در دنیای تجاری به شدت رقابتی امروزه، وفاداری مشتریان عامل اصلی مزیت و نقط اصلی افتراق میان ارائههای رقابتی سازمانها است. از این رو آنها برای موفقیت شرکتها حیاتی هستند. هدف از انجام پژوهش حاضر شناسایی و بررسی عوامل موثر بر وفاداری به برند می باشد. با مطالعه ی گسترده عوامل موثر بر وفاداری به برند، موارد مهم و مشترک استخراج و سپس مورد آزمون قرار گرفتهاند، تا بتوان عوامل اصلی ایجاد وفاداری به برند – در این مورد، بازار گوشیهای تلفن همراه در شهر بوشهر- را استخراج کرده و آن را بعنوان راهنمایی جهت اقدامات شرکتهای فعال در این زمینه بکار برد. تحقیق حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر گردآوری اطلاعات از نوع توصیفی - پیمایشی است. جهت بررسی مدل و آزمون فرضیه ها، داده ها با استفاده از پرسشنامه از 384 نفر از کاربران تلفنهمراه جمعآوری شد. تجزیه و تحلیل دادهها و تایید مدل از روش مدلسازی معادلات ساختاری (SEM) و تحلیل عاملی تاییدی (CFA) انجام شده است و براساس نتایج تحلیل مسیر، ارتباط میان متغیرهای مدل بررسی شده است. یافتههای پژوهش حاکی از تاثیر مثبت شاخصهای رضایت، اعتماد و فعالیتهای ترویجی بر وفاداری به برند در صنعت تلفن همراه است.
در این مقاله، مسئله زمانبندی پروژه بر پایه حجم کار[1]با محدودیت منبع برای کمینه کردن هزینه های زودکرد و دیرکرد با توجه به حجم کار ثابت برای فعالیت ها، روابط پیشنیازی و محدودیت منابع تجدیدپذیر مورد بررسی و تحلیل قرارگرفته است. باتوجه به اینکه فعالیت ها دارای سررسید مشخصی هستند برای فعالیت هایی که از سررسید خود انحراف دارند جریمه زودکرد و دیرکرد در نظر گرفته می شود. برای حل این مسئله دو الگوریتم فراابتکاری ژنتیک و شبیه سازی تبرید طراحی شده و پارامترهای این الگوریتم ها با استفاده از روش تاگوچی تنظیم شده است. برای بررسی عملکرد این دو الگوریتم، مجموعه ای از مسائل نمونه حل و با با استفاده از آزمون های آماری به مقایسه جواب های حاصل از دو الگوریتم پرداخته شده است.
در طی برنامه های اول تا سوم توسعه اقتصادی. اجتماعی و فرهنگی کشور که رشد اقتصادی مورد تاکید مسئولین قرار گرفت. طرح های و پروژه های زیادی مطرح و مورد تصویب قرار گرفت. اما بسیاری از این طرح های و وپروژه ها به دلیل عدم انجام مطالعات و ارزیابی های دقیق و عدم انجام پیش بینی های صحیح به صورت نیمه تمام رها گردیده و بسیاری از پروژه هایی نیز که به بهره برداری رسیده اند. فاقد بازده اقتصادی مورد نظر بودند. رها نمودن طرح ها و پروژه هایی نیز که به بهره برداری رسیده اند. فاقد بازده اقتصادی مورد نظر بودند. رها نمودن طرح ها و پروژه های بلند مدت به صورت نیمه تمام و یا عدم دستیابی به بازده مورد انتظار در رابطه با پروژه های به بهره برداری رسیده. می تواند حاکی از تصمیم گیری های نادرست مدیران سطح عالی سازمان های اقتصادی باشد. یکی از عوامل اصلی تصمیم گیری های نادرست مدیران را می توان در عدم دستیابی به اطلاعات در هر یک از مراحل فرایند تصمیم گیری پروژه های بلند مدت (سرمایه ای) «شناسایی شرایط موجود». «شناسایی پروژه های بالقوه» و «تجزیه و تحلیل پروژه» - ذکر نمود. هدف این تحقیق شناسایی اطلاعات مورد نیاز میران در هر یک از مراحل فرایند تصمیم گیری پروژه ها با توجه به ماهیت اطلاعات (اطلاعات مرتبط با آینده و اطلاعات مرتبط با گذشته). و اولویت بندی آنها با توجه به هر یک از مراحل بوده است. نتایج آزمون فرضیات منجر به شناسایی 24 قلم اطلاعاتی در مرحله شناسایی شرایط موجود (12 قلم اطلاعات مرتبط با آینده و 12 قلم اطلاعات مرتبط با گذشته). 23 قلم اطلاعاتی در مرحله شناسایی پروژه های بالقوه (18 قلم اطلاعات مرتبط با آینده و 5 قلم اطلاعات مرتبط با آینده و 7 قلم اطلاعات مرتبط با گذشته) گردید. نتایج مقایسه اطلاعات آتی و تاریخی در هر یک از مراحل تصمیم گیری پروژه های بلند مدت نشان داد که اطلاعات آتی از اهمیت بیشتری در مقایسه با اطلاعات تاریخی برخوردار می باشد. با توجه به نتایج تحقیق پیشنهاداتی نیز ارائه گردید.
