توانمندی یا ناتوانی فرد در تنظیم هیجانات، عوامل استرس زا، اضطراب و افسردگی نقش مؤثری در بروز بزه کاری و شیوه های اصلاح آن ها دارند. هدف از پژوهش حاضر بررسی نقش متغیرهای مذکور در تمایز بین زنان سالم و مجرم و اهمیت مسائل روانشناختی در نظام قانونی و از منظر جرم شناختی است. جامعة آماری این تحقیق کلیةزنان زندانی در شهر اصفهان در سال 1394 بودند که از بین آنان 50 نفر به صورت دردسترس مبتنی بر ملاک های ورود و خروج انتخاب شدند و 50 نفر نیز از میان اشخاص سالم جدا شدند. ابزار پژوهش، مقیاس دشواری در تنظیم هیجان گراتز (2004) و مقیاسDASS_42 بود. نتایج تحلیل تمایز نشان داد که اضطراب و افسردگی و هم چنین یکی از زیرمقیاس های دشواری تنظیم هیجانی (دسترسی محدود به راهبردهای تنظیم هیجانی) توانستند گروه سالم را از مجرم متمایز کنند.در نتیجه جرم شناسان و متولیان جهت اقدامات پیشگیرانه در راستای ارتکاب جرم علاوه بر توانایی های شناختى، اقتصادى، فرهنگى باید جنبه هایى همچون کنترل هیجانات و مشکلات خلقی و اضطرابی را نیزبررسی کنند. با توجه به نقش متغیرهای روانشاختی در حالات مختلف افراد اهمیت به مسائل روانشاختی در مقام تصویب قوانین خاص تا تمام مراحل اجرا و همه ی فرایند های قضایی توصیه می شود.
مطالعه حاضر با هدف درکِ تفسیر زنان از زندگی حاشیه نشینی و تجربه ی زندگی روزمره آنان در مناطق حاشیه ی شهر تهران (منطقه 19) صورت گرفته است. روش تحقیق در این پژوهش مبتنی بر روش کیفی به شیوه ی پدیدارشناسی و تکنیک گردآوری داده ها «مصاحبه نیمه ساختاریافته» و «مشاهدات میدانی مشارکتی و غیر مشارکتی» بوده است. به منظور دستیابی به اهداف تحقیق 14 نفر از زنان 14- 60 ساله ی ساکن کوره های آجرپزی، که حداقل مدت سکونت آنها در این منطقه 5 سال بوده است، به شیوه ی هدفمند انتخاب شده اند. مصاحبه ها تا رسیدن به اشباع داده ها ادامه یافته اند. به منظور تحلیل داده ها و استخراج مفاهیم و مضامین از داده های خام، از کدگذاری باز، محوری و گزینشی استفاده شده است. نتایج تحقیق حاکی از آن است که سبک زندگی خاص زنان حاشیه نشین، شبکه های درهم تنیده همسایگی زنان، باقی ماندن زنان در دور فقر و محرومیت و زندگی شبه شهری زنان حاشیه نشین به گونه ای است که در نهایت منجر به ساختن و برجسته-سازی فرهنگ حاشیه نشینی شده است. هم چنین نتایج بیانگر آن است که زندگی حاشیه ای چالش ها و تبعات متعددی برای زنان و دختران به همراه دارد، از جمله: احساس ناامنی اجتماعی، عدم دسترسی به امکانات و فرصت های اجتماعی و عدم ثبات و زندگی موقتی.
این پژوهش، باهدف بررسی عوامل پیش برنده و بازدارنده ی توسعه ی کارآفرینی زنان روستایی بخش میان کوه شهرستان اردل انجام گرفته است. روش تحقیق از نوع توصیفی تحلیلی بوده که جهت گردآوری داده ها از مطالعات اسنادی و میدانی استفاده شده است. جامعه ی آماری پژوهش حاضر را کلیه ی زنان روستایی بخش میان کوه (8381N=) تشکیل می دهند که 254 نفر به عنوان نمونه ی مورد مطالعه انتخاب شده اند. ابزار جمع آوری اطلاعات میدانی، پرسشنامه ای بود که روایی صوری و پایایی آن مورد تأیید قرار گرفت. با استفاده از تحلیل عاملی، شش عامل به عنوان عوامل پیش برنده و بازدارنده ی توسعه ی کارآفرینی زنان روستایی بخش میان کوه استخراج و نام گذاری شد. نتایج نشان داد که این عوامل به ترتیب 824/71 درصد و 784/67 درصد از واریانس عوامل پیش برنده و بازدارنده ی توسعه ی کارآفرین را در بین زنان روستایی مورد مطالعه، تبیین می کنند. هم چنین، نتایج پژوهش نشان داد که سهم عوامل پیش برنده، مؤثرتر از عوامل بازدارنده بوده و در نتیجه با ایجاد زمینه ی لازم می توان با تقویت عوامل پیش برنده و فائق آمدن بر عوامل بازدارنده، به توسعه ی کارآفرینی در بین زنان روستایی در بخش میان کوه کمک کرد.
