بسته¬بندی یک محصول ترکیبی از عناصر گوناگون است که هر کدام از آن¬ها می¬توانند در ایجاد تصویر مشخصی در ذهن مصرف کننده مؤثر باشند. این پژوهش با هدف نشان دادن تأثیر مستقیم دو عنصر تصویری بسته¬بندی: رنگ و شکل بر دو تداعی نمادین (شخصیت شناسه) و کارکردی ( باورها در مورد شناسه) مربوط به تصویر شناسه در صنایع غذایی، شکل گرفته است. برای دستیابی به این هدف، با انجام مراحل مختلفی فرضیه¬های پژوهش با استفاده از نرم افزار spss مورد آزمایش قرار گرفت و با روش¬های آزمون t و تحلیل واریانس چندگانه داده¬ها تجزیه و تحلیل شد. بررسی¬ها نشان داد که باورها در مورد شناسه و همچنین ابعاد شخصیت شناسه از تغییر رنگ و شکل بسته¬بندی تأثیر می¬پذیرند. نتایج نشان می¬دهد که عناصر تصویری بسته¬بندی متغیرهایی هستند که می¬توانند در ایجاد و انتقال یک تصویر مشخص از شناسه تأثیرگذار باشند. تداعی¬هایی که با این ویژگی¬های ظاهری ایجاد می¬شوند، سیاست¬های ارتباطی و تصمیم¬های مربوط به جایگاه¬یابی یک کالا را در رده¬های گوناگون کالا شکل می¬دهند. کاربرد اصلی این پژوهش پاسخ دادن به سختی¬های پیش روی مدیران شناسه و طراحان در مجسم کردن و انتقال پیام¬های شناسه از طریق ویژگی¬های فیزیکی است. داشتن درک بیشتر از تأثیر جنبه¬های بصری به آن¬ها این امکان را می¬دهد تا محتوای پیام¬های خود را بهتر جهت¬دهی کنند و جایگاه مناسب¬تری را در برابر شناسه¬های رقیب بیابند.
مطالعه حاضر با هدف تبیین رابطه میان هوش عاطفی و سبک رهبری مدیران تدوین شده است. ضرورت پژوهش از آنجایی نشأت می گیرد که توانایی رهبران در درک و مدیریت هیجانات خود و دیگران، سبب افزایش مشارکت و تعهد کارکنان، بهره وری و در نهایت رضایت بیشتر مشتریان میشود، از اینرو می توان از هوش عاطفی به عنوان عامل اساسی موفقیت یاد کرد. برای این منظور، جامعه آماری تحقیق حاضر، متشکل از مدیران ارشد وزارت مسکن و شهرسازی است. نتایج نشان دهنده آن است که رابطه مثبت و معنا داری میان هوش عاطفی و سبک رهبری مشارکتی و در مقابل رابطه منفی و معنا داری میان هوش عاطفی و سبک رهبری آمرانه وجود دارد. لیکن، رابطه معنا داری میان هوش عاطفی و سبک رهبری حمایتی یافت نشد. همچنین بین هوش عاطفی و سبک رهبری مشاوره ای رابطه مثبت ضعیفی وجود دارد. در بررسی رابطه میان متغیرهای جمعیت شناختی و هوش عاطفی، رابطه معنا داری میان جنسیت، تحصیلات، سن و هوش عاطفی به دست نیامد و در مقابل رابطه مثبت و معناداری میان سنوات خدمت و هوش عاطفی یافت شد. همچنین با استفاده از مدل رگرسیون چندگانه آشکار شد که 23% تغییرات رهبری آمرانه، 12% تغییرات رهبری مشاوره ای و 25% تغییرات رهبری مشارکتی به واسطه هوش عاطفی تعیین میشود.
