سازمان ، مفهوم دو جنبه « رسمی » و« غیر رسمی » از فعالیتها و روابط را توأمان داراست . تلفیق مذکور ، در عمل بر اثر پذیری بعد رسمی سازمان از نیازها و تمایلات درونی کارکنان و متقابلاً اثر پذیری رفتاری آنان از جنبه رسمی سازمان دلالت دارد. از این رو لازم است اجزای فعل و انفعالات دو جانبه ، با انتظاراتی که سازمان رسمی از سلوک و رفتار منابع انسانی دارد ، مستمراً قیاس گردد و از نتایج تجزیه و تحلیل جامع رفتاری بعمل آید. بدیهی است فعالیتها و روابط غیر رسمی ، تماماً متاثر از نقش منابع انسانی ، نیازهای مادی و روانی و ذائقه های اجتماعی آنان جریان می یابد و از آنجا که شناخت مصداقهای عینی فعالیتها و روابط تلفیق یافته از دو بعد مذکور ، اساسی ترین گام در مدیریت رفتار سازمانی است ، لذا پیشنهاد می شود مدیران با استفاده از : الف - ضریب تلفیق فعالیتهای رسمی و غیر رسمی ب – بررسی تأثیر متقابل فعالیتهای رسمی و غیر رسمی ج – بررسی سلوک غیر رسمی میان سطوح مختلف بر پایه روابط رسمی در مورد میزان تشابه و یا عدم تشابه و نیز درجه تطابق گونه های غیر رسمی بر فعالیتها و روابط رسمی در سازمان تحت تصدی خود به ارزیابی و رفتار شناسی عملی بپردازد.
همه تصمیماتی که مدیران صنایع اتخاذ می کنند ، شقوق مختلفی دارد که ممکن است در تعارض با یکدیگر باشند . هر کدام ازاین نوع تصمیمات تحت تأثیر مفروضات تصمیم گیرنده و ارزیاب هستند ، بگونه ای که مشکل موجود در این نوع تصمیمات به مفروضات و تأثیرات آنها بستگی دارد . هر شق ممکن در سرمایه گذاری تحت تأثیر « عدم اطمینان » است که وقتی این عدم اطمینان در کل مسأله با هم ترکیب می شود ، حالت فزاینده ای را پیدا می کند و عدم اطمینان را یه صورت موضوع حساس و بحرانی در می آورد . به این لحاظ است که « مخاطره » وارد موضوع می شود و لازم است که مدیران ازابزارها و فنون جدید و مناسبی برای ارزشیابی و سنجش پروژه های سرمایه گذاری استفاده کنند. روشی وجود دارد که به مدیران کمک می کند تا به سرعت بتوانند تصمیمات کلیدی سرمایه گذاری را با بدست آوردن اندازه واقعی مخاطره اتخاذ کنند. با استفاده از این ابزار است که ارزیاب می تواند به راحتی مخاطره را برای سرمایه گذاری خود و بازیافت آن اندازه گیری کند و سپس آن طرحی را که با اهداف سازمان تجانس بیشتری دارد ، انتخاب کند.
واژه توسعه در عرف عام به معنی شگفتگی تدریجی و بارزتر شدن اجزای هر چیز است ، ولی این واژه به گونه متفاوتی پیوسته بکار گرفته شده است. از سیی در طول تاریخ بررسیهای گوناگون نمایانگر آن است که اصولاً انسان بدون ارتقای سطح آموزش خود قادر به توسعه و گسترش ترقیهای اقتصادی – سیاسی و فرهنگی نیست . مشکل بزرگ و اساسی در غالب کشورهای در حال توسعه در اصل تنها فقر منابع طبیعی نیست بلکه فقر منابع انسانی و تربیتی انسانهاست که مشکل آفرین بوده ، توجه خاص به آن را می طلبد. بدین جهت است که غنی کردن منابع انسانی منظور و نهایت اهداف ترقی آموزشی و ایجاد تخصصهاست ، بنابراین هر جامعه و هر کشوری می باید استراتژی خاص و متناسب خود را برای آموزش و تأمین منابع انسانی خود داشته ، بر اساس آن برنامه ریزی کند زیرا اهمیت این موضوع تا انجاست که در کشورهای پیشرفته جهان ، بالاترین ارقام بودجه به تحقیقات علمی و توسعه آموزش و افزایش تعالی و ارتقای تخصص ها تخصیص داده می شود. به هر صورت باید اذعان داشت که در طول تاریخ بشری هم در جوامع مختلف پیدایش و ظهور استعمار عقاید پیوسته نشأت گرفته از نبود و کمبود وجود اندیشه صحیح بوده ، در هر صورت آموزش به عنوان مبنای اصولی توسعه در سرمایه گذاری حیاتی ضروری برای پیشرفت و توسعه در جوامع مختلف جهان بشمار می آید .