هدف پژوهش حاضر مطالعه نقوش زیورآلات مفرغی زنان لرستان و دست بافته های معاصر و انتقال آن از فرهنگ های پیشین می باشد. جامعه پژوهش شامل نقوش متنوع حیوانی، گیاهی، انسانی و هندسی در زیورآلات فلزی برجای مانده از عصر آهن می باشد که در این میان نقوش حیوانی بیشترین کاربرد را دارد. نمونه این پژوهش نقوش با موضوعات مختلف دست بافته های امروزی که زیورآلات مربوط به عصر آهن لرستان که از نظر فرم و کاربرد دوازده گونه متفاوت (دستبند، سرسنجاق سر، گوشواره، گردنبند، انگشتر، آویز، پیشانی بند، سنجاق قفلی، دکمه، موبند، آینه، بازوبند و خلخال و یا پای آذین) را شامل می شود. طرح پژوهش توصیفی- تحلیلی است. ابزار گرد آوری اطلاعات به صورت مطالعه موردی در منطقه پشت کوه لرستان با بررسی های میدانی (تهیه گزارش میدانی) و مطالعات کتابخانه ای بود. با توجه به بررسی ها انجام شده یافته ها نشان داد که ، نقوش روی زیورآلات مفرغی زنان لرستان برگرفته از آئین ها و رسومی است که در طی قرون متمادی ویژگی های منحصربه فرد خود را حفظ کرده و هرکدام از نقوش زیورآلات مفرغی در تمامی فرهنگ ها، دارای بار معنایی و مفهومی خاصی بوده که شناخت و مطالعه این اشیاء اعتقادات و باورهای مردمان آن دوره را آشکار می سازد. هم چنین با مطالعه و بررسی اشیاء مفرغی مشخص می شود که نقوش دست بافته های لرستان برگرفته از نقوش اشیای مفرغی و فلزی عصر آهن می باشد و نقوش مورد استفاده در دست بافته های امروزی، اندیشه های هنری، فکری و اعتقادی جوامع گذشته را به جوامع امروزی انتقال داده است.
هدف پژوهش حاضر، بررسی پیامدهای فاصله و استراتژی های مواجهه با آن است. به این منظور با به کارگیری روش کیفی با چهل و سه زن و مرد که مایل به مشارکت در تحقیق بودند، مصاحبه های عمیق انجام شد و تجربه زنان و مردان از فاصله، پیامدها و شیوه های برخورد با آن، بر اساس روایت آنها، بررسی و مطالعه شد. بعد از انجام مصاحبه ها، جهت شناسایی و بررسی موضوعات اصلی پژوهش (پیامدها و استراتژی های مواجهه با فاصله)، مراحل کدگذاری و تحلیل داده ها انجام شد. استراتژی ها در سه دسته حفظ و بهبود رابطه، بی تفاوتی نسبت به رابطه و پایان دادن به رابطه تقسیم بندی شدند. بررسی فاصله در روابط زوجین بیانگر دو دسته پیامد مثبت و منفی است. پیامدهای منفی شامل احساس تنهایی، فقدان شادکامی، محرومیت نسبی و غیره است. پیامدهای مثبت مقولاتی؛ مانند ارزیابی خویشتن، آزادی عمل، مهارت و خوداتکایی و غیره را در برمی گیرد. نتایج پژوهش دلالت بر پیچیدگی و تنوع تجربیات مشارکت کنندگان دارد. از این رو، در شناخت پیامدهای فاصله و استراتژی های مواجهه با آن، باید ویژگی های زمینه ای مشارکت کنندگان همچون جنس، تحصیلات، داشتن فرزند و غیره مدنظر قرار گیرد.