امروزه مدلهای جایزه کیفیت مانند جایزه ملی کیفیت مالکوم بالدریج (MBNQA) و بنیاد مدیریت کیفیت اروپا (EFQM) بهعنوان راهنمای اجرای مدیریت کیفیت فراگیر (TQM) مورد استفاده تعداد زیادی از سازمانها است. با این وجود، تعداد تحقیقات تجربی که تأیید کنند که این مدلها بهصورتی واضح مفروضات اصلی TQM را منعکس میکنند یا نه، اندک است. هدف این مقاله تحلیل میزان درک و فهم مدل تعالی EFQM از مفروضات اصلی موجود در مفهوم مدیریت کیفیت فراگیر است؛ یعنی تفاوت مسائل اجتماعی و فنی مربوط به مدیریت کیفیت فراگیر، برداشت کلی از مدیریت کیفیت فراگیر در سازمان، رابطة علّی روشهای TQM و عملکرد سازمانی. بر اساس پاسخ های جمع آوری شده از مدیران 446 شرکت ایرانی از طریق پرسشنامه ای سازمانیافته مشخص شد: (1) این مدل دارای ابعاد اجتماعی و فنی است؛ (2) هر دو بعد با هم ارتباط درونی دارند و (3) این دو بعد به اتفاق نتایج را افزایش میدهند. این یافته ها مدل تعالی EFQM را بهعنوان چارچوب کارآمدی برای TQM پشتیبانی میکند و همچنین نتایج حاصل از تحقیقات قبلی در رابطه با MBNQA را تقویت کرده و نشان میدهد که مدلهای جایزهی کیفیت واقعاً چارچوبی مناسب برای مدیریت کیفیت فراگیر به حساب میآیند
مدل های تعالی سازمانی ابزاری قدرتمند در ارزیابی عملکرد سازمان ها بشمار می آیند و بسیاری سازمان ها در جهان از این ابزارها بهره جستهاند. در این سال ها سازمان های ایرانی هم برای ارزیابی عملکرد خود یکی از رایج ترین این مدل ها یعنی مدل تعالی بنیاد کیفیت اروپا (EFQM) را به کار گرفتهاند. از آنجا که بررسیِ تطبیقیِ نتایج چنین ارزیابیهایی می تواند در درک و بهبود سازوکارهایِ ارزیابی عملکرد راهگشا باشد، مقایسه عملکردِ سازمان ها با ابعاد ساختاری و محتوایی متفاوت(کوچک/بزرگ، دولتی/ خصوصی، خدماتی/ تولیدی و غیره) اهمیت مییابد. این نوشته بنا دارد بررسی مقایسهای نتایج ارزیابی بر اساس مدل EFQM را براساس متغیر اندازه (کوچک/بزرگ) پی بگیرد. این پژوهشِ پیمایشی-توصیفی برای جامعه شرکت های تحت پوشش سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران انجام می شود و فرض وجود تفاوت در معیارهای 9 گانه تعالی سازمانی در سازمان های بزرگ و کوچک به آزمون گزارده می شود. با توجه به نوع توزیع یافتهها، روش آماری مورد استفاده آزمون لِوِن و آزمون تفاوت میانگین های دو جامعه است. نتایج پژوهش نشان می دهد که در معیارهای توانمندسازهای مدل EFQM بین سازمان های بزرگ و کوچک تفاوت معناداری وجود ندارد ولی در معیارهای نتایج می توان تفاوت هایی را سراغ گرفت.
منابع انسانی، مهمترین سرمایه و مزیت رقابتی هر سازمان بوده و بی شک توسعة منابع انسانی از محوریترین فرآیندها در مدیریت منابع انسانی است. توسعة منابع انسانی در هر سازمان، نیازمند راهبرد و راهکارهای اجرایی خاصی است. این تحقیق در یک مرکز تحقیق و توسعة محصول صنعتی انجام شده است که توسعة منابع انسانی و توسعة دانش کارکنان در موفقیت راهبرد و مأموریت آن، نقش مهمی ایفا میکند. هدف اصلی تحقیق تدوین راهبردهای توسعة منابع انسانی با محوریت توسعة دانش کارکنان است. ابتدا، وضعیت موجود حوزه های تأثیرگذار در توسعة منابع انسانی بررسی و تحلیل شده و سپس شکاف دانش کارکنان شناسایی و علل اصلی وجود شکاف ریشهیابی گردیده که در انتخاب مناسب راهبردها، مدنظر قرار گرفته است. در نهایت راهبردهای توسعة منابع انسانی در راستای راهبرد اصلی سازمان و راهبرد مدیریت منابع انسانی تدوین گردیده است. این تحقیق، از نوع تحقیقات کاربردی و توسعه ای است و از نظر روش گردآوری داده ها، تحقیق توصیفی- پیمایشی است.
