هدف این پژوهش، بررسی رابطه همزمانی قیمت سهام با دنباله توزیع بازده سهام است؛ از این رو، نمونه آماری پژوهش شامل 118 شرکت در 5 سال از ابتدای 1389 تا انتهای 1393 از بین شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران انتخاب شده است. از رگرسیون چندگانه مبتنی بر داده های تابلویی استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان می دهد همزمانی قیمت سهام زیاد، احتمال تولید دنباله مثبت را نسبت به شرکت های با همزمانی کم دارد. به علاوه بین همزمانی قیمت سهام و چولگی، رابطه مثبتی وجود دارد؛ درنتیجه، به نظر می رسد سرمایه گذاران در شرکت های با همزمانی قیمت سهام زیاد نسبت به شرکت های با همزمانی قیمت کم، کمتر به اخبار منفی واکنش شدید نشان می دهند. همزمانی زیاد سهام نشان می دهد اطلاعات بازار منعکس شده بر بازده سهام، بیشتر است و ریسکی که سرمایه گذاران متحمل می شوند، ریسک سیستماتیک است؛ بنابراین به سرمایه گذاران در بورس اوراق بهادار توصیه می شود در شرکت هایی سرمایه گذاری کنند که همزمانی قیمت سهام بیشتر و شفافیت اطلاعاتی بیشتری دارند.
هدف اصلی این پژوهش، ارائه روشی نظام مند در تدوین و اعتباردهی یک مدل شایستگی و تهیه سنجه ای برای اندازه گیری شایستگی مدیرانی است که در بانک های دولتی ایران در سه سطح پایه، میانی، و ارشد فعالیت می کنند. برای رسیدن به این هدف، از رویکرد آمیخته استفاده شده است. با بررسی 100 نفر از مدیران بانک های دولتی ایران به وسیله پرسش نامه و مصاحبه های عمیق، نتایج ما نشان می دهند که برای سنجش شایستگی مدیران بانک های دولتی باید 111 شاخص شایستگی ضریب دار در قالب پنج بُعد، شامل فردی شخصیتی؛ فردی ذهنی (شناختی)؛ بین فردی (اجتماعی)؛ سازمانی؛ و مدیریتی، به همراه شانزده مولفه، شامل پایبندی به ارزش ها و اخلاقیات؛ اعتبار شخصیتی؛ عمل گرایی؛ توان تفکر و تحلیل؛ یادگیرندگی؛ فراشایستگی؛ ارتباطات موثر؛ قابلیت مذاکره؛ قابلیت کار جمعی؛ دانش و مهارت عمومی؛ دانش تخصصی؛ بازاریابی و مشتری مداری؛ هدایت گری راهبردی؛ اداره کردن واحد کاری؛ مدیریت افراد؛ و مهارت های بنیادی مدیریت است، مد نظر قرار گیرند. این پژوهش دارای راهکارها و توصیه های مدیریتی و پژوهشی است، به طوری که بتوان بر مبنای آن، فرایندهای مدیریت مبتنی بر شایستگی را در بانک های دولتی ایران مستقر نمود.
از آنجایی که سهامداران، سرمایهگذاران، اعتباردهندگان و سایر استفادهکنندگان از صورتهای مالی برای مقاصد تصمیمگیری از اطلاعات درونی شرکت آگاهی کافی ندارند و همواره به دنبال کسب اطلاعاتی برای ارزیابی عملکرد و ریسک سنجی شرکتهای مورد نظر خود میباشند تا بتوانند در آنها سرمایهگذاری کنند، لذا کیفیت اطلاعات حسابداری که شرکت ها افشا می نمایند جهت تصمیم گیری آن ها دارای اهمیت می باشد. این پژوهش پیش بینی رتبه بندی کیفیت اطلاعات با رویکرد تحلیل عاملی و هوش مصنوعی در شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران را مورد بررسی قرار می دهد. متغیر مستقل استفاده شده در این پژوهش، معیار های نظام راهبری می باشد و متغیر وابسته، معیار های کیفیت اطلاعات حسابداری است که بر اساس روش تحلیل عاملی تمام معیار ها بصورت یک متغیر واحد تبدیل شده است. پژوهش حاضر جز تحقیقات تجربی حسابداری بوده و جهت آزمون فرضیه های پژوهش از روش هوش مصنوعی استفاده شده است. نتایج پژوهش حاکی از آن است که طبق روش متغیر گزینی هوش مصنوعی آنالیز همسایگی از بین متغیر های نظام راهبری "درصد مالکان نهادی"، "نقش دوگانه مدیرعامل"، "دوره تصدی مدیرعامل"، "مالکیت مدیریت" و "مالکیت دولتی" بالاترین همبستگی را با رتبه کیفیت اطلاعات دارند. سایر نتایج تحقیق حاکی از این است که روش هوش مصنوعی خطی و غیر خطی توانایی بالایی در پیش بینی رتبه کیفیت اطلاعات حسابداری شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران را دارند.
