بشر در حیات اجتماعی خود با بحران های متعددی مواجه است که مدیریت آن مستلزم اتخاذ مجموعه ای از نگرش های دور و نزدیک است. فقر نیز یکی از دیرپاترین بحران های جوامع بشری است که در طول تاریخ، تعداد بسیاری از انسان ها را درگیر خود ساخته است. شاید یکی از دلایل دیرپایی این بحران، روش های نامناسب مواجهه با آن باشد؛ بدیهی است که حل چنین مسائلی باید در گذر نسل ها و در چشم انداز بلندمدت صورت پذیرد و به ویژه نیروهای جوان را درگیر سازد؛ جوانانی که سازندگان جامعه آینده اند و نوع نگاه آن ها به هر مساله نقش مهمی در شیوه مواجهه با آن مساله دارد.در میان جوانان، نقش بانوان به لحاظ تاثیر در شیوه های تربیتی و آموزشی نسل های آینده، حایز اهمیت ویژه ای است. از این رو در پژوهش حاضر ضمن تامل بر اهداف سند ملی توسعه امور جوانان و تاکیدات اهداف توسعه هزاره، نقش دختران در مواجهه با مساله فقر در آینده بررسی شده است.نتایج پژوهش نشان از آن است که دختران جوان ساکن کشورهای فقیر آن را به مثابه یک واقعیت موجود پذیرفته ا ند که همین امر موجب انتقال این تفکر به آیندگان می شود، در حالی که دختران جوان شرکت کننده در همایش بین المللی «ائتلاف جهانی برای مشارکت شهروندان» که معمولا از اقشار متوسط و بالاتر کشورهای گوناگون بودند، به اهمیت مبارزه با فقر و فقرزدایی ایمان داشتند.
بسیاری از صاحب نظران و تحلیل گران سیاسی و اجتماعی بر این باورند که وقوع کنش های جمعی اعتراض آمیز از جمله ویژگی های بسیاری از جوامع کنونی است. چه، سیاست ها و فرآیندهای حاکم بر آن جوامع مانع از برآوردن برخی مطالبات و انتقادات برخی شهروندان می گردد. از همین روی، گروه های اپوزیسیون با تدابیر از پیش طراحی شده، شهروندان معترض و ناراضی از جمله زنان را تهییج و تحریک به بروز کنش های ضد امنیتی و مخرب می نمایند. تجارب کشورهای مختلف نشان می دهد که نهاد های سیاسی و امنیتی تنها زمانی، می توانند کنشگران معترض را از استمرار رفتارهای ضد امنیتی باز دارند که از گروه های مختلف از جمله زنان، برای مقابله با آنان بهره گیرند.
اما به کارگیری هر یک از گروه ها، از جمله زنان، برای مقابله با کنشگران معترض مستلزم آگاهی از میزان آمادگی و استقبال آنان برای مقابله با معترضان است. به همین سبب در پژوهشی روشمند و ملی میزان آمادگی دختران و زنان ایران برای مقابله با بحران های شهری ( و کنش های اعتراض آمیز ) مورد سنجش قرار گرفت. یافته ها، بیان گر آمادگی نسبتاً بالای زنان و دختران ایرانی برای مقابله با بحران های شهری بود. اما در این زمینه تفاوت های معناداری بین زنان استانهای مختلف، و نیز زنان بسیجی، سپاهی و عادی وجود داشت.
مقاله حاضر در پی بررسی رابطه بین نوع و میزان فعالیت های زنان روستایی و بهره مندی آن ها از حقوق اقتصادی- اجتماعی بود. به عبارت دیگر این مقاله به دنبال یافتن تأثیر تقسیم کار جنسی میان زنان و مردان بر میزان نابرابری بین آن ها بود. چارچوب نظری این پژوهش مبتنی بر نظریه های فمینیسم درباره تقسیم کار جنسیّتی است. به این شکل که تقسیم کار جنسی به نوع و میزان فعالیت و نابرابری جنسیّتی به میزان بهره مندی از حقوق اجتماعی-اقتصادی برگردانده شده است. روش تحقیق، پیمایشی بوده و اطلاعات از طریق پرسشنامه گردآوری شد. یافته های پژوهش حاکی از مشارکت قابل توجه زنان روستایی در امور زراعت و باغداری، دامپروری و صنایع دستی است. همچنین، بین میزان فعالیت زنان کشاورز روستایی و میزان بهره مندی از حقوق اجتماعی-اقتصادی شان رابطه منفی معناداری وجود دارد. بین تحصیلات و پایگاه اجتماعی- اقتصادی زنان کشاورز روستایی با میزان بهره مندی از حقوق اجتماعی-اقتصادی شان رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. از طرف دیگر، رابطه معنا داری بین نوع فعالیت های زنان روستایی و سن آن ها با میزان بهره مندی آن ها از حقوق اقتصادی-اجتماعی وجود ندارد. به طور کلی می توان گفت بین تقسیم کار جنسی و میزان بهره مندی از حقوق رابطه معناداری وجود دارد.
