یکی از طولانیترین جنگ هایی که تاریخ به خود دیده، جنگ های صلیبی است که نزدیک به دو قرن، بهانة قلم فرسایی مورّخان شده است. اینکه علّت این جنگ ها چه بوده و آغازگران و ادامه دهندگان این جنگ ها در مشروعیت بخشی به این خشونت ها چه توجیهی داشته اند، و اینکه جهاد مسلمانان در برابر متجاوزان مسیحی در اندیشة فقیهان معاصر این جنگ ها چه ماهیت و مبنایی داشته است، جای بحث و تأمّل دارد.
فرضیة اصلی این نوشتار آن است که جنگ های صلیبی، نمونة تمام عیاری از جنگ های مقدّس بوده اند که آموزه سازی روحانیان مسیحی در باب «جنگ عادلانه» نتوانسته است ماهیت آنها را تغییر دهد؛ زیرا روایات تاریخی از این جنگ ها، اجازة انطباق آنها با آموزة جنگ عادلانه را نمیدهد. جهاد مسلمانان با صلیبیها نیز ـ چه در قالب جهاد به ظاهر ابتدایی و چه در قالب جهاد تدافعی و پیش دستانه ـ ماهیت جهاد دفاعی داشته است که فقیهان شیعه و سنّی معاصرِ این جنگ ها، آن را مشروع دانسته اند.
رویکرد عالمان مسلمان در گفت وگو با مسیحیان را میتوان به پنج دسته تقسیم نمود: ردیه نویسی، مناظره، رابطة تعلیم و تعلّم، برخورد فقهی، دیالوگ و گفت وگو. محور مقاله حاضر، که بازنویسی رسالة مختصر «جواب کافی و بیان شافی لمن سبقت له الحسنی»، اثر خامه عالم وارسته مجتهد مراغی به فارسی میباشد، به رویکرد پنجم، یعنی دیالوگ و گفت وگو اختصاصی دارد. مؤلف در مقدمة این اثر میگوید: این رساله را به درخواست ارامنه مراغه، در تبیین دین حق نوشته است، هرچند از هویت فرد یا گروه متقاضی و واکنش آنان به تحلیل ایشان، اطلاعی نداریم، اما این نوع اتفاق در تاریخ گفت وگویهای اسلام و مسیحیت نادر و منحصر بفرد است. گرانیگاه رسالة مجتهد مراغی، انتقال از توحید به ضرورت وجود انسان کامل است. مؤلف، مذهب شیعه را به خاطر وجود حضرت ولیعصر?، انسان کامل و عصاره خلقت، به عنوان مذهب حق معرفی میکند. مجتهد مراغی، رساله ای دیگر البته در باب مسیحیت با عنوان «مشکوة الحکمه و مصباح البیان» نگاشته و برخلاف رسالة مفصل تر و به زبان عربی و با رویکرد نخست یعنی (ردّیه نویسی نگاشته است.) اما، وجه مشترک هر دو رساله، استناد به وجود مقدس «امام عصر(عج)» به عنوان انسان کامل و واسطة فیض الهی میباشد.
استاد مصباح یزدی مفاهیم اخلاقی را به دو قسم لزومی، مانند باید و نباید، و ارزشی، مانند حسن و قبح، تقسیم میکند. ایشان مفاد باید و نباید را همان ضرورت بالقیاس بین فعل فاعل و نتیجه آن میداند و از آنجا که نتیجه محبوب بالذات و مطلوب بالذات فاعل میباشد با فاعل نیز ارتباط برقرار میکند. همچنین ایشان حسن و قبح را جزء معقولات ثانیه فلسفی میداند که عروضشان ذهنی و اتصافشان خارجی است. و ایشان اگر چه حسن و قبح را عبارت از ملائمت و منافرت فعل با طبع انسان میداند، ولی توجه با این نکته ضروری است که هرچند یک طرف این ملائمت و منافرت، انسان است، ولی از آن جهت که سلیقه و ذوق خاصی دارد، مورد نظر نیست (چنانکه علّامه طباطبائی و شهید مطهری بدان قائل اند) بلکه از آن جهت مورد نظر است که کمالی برای انسان در خارج محقق میشود. در واقع «باید و نباید» و «حسن و قبح» را از مصادیق مفهوم علیّت میداند که از رابطه علیّت و معلولیّت بین فعل اختیاری انسان و کمال مطلوب انتزاع میشوند. طبیعتاً ارتباط بین «باید و نباید» و «هست و نیست» تبیین بسیار واضحی به خود گرفته، چنانکه برای تبیین اخلاق مطلق نیز جایگاه خود را باز خواهد یافت.
