روانشناسی مشتریان خدمات مالی"" به لحاظ علمی پایگاهی سه وجهی دارد. از یک سو با ""روانشناسی"" پیوند دارد که رفتار و فرایندهای ذهنی را مطالعه میکند. از دیگر سو، با ""مشتری"" سر و کار دارد که مرکز ثقل بازاریابی است و بدون حضور مشتری، کسب وکارها معنایی ندارند، و در نهایت پایگاه علمی سوم، با خدمات مالی پیوندی وثیق دارد که ریشه در علوم اقتصادی و بانکی دارد.
بر پایهی این مطالعات بین رشته ای، مردم به لحاظ عقلی و منطقی در پی ثروت اندوزی و رفاه هستند، اما بسیاری از تصمیم گیریهای آنان درست بر خلاف این قاعده گرفته میشود و آن ناشی از خطاهایی است که کلیشه وار انجام میدهند. آگاهی از این خطاها هم برای شخص یا مشتری خدمات مالی ضروری است، و هم برای مؤسسات و سازمانهایی که خدمات مالی ارائه میدهند. از جملهی این خطاها، اصل نقطهی اتکا و تعدیل سازی است که به طور مشروح این مقاله عهده دار آن است.
داشبورد سازمانی، ابزاری است غنی از شاخص ها، گزارش ها و نمودارها که به صورت پویا عمل کرده تا مدیران با استناد به آن بتوانند در هرلحظه عملکرد سازمان را مشاهده نمایند. لیکن جهت بهره ور شدن داده ها، استفاده از منطق هوش تجاری اجتناب ناپذیر است. هوش تجاری سیستمی است که داده های مختلف و پراکنده یک سازمان را یکپارچه می کند و از طریق تشکیل پایگاه داده تحلیلی می تواند گزارش های تحلیلی را برای تصمیم گیری مدیران سازمان فراهم کند. لذا جهت بهره وری و تطابق هر چه بیشتر با اهداف و راهبردها، ضروری است میزان توسعه داشبورد سازمانی در سازمان ها با مدلی مناسب مورد ارزیابی گیرد. این پژوهش با استفاده از مطالعه عمیق ادبیات موضوع، تعداد 357 کد مربوط به توسعه داشبورد سازمانی با منطق هوش تجاری را شناسایی و با استفاده از روش های کیفی تحلیل مضمون و گروه کانونی این کدها را به 24 مضمون پایه و 7 مضمون سازمان دهنده تبدیل کرد. در مرحله بعد در دو مرحله مجزا با استفاده از روش مدل سازی ساختاری تفسیری به مدل سازی مضامین پایه و مضامین سازمان دهنده به طور مجزا پرداخته و با توجه به همخوانی دو مدل اقدام به تلفیق آن ها و ایجاد مدل نهایی ارزیابی توسعه داشبورد سازمانی با منطق هوش تجاری نموده است که می تواند نقشه راهی دقیق برای سازمان ها جهت طراحی و پیاده سازی این سیستم باشد.
هدف از انجام این پژوهش مقایسه سرمایه روانشناختی و سواد سلامت روان در بین زنان شاغل و خانه دار بود . پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی است و با توجه به روش توصیفی و از نوع علی- مقایسه ای است . جامعه آماری آن کلیه زنان شاغل و خانه دار شهرستان اردبیل بود . حجم نمونه بر اساس جامعه آماری یاد شده 50 نفر در دو گروه زنان (25 نفر زن شاغل و 25 نفر زن خانه دار ) با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شده اند . از پرسشنامه سرمایه روانشناختی لوتانز (2007) برای بدست آوردن داده های متغیر سرمایه روانشناختی استفاده شد و برای سواد سلامت روان از پرسشنامه مقیاس دانش و نگرش به استفاده از کمک های روانشناختی وود و وال (2006) استفاده شد .داده ها با تحلیل واریانس یک راهه تجزیه و تحلیل شده است نتایج نشان داد که بین سرمایه روانشناختی بین دو گروه زنان خانه دار و شاغل تفاوت وجود دارد . ولی در متغیر سواد سلامت روان بین دو گروه مذکور تفاوت وجود ندارد .