اگرچه بخش قابل توجهی از پژوهشهای کشور در سالهای اخیر به مطالعهی نقش و وظایف دولت در بستر سازی برای فعالیتهای تولیدی اختصاص داشته است ، مطالعهی سیاستها و ساز و کارهای حمایت از صنایع کشور برحسب اندازه یا حجم فعالیت ، کمتر مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است . پژوهش حاضر با نگاهی به رابطهی دولت - صنعت که با بروز پدیدههایی چون : جهانی شدن تجارت و شکل گیری ائتلاف های پیچیده بین صنایع چند ملیتی ، اهمیت روز افزونی یافته است ، راهبردها و سازوکارهای حمایت از صنایع کوچک و ارزشیابی عملکرد سیاستهای حمایتی گذشته را به عنوان چالش اصلی خود برگزیده است ...
امروزه مصرف کننده در میان انبوهی از برندها به دنبال نشانه ای می گردد که او را به انتخاب تشویق کند. این نشانه های متمایزکننده، اغلب نه از طریق ویژگی های کارکردی، بلکه ویژگی های احساسی و نمادین برند ایجاد می شوند. برقراری ارتباطی بلندمدت و مستحکم با مصرف کننده، شرایطی را فراهم می کند تا مصرف کننده نسبت به برند، احساس پیدا کند و آن را جزئی از زندگی اش بداند. یکی از انواع روابطی که مصرف کنندگان با برند برقرار می کنند، احساس عشق نسبت به برند است. ایجاد چنین رابطه ای با برند، منبعی پایدار و غیر قابل تقلید از مزیت رقابتی را برای آن برند خاص به وجود می آورد. با توجه به اهمیت و جدید بودن مفهوم عشق به برند، این مقاله به بررسی ابعاد تشکیل دهنده این سازه پرداخته است. بدین منظور، بعد از اصلاحات محدودی که به منظور مناسب سازی پرسشنامه آلبرت و همکاران با فرهنگ ایرانی انجام شد و نیز پس از کسب اطمینان از پایایی و روایی ابزار اندازه گیری، پرسشنامه در میان کاربران اینترنتی عضو در شبکه های اجتماعی توزیع و تعداد 390 پرسشنامه کاملاً تکمیل شده و قابل استفاده جمع آوری شد. داده های جمع آوری شده به کمک تحلیل عاملی تأییدی تجزیه و تحلیل شد. یافته های پژوهش نشان می دهد که عشق به برند از شش بُعد منحصر به فرد بودن، لذت، صمیمیت، ایده آل بودن، خاطرات و رؤیا متأثر است.
مدیریت ریسک پروژه یک جزء حیاتی از مدیریت پروژه به عنوان یک ریسک محسوب می شود که اگر به خوبی مدیریت نشود ممکن است به شکست پروژه منجر شود. در این راستا، هدف این پژوهش طبقه بندی ریسک های کلیدی پروژه های ساختمانی ایرانی توسط مدل سازی معادلات ساختاری بوده است. برای این کار پس از بررسی ادبیات نظری پژوهش 28 شاخص برای ارزیابی ریسک پروژه های ساختمانی شناسایی شدند. سپس پرسشنامه ای بین خبرگان موجود در صنعت ساخت وساز توزیع گردید و بر اساس 239 پرسشنامه به دست آمده مدل مفهومی ریسک پروژه های ساختمانی با روش تحلیل عاملی تأییدی برآورد شد و شاخص های ریسک پروژه در پنج گروه محیط، کیفیت، هزینه، زمان و ایمنی عامل بندی شدند. نتایج نشان دادند که اولویت ابعاد «ریسک پروژه های ساختمانی» به ترتیب «ریسک های مرتبط با زمان»؛ «ریسک های مرتبط با هزینه»؛ «ریسک های مرتبط با کیفیت»؛ «ریسک های مرتبط با محیط»؛ و «ریسک های مرتبط با ایمنی» است. نتایج پژوهش مدلی جامع برای ریسک پروژه های ساختمانی ارائه کرده است که می تواند مورداستفاده مدیران پروژه و پژوهشگران قرار گیرد.