هدف اساسی پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی سه روش حساسیت زدایی منظم، ایمن سازی روانی و ترکیبی از هر دو روش در کاهش اضطراب امتحان، افزایش عملکرد تحصیلی و خودکارآمدی در دانشجویان پسر مبتلا به اضطراب امتحان بود. جامعه آماری این پژوهش، تمامی دانشجویان پسر دانشگاه آزاد واحد دهدشت در سال تحصیلی 90-1389بودند که در پیش آزمون نمره بالا گرفتند و دارای اضطراب امتحان بودند. از آنجایی که مجموع دانشجویان پسر در این برهه زمانی 3000 نفر بودند، بر اساس جدول کرجسی و مورگان (1970) حجم نمونه مورد بررسی 341 نفر بود که به روش تصادفی ساده انتخاب شدند و از میان آنان 80 نفر، که مطابق پرسشنامه اضطراب امتحان اشپیلبرگر مبتلا به اضطراب امتحان بودند، در سه گروه آزمایشی و یک گروه گواه گمارده شدند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش عبارت بود از پرسشنامه اضطراب امتحان اشپیلبرگر (1980)، پرسشنامه خودکارآمدی شرر و همکاران(1982) و معدل دانشجویان که به عنوان عملکرد تحصیلی در نظر گرفته شد. نتایج حاصل از تحلیل واریانس چند متغیره داده ها نشان داد که هر سه روش آموزشی در کاهش اضطراب امتحان (0001/0 < P ، 269/6= F )، افزایش عملکرد تحصیلی(001/0 < ,P 374/6= F ) و خودکارآمدی(019/0 < p ، 536/3= F ) دانشجویان مؤثر بوده اند. همچنین، نتایج حاکی از این بود که روش درمانی حساسیت زدایی منظم و ایمن سازی روانی به تنهایی از روش ترکیبی اثر بخشی کمتری داشته اند.
در دهه های اخیر، ورود به بازارهای خارجی نقش بسیار مهمی در توسعه اقتصادی ایفا کرده است. به دو دلیل اصلی تصمیم-گیری در خصوص انتخاب استراتژی های ورود به بازارهای بین المللی کاری پیچیده و مشکل است. اول، به دلیل ماهیت پویا و پیچیده شیوه های ورود، و دوم، به علت تأثیرگذاری متغیرهای مختلف بر آن. از این رو ضروری است متغیرهای مهم استراتژیک در نوع و شیوه ورود به بازارهای بین المللی شناسایی شوند. این مقاله به دنبال شناسایی عوامل مؤثر بر انتخاب استراتژی های ورود به بازار خارجی و میزان اثرگذاری آنها بر این انتخاب است. با بررسی ادبیات موضوع و ترکیب نتایج تحقیقات قبلی، انواع استراتژی های ورود به بازارهای خارجی در سه دسته کلی قرار گرفتند که عبارتند از: استراتژی های صادراتی، استراتژی های غیرصادراتی و استراتژی های بینابینی. در مرحله بعدی، عوامل مؤثر بر انتخاب این استراتژی ها شناسایی و براساس تئوری نقاط مرجع استراتژیک در دو عامل جمع بندی گردیدند. برای بررسی تأثیرگذاری این عوامل، 42 شرکت صادرکننده صنایع غذایی استان مازندران مورد بررسی قرار گرفت و 150 نفر از مدیران و کارشناسان مرتبط با بازاریابی بین المللی این شرکت ها به پرسشنامه تحقیق پاسخ دادند. تجزیه و تحلیل داه ها و آزمون فرضیه های مطرح شده در این تحقیق، با استفاده از نرم افزارهای SPSS،MINITAB و AMOSمورد آزمون قرار گرفتند. نتایج نشان می دهد که عدم قطعیت کشور مقصد، عدم قطعیت بازارمحصول، عدم قطعیت رقابتی، عدم قطعیت در رفتار شرکای احتمالی، تجربه بین المللی، دانش فنی، مهارت بازاریابی، میزان سرمایه گذاری کل، شدت رقابت صنعت، ماهیت فعالیت و جذابیت مکان عوامل مؤثری در انتخاب استراتژی های ورود به بازارهای خارجی هستند. همچنین، سه متغیر جذابیت مکان، تفاوت زبانی و عدم قطعیت کشور مقصد تبیین کننده خوبی برای متغیر کانون توجه هستند و ده متغیر عدم قطعیت کشور مقصد، عدم قطعیت بازارمحصول، عدم قطعیت رقابتی، تجربه بین المللی، اندازه شرکت، دانش فنی، مهارت بازاریابی، میزان سرمایه-گذاری کل، مرتبط بودن و ماهیت فعالیت تبیین کننده خوبی برای متغیر میزان کنترل هستند. مدیران می توانند از نتایج این تحقیق در انتخاب استراتژی های ورود به بازارهای خارجی استفاده کنند.