پژوهش حاضر به بررسی تاثیر درآمد عملیاتی بر رشد شرکت با توجه به شاخص فلاکت اقتصادی در شرکتهای بیمه ای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران می پردازد. این پژوهش از لحاظ هدف کاربردی بوده و از بعد روش شناسی همبستگی از نوع تحقیقات علّی (پس رویدادی) می باشد. کلیه شرکت های بیمه ای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران 21 شرکت (در بورس و فرابورس) به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شده و در دوره ی زمانی 6 ساله بین سال های 1392 تا 1397 مورد تحقیق قرار گرفتند. روش مورد استفاده جهت جمع آوری اطلاعات، کتابخانه ای و برای آزمون فرضیه ها از رگرسیون خطی چندگانه استفاده شده است. برای اجرای آزمونها و تخمین نهایی مدلها از نرم افزار استاتا نسخه 15 استفاده گردید. نتایج پژوهش نشان می دهد که درآمد عملیاتی بر رشد شرکت مستقیم و معنادار وجود دارد. شاخص فلاکت اقتصادی بر ارتباط بین درآمد عملیاتی بر رشد شرکت تاثیر معکوس و معنادار داشته و رابطه بین آنها را تعدیل می کند.
با توجه به شیفتگی پسانوگرایی، سکوت و تنهایی، گردشگری بیابان ارزش معنوی و جدیدی از گشت وگذار در مناطق ساکت و بایر ایجاد کرده که این امر باعث رشد پیوسته آن در مناطق مختلف جهان شده است. از طرفی توسعه اکوتوریسم علاوه بر ایجاد درآمد برای افراد محلی و به طورکلی افزایش GDP، می تواند در حفاظت از اکوسیستم بیابان ها تأثیر به سزایی داشته باشد. از این رو پژوهش حاضر به تدوین راهبردهای توسعه اکوتوریسم بیابان در دشت لوت پرداخت. این پژوهش از حیث هدف کاربردی و از نظر روش بررسی، جزء تحقیقات توصیفی- تحلیلی است. جامعه آماری این پژوهش را 30 نفر از کارشناسان مرتبط با صنعت گردشگری استان کرمان و همچنین افراد آشنا به دشت لوت تشکیل دادند. برای تجزیه و تحلیل داده ها و در نتیجه ارائه راهبردهای مناسب از روش تحلیلی SWOT و ماتریس کمّی QSPM استفاده شد. پژوهش در پنج فاز انجام گردید. نتایج حاصل از اجرای چهار فاز نخست نشان داد که منطقه تهاجمی به منزله موقعیت راهبردی برتر در توسعه اکوتوریسم دشت لوت است. در فاز پنجم از طریق ماتریس کمّی QSPM راهبردهای منطقه تهاجمی به ترتیب جذابیت الویت بندی شد و راهبرد اول این منطقه به مثابه جذاب ترین راهبرد تعیین گردید.
با توجه به قابلیت ها و ویژگی های منحصربه فرد زبان گزارشگری تجاری توسعه پذیر (XBRL)، بکارگیری آن در سازمان ها، منافع و مزایای بسیاری دارد. لذا پژوهش حاضر سعی دارد با بررسی مدل های اساسی پذیرش فن آوری های نوین، مدل مناسب پذیرش زبان گزارشگری تجاری توسعه پذیر (XBRL) توسط کارکنان سازمان امور مالیاتی کشور را به عنوان پیش شرط استفاده و بکارگیری آن در سازمان متبوع، شناسایی نماید. سازمان امور مالیاتی کشور به عنوان رکن اجرایی نظام مالیاتی، نقش مهمی در تحقق درآمدهای مالیاتی دارد و بی شک پذیرش و بکارگیری فن آوری های پیشرفته از جمله زبان گزارشگری تجاری توسعه پذیر (XBRL) موجب بهبود عملکرد کارکنان آن سازمان و متعاقبا افزایش درآمدهای مالیاتی دولت و در نتیجه تحقق اهداف کلان اقتصادی می شود. لذا انتظار می رود که کارکنان سازمان امور مالیاتی کشور پذیرای زبان گزارشگری تجاری توسعه پذیر (XBRL) باشند و با توجه به مدل پذیرش فن آوری (TAM) عامل اصلی پذیرش این فن آوری نوین از دید کارکنان سازمان امور مالیاتی کشور، سودمندی ادراک شده در نتیجه تاثیر مثبت آن بر خصوصیات کیفی اطلاعات باشد.
