندهایی است که بدان طریق فراهمآوری دانش، ابزارهای فنی، و عوامل سازمانی میتوانند به توسعه سازمان از جهت گسترش دانش به عنوان یک سلاح رقابتی نظاممند کمک کنند. این مقاله، روابط بین تکنولوژی و ارزشهای انسانی را بررسی میکند، زیرا این روابط ابزارهای ضروری فرایند مدیریت دانش میباشند. با توجه به اینکه مدیریت دانش به عوامل هوشمند، تکنولوژی اطلاعات، و سیستمهای حمایت از تصمیمات استراتژیک ارتباط دارد، درمییابیم که هدف آن ارائه بینش مؤثری درخصوص کارآیی مدیریت دانش میباشد. در این مقاله، یک مدل مفهومی از کارایی مدیریت دانش در سازمانهایی که با ترکیبی از نقش عوامل هوشمند و منابع سیستمهای هوشمند حمایت میشوند، ارائه میشود. این مدل به دو بخش تقسیم میگردد: 1. بخش ابزارهای فنی برای تعیین مشخصات منابع سیستمهای هوشمند. 2. بخش عوامل هوشمند که وظیفه آنها تمرکز بر نقششان در عملکرد سازمانی میباشد. عوامل عمده، مورد بحث قرار گرفته و برای پژوهشهای آینده پیشنهاداتی ارائه میگردد.
خدمات تحویل مدرک در ایران با استفاده از یک پرسشنامه شامل هشت سؤال بسته و دو سؤال باز که به مراکز امانتبینکتابخانهای و خدمات تحویل مدرک ایران ارسال گردید، مورد بررسی قرار گرفت. بر اساس نتایج این پژوهش، 5/57 درصد از کتابخانهها و مراکز اطلاعرسانی داخلی از خدمات تحویل مدرک خارج از کشور استفاده مینمایند و 5/97 درصد این مراکز هم در زمینه خدمات تحویل مدرک داخل کشور فعالیت مینمایند. 8/58 درصد از کتابخانهها و مراکز اطلاعرسانی داخلی استفادهکننده از خدمات تحویل مدرک خارج از کشور، از مرکز تهیه مدرک کتابخانه بریتانیا استفاده مینمایند. مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران هم با تهیه اطلاعات برای 39 درصد از کتابخانهها و مراکز اطلاعرسانی داخلی، بیشترین خدمات را در بین مراکز داخلی تحویل مدرک، ارائه مینماید. هنوز 7/42 درصد از کتابخانهها و مراکز اطلاعرسانی داخلی از پست برای جابهجایی مدارک استفاده مینمایند. از میان منابع اطلاعاتی مورد استفاده در خدمات تحویل مدرک، مقالات مجلات 3/61 درصد از درخواستها را به خود اختصاص میدهند و بالأخره تنگناها و پیشنهادهای این مراکز در زمینه ارائه خدمات تحویل مدرک، مورد مطالعه و ارزیابی قرار گرفته است.
در دهه های اخیر، در اثر گسترش نوگرایی و نوسازی در عرصه جهان، تحولاتی در زمینه های فرهنگی و ساختاری روی داده که سبب دگرگونی نقش های اجتماعی و آگاهی های زنان شده است. افزایش تحصیلات و اشتغال در میان زنان از سویی سبب کاهش مطلوبیت الگوی زن سنتی می شود و از سوی دیگر سبب دشواری در هماهنگ کردن نقش های سنتی با نقش های جدید شده و به بحران هویت زنان منتهی می گردد. تنها راه حل این مساله تعریف هویت اجتماعی زنان توسط خود آن ها است. در پژوهش حاضر عواملی که زنان را به تامل در هویت های سنتی، مقاومت در برابر کلیشه های جنسیتی و باز تعریف هویت اجتماعی قادر می سازد در دو سطح فردی و ساختاری مورد مطالعه قرار گرفته است. روش کمی مورد استفاده در این تحقیق روش پیمایشی بوده است.