شش سیگما یکی از مشهورترین ابزارها برای حذف ضایعات، کاهش هزینه و بهبود کیفیت در سازمان است. فرآیند ایجاد و ارزیابی پروژه ها، از جمله فعالیت های اولیه در اجرای شش سیگما است که بسیاری از محققان معتقدند به-کارگیری موفقیت آمیز شش سیگما با اولویت بندی و انتخاب مناسب پروژه های شش سیگما ارتباط تنگاتنگی دارد. تحقیق حاضر با به کارگیری شبکه های عصبی مصنوعی به عنوان یک ابزار قدرت مند در پردازش اطلاعات غیرخطی، مدلی را جهت انتخاب این پروژه ها معرفی نموده است. در این مدل، جهت انتخاب پروژه های بهبود شش سیگما، 6 معیار به عنوان عوامل ورودی مؤثر بر انتخاب پروژه ها در نظر گرفته شده و با استفاده از مدل پرسپترون چندلایه، میزان بهره وری و سطح سیگمای حاصل از هر پروژه ی بهبود پیش بینی شده است. در فرآیند توسعه ی این مدل، با تغییر تعداد نرون ها، لایه ها و انواع الگوریتم های یادگیری نتایج مدل بهبود یافته و انواع شبکه ها با انجام آزمایش های متعدد بررسی شده است. نتایج این تحقیق ارائه ی دو شبکه ی پرسپترون 4 و 5 لایه، به عنوان بهترین شبکه ها جهت پیش بینی موفقیت پروژه های بهبود شش سیگما در ایجاد بهره وری و افزایش سطح سیگما می باشد. در پایان نیز با استفاده از تحلیل حساسیت تأثیر هر کدام از متغیرهای ورودی بر خروجی های مدل ارزیابی شده است.
هدف از انجام این پژوهش، بررسی چالش های موجود در دو و میدانی ایران است. رشته دو و میدانی از ورزش های پایه در دنیا محسوب میشود که رشد آن در هر کشوری موجب توسعه دیگر رشته های ورزشی میشود و همچنین شاخصی برای رشد ورزش همگانی است. در این پژوهش، ۱۴۲ نفر از دست اندرکاران، متخصصان، ورزشکاران و مربیان سطح اول دو و میدانی کشور شرکت کردند. روش پژوهش توصیفی-پیمایشی بود. سؤالات، با استفاده از روش دلفی و به وسیله مربیان و اعضای هیئت علمی دانشکده های تربیت بدنی که در زمینه دو و میدانی متخصص بودند، طراحی، پی ریزی و اصلاح شد. ابزار جمع آوری اطلاعات پرسشنامه محقق ساخته ای بود که بر اساس شاخص پنج ارزشی لیکرت تنظیم شده بود. پس از جمع آوری اطلاعات، اهداف و فرضیه های پژوهش، با استفاده از روش آمار توصیفی، آزمون فریدمن و خی دو بررسی شد. ضمناً ضریب پایایی پرسشنامه از طریق محاسبه آلفای کرونباخ، حدود 93/0 به دست آمد. یافته های تحقیق وجود ۹ عامل را نشان می داد که به عنوان عوامل چالش برانگیز در دو و میدانی ایران معرفی شدند. عامل کمبود بودجه و امکانات مالی با میانگین 39/4 مهم ترین عامل شناخته شد و کم توجهی رسانه های گروهی به رشته دو و میدانی با میانگین 31/4 و کمبود امکانات و تجهیزات با میانگین 16/4 در رتبه های بعدی قرار گرفتند. همچنین کمبود استعدادیابی اصولی با میانگین 12/4، ضعف مدیریتی در سطح فدراسیون و هیئت های استانی با میانگین 11/4، کمبود مسابقات داخلی و خارجی با میانگین 02/4، کمبود مربیان و متخصصان با میانگین 96/3 و پایین بودن کیفیت لیگ دو و میدانی با میانگین 89/3 به ترتیب در رده های بعدی قرار گرفتند. ضمناً کمبود استعداد و پتانسیل ذاتی دو و میدانی در ایران با میانگین 90/2 در رده آخر این چالش ها قرار گرفت. در نهایت، برای توسعه دو و میدانی و رفع چالش های این رشته، توجه بیشتر سازمان تربیت بدنی، کمیته ملی المپیک، فدراسیون دو و میدانی و صدا و سیما میتواند راه گشا باشد.