هدف این مقاله شناسایی وضعیت مراحل تحول مدیریت منابع انسانی به سوی مدیریت راهبردی منابع انسانی در صنایع پیشرو )نفت، فولاد و پتروشیمی (است. جامعه آماری پژوهش 45 سازمان بزرگ صنعتی از سه صنعت پیشرو است که از 1280 نفر از مدیران ارشد، اعضای کمیته های راهبردی، اعضای هیئت مدیره ها، مدیران بخش ها، مدیران صفی و متخصصین پرسنلی تشکیل شده است. روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای است و تعداد نمونه برابر با 712 و تعداد پرسشنامه برگشت داده شده برابر با 619 است (نرخ برگشت 87 در صد). روش تحقیق، توصیفی پیمایشی از نوع میدانی است و ابزار پژوهش پرسشنامه بوده که شامل 56 سئوال است و ضریب اعتبار و پایایی آن مورد آزمون قرار گرفته است. نتایج تحلیل داده ها نشان داد که در صنایع مذکور مدیریت راهبردی منابع انسانی در وضعیت مطلوبی نیست و نیازمند بستر سازی و توجه به مؤلفه های فرهنگی، اجتماعی و علمی است تا زمینه های حرکت به مدیریت راهبردی منابع انسانی هموارتر شود.
مدیریت سبد پروژه به عنوان الگوی نوین مدیریتی، سازمانها را در برنامهریزی، ارزیابی، اولویت بندی و انتخاب پروژهها یاری می رساند. این الگو ضمن رعایت پیشنیازیهای مابین پروژهها، برآورده کردن اهداف راهبردی سازمانی را با مدیریت جمعی و یکپارچه تثبیت می کند. پژوهش حاضر، با تمرکز بر نظریه های مختلف در زمینه راهبرد سازمانهای پروژه محور به ایجاد دیدگاهی در انتخاب و تعیین اولویت اجرای پروژهها همسو با راهبرد کلی سازمان دست یافت. در این پژوهش، از طریق مصاحبههای جهت دار، آن دسته از معیارهایی که بیشتر بر روی جهتگیریهای راهبردی سازمان تأکید دارند، را گزینش کرده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که فرایند انتخاب پروژه در مجموعه شرکتهای مادر تخصصی، به علت بزرگترشدن روزبهروز اندازه سبد پروژههای سرمایهگذاری و رویکردهای مقطعی، تصمیمگیریها با اهداف و چشم انداز سازمان در دورههای بلند مدت همسو نیست. تفاوتهای مشاهده شده حاکی از ضرورت تغییرات مشخصی در الگوها و فرایندهای موجود انتخاب سبد پروژه و تضمین اجرای موفق راهبردهای سازمانی در سیر این فرایند است. این تحقیق با مفروض داشتن نشانه هایی که منعکس کننده اهمیت همسویی متغیرهای راهبردی پروژه با چشم انداز سازمانی از منظر تصمیمگیران است، برجستهترین معیارهای الگوهای موجود را به روش خلاق حل مسأله بازآفرینی کرده است
رضایت مشتریان از کیفیت خدمات پس از فروش نقش استراتژیک بسیار مهمی در موفقیت و سودآوری شرکت ها ایفا میکند. به دلیل اهمیت این موضوع همواره این سؤال مطرح است که چگونه می توان میزان رضایت از کیفیت این خدمات را در شرکت های مختلف مورد ارزیابی قرار داد. در این راستا برای انجام این پژوهش با مطالعه ادبیات موجود و راهنمایی استادان و استفاده از تجربه های خبرگان شرکت، عوامل کیفیت خدمات پس از فروش شرکت (وضعیت ارتباطی شرکت با کاربران، نحوه پاسخ گویی تیم پشتیبانی، میزان کارایی عوامل فنی شرکت، سطح عملکرد محصولات شرکت، قابلیت دسترسی به خدمات شرکت) شناسایی شد. در مرحلهی بعد برای ارزیابی ارتباط این مؤلفه ها با میزان رضایت کاربران از خدمات پس از فروش شرکت، بر مبنای فرضیه ها و مدل پژوهش پرسشنامه ای تهیه شده است و روایی و پایایی آن به تایید رسید. نتایج پس از جمع آوری اطلاعات و انجام تحلیل های آماری مورد نیاز بیانگر آن است که بین مؤلفه های گفته شده با رضایت کاربران از خدمات پس از فروش شرکت رابطه معناداری وجود دارد. همچنین درانتها پیشنهادهایی برای پژوهش های آتی ارایه شده است.