این پژوهش به هدف ترسیم دیدگاه قرآن کریم در خصوص جایگاه تعدد زوجات در جامعه ی فعلی دنبال گشته و داده ها از قرآن کریم، تفاسیر و کتاب های صاحب نظران علوم دینی گردآوری گشته و از روش توصیفی تحلیلی استفاده شده است. موضوع تعدد زوجات همواره در اندیشه ی صاحبنظران، از دیدگاه های متفاوت و یا ضد و نقیض برخوردار بوده است. این پژوهش با بررسی مستند قرآنی تعدد زوجات، در پرتو اصل اخلاقی حقوقی معاشرت به معروف، دیدگاه های مربوط به استحباب، منع مطلق، منع حاکم در غیر اضطرار فردی و نیز جوازی که اصل را بر تعدد زوجات شمرده، با اصل مزبور همخوان نمی یابد؛ بلکه الگوی مستفاد از آموزه های قرآن کریم را بر جوازی می یابد که اصل را بر تک همسری می داند و تعدد زوجات در جامعه ی معاصر را در غیر ضرورت های فردی و اجتماعی که نارضایتی همسر اول را به دنبال دارد، مصداقی از سوء معاشرت می خواند؛ زیرا رنجش زن از ازدواج مجدد همسر خود در جامعه ی فعلی، واقعیتی انکارناپذیر است و لزوم رفتار شایسته با همسر و حفظ حرمت وی، هرگز به مرد اجازه نمی دهد که با ازدواج مجدد در غیر ضرورت های فردی و اجتماعی، رنجش همسرش را موجب گردد. به علاوه آن که توجه به سیاق آیه ی مربوطه مبنی بر محدود نمودن تعدد زوجات بی حد و اندازه اعراب عصر نزول وحی به چهار زن و نیز شرط عدالت ورزی در آن، مدلول روشنی بر این واقعیت است.
ازدواج و همسرگزینی یکی از مهم ترین تجربه ها و رویدادها در زندگی شخصی و اجتماعات انسانی بویژه در فرایند شکل گیری نهاد خانواده است. از همین رو ازدواج مخاطره آمیز می تواند زمینه ساز بسیاری از مسائل در زندگی فرد و جامعه باشد. هدف این پژوهش، کشف زمینه ها و ابعاد ازدواج پرمخاطره از طریق ادراک و معنای ذهنی زنانی است که این پدیده را تجربه کرده اند. پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و روش نظریه زمینه ای انجام شده است. جامعه موردمطالعه زنان شهر یزد هستند و در نمونه پژوهش 33 نفر از زنانی که اقدام به ازدواجی پرمخاطره کرده بودند، مشارکت داشتند. از روش نمونه گیری هدفمند برای انتخاب نمونه ها و مصاحبه نیمه ساخت یافته برای گردآوری داده ها استفاده شد. داده ها با شیوه کدگذاری نظری مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت. بر اساس یافته ها زمینه های به وجود آورنده ازدواج مخاطره آمیز شرایط بحرانی دوران مجردی مشارکت کنندگان بود؛ ازجمله این شرایط: زندگی در خانواده های نابسامان که با فقر، طلاق والدین، احساس تنهایی، سالخوردگی والدین همراه بوده است. همچنین زندگی در خانواده های سرکوبگر و سختگیر، کلیشه های فرهنگی و جهان بینی توسعه نیافته زمینه اقدام به یک ازدواج پرمخاطره را فراهم کرده بود. زنان مشارکت کننده انواع ازدواج مخاطره آمیز ازجمله: ازدواج بحران گریز، ازدواج احساسی، ازدواج خودمحورانه، ازدواج پنهانی، ازدواج مصلحتی و... را تجربه کرده بودند.
این پژوهش با هدف تبیین رابطه جهانی شدن و تحولات خانواده در شهر زنجان و شناخت ابعاد و الگوهای تحولات در رویارویی با جهانی شدن با استفاده از روش پیمایش و آزمون فرضیات انجام شد. جمعیت آماری این پژوهش را خانواده های (زوجهای بیش از 20 سال) ساکن شهر زنجان به تعداد 199771 تشکیل می دهند که با استفاده از فرمول کوکران حجم نمونه 384 نفر به دست آمد. به منظور افزایش روایی و پایایی، حجم نمونه به 400 نفر افزایش یافت. با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای متناسب با حجم (PPS)، داده ها جمع آوری و از طریق نرم افزار spss تحلیل شد. یافته ها نشان داد خانواده های شهر زنجان تحت تأثیر جهانی شدن، پیامدهای مثبت و منفی را تجربه کرده اند؛ اما جهانی شدن فقط نیروی خارجی نیست که بر ما اثر می گذارد، بلکه ما نیز در آن سهیم هستیم. در این میان عوامل محلی را نیز نباید از نظر دور داشت و در سیاستگذاریها به فرصتها و تهدیدهای ناشی از جهانی شدن توجه کرد.