هدف از این پژوهش، ارائه چارچوبی مفهومی برای بهره گیری از رسانه های اجتماعی در مدیریت فرایند یادگیری الکترونیکی است. در این پژوهش، با بررسی ادبیات موضوع، رسانه های اجتماعی بر اساس ارتباط با موضوع و فراوانی استفاده شناسایی و یک چارچوب مفهومی اولیه مبتنی بر کاربرد رسانه های اجتماعی در هر یک از مراحل مدیریت فرایند یادگیری الکترونیکی ارائه گردید و با استفاده از نظرسنجی خبرگان موضوعی، اعتبار چارچوب پیشنهادی مورد بررسی قرار گرفت. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر گردآوری اطلاعات، توصیفی از نوع پیمایشی می باشد. با بررسی ادبیات موضوع، هشت نرم افزار بلاگ، ویکی، شبکه های اجتماعی، آر. اس. اس، پادکست، مش آپ، نشانه گذاری اجتماعی و آی. ام شناسایی گردید. یافته های حاصل از تجزیه و تحلیل داده های گردآوری شده از خبرگان نشان داد که در مرحله برنامه ریزی مدیریت فرایند یادگیری الکترونیکی، سه نرم افزار ویکی، شبکه های اجتماعی و نشانه گذاری اجتماعی، در مرحله کنترل ، چهار نرم افزار شبکه های اجتماعی، آر. اس. اس، نشانه گذاری اجتماعی و آی. ام و نیز در مراحل سازماندهی و بهبود، همه رسانه های شناسایی شده، از نظر کاربرد مورد تأیید قرار گرفتند.
برای شناختِ تفاوت های فرهنگی میان جوامع، دستیابی به مشترکات آنها ضروری است. عالمان اجتماعی کوشیده اند تا از طریق استدلال نظری، تجربه میدانی و مطالعات آماری، مسائل مشترک بین جوامع را شناسایی کنند. نتایج این مطالعات، به نظریاتی در باب ابعاد فرهنگ انجامیده است. یکی از مهم ترین مطالعات در این رمینة، الگوی ابعادی هافستد در شناسایی ابعاد فرهنگ ملی است. وی پنج بُعد مشترکِ فاصله قدرت، جمع گرایی ـ فردگرایی، زنیگری ـ مردیگری، اجتناب از ابهام و جهت گیری کوتاه مدت –بلند مدت را بین جوامع شناسایی کرده است. نوع نگاه به این مقولات، میتواند تفاوت های فرهنگی را مشخص کند. با توجه به اهمیت این موضوع در برنامه ریزیهای فرهنگی و وجود خلأ در مطالعات اسلامی در این زمینه، نویسنده در تلاش است با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی، هر یک از این ابعاد را به جامعه جهانی عصر ظهور، که ظرف تحقق تمامی ارز ش های اسلامی است، عرضه کند تا نتایج آن مبنای مطالعات و برنامه ریزیهای فرهنگی قرار گیرد. در این مقاله، «فاصله قدرت» به عنوان یکی از ابعاد پنج گانه الگوی هافستد، در کانون بررسی قرار گرفته است.
تبلیغات به عنوان یکی از بخش های مهم در بازاریابی به شمار می رود و موضوعی که اهمیت زیادی دارد این است که توجه به چه مواردی بر نگرش مصرف کنندگان تأثیر بیشتری خواهد گذاشت؛ در این پژوهش تلاش شده است این موضوع را مورد بررسی قرار دهد که باورهای اقتصادی در تبلیغات، باورهای اجتماعی در تبلیغات، باورهای اخلاقی در تبلیغات، باورهای قانونی در تبلیغات و مفید بودن شخصی تبلیغات، بر نگرش به تبلیغات تأثیرگذار خواهد بود یا خیر؛ جامعهی آماری این پژوهش دانشجویان دانشگاه خلیج فارس بوشهر می باشند؛ حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران 413 نفر برآورد شد؛ جمع آوری داده ها به وسیله ی پرسشنامه بوده است و با استفاده از نمونه گیری تصادفی، پرسشنامه میان دانشجویان توزیع گردید. داده های پژوهش به وسیله ی نرم افزار ایموس مورد تحلیل قرار گرفت و مشخص شد توجه به باورهای اقتصادی در تبلیغات، باورهای اخلاقی در تبلیغات، باورهای قانونی در تبلیغات و مفید بودن شخصی تبلیغات بر نگرش افراد به تبلیغات تأثیر مثبت و معنادار دارد.