هدف از این پژوهش، بررسی ارتباط درونی هویت ورزشی و جهت گیری ورزشی ورزشکاران شرکت کننده در دومین المپیاد ورزشی غیرمتمرکز منطقه 9 دانشگاه آزاد اسلامی است. نمونه های این پژوهش، 86 ورزشکار دختر (36 نفر) و پسر (50 نفر) در رشته های فوتسال و والیبال بودند که به طور تصادفی از تیم های شرکت کننده در مسابقات انتخاب شدند. از پرسشنامه جهت گیری ورزشی گیل و دیتر (1988) برای ارزیابی رقابت-طلبی، هدف گرایی و میل به پیروزی، و از مقیاس اندازه گیری هویت ورزشی برور و همکاران (1993) برای ارزیابی هویت ورزشی استفاده کردیم. در پژوهش حاضر، پایایی (آزمون-آزمون مجدد) پرسشنامه جهت گیری ورزشی 83/0 و پایایی پرسشنامه هویت ورزشی 86/0 به دست آمد. در زیرمقیاس های هویت ورزشی بین دختران و پسران والیبالیست، تفاوتی معنیدار مشاهده شد، در صورتی که بین دختران و پسران فوتسالیست، تفاوت معنیدار نبود. در زیرمقیاس های رقابت طلبی و هدف گرایی بین دختران و پسران (هر دو رشته فوتسال و والیبال) تفاوت، معنی دار بود، اما در زیرمقیاسِ میل به پیروزی تفاوتی معنی دار وجود نداشت. در دختران، هویت شخصی با رقابت طلبی و هدف گرایی همبستگی داشت (65/0 و 57/0)، اما در پسران ارتباط درونی بین انحصارگرایی با رقابت طلبی، هدف گرایی و میل به پیروزی مشاهده شد (44/0، 51/0 و 61/0). علاوه بر این، هویت اجتماعی نیز با میل به پیروزی همبستگی داشت (72/0). در نهایت، نتایج این تحقیق نشان داد که در دختران، هویت شخصی قوی، مهم ترین زیرمقیاس هویت ورزشی برای موفقیت است در حالی که در پسران هویت اجتماعی و انحصارگرایی قوی، مهم ترین زیرمقیاس ها هستند.