گیدنز، تحولات اخیر در حوزه روابط صمیمی را در قالب فرایند تغییر شکل صمیمیت به سوی رابطه ناب توضیح می دهد و آن را فرایندی جهانی می داند. تعبیری که در بسیاری از تحلیل هایی که از تحولات خانواده و روابط زناشویی در ایران صورت می گیرد نیز مورد توجه قرار گرفته و برخی از پژوهشگران این حوزه از تغییر شکل روابط زناشویی در ایران به سمت رابطه ناب گیدنزی سخن به میان آورده اند. بر همین اساس در مقاله حاضر، که با تکیه بر یافته های یک مطالعه پیمایشی با حجم نمونه 482 نقر در شهر تهران به مرحله نگارش درآمده است، به دنبال پاسخ به این سئوال هستیم که با توجه به واقعیت روابط زناشویی در جامعه امروز ایران، آیا می توان از ایده شکل گیری رابطه ناب گیدنزی در این جامعه دفاع نمود؟ برای این منظور در مطالعه حاضر مدلی مفهومی از ابعاد مختلف رابطه ناب مورد نظر گیدنز مرکب از 5 شاخص اصلیِ «نقش های زناشویی»، «منطق زناشویی»، «اعتماد زناشویی»، «دوام زناشویی» و «اهمیت زناشویی» ساخته و این مدل را در مطالعه پیمایشی یاد شده در معرض آراء پاسخگویان قرار دادیم. نتایج حاکی از آن است که رابطه ناب مورد نظر گیدنز با میانگین درصدیِ نزدیک به 32% (در مقابل رابطه سنتی با میانگین درصدیِ بیش از 68%) تعبیر مناسبی برای توصیف وضعیت روابط زناشویی در جامعه ما فراهم نمی آورد و با توجه به عدم توازن نمرات به دست آمده برای ابعاد مختلف روابط زناشویی می توان اذعان نمود که شاخصه اصلی این جامعه را باید در ترکیب های نگرشی نامتوازن در خصوص زناشویی خلاصه نمود.
در این تحقیق موضوع بررسی شیوه های تصمیم گیری در بین خانواده های زنان شاغل و غیر شاغل و رابطهآن با اختلافات زناشویی زوجین درشهرستان شوشتر مورد مطالعه قرار گرفت و متغیر های مستقل تحقیق از چارچوب نظری پژوهش(نظریه منابع، مبادله، تئوری تضاد) استنتاج و در قالب دو فرضیه اصلی و پنج فرضیه فرعی طرح شد. برای بررسی، دو گروه نمونه هر کدام به حجم 70 نفر از بین جامعه آماری تحقیق انتخاب شدند. درانتخاب گروه نمونه اول از بین زنان شاغل متأهل، با توجه به کوچک بودن جامعه و معیارهای در نظر گرفته شده، از روش تمام شماری استفاده شد؛ ولی درانتخاب گروه نمونه دوم از بین زنان غیر شاغل متأهل، با توجه به وسیع بودن جامعه، از روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای استفاده شد. و اطلاعات با استفاده از دو پرسشنامه محقق ساخته در مورد متغیرهای تحقیق جمع آوری، و به وسیله نرم افزار SPSS مورد تحلیل قرار گرفت و متناسب با سطح سنجش متغیرها از آمارهای توصیفی (مد و میانگین و... ) و آمارهای استنباطی(آزمونt، تحلیل رگرسیون و... ) استفاده شد. نتایج در مورد فرضیات تحقیق نشان داد که: 1- شیوه های تصمیم گیری در بین خانواده های زنان شاغل و غیر شاغل متأهل متفاوت است. 2-شیوه های تصمیم گیری در خانواده بر اختلافات زناشویی زوجین تأثیر دارد. 3- متغیر های مستقل تحصیلات زن، درآمد زن و مالکیت شخصی زوجین از لحاظ آماری بر شیوه های تصمیم گیری در خانواده تأثیر دارد. 4- متغیر های مستقل در آمد شوهر، تحصیلات شوهر، فاصله سنی زوجین، مدت زمان ازدواج زوجین بر شیوه های تصمیم گیری در خانواده از لحاظ آماری معنادار نیست.