هدف از انجام این پژوهش، بررسی کیفیت خدمات شرکت مخابرات استان کرمان از ابعاد مختلف در راستای حفظ و جذب مشتریان است. در این مطالعه کیفیت خدمات شرکت مخابرات استان کرمان در بخش های مختلف شامل تلفن ثابت، تلفن همراه، خدمات دیتا و همچنین کیفیت خدمات ارایه شده توسط دفاتر خدماتی، با توجه به مدل مفهومی سروکوال و از شش جنبه قابلیت اطمینان، مسئولیت پذیری، ضمانت و تضمین ، همدلی، ابعاد و ظواهر فیزیکی و راحتی در دسترسی به خدمات مورد بررسی قرار می گیرد. ابزار جمع آوری اطلاعات پرسشنامه است و برای تجزیه و تحلیل اطلاعات از آزمون مقایسه ی دو میانگین با اندازه تکراری (t دو نمونه وابسته) و ضریب آلفای کرونباخ استفاده شده است. یافته های این پژوهش نشان می دهد که بین انتظارات مشتریان و عملکرد شرکت در رابطه با هر یک از ابعاد شش گانه مورد مطالعه اختلاف معناداری وجود دارد که می تواند نشان دهنده ی عدم رضایت کامل از خدمات شرکت مخابرات باشد.
هدف اصلی مقاله حاضر ارایه مدلی است که بتواند با ترکیب اثربخش و کارآمد عناصر آمیخته ترفیع، ارزش و سهم هریک از متغیرهای مؤثر در آمیخته را متناسب با اهداف و استراتژی های بازاریابی بنگاه تعیین نموده و صحت و دقت اهداف ترفیع را فراهم نماید. بررسی پیشینهی پژوهش نشان میدهد، عناصر تشکیل دهنده اجزای آمیخته ترفیع عمدتاً دارای ماهیتی تصادفی، پویا، مبهم، نادقیق، کیفی و یا نامشهود بوده و فهم آن ها نیازمند بهره گیری از رویکردهایی است که با ماهیت ذاتی این نوع متغیرها سنخیت و همخوانی داشته باشد. از طرفی در اکثر مدل های رایج، مسئله طراحی آمیخته با رهیافتی ساختاریافته، توصیفی و حداکثر در قالب داده های سری زمانی فارغ از توجه به ماهیت داده ها و قضاوت-های انسانی و نیز عدم توجه به نوع و میزان اثرگذاری متغیرهای ورودی بر متغیرهای خروجی صورت گرفته و تعامل و ارتباط میان متغیرهای خروجی با هم در آمیخته ترفیع و با سایر عناصر آمیخته بازاریابی بنگاه دیده نشده است. در این مطالعه با بهکارگیری رویکرد فازی در مدل سازی، اتکا به داده-های واقعی عملکرد و تحلیل آرای خبرگان در کنار عواملی همچون منحنی عمر محصولات بنگاه، استراتژی بازاریابی، بودجه فعالیت های ترفیعی و ماهیت رقابت و صنعت به عنوان سازه های کلیدی جهت طراحی الگوی کارآمد آمیخته ترفیع خلاء یاد شده تا اندازه زیادی مرتفع شده و رضایتمندی بیشتری در تحقق اهداف بازاریابی و فعالیت های ترفیعی در کنار کمینه سازی هزینه این قبیل فعالیت ها حاصل شده است.
در این صنعت عوامل فروش حضوری، ابزارهای ارتقای فروش، تبلیغات غیر شخصی و روابط عمومی به ترتیب بیشترین اهمیت را دارند.
بروز سوانح طبیعی امری اجتناب ناپذیر است و خسارتهای فراوانی را نیز درپی دارد. در این میان، برقراری ارتباط در شبکه حمل و نقل جاده ای با توجه به اهمیت و جایگاه آن خصوصاً در شرایط اضطراری بسیار حائز اهمیت است. عملکرد مناسب شبکه راهها میتواند باعث کاهش اثرات حادثه در این شرایط شود و شبکه ای که نتواند دسترسی لازم را فراهم کند، دارای قابلیت اطمینان اندکی است و موجب آسیبهای گسترده تری نیز میشود. استان کردستان به علت موقعیت جغرافیایی و شرایط طبیعی ویژه، در معرض آسیبهای ناشی از وقوع حوادث طبیعی قرار دارد. بنابراین تأمین دسترسی و کاهش این آسیبها دارای اهمیت است. در این پژوهش بر مبنای حجم وسیعی از اطلاعات، یک شاخص ریسک برای شبکه راههای استان کردستان برآورد شده است. برای اعتبارسنجی این شاخص، ضمن تحلیل حساسیت آن، نتایج کار با خسارتهای حوادث گذشته مقایسه شده است. در ادامه به کمک این شاخص، با تعیین مسیرهای دارای ریسک، اولویت بندی سرمایه گذاری در کمانهای شبکه با هدف افزایش قابلیت اطمینان و کاهش میزان ریسک در شبکه انجام شده است.