هدف تحقیق حاضر تعیین رابطه بین رضایت شغلی اعضای هیئت علمی با رضایت دانشجویان تربیت بدنی است. روش تحقیق از نوع همبستگی و جامعه آماری شامل دو گروه است: 1) کلیه اعضای هیئت علمی تربیت بدنی دانشکده ها و گروه های تربیت بدنی دانشگاه های دولتی تهران که در سال 1388 در دوره تحصیلات تکمیلی مشغول به تدریس بودند (53N=)؛ 2) کلیه دانشجویان تربیت بدنی دانشکده ها و گروه های تربیت بدنی دانشگاه های دولتی تهران که در سال 1388 در دوره تحصیلات تکمیلی مشغول به تحصیل بودند (428N=). در گروه اول، تمام اعضای هیئت علمی نمونه را تشکیل دادند و در گروه دوم 230 دانشجو به روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای به عنوان نمونه انتخاب شدند. برای جمع آوری داده های مربوط به رضایت شغلی اعضای هیئت علمی و رضایت دانشجویان، به ترتیب از پرسشنامه استاندارد شاخص توصیفی شغل ) (JDI)1991) و پرسشنامه کرانکی (2006) استفاده شد. پایایی پرسشنامه ها، پس از تأیید روایی آن ها توسط متخصصان، در تحقیقی راهنما با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ، به ترتیب 85/0 و 81/0 به دست آمد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آمار توصیفی و آمار استنباطی (آزمون کولموگروف - اسمیرنوف، لوین، همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه با روش ورود هم زمان) استفاده شد. نتایج تحقیق رابطه مثبت و معنیداری بین رضایت شغلی اعضای هیئت علمی و رضایت دانشجویان نشان داد. همچنین، نتایج نشان داد رضایت اعضای هیئت علمی از ارتقای سرپرستی و حقوق خود با هر دو جنبه رضایت دانشجویان از تدریس و اثربخشی آنان رابطه مثبت و معنیداری دارد. به علاوه، بین رضایت اعضای هیئت علمی از همکاران خود تنها با رضایت دانشجویان از تدریس آنان رابطه مثبت و معنیداری دیده شد. نتایج رگرسیون چندگانه نیز نشان داد که تنها مؤلفه سرپرستی پیش بین معنیداری برای رضایت دانشجویان است.
فرهنگ هر سازمان شخصیت و ویژگیهای آن سازمان است. در تمام مدل های مفهومی کارآفرینی سازمانی که محققانی همچون کوین، دس، اسلوین، زهرا، موریس ارائه کرده اند، فرهنگ سازمانی از پیش بران اصلی کارآفرینی سازمانی مطرح شده و شواهد زیادی وجود دارد که بیان میکنند فرهنگ کارآفرینانة سازمانی برای رشد و بقای سازمان ها و اقتصاد ملت ها ضروری است. پژوهش حاضر با هدف مطالعة ارتباط فرهنگ کارآفرینانة سازمانی با ابعاد گرایش های کارآفرینانة سازمانی در سازمان تربیت بدنی و تبیین مدل کارآفرینی ورزشی انجام شده است. متغیرهای پیش بین در این پژوهش، ده عامل مؤلفه های فرهنگ کارآفرینانة سازمانیاند که عبارتند از: جسارت، تحمل خلاقیت، قاطعیت، رضایت و آزادی عمل، خطر کردن، ارتباطات باز، مشارکت، نوآوری پیش فعالانه، آزادی بیان، لذت از کار و متغیرهای ملاک ابعاد گرایش کارآفرینانة سازمانی عبارتند از: پنج بّعد نوآوری، خطرپذیری، استقلال طلبی، رقابت تهاجمی و پیشتازی در بازار. علاوه بر متغیرهای فوق، متغیرهای تعدیلکنندة ویژگیهای جمعیت شناختی نیز مد نظر قرار گرفته است. نمونة آماری تحقیق شامل 202 نفر از مدیران و کارکنان سازمان تربیت بدنی بوده است. ابزار پژوهش شامل دو پرسشنامة فرهنگ کارآفرینانة سازمانی و گرایش کارآفرینانة سازمانی است که برای برآورد پایایی درونی از آلفای کرونباخ و برای بررسی روایی ابزار از تحلیل عاملی استفاده شده است. برای تجزیه و تحلیل نتایج داده ها از روش های آماری ضریب همبستگی پیرسون، رگرسیون چند متغیره، آزمونt تک گروهی و در نهایت، برای ارائة الگوی مناسب و تحلیل مسیر از روش مدل معادلات ساختاری، با بهره گیری از نرم افزار LISRL استفاده شده است. نتایج تحقیق نشان میدهد وضعیت موجود سازمان تربیت بدنی از دیدگاه فرهنگ کارآفرینانة سازمانی و ابعاد گرایش های کارآفرینانة سازمانی، غیرکارآفرینانه است و در روند برنامه ریزیهای سازمان باید به مؤلفه های فرهنگ کارآفرینانة سازمانی توجه شود. نوآوری میتواند روشی مناسب برای حل مشکلات در سازمان تربیت بدنی