هدف : گزارشگری پایداری به افشای مسائل زیست محیطی، اجتماعی و راهبری می پردازد. اما، در صنعت بیمه ایران تاکنون رهنمودی در خصوص گزارشگری پایداری تهیه نشده و هیچ شرکتی بیمه ای نیز گزارش پایداری تهیه نکرده است. لذا، پژوهش حاضر با هدف بررسی استانداردهای گزارشگری پایداری در صنعت بیمه جهانی و مقایسه تطبیقی آنها و همچنین بررسی وضعیت انتشار گزارشگری پایداری شرکت های بیمه در سطح جهان انجام شده است. روش شناسی : از تحلیل محتوا برای بررسی وضعیت گزارشگری پایداری در صنعت بیمه استفاده شده است. تفاوت ها و تشابهات استانداردها و رهنمودهای گزارشگری پایداری از طریق مقایسه تطبیقی بررسی شده است. یافته ها : نتایج نشان داد نوع نگاه استانداردها و رهنمودهای پایداری به ذینفعان مختلف گزارش ها متفاوت است. استاندارد ابتکار گزارشگری جهانی بر تمام ذینفعان تمرکز دارد. درحالی که استانداردهای هیئت استاندارد حسابداری پایداری بر سرمایه گذاران تأکید دارد. اصول بیمه پایدار و استانداردهای مربوط به هیئت استانداردهای حسابداری پایداری، خاص صنعت بیمه است؛ درحالی که استانداردهای ابتکار گزارشگری جهانی بر صنعت خاصی تمرکز ندارد. همچنین یافته ها بیانگر این است که وضعیت انتشار گزارشگری پایداری در صنعت بیمه رو به افزایش بوده و استفاده از حسابرسان و مؤسسات حسابرسی برای اطمینان بخشی گزارش ها، در اولویت قرار دارد. نتیجه گیری : وجود رهنمودها و چارچوب های مختلف درباره گزارشگری پایداری، ضرورت وجود یک چارچوب یکپارچه در خصوص گزارشگری پایداری را روشن می سازد. در واقع، مقایسه پذیری گزارش های پایداری به خاطر تنوع رهنمودهای مختلف دشوار شده است. شرکت های بیمه کشور می توانند با استفاده از رهنمودها و استانداردهای گزارشگری پایداری، اقدام به شناسایی مؤلفه های خاص گزارشگری صنعت بیمه نمایند. با توجه به فشار ذینفعان و تأکید نهادهای بین المللی مانند سازمان ملل متحد و روند رو به رشد الزامی شدن گزارشگری پایداری، یافته های تحقیق بر لزوم تهیه گزارش های پایداری توسط شرکت های بیمه ایرانی تأکید دارد.
