در اوستای گاهانی، زن در جایگاهی رفیع قرار دارد. او در تمام شوون اجتماعی و دینی با مرد برابر دانسته شده است. در اوستای متاخر، زن سرچشمه بسیاری از ناپاکیها است و به هیچ وجه، مقاوم و موقعیت زن گاهانی را ندارد. در این مقاله، سعی شده است تا حد امکان، هر جا تضاد و یا تشابهی در حقوق زن، در اوستای گاهانی، اوستای متاخر و نیز سایر متون پهلوی دیده می شود، این تضاد با تشابه بازگو شود...
چنانچه حجاب یک نوع رفتار قلمداد گردد، این رفتار همانند سایر رفتارهای دیگر تحت تأثیر قواعد خاصی است. بر اساس تئوریهای جامعهشناختی و روانشناختی، انجام یک رفتار، تحت تأثیر عوامل متفاوتی است. یکی از عوامل مهم و اثر گذار بر انجام و نحوة رفتار، اطلاعات و آگاهیهای فرد از رفتار میباشد. به عبارت دیگر، سطح شناختی فرد، اقدام و نوع رفتار وی را مشخص میسازد. اطلاعات و آگاهیهای فرد، نسبت به اشیاء، پدیدهها و مفاهیم، طی فرآیند جامعهپذیری وی ایجاد میشود. در این نوشتار، جامعهپذیری از دیدگاه تئوریهای کارکردگرایی، تقابل و کنش متقابل نمادین بررسی شده است و خانواده، مدرسه، گروه همسالان و نهادهای اجتماعی و ارتباطی به عنوان عوامل مؤثر بر جامعهپذیری حجاب معرفی میشوند که ناهماهنگی و بدکارکردی این عوامل میتواند منجر به آسیبپذیری فرآیند جامعهپذیری حجاب گردد.
پوشش زن از احکام مشترک میان همه ادیان ابراهیمی (یهودیت، مسیحیت و اسلام) است که هر کدام جداگانه اهمیت و جایگاه آن را مورد تأکید قرار دادهاند؛ تنها تفاوت در حدود حجاب و گاه فلسفه آن میباشد. در آیین یهود، بر استفاده از پوشش سراسری برای اندام و پوشش سر تأکید شده است؛ البته در مورد دختران مجرد، موی سر به شرط سادگی میتواند مشخص باشد. به عبارت دیگر در یهودیت، رعایت حجاب متلازم با تأهل است؛ حال آن که در آیین مسیحیت، تجرد مقدس شمرده میشود، لذا رعایت پوشش کامل و پرهیز از آرایش و جلوهگری برای از بین بردن زمینه تحریک در جامعه، به صورت شدیدتری دنبال شده است؛ چرا که رهبانیت و ترک لذایذ دنیوی از اصول این دین بوده و فلسفه پوشش هم به همین امر برمیگردد. در اسلام رعایت حجاب به منظور حفظ پاکی و قداست زن و اجتماع مورد توجه خاص قرار گرفته و حدود آن با توجه به آیات و روایات، پوشاندن همه بدن به جز وجه و کفین معرفی شده است.
، به دعوت صندوق جمعیت سازمان ملل(UNFPA)[1]، نشستی با عنوان کنفرانس بینالمللی رهبران مسلمان برای حمایت از جمعیت، جهت دستیابی به اهداف توسعه هزاره سوم[2] در جزیره بالی اندونزی برگزار شد. محور اصلی این کنفرانس، بررسی روند پیشرفت تنظیم خانواده در میان مسلمانان و کشورهای اسلامی و راههای مقابله با شیوع بیماریهای مقاربتی – به ویژه ایدز- در بین جوانان بود.در نوشتار پیش رو دستاوردهای این کنفرانس را بررسی می
دیوید پوپنو فارغ التحصیل دانشگاه پنسیلوانیا است و اکنون نیز استاد جامعهشناسی دانشگاه راتجرز در ایالت نیوجرسی است و معاونت پروژهی ملی ازدواج را بر عهده دارد. وی در حوزهی مطالعات خانواده و زندگی اجتماعی در جوامع مدرن، تخصص دارد و یکی از کتابهای اخیرش "زندگی بدون پدر: شواهد جدید و محکم مبنی بر ضرورت وجود پدری و ازدواج برای سلامت کودکان" است. در این مجال به معرفی او و بیان دیدگاه هایش در مورد طلاق می پردازیم.
به رغم حضور موثر بانوان در مقاطع تحصیلی عالی و احراز شایستگیهای عمومی، متاسفانه هنوز تعداد زنانی که توانسته اند در سطوح عالی مدیریتی منصوب شوند، بسیار اندک است؛ یعنی میزان ارتقای زنان به سطوح عالی مدیریت با پیشرفت تحصیلی و تجربیات حرفه ای آنان همخوانی ندارد. بنابراین وجود نوعی مانع نامریی به نام سقف شیشه ای بسیار بارز است. این پژوهش سعی بر شناسایی عوامل موثر بر ایجاد سقف شیشه ای در سازمان، ارایه راهکارهایی مبنی بر کاهش و از بین بردن آن دارد. در این امتداد، تسلط دیرینه مردان بر ساختارهای اداری به مثابه مهمترین عامل در ایجاد سقف شیشه ای و نیز سایر عوامل موثر همانند رواج فرهنگ و زبان مردانه در سازمان به مثابه سایر عوامل موثر بر توسعه قدرت مردان در سازمانها مدنظر قرار گرفته است.
این تحقیق با اتخاذ ماهیتی توصیفی پیمایشی از طریق تحلیل همبستگی به بررسی شاخصهای موثر بر شکل گیری سقف شیشه ای در سازمانها می پردازد. جامعه آماری از میان بانوان شاغل در سازمان توسعه برق (وابسته به مجموعه توانیر) در نظر گرفته شد، سپس بر حسب تحلیلهای آماری نمونه مناسبی از آنها انتخاب شد. در نهایت با استفاده از پرسشنامه های ساختارمند نسبت به اخذ دیدگاه افراد اقدام شد. نتایج حاصل نشان می دهد که میان تسلط دیرینه مردان بر ساختار اداری، رواج فرهنگ مرد سالاری در سازمان، افزایش قدرت مردان در سازمان و ایجاد سقف شیشه ای در آن رابطه مستقیم وجود دارد. سقف شیشه ای مانعی است که زنان با آن روبرو می شوند و از پیشرفت آنان در محیطهای کاری جلوگیری می شود (Emerald group,2006:19).