باشد. همچنین، از میان ده مؤلفة فرهنگ کارآفرینانة سازمانی، مؤلفه های «جسارت»، «تحمل خلاقیت»، «خطر کردن»، «مشارکت»، «نوآوری پیش فعالانه» و «لذت از کار» ارتباط معنیداری در سطح 05/0≥α با متغیر ملاک «ابعاد گرایش های کارآفرینانه» دارند و نیز بین «فرهنگ کارآفرینانة سازمانی» با «گرایش های کارآفرینانة سازمانی» در سطح (15/462 =F , 001/0=α) ارتباط معنیداری مشاهده میشود. به مدیران سازمان تربیت بدنی توصیه میشود برای برون رفت از وضعیت موجود، افراد را به خلاق بودن تشویق کنند و افراد خلاق مجاز به ارائة پیشنهاد برای اصلاح قوانین باشند. مدیران به قضاوت کارکنان خود در انجام کارها اعتماد داشته باشند، دستیابی به موفقیت از طریق کار گروهی باشد و افراد در تصمیماتی که مربوط به آن هاست مشارکت کنند. خطرپذیری نکته ای مثبت برای فرد باشد و افرادی که تلاش میکنند و شکست میخورند تنبیه نشوند. ایده های جدید بتواند از هر واحد سازمان دریافت شود و افراد در سازمان بتوانند آزادانه به اطلاعات دسترسی داشته باشند. سازمان اقداماتی انجام دهد تا افراد مستعد را حفظ کند، حتی اگر لازم باشد نیازهای خاص آن ها برآورده شود. مدیران برای بهبود شرایط تلاش کنند تا مسیر حرکت به سمت استقرار کارآفرینی در سازمان تربیت بدنی روشن شود.
دولت اسلامی دارای مسئولیتها و اختیارات وسیعی است. اختیاراتی که دولت اسلامی برای اداره حکومت دارد هیچ دولت سوسیالیستی، کاپیتالیستی و سوسیال دمکراسی ندارد. بنابراین چون اختیارات وسیعی دارد به موازات آن مسئولیتش نسبت به سایر نظامهای اقتصادی سنگینتر است و نقش مؤثرتری در توسعه اقتصادی دارد. در این مقاله حوزه اختیارات و مسئولیت دولت اسلامی با سایر دولتها مقایسه میشود و نقشی که دولت اسلامی میتواند در توسعه اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی داشته باشد تبیین میشود.
دولت اسلامی نمیتواند تمام امور را به بازار محول کند. دولت اسلامی در مورد تمام مسایل اجتماعی و اقتصادی جامعه مسئول است و باید پاسخگو باشد. نقش دولت در توسعه اقتصادی آن است که اهداف را مشخص کند، برای توسعه برنامهریزی کند، پروژههای اقتصادی را تأمین مالی و بازار را تنظیم کند تا بخش خصوصی در جهت برنامه توسعه فعالیتی اختیاری و سود آور انجام دهد. دولت اسلامی نمی تواند نسبت به مشکلات بخش خصوصی در فرایند تولید، توزیع و بازاریابی بی تفاوت باشد. مقاله حاضر تلاش میکند نقش دولت اسلامی را در فرایند تدوین، اجرا و نظارت بر برنامههای توسعه اقتصادی بررسی نماید. در پایان پیشنهاداتی برای مؤثرتر شدن نقش دولت در توسعه ارائه میکند.
مقالة حاضر به بررسی پدیدة ژئوپلیتیک و ژئوکالچر تشیع با استفاده از نظریات کلاسیک در این حیطه می پردازد و با تبیین مفهوم «ریملند شیعی» و موقعیت تشیع به عنوان عاملی مؤثر در مناسبات منطقه ای و بین المللی، سعی در پاسخ به این سؤال دارد که نقش ایران به عنوان یک بازیگر منطقه ای، در معادلات بین المللی چیست؟ پدیدة شیعه و جمعیت های شیعی، از لحاظ جغرافیایی در قلب ریملند واقع شده و با ظهور انقلاب ایران به پدیده ای اثر گذار در معادلات بین المللی تبدیل شد. انقلاب ایران که یک انقلاب مبتنی بر ایدئولوژی شیعی بود، از سویی ایران را تبدیل به ام القرای شیعه نمود و از سوی دیگر، به بیداری جمعیت های شیعی در کشورهای منطقه ریملند انجامید. شیعیان کشورهای منطقه که بیشتر آنان زیر سلطة حاکمان سنی مذهب به سر می برند، در این سال ها با الگوگیری از انقلاب ایران، و با تأکید بر موقعیت های اعتراضی به وضع موجود- که مبتنی بر تبعیض های سازمان یافته و دولت خواسته ضد آنان است- سعی در تغییر وضع موجود داشته اند. این مقاله به بررسی نقش شیعیان منطقه به عنوان فضای «پیرامونی» ایران، و واکاوی موقعیت سیاسی- اجتماعی و ژئوپلیتیک آنان در ارتباط با ایران به عنوان «مرکز» تشیع می پردازد تا از این رهگذر، به تبیین ژئوپلیتیک پدیدة شیعه به عنوان بازیگری فعال در معادلات منطقه ای و بین المللی، و همچنین ژئوپلیتیک نوین تشیع نائل آید.