حسابداری همواره ازطریق استقرار سیستم ارزیابی عملکرد بهینه، فرصت رشد و توسعه سازمان را فراهم آورده است. این پژوهش با هدف بررسی کاربردهای سیستم ارزیابی عملکرد در بخش عمومی (شهرداری مشهد) انجام شده است و درنهایت، این موضوع که کاربردهای سیستم های ارزیابی عملکرد در شرایط قراردادپذیری بر عملکرد موثر هستند یا خیر، نیز مورد کاوش قرار گرفته است. قراردادپذیری شامل؛ شفافیت اهداف، توانایی انتخاب معیارهای عملکرد تحریف نشده (قابلیت سنجش خروجی ها از لحاظ اهداف) و درجه ای است که مدیران فرآیند تغییر را می دانند و کنترل می کنند. به منظور انجام تحلیل های آماری از تکنیک معادلات ساختاری که برای تجزیه وتحلیل سیستماتیک داده های چند متغیره، اندازه گیری سازه های نظری (متغیرهای پنهان) و روابط میان آن ها بکار می رود؛ استفاده گردیده و فرضیه های تحقیق با استفاده از داده های پیمایشی در شهرداری مشهد در سال 1397 مورد آزمون قرارگرفته است. یافته-ها حاکی ازآن است که قراردادپذیری بر کاربرد اکتشافی و کاربرد مشوق محور در سیستم های ارزیابی عملکرد، تأثیر مثبت و معنی داری دارد. با این وجود، در شرایط قراردادپذیری، کاربرد اکتشافی وکاربرد مشوق محور در سیستم ارزیابی عملکرد بر عملکردسازمانی، تاثیر معنی داری نداشته است. همچنین، نتایج این تحقیق بیانگر عدم وجود رابطه بین قراردادپذیری و عملکرد سازمانی می باشد. این یافته ها، مفاهیم مهمی را برای نحوه عمل حسابداران و مدیران در طراحی سیستم های ارزیابی عملکرد در سازمان و توجه به نقش های متفاوت سیستم ارزیابی، در بخش عمومی به همراه دارد. ازآنجایی که ارزیابی عملکرد رابطه تنگاتنگی با ابعاد تعیین شده در معیارهای عملکرد دارد، تمرکز دربکارگیری مفاهیم معیارهای ارزیابی عملکرد با توجه به مفهوم قراردادپذیری در پژوهش حاضر، به گونه ای بوده که این اطمینان را به سازمان مورد پژوهش می دهد که در مسیر درستی گام برداشته است.
طبق پژوهش های اخیر، میزان کاهش هزینه ها هنگام کاهش فروش، کمتر از میزان افزایش هزینه ها به هنگام همان میزان افزایش فروش است. این رفتار نامتقارن هزینه ها به چسبندگی هزینه معروف شده است.مدیران شرکت ها با توجه به دنبال کردن اهدافی از سود(اجتناب از زیان یا اجتناب از کاهش سود) ، با کاهش فروش اقدام به تعدیل منابع عملیاتی می کنند، که به احتمال زیاد حذف سریع منابع راکد را به دنبال خواهد داشت، حتی اگر پیش بینی آنها در مورد کاهش فروش، موقتی باشد. بنابراین تمایل به دستیابی به اهداف سود به احتمال زیاد منجر به کاهش میزان چسبندگی هزینه ها خواهد شد. در پژوهش حاضر دوره زمانی از 1384 تا 1394 شامل 152 و1520 سال- شرکت است. نتایج پژوهش نشان داد که در صورت وجود انگیزه دستیابی به اهداف سود، از طریق تعدیل منابع چسبندگی هزینه ها کاهش یافته و با کاهش فروش، هزینه ها با شدت بیشتری کاهش می یابند. اما وجود چنین انگیزه ای در دوره های متوالی در مجموع اثر قابل ملاحظه ای بر چسندگی هزینه ها نخواهد داشت. همچنین خوش بینی(بدبینی) مدیران می توان عاملی مهم در افزایش(کاهش) چسبندگی هزینه ها تلقی شود.