نتایج این پیمایش نشان می دهد که از میان کل عوامل مورد مطالعه تحصیلات بیشترین تاثیر را در باز تعریف هویت اجتماعی زنان داشته، پس از آن ارزش ها و نگرش ها، سبک زندگی و هویت نقشی مسلط به ترتیب تاثیر بیشتری در بازتعریف هویت اجتماعی زنان داشته اند. به علاوه موقعیت ساختاری در مقایسه با هویت شخصی تاثیر بیشتری بر بازتعریف هویت اجتماعی زنان داشته است. از میان دو عامل اشتغال و تحصیلات، تحصیلات که زنان را به منابع فرهنگی هویت سازی مجهز می کند بیشتر از اشتغال که تامین کننده استقلال و منابع مادی هویت سازی است بر بازتعریف هویت اجتماعی زنان و مقاومت آن ها در برابر باورهای کلیشه ای مبتنی بر جنسیت تاثیر داشته است.
انقلاب اسلامی ایران دارای چه تاثیر و بازتابی در نظریه های انقلاب بوده است؟ این سوالی است که مقاله حاضردر صدد پاسخگویی بدان است. پس از سیری گذرا به نظریات انقلاب در زمان وقوع انقلاب اسلامی ایران که با استناد به دو اثر مهم جک گلدستون (1980) و ستان تیلور (1984) صورت می گیرد، نویسنده بازتاب این انقلاب را در دو حوزه پی می گیرد: بازتاب انقلاب اسلامی ایران در نسل سوم تئوری های انقلاب و مهم تر از همه تولد و شکل گیری نسل چهارم نظریات انقلاب، نظریاتی که نقطه عزیمت آن ها و منشا شکل گیری شان انقلاب اسلامی ایران است. این رهیافت های چهارگانه نوین برخاسته از انقلاب اسلامی ایران عبارتند از: رهیافت های فرهنگی (که قائلان فراوانی دارد)، رهیافت انقلاب های اجتماعی جهان سومی جان فوران، رهیافت معنویت گرایانه میشل فوکو و بالاخره رهیافت ماورای طبیعت گرایانه یا عرفانی لیلی عشقی. در متن پیش رو این چهار رهیافت به طور نسبتا مفصل و گویا توضیح داده می شود. به این ترتیب این مقاله علاوه بر مقدمه و نتیجه گیری دارای دو بخش اصلی با عناوین نظریه های انقلاب قبل از وقوع انقلاب اسلامی ایران،که شامل آثار کلاسیک و آثار و نظریات مدرن می گردد، و نظریه های انقلاب بعد ازانقلاب اسلامی ایران می باشد که خود دارای دو زیر مجموعه تجدید نظر تعدادی از نظریه پردازان نسل سوم در تئوری های خویش و تولد نسل چهارم تئوری های مدرن انقلاب می باشد. در این قسمت آخر است که رهیافت های چهار گانه فرهنگی،جهان سومی، معنویت گرایانه و عرفانی به تفصیل مورد شرح و تفسیر قرار می گیرد.
هدف این مقاله جستار گشایش درخصوص استانداردسازی منابع انسانی در آموزش و پرورش است امروزه حرکت کیفی به سمت آموزش های بهینه و کار آمد در نظام های تعلیم و تربیت امری بدیهی و ضروری به شمار می رود زیرا یکی از عوامل مهم پیشرفت و توسعه هر جامعه ای اساسا منابع و نیروی انسانی و چگونگی تربیت آنهاست نوشتار حاضر با نگاهی به آ موزش و پرورش به عنوان نظام اساسی در تربیت منابع انسانی سعی در طرح مسئله دارد زیرا ما در شرایط هستیم که سیاستگذاران و رهبران آموزشی دغدغه اطمینان از آموزش های استاندارد را دارند و این اطمینان زمانی میسر است که معلم و منابع انسانی استاندارد شوند لذا در این مقاله سعی شده است با استفاده از معتبر ترین منابع و سایت ها در مخورد مفهوم استاندارد و سابقه تاریخی آن در جهان و ایران بحث شود و سپس استاندارد های آموزشی و اصول هفت گانه استاندارد مورد مطالعه قرار گیرد این بحث با تبیین نهضت استاندارد های آموزشی و شرایط اقلیمی دنبال می شود و به خوشه های فرهنگی در سطح آمایش سرزمین اشاره می گردد در ادامه بحث به پنج مسئله در خصوص ضرورت آموزش مبتنی بر استاندارد در کشور پرداخته می شود و سپس صلاحیت های حرفه ای و چهار مدخل عمده در مقوله استاندارد سازی مورد مطالعه و بررسی قرار می گیرند سرانجام به هشت مدل مفهومی به عنوان در آمدی جهت ادامه بحث در آینده اشاره شده است.