امروزه ورزش به عنوان صنعتی رو به توسعه در جهان مطرح شده که افزایش فرآیندهای کارآفرینی در آن باعث ایجاد فرصت های شغلی جدیدی شده است. هدف این پژوهش، بررسی اهداف و راهبردهای کارآفرینی در ورزش کشور بر اساس تحلیل استراتژیک سوات است. روش تحقیق توصیفی - پیمایشی است و براساس هدف، کاربردی است که برای جمع آوری داده ها و نظرات صاحب نظران ورزشی از پرسشنامه و مصاحبه استفاده شد. جامعه آماری تحقیق شامل 124 نفر از مدیران باشگاه های ورزشی، مدیران ستادی سازمان تربیت بدنی، اعضای هیئت علمی و دانشجویان دکتری مدیریت ورزشی، مدیریت کارآفرینی و استراتژیک بود. نمونه تحقیق، طبق جدول حجم نمونه مورگان و کرجسای 90 نفر انتخاب شد. پرسشنامه مربوط به عوامل درونی و بیرونی کارآفرینی در ورزش کشور شامل 71 سؤال و نیز پرسشنامه اهداف بلندمدت کارآفرینی در ورزش کشور شامل 10 سؤال بود. روایی پرسشنامه ها توسط ده نفر از اعضای هیئت علمی تأیید شد. پایایی پرسشنامه ها از طریق ضریب آلفای کرونباخ 84/0 به دست آمد. از روش های آماری توصیفی و استنباطی از جمله آزمون های خی دو و فریدمن برای بررسی تفاوت دیدگاه ها و رتبه-بندی عوامل کارآفرینی استفاده شد. کلیه تجزیه و تحلیل ها با استفاده از نرم افزار SPSS انجام شد. با توجه به شناسایی عوامل درونی (قوت ها، ضعف ها) و عوامل بیرونی (فرصت ها و تهدیدها) کارآفرینی و در نتیجه تحلیل استراتژیک سوات، مشخص شد جایگاه کارآفرینی در ورزش کشور در موقعیتی مخاطره آمیز قرار دارد. مهم ترین بیانیه هدف برای کارآفرینی در ورزش کشور با توجه به آزمون فریدمن (01/0≥P 737/24=2χ )، توجه به آموزش کارآفرینی به منظور ارتقای توانمندیهای نیروی انسانی، به ویژه دانش آموختگان تربیت بدنی به دست آمد. توجه به این اهداف به منظور مقابله با تهدیدها، بهره گیری از فرصت های محیطی، رفع ضعف ها و تقویت قوت های کارآفرینی در ورزش است و به کار بردن استراتژیهای کاهشی متناسب با اهداف میتواند زمینه ایجاد اشتغال، نوآوری و تحول را برای ورزش کشور فراهم آورد.