در این تحقیق با بررسی اهمیت و ضرورت قیمت گذاری مناسب پارکینگهای حاشیه ای به منظور حمایت از سرمایه گذاری در زمینه ساخت پارکینگهای غیرحاشیه ای، یک روش مناسب قیمت گذاری پیشنهاد شده است، که در آن پارک حاشیه ای از قیمت بیشتری نسبت به فضاهای پارک غیرحاشیه ای برخوردار بوده و تمایل افراد به استفاده از پارکینگهای غیرحاشیه ای افزایش می یابد. در این مقاله، ابتدا عوامل مؤثر بر قیمت گذاری فضاهای پارک حاشیه ای با روش نظرسنجی مورد شناسایی قرار گرفته و به دو دسته عوامل کنترلی و عوامل مستقیم تقسیم شدند. عوامل کنترلی، به منظور تضمین اقتصادی بودن سرمایه گذاری در زمینه پارکینگ و عوامل مستقیم جهت برآورد قیمت یک فضای پارک حاشیه ای در نظر گرفته شد. در محاسبه وزن ضرایب عوامل مستقیم، روش تحلیل سلسله مراتبی مورد استفاده قرار گرفت. در مرحله بعد، یک مدل رفتاری در قبال تغییرات قیمت و نیز یک فرآیند تکراری بر مبنای آن به منظور تعیین قیمت مناسب فضاهای پارک ساخته شد. به طور خلاصه، روش نظرسنجی در تعیین پارامترهای مدل، روش تحلیل سلسله مراتبی در تعیین وزن پارامترها و مدل رفتاری، جهت تعیین تغییرات قیمت، مورد استفاده قرار گرفت که پس از تکرار فرآیند بین مدل اولیه و مدل رفتاری، قیمت نهایی فضای پارک تعیین شد. در نتیجه، با استفاده از مدل توسعه یافته در این پژوهش میتوان قیمت نهایی فضای پارک حاشیه ای را براساس پارامترهای مدل به نحوی تعیین کرد که سرمایه گذاری جهت ساخت پارکینگهای غیرحاشیه ای جهت ازدیاد ظرفیت معابر، اقتصادی و مقرون به مصرفه باشد.
بی شک، به دست آوردن و حفظ وجهه و تصویر بیرونی مثبت، یکی از اهداف مهم تمامی سازمان ها محسوب می شود. امروزه بسیاری از سازمان ها زمان، منابع و تلاش بسیاری را صرف ایجاد تصویری تاثیرگذار از سازمان یا کسب و کار خود می کنند؛ چرا که هر گاه سازمانی تصویر مثبتی داشته باشد، مخاطبان، ذی نفعان و مشتریان آن، عموماً رفتارها و تصمیمات آن سازمان و نیز تجربه های خود با آن را مثبت تلقی خواهند کرد؛ درحالی که اگر این افراد یا گروه ها در ذهن خود تصویری منفی از آن سازمان داشته باشند، عملکرد و رفتار آن سازمان نزد آن ها به شکلی غیرواقعی تحت تاثیر تلقی ها و برداشت های منفی خواهد بود. نظر به اهمیتی که مفهوم تصویر سازمانی برای سازمان ها و نهادهای مختلف دارد، تحقیق حاضر با دو هدف «اکتشافی» و «آزمون فرض» و با استراتژی مطالعه موردی انجام گرفته و گردآوری اطلاعات نیز در آن به سه شیوه کتابخانه ای، تحلیل محتوا و پیمایشی بوده است. نهایتا،ً در دانشگاه امام صادق (ع) مولفه هایی همچون هویت و فرهنگ دانشگاه، دانش آموختگان، گزینش و سایر عوامل بدو ورود، شهرت و پیشینه خاص، ویژگی ها و عملکرد بخش های مختلف، محیط فیزیکی و نمادها، کارکنان در تماس با مخاطبان بیرونی و پوشش رسانه ای اخبار و مراسم مهم ترین عوامل تاثیرگذار بر تصویر این دانشگاه شناسایی شده اند.