«تصمیم گیری» از مهمترین محورها در زندگی انسان است؛ ولیکن در مباحث فلسفی، کمتر مورد توجه بوده است. مسئله این پژوهش این است که بر مبنای تحلیل آرای فلاسفه متعالیه (با محوریت ملاصدرا، علامه طباطبایی و استاد مطهری)، چه الگویی از تصمیم گیری، قابل طراحی و ارائه است. روش گردآوری داده ها، کتابخانه ای و روش پژوهش، تحلیل محتوای کیفی است. طبق یافته های پژوهش، مؤلفه های مختلف اعم از ساحات سه گانه انسانی (ساحتهای شناختی، عاطفی و رفتاری) و ابعاد آنها در تصمیم گیری انسان تأثیرگذار است، اما تحلیل الگوی تصمیم گیری، باید جامع و با لحاظ همه این مؤلفه ها در معیت یکدیگر باشد. هر کدام از این مؤلفه ها، مطلوب مخصوص به خود را دارد و در «فاعل تصمیم» به سمت آن، کشش ایجاد می کند؛ کشش هایی که بعضی همسو و بعضی غیر همسو (متعارض) است و هم چنین از لحاظ شدت و قدرت متفاوت است. در نهایت، طبق الگو و نظریه پژوهش، موازنه «مجموع کشش ها»، تعیین کننده تصمیم است؛ آن گزینه ای که مؤلفه های حامیِ آن، از قدرت و وزن بیشتری برخوردار، و در نتیجه «مجموع کشش های ایجاد شده مؤلفه های حامیِ آن» بیشتر باشد، تصمیم خروجی خواهد بود. این تحلیل از تصمیم گیری در قالب الگوی مفهومی ارائه شده است که می توان آن را «نظریه وزن کشی ساحات و ابعاد انسانی در تحلیل الگوی تصمیم گیری» نامید.
جامعه انسانی ، امروز و همچنین در آینده براساس دانش استوار است . تولید دانش از جمله مهمترین فعالیتهایی است که برای شرکتهای بزرگ چند ملیتی و به طور کلی برای جامعه ایجاد ارزش می کند . در حال حاضر دانش ، بزرگترین دارایی یک سازمان تلقی می شود که با به کارگیری صحیح می تواند نقش بسیار موثری در موفقیت سازمان ایفا نماید . نقش دانش و بخصوص دانش ضمنی (tacit konwledge) در ایجاد مزیت رقابتی ، بهبود عملکرد و در نهایت موفقی یک سازمان ، اهمیت فوق العاده ای دارد ...
هدف از پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی گر اخلاق حرفه ای در تأثیر فرهنگ سازمانی در مسئولیت اجتماعی و تعهد سازمانی کارکنان بود. جامعه آماری شامل کلیه کارکنان ادارات ورزش و جوانان استان اصفهان بود که تعداد نمونه آماری براساس جدول کرجسی و مورگان، 201 نفر مشخص و نمونه گیری از طریق روش تصادفی طبقه ای متناسب با پراکنش جغرافیای محل خدمت انجام شد. برای جمع آوری اطلاعات پیرامون متغیر فرهنگ سازمانی از پرسش نامه دنیسون (2000)، متغیر مسئولیت اجتماعی از پرسش نامه حیدرزاده و رهپیما (2013)، متغیر تعهد سازمانی از پرسش نامه آلن و میر (1990) و متغیر اخلاق حرفه ای از پرسش نامه کادزویر (2004) استفاده شد. روایی محتوا و صوری آن ها براساس نظرهای استادان و پایایی آن ها براساس آلفای کرونباخ تأیید شد. برای تحلیل داده ها از مدل سازی معادلات ساختاری با استفاده از نرم افزار لیزرل استفاده شد که نتایج نشان داد فرهنگ سازمانی به طور غیرمستقیم با توجه به متغیر میانجی اخلاق حرفه ای با ضریب 36/0 روی تعهد سازمان و با ضریب 37/0 روی مسئولیت اجتماعی اثر مثبت و معنی دار دارد که بدین ترتیب نقش میانجی متغیر اخلاق حرفه ای و متعاقباً مدل مفهومی پژوهش تأیید شد.