هدف این پژوهش تعیین منابع پیش بینیکننده اعتماد به نفس ورزشی کشتیگیران جوان است. به همین منظور پرسشنامه منابع اعتماد به نفس ورزشی ویلی و همکاران (1998) و پرسشنامه اعتماد به نفس ورزشی ویلی و نایت (2002) به طور تصادفی در اختیار 148 کشتیگیر جوان شرکت کننده در مسابقات قهرمانی کشور در سال 1388 قرار گرفت. روایی محتوایی پرسشنامه های مذکور توسط متخصصان تعیین و ثبات درونی پرسشنامه اعتماد به نفس ورزشی نیز در مطالعه ای مقدماتی با آلفای کرونباخ 89/0تعیین شد. برای تعیین روایی سازه و تشخیص عوامل زیربنایی پرسشنامه اعتماد به نفس ورزشی -که برای اولین بار در کشور استفاده می شد- از روش تحلیل مؤلفه های اصلی (PC) و چرخش واریماکس استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون تحلیل رگرسیون گام به گام استفاده شد. نتایج نشان داد منبع تسلط بر مهارت، قویترین پیش بینیکننده مولفة مهارت های بدنی و تمرینی اعتماد به نفس ورزشی (001/0 P<؛713/6 =T ؛466/0 = )، رفتار رهبری مربی، قویترین پیش بینیکننده مولفة کارآیی شناختی اعتماد به نفس ورزشی (001/0 P<؛225/7 =T ؛514/0= )، حمایت اجتماعی، قویترین پیش بینیکننده مولفة قابل انعطاف اعتماد به نفس ورزشی (001/0 P<؛622/3 =T ؛279/0 = ) و در مجموع منبع تسلط بر مهارت، قویترین پیش بینیکننده اعتماد به نفس ورزشی (001/0 P<؛783/3 =T ؛275/0 = ) کشتیگیران جوان است. یافته های این پژوهش از مدل چند بعدی اعتماد به نفس ورزشی ویلی و نایت (2002) حمایت میکند.
قاعدة «الواحد»، یکی از مهمترین قواعد فلسفی به شمار میآید، که البته میتوان بنیاد آن را نظریهای نوافلاطونی دانست. ابنرشد، در کتابهای مختلف خود به قاعدة «الواحد» و در پی آن، به تبیین نحوة فاعلیّت خداوند و «صدور» پرداخته است. در آثار او، به صراحت میتوان دو رویکرد کاملاً متفاوت به قاعدة الواحد را مشاهده کرد؛ چنانکه میتوان گفت دیدگاه او نسبت به این قاعده، در آثار اولیّهاش مدافعانه بوده اما در آثار نهاییاش منکرانه است. او، در آثاری مانند «تلخیص مابعدالطبیعه»، همانند فلاسفة مشائی مسلمان، به سلسلة ترتیبی عقول معتقد میباشد که بر اساس آن، فعل خداوند به صورت آفرینش نظام طولی عقول در عالم ظهور مییابد. با این حال، در آثاری مانند «تهافت التهافت» و «تفسیر مابعدالطبیعه»، او این قاعده را ردّ کرده و به صدور نظام طولی و ترتیبی عقول مفارق از مبدأ اوّل معتقد نیست.
در دو حوزه می توان به نقد حدیث پرداخت؛ حوزه متن و سند. در خصوص نقد سندی حدیث تلاش های متعددی در طول قرون متمادی صورت گرفته و از آنجا که این روش از جمله روش های سنّتی نقد حدیث است، در حدیث پژوهی سابقه ای دیرینه دارد. اما در خصوص نقد متنی حدیث تلاش های اندکی صورت گرفته و همچنان ملاک ها و معیارهای این نوع نقد مشخص و متمایز نشده است.
در این مقاله به دنبال آن هستیم تا با مراجعه به برخی از اصول و مبانی شریعت، به نوعی ملاک های نقد متنی حدیث را احصاء و استخراج نموده و کاربرد هر کدام را جهت آشنایی حدیث پژوهان بیان کنیم. ملاک های نقد متنی حدیث که در این مقاله مورد بررسی قرار گرفته و فارغ از نقد اسنادی به مشکلات متنی حدیث توجه دارد، عبارتند از: مخالفت متن با نصوص قرآن کریم، مخالفت متن با سنت مقطوع، مخالفت متن با احکام عقلی، مخالفت متن با تاریخ معتبر، مخالفت متن با مسلمات علوم تجربی، نقد متن توسط حدیث مضبوط دیگر، نقد متن بر اساس عدم تناسب با پرسش راوی، نقد متن بر اساس مخالفت با روایات مشهور امامیه و موافقت با عامه، نقد متن بر اساس سبک و سیاق آن، نقد متن بر اساس شأن صدور حدیث، مخالفت متن با نسخه های معتبر، مخالفت متن با شأن و مقام معصوم (ع)، طولانی بودن متن و دلالت آن بر مطالب عجیب و غریب.