این پژوهش، مطالعه ای میان رشته ای درمورد تأثیرات «انسان شناسی فلسفی» بر «نظریه پردازی ارتباطات و سیاست گذاری رسانه ای» است و درصدد بررسی این مسئله است که پارادایم- شیفت در اندیشه انسان شناسی، چگونه دانش ارتباطات را دستخوش دگرگونی کرده است. برای رسیدن به این هدف، با استفاده از روش تحقیق کتابخانه ای و فوکوس گروپ، نمودهای گفتمانِ دو رویکرد کلانِ انسان شناسیِ فلسفی (ذات گرایی و نامینالیسم)، در نظریات ارتباطی و سیاست گذاری رسانه ای را استخراج کردیم. یافته های این تحقیق، ما را به شناختی جدید از دانش رسانه ای می رساند که می توان آن را تحت تأثیر نوع انسان شناسی، به دو بخشِ «نظریه های ارتباطی ذات گرا» و «نظریه های ارتباطی نامینالیستی» تقسیم کرد. همچنین، نشانگر این واقعیت است که تکنولوژی و دانش رسانه ای در درون بافتار فکری انسان شناسی قرار دارد و از سوی آن احاطه شده است. به علاوه، نتایج به دست آمده، ما را به این شناخت می رساند که چگونه گفتمان های مسلط انسان شناسی، پیش فرض هایی تولید کرده اند که در نظریه پردازی و سیاست گذاری رسانه ای، تأثیراتی عمیق گذاشته است، حال آن که منشأ این پیش فرض ها تاکنون برای ما نامرئی بوده است.
اگرچه در مورد مفهوم شایسته سالاری پژوهش های متعددی انجام گرفته است لکن رهبری خدمت گزار طی سال های اخیر در مبانی نظری سازمان و مدیریت کمتر مطرح شده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی مدل شایسته سالاری مبتنی بر عوامل مرتبط با آن با توجه به نقش میانجی رهبری خدمت گزار به منظور ارائه الگوی مطلوب انجام گرفته است. بر این اساس متغیرهای مربوط و مقیاس آن ها، چهارچوب کلی مطالعه شکل گرفت. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت توصیفی همبستگی است. جامعه آماری پژوهش کارکنان دانشگاه های استان مرکزی در سال 96-95 و نمونه گیری به روش خوشه ای دومرحله ای بوده است. برای گردآوری اطلاعات از پرسشنامه های عوامل مرتبط با شایسته سالاری 72/0 و شایسته سالاری 73/0 و رهبری خدمت گزار 90/0 محاسبه گردید. برای بررسی و تحلیل داده ها از روش توصیف آماری و استنباطی استفاده شده است. یافته های پژوهش نشان داد که مدل شایسته سالاری با توجه به نقش میانجی رهبری خدمت گزار از برازش معناداری برخوردار است.
تحلیل پوششی داده ها (DEA) روشی برای سنجش عملکرد گروهی از واحدهای تصمیم گیری (DMUها) است که از ورودی های متعدد برای تولید خروجی های متعدد استفاده می کنند. این مقاله دو DMUی مجازی به نام DMUی ایده آل و DMUی آنتی ایده آل را وارد DEAی بازه ای می کند. مدل های DEAی بازه ای به دست آمده به ترتیب DEAی بازه ای با DMUهای ایده آل و آنتی ایده آل نامیده می شوند. یکی از آنها DMUها را از دیدگاه کارآیی خوشبینانه ارزیابی می کند، در حالی که دیگری آنها را از دیدگاه کارآیی بدبینانه ارزیابی می کند. این دو کارآیی بازه ای متمایز با هم ترکیب می شوند و یک شاخص جامع به نام نزدیکی نسبی به DMUی ایده آل را درست مانند رویکرد روش ترجیح ترتیب بر اساس شباهت به جواب ایده آل در تصمیم چندشاخصی تشکیل می دهند. سپس از شاخص نزدیکی نسبی به عنوان سنجش کلی هر DMU استفاده می شود و بر مبنای آن یک رتبه بندی کلی برای همه ی DMUها به دست می آید. یک مثال نیز در زمینه ی ارزیابی عملکرد بیست شعبه ی بانک ارائه خواهد شد که نشان می دهد که رویکرد DEAی بازه ای پیشنهادی یک روش ساده، مؤثر و عملی برای اندازه گیری عملکرد در موقعیت های زندگی واقعی است.
این مقاله به بررسی تاثیر محافظه کاری شرطی و غیر شرطی بر ریسک سقوط قیمت سهام با تاکید بر چرخه عمر شرکت ها در شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در بازه زمانی 1387 تا 1392 پرداخته است. تحقیقات گذشته اگرچه به بررسی رابطه محافظه کاری و ریسک سقوط قیمت سهام پرداخته اند، ولیکن اولا تاثیر انواع محافظه کاری شرطی (سود و زیانی) و غیر شرطی (ترازنامه ای) هر دوبا هم، بر ریسک سقوط قیمت سهام تا به حال مورد بررسی قرارنگرفته است. ثانیا رابطه چرخه عمر شرکت به عنوان یکی از ویژگی های اقتصادی شرکت در رابطه ی بین محافظه کاری و ریسک سقوط قیمت سهام بررسی نگردیده است. برای انجام این تحقیق نمونه ای از 94 شرکت انتخاب گردید که در مجموع 564 مشاهده برای دوره تحقیق استفاده شد که 52 عدد- سال در شرکتهای در مرحله رشد 470 عدد- سال در شرکتهای در مرحله بلوغ و 42 عدد- سال در شرکتهای در مرحله افول می باشد. روش آماری مورد استفاده در این تحقیق روش رگرسیون چند متغیره است. نتایج این تحقیق نشان می دهد که رابطه بین محافظه کاری شرطی و محافظه کاری غیر شرطی با ریسک سقوط قیمت سهام در هر یک از مراحل چرخه عمر شرکت ها متفاوت است.