پژوهش حاضر در صدد است تا رفتار سرمایه گذاران حقیقی «بورس اوراق بهادار تهران» را از منظر بروز خطاهای رفتاری و ارتباط میان آن ها بررسی کند. برای این منظور صورت وضعیت سبد سرمایه گذاری آن ها طی دوره پنج ساله از سال 1391 تا 1395 بررسی و تحلیل شده است. نتایج نشان می دهد که سرمایه گذاران حقیقی تصمیم های معاملاتی ضعیفی می گیرند؛ به طوری که سهام خریداری شده توسط آن ها عملکرد ضعیف تری از سهام فروخته شده دارد، به عبارت دیگر دچار خطای معاملاتی هستند؛ همچنین همراستا با اثر تمایلاتی، سرمایه گذاران نسبت به فروش سهامی که قیمت آن افزایش یافته و نگهداری سهامی که با افت قیمت مواجه شده است، تمایل دارند. درنهایت اینکه آن ها بازده گذشته سهم را به عنوان معرف بازدهی آینده در نظر می گیرند (سوگیری نماگری). در ادامه تجزیه و تحلیل خطاهای شناختی چندگانه به منظور بررسی اینکه آیا سرمایه گذاران با یک خطای شناختی، مستعد بروز سایر خطاهای شناختی نیز هستند، صورت پذیرفت. نتایج نشان می دهد که رفتار برخی از سرمایه گذاران نشان دهنده بیش از یک خطای شناختی است.
پژوهشگران به تازگی اثر عوامل غیرمالی بر قضاوت حسابرسان را به طور ویژه مورد توجه قرار داده اند. یکی از عوامل غیرمالی مهم که می تواند بر قضاوت عینی حسابرسان اثر منفی بگذارد، رهبری دگرگون ساز صاحبکار است؛ هدف اصلی پژوهش حاضر نیز بررسی اثر رهبری دگرگون ساز صاحبکار بر عینیت در قضاوت حسابرس است. جامعه آماری این پژوهش حسابرسان حرفه ای شاغل در مؤسسات حسابرسی معتمد بورس بودند. در این پژوهش، 163 حسابرس حرفه ای عضو مؤسسات حسابرسی معتمد بورس در سال های 1396 و 1397 به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. داده ها با ابزار پرسش نامه جمع آوری شدند و با استفاده از نرم افزار AMOS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته های پژوهش نشان داد که با استفاده از مدل سازی معادلات ساختاری در سطح اطمینان 95 درصد، بین رهبری دگرگون ساز صاحبکار و عینیت در قضاوت حسابرس رابطه منفی و معنادار وجود دارد و اثر رهبری دگرگون ساز صاحبکار بر قضاوت حسابرس تا حدی از طریق آشنایی (هویت یابی) حسابرس با صاحبکار صورت می گیرد؛ بر این اساس، رهبری دگرگون ساز صاحبکار بر آشنایی حسابرس با صاحبکار و آشنایی حسابرس با صاحبکار بر موافقت حسابرس با رویه های موردنظر صاحبکار تأثیر مثبت دارد. هم چنین، نتایج پژوهش نشان داد که دوره تصدی حسابرس، اهمیت صاحبکار و تصویر صاحبکار بر آشنایی حسابرس با صاحبکار تأثیر مثبت دارند. علاوه بر این، دوره تصدی مؤسسه حسابرسی بر متغیر میزان موافقت حسابرس با رویه های موردنظر صاحبکار تأثیر مثبت دارد.