هدف از این پژوهش، بررسی تاثیر فرهنگ سازمانی به عنوان یکی از متغیرهای اثرگذار بر جذب زنان به عنوان نیمی از جمعیت فعال جامعه در پست های مدیریتی در سطح سازمان های دولتی استان گیلان می باشد. این پژوهش، پژوهش کاربردی از نوع تحلیلی و توصیفی است. در این پژوهش فرهنگ سازمانی با مؤلفه های راهنما و باور به عنوان متغیر مستقل و جذب زنان در پست های مدیریتی به عنوان متغیر وابسته در نظر گرفته شده است. نمونه گیری به صورت تصادفی ساده و به وسیله ی پرسشنامه از حدود 60 مدیر و 540 کارمند از میان سازمان های دولتی استان گیلان، شهر رشت انجام گرفته است. جهت آزمون روایی پرسش ها از ضریب آلفای کرونباخ و برای سنجش پایایی پرسشنامه از گروهی از کارشناسان و صاحبنظران استفاده شد. هم چنین، برای آزمون فرضیه ها، تحلیل واریانس و آزمون دانکن بکار گرفته شد. نتایج این پژوهش حاکی از آن است که باورهای راهنما و باورهای روزمره به عنوان مؤلفه های فرهنگ سازمانی، در جذب زنان در پست مدیریتی در سطح سازمان دولتی استان گیلان نقشی مهم بر عهده دارند.
توسعه اقتصادی اساسی ترین مقوله مورد بحث جهان است که توجه کشورهای در حال رشد را به خود جلب کرده است. توسعه اقتصادی از آن جهت که مستلزم بروز تغییراتی در جامعه می باشد، می تواند هم باعث شکوفایی و رشد عمیق و پایدار کشورها شود و هم بی توجهی نسبت به پیامدهای آن، می تواند منجر به فروپاشی بنیان های فرهنگی و اجتماعی کشورها شود. توسعه اقتصادی وابسته به شرکت تمام افراد جامعه اعم از زن و مرد است. بنابراین، توجه به مشارکت نیروی کار زنان از اهمیتی بالا برخوردار است زیرا می تواند نقشی مهم را در توسعه اقتصادی جامعه ایفا کند. بدین ترتیب، در این پژوهش عوامل مؤثر بر مشارکت زنان در کشورهای منتخب خاورمیانه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. یافته های پژوهش که براساس الگوی اقتصادسنجی دادگان تابلویی 13 کشور خاورمیانه منتخب در 2014-2005 است، نشان می دهند که متغیرهای نسبت اشتغال زنان به جمعیت، امید به زندگی زنان و جمعیت زنان در توضیح تغییرات متغیر نرخ مشارکت نیروی زن به مرد در این کشورها مؤثر است و اثری مثبت و معنی دار بر نرخ مشارکت نیروی زن به مرد داشته است، ولی متغیر رشد تولید ناخالص داخلی سرانه در توضیح تغییرات متغیر نرخ مشارکت نیروی زن به مرد در این کشورها اثری منفی و معنی دار داشته است.
فمنیسم یکی از مباحث بحث انگیز عصر حاضر است که در دهه اخیر، در نقش های فردی و خانوادگی، اجتماعی زنان، تحولات گسترده ای را سبب شده است. نظام فکری فمنیسم، تأثیرات و پیامدهای نامطلوبی بر بنیان خانواده وارد کرده که باعث اضمحلال این نهاد شده است. از آن جا که یکی از روش های آسیب شناسی جریان های فکری، بررسی تبعات و تاثیرات آن هاست؛ بنابراین در مقاله حاضر، مهم ترین پیامدهای اخلاقی فمنیسم در وضعیت جوامع غربی و بازتاب آن در خانواده با روش توصیفی ـ تحلیلی نقد و بررسی می شود و سرانجام، با هدف احیای نظام فکری اسلام، به منزله الگوی مطلوب زندگی اسلامی ـ ایرانی، راهبرد و راهکارهایی ارائه می شود؛ چرا که متأسفانه روح حاکم این گونه تفکرات، به کشور ما رسوخ کرده است. بنابراین، منظور از پیامدهای فمنیسم در این مقاله، تحولات و تغییراتی است که پس از شکل گیری فمنیسم در نحوه زندگی فردی و خانوادگی و اجتماعی زنان مشهود است و به فمنیسم نسبت داده می شود. دستاوردهای فمنیسم، پیامدهایی چون انقلاب جنسی، ترویج هم جنس گرایی، خانواده ستیزی، تحقیر مادری و تأکید بر سقط جنین، سقوط حجاب و عفاف و انکار ارزش های اخلاقی را در پی دارد.