برنامهریزی راهبردی فناوری اطلاعات در راستای تحقق اهداف سازمان، از مهمترین مباحثی است که در دهههای اخیر مورد توجه مدیران سازمانهای پیشگام بوده است. این موضوع تحت عنوان همسویی راهبرد فناوری اطلاعات و راهبرد کسبوکار، مطرح است. یکی از مهمترین مدلهای مطرح در بحث همسویی راهبرد فناوری اطلاعات و راهبرد کسبوکار، «مدل لوفتمن» میباشد که عوامل همسویی شناساییشده در آن، اساس کار این تحقیق را تشکیل میدهد. این مدل دارای پنج سطح، و هر سطح شامل شش عامل است. به منظور شناسایی میزان اهمیت هر یک از عوامل همسویی، پرسشنامهای طراحی گردید و در اختیار مدیران فناوری اطلاعات و کسبوکار شرکت سایپا یدک قرار داده شد. سپس بهمنظور سنجش میزان همسویی فناوری اطلاعات و کسبوکار، با استفاده از عوامل شناساییشده در این مدل، پرسشنامه دیگری طراحی گردید تا شرایط جاری شرکت تعیین شود. در نهایت نمره همسویی موزون محاسبه شد. نتایج حاصل از این بررسیها نشان میدهد که شرکت سایپا یدک در سطح سوم همسویی مدل لوفتمن قرار دارد که بیانگر مرحله تمرکز کامل است. در نهایت، راهکارهایی برای ارتقا به سطح چهارم همسویی ارائه شده است.
امروزه سازمان ها به دنبال افرادی هستند که بتوانند به صورت گروهی عملکرد مطلوبی داشته باشند و از سوی دیگر توانایی برقراری ارتباط و تطبیق مستمر با افرادی از فرهنگ های مختلف را دارا باشند. بنابراین لازم است با فرهنگ های مختلف آشنا باشند و به طور مناسب با افراد سایر فرهنگ ها ارتباط برقرار کنند. برای این منظور، افراد نیاز به هوش فرهنگی دارند. این مطالعه به بررسی رابطه بین هوش فرهنگی و اثربخشی گروهی در47 گروه کاری در شرکت فولاد مبارکه اصفهان پرداخته است. داده ها پس از جمع آوری از طریق پرسشنامه های هوش فرهنگی و اثربخشی گروهی بوسیله نرم افزار spss مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته های تحقیق نشان داد بین هوش فرهنگی و مولفه های آن (استراتژی، دانش، انگیزش و رفتار) با اثربخشی گروهی رابطه معناداری وجود دارد.همچنین از بین این مولفه ها، مولفه انگیزش و رفتار، قابلیت پیش بینی اثربخشی گروهی را دارا بودند.
زمینه: شواهد تحقیقاتی نشان داده که پایبندی به ارزشهای اخلاقی، مشخصه رهبرانی با اثر بخشی بالا است. این رهبران از طریق رفتارهای منصفانه با کارکنان خود آنها را ترغیب به بهبود عملکرد و تمایل به نوآوری و خلاقیت می کنند. با همین زمینه، این پژوهش با هدف بررسی رابطه بین رهبری اخلاق مدار با انگیزش درونی برای نوآوری و خلاقیت در کار به مرحله اجرا درآمد.روش کار: پژوهش حاضر از نوع پژوهشهای همبستگی است که جامعه آماری