هدف این تحقیق بررسی تأثیر پیچیدگی گزارشگری مالی بر هم حرکتی سهام؛ عامل های ریسک تأخیر حسابداری و غیرحسابداری و کارایی قیمت گذاری سهام در میان سهامداران کوچک و بزرگ در شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران بوده است. قلمرو مکانی این تحقیق شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران و قلمرو زمانی سال ۱۳۹۷ بوده است. تحقیق حاضر در زمره تحقیقات کاربردی قرار دارد، روش تحقیق حاضر از لحاظ ماهیت در زمره تحقیقات توصیفی قرار داشته و از نظر روش نیز در دسته تحقیقات همبستگی محسوب می گردد. در این پژوهش برای جمع آوری داده ها و اطلاعات، از روش کتابخانه ای استفاده شد؛ و از طریق جمع آوری داده های شرکت های نمونه با مراجعه به صورت های مالی، یادداشت های توضیحی و ماهنامه بورس اوراق بهادار انجام پذیرفت. بر اساس روش نمونه گیری کوکران تعداد ۱۰۲ شرکت به عنوان نمونه آماری انتخاب گردید. به منظور توصیف و تلخیص داده های جمع آوری شده از آمار توصیفی و استنباطی بهره گرفته شده است. به منظور تحلیل داده ها از آزمون Fلیمر، آزمون هاسمن، آزمون رگرسیون چندمتغیره برای تائید و رد فرضیه های تحقیق (نرم افزار ایویوز ۸) استفاده گردیده است. نتایج نشان داد میزان هم حرکتی سهام در بین شرکت های دارای پیچیدگی گزارشگری مالی بالا، بیشتر از شرکت های با پیچیدگی های گزارشگری پایین می باشد و این نتیجه در راستای تئوری انتخاب اطلاعات و پژوهش سرهنگی و همکاران (۱۳۹۳) می باشد. به علاوه تأثیر پیچیدگی گزارشگری مالی بر هم حرکتی سهام، عامل های ریسک تأخیر حسابداری و غیر حسابداری قیمت سهام و کارایی قیمت گذاری سهام در میان سهامداران کوچک نسبت به سهامداران بزرگ، بیشتر است و این نتایج در راستای تئوری اقتصاد اطلاعات و نتایج پژوهش ابراهیمی (۱۳۹۱) می باشد.
مسئله پیشرفت مسیر شغلی مناسب با توجه به الگوی مدیریت دانش برای کارکنان در بسیاری از سازمان ها از قبیل سازمان تأمین اجتماعی حائز اهمیت بوده، لذا این تحقیق با هدف طراحی مدل پیشرفت مسیر شغلی بر اساس الگوی مدیریت دانش در سازمان تأمین اجتماعی استان مازندران انجام گردید. جامعه آماری مورد مطالعه در این پژوهش متشکل از کلیه کارکنان سازمان تأمین اجتماعی استان مازندران بود. نمونه آماری از طریق جدول کرجسی مورگان تعداد 269 نفر، به روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند. در این تحقیق از پرسشنامه مسیر پیشرفت شغلی شاین و مدیریت دانش همتی استفاده گردید. میزان پایایی این دو پرسشنامه با استفاده از آلفای کرونباخ به ترتیب 75/0 و 78/0 بدست آمد. برای تجزیه و تحلیل آماری از نرم افزارهای SPSS نسخه 20 و pls3 استفاده شد و سطح آلفا 05/0 ≥p در نظر گرفته شد. نتایج نشان داد که مقدار t همه مسیرهای بین عامل های تحقیق برابر و بزرگتر از 58/2 می باشد. در نتیجه بین عامل های اصلی و زیرعامل های شان در مدل مفهومی- تحلیلی پژوهش رابطه معنی داری وجود دارد و نیز نتایج نشان داد که برازش مدل کلی پژوهش مناسب و قوی است. به طور کلی این گونه می توان بیان کرد که بین پله اول مسیر پیشرفت شغلی با پله دوم مسیر پیشرفت شغلی، بین پله دوم مسیر پیشرفت شغلی با پله سوم مسیر پیشرفت شغلی و بین پله سوم مسیر پیشرفت شغلی با پله چهارم مسیر پیشرفت شغلی کارکنان از دیدگاه کارکنان سازمان تأمین اجتماعی استان مازندران، در مدل مفهومی - تحلیلی مسیر پیشرفت شغلی رابطه مستقیم و معنی داری وجود دارد.