کارآفرینی، باتوجه به حرکت جامعه در مسیر توسعه اقتصادی و اجتماعی به موضوع مهم و موردتوجه محافل علمی تبدیل شده است. از دید جامعه شناسان، کارآفرینی، فرایندی است که در شبکهی متغیری از روابط اجتماعی قرار دارد. زنان به عنوان نیمی از جمعیت فعال کشور دارای نقش روزافزون و فزاینده ای در فعالیت های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی می باشند و نقش تعیین کننده ای در بهبود و ارتقای رشد و توسعه اقتصادی ایفا می کنند. ازطرف دیگر، ارتقای نقش زنان در فعالیت های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به دستیابی به فرصت های بیشتر برای رشد و توسعه اقتصادی منجر می شود. هدف از پژوهش حاضر، بررسی تأثیر ویژگی های فردی، شخصیتی و ویژگی های اجتماعی زنان کارآفرین بر موفقیت در کارآفرینی آنان است. جامعه آماری پژوهش شامل زنان موفق کارآفرین شهر تهران به تعداد 100 نفر است. از پرسشنامه به عنوان ابزار اندازه گیری استفاده شد. نتایج پژوهش حاضر حاکی از وجود رابطه مثبت و معنی دار بین ویژگی های فردی و اجتماعی و ابعاد آن با موفقیت در کارآفرینی است. همچنین بین ویژگی های فردی - شخصیتی و موفقیت در کارآفرینی، رابطه مستقیم و معنی داری وجود دارد.
فرهنگ عصر حاضر به افراد و به ویژه به زنان می آموزد که ارزش آن ها به ظاهرشان است. برخی افراد، وقتی احساس می کنند که ظاهرشان مطلوب نیست، دچار اضطراب فیزیک اجتماعی می شوند. نقش رسانه های جمعی که معیارهای زیبایی دور از دسترس ارائه می دهند و هم چنین شبکه های اجتماعی که این معیارها را تقویت می کنند در این مسئله انکارناپذیر است. مطالعه حاضر می کوشد تا میزان اضطراب فیزیک اجتماعی را در بین دختران، با هدف تعیین ارتباط این نوع اضطراب با رسانه های جمعی و هم سالان، تعیین کند. جامعه آماری شامل تمامی دانش جویان دختر مقطع کارشناسی دانشگاه تبریز در سال تحصیلی 1391-1392 به تعداد 4514 نفر است. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران 376 نفر برآورد شد. داده ها به روش پیمایشی و با ابزار اندازه گیری پرسش نامه گردآوری و با استفاده از نرم افزار 20- SPSS تجزیه و تحلیل شد. نتایج نشان می دهد: متغیرهای مستقل بررسی شده 10 درصد از تغییرات متغیر اضطراب فیزیک اجتماعی را تبیین می کنند و متغیر هم سالان با 274/0 = Betaبیش ترین مقدار واریانس اضطراب فیزیک اجتماعی را تبیین می کند.
هدف مطالعه حاضر، بررسی رابطه بین متغیرهای زمینه ای و نیازهای انسانی با گذراندن اوقات فراغت بوده است. برای این منظور 517 دانش آموز دختر دبیرستانی شهر شیراز با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای انتخاب شدند. داده های مورد نیاز با روش پیمایش و ابزار پرسشنامه جمع آوری گردید. برای تعیین اعتبار پرسشنامه از اعتبار صوری و برای پایایی، از تکنیک آلفای کرونباخ استفاده شد. نتایج تحقیق نشان داد که بین شغل مادر، درآمد پدر و مادر، میزان تحصیلات پدر و مادر، طبقه اجتماعی، بعد خانوار، و نیازهای ایمنی، احترام، اجتماعی و خودشکوفایی با گذران اوقات فراغت رابطه معنی داری وجود دارد. همچنین در نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون گام به گام به ترتیب چهار متغیر درآمد پدر کمتر از 250 هزار تومان، پدر بی درآمد و مادر بی درآمد با بتای منفی و نیاز ایمنی با بتای مثبت، روی هم توانستند 21 درصد از تغییرات متغیر وابسته را پیش بینی کنند.
در چند سال گذشته «کنوانسیون رفع کلیهی تبعیض علیه زنان» موضوع بحث و گفت و گوهای فراونی در محافل و مجامع فرهنگی، پژوهشی و مراکز و نهادهای قانونگذاری و تصمیمگیری کشور بوده و تا کنون کتابها و مقالات گوناگونی از سوی موافقان و مخالفان الحاق جمهوری اسلامی ایران به این کنوانسیون تدوین و منتشر شده است؛ اما نکتهای که شاید در این میان کمتر مورد توجه قرار گرفته و در غوغای موافقان و مخالفان به فراموشی سپرده شده این است که: آیا کشورهای اسلامی میتوانند با تدوین کنوانسیون یا معاهدهای در زمینهی حقوق زنان، اجماع و اتفاق نظر بینالمللی را که ـ در حال حاضر با محوریت کنوانسیون یاد شده در حال شکلگیری است ـ بر هم زنند و در جهان تک صدایی، صدای دیگری را منعکس سازند، یا خیر؟ در این مقاله در صددیم که با دیدی علمی به پاسخ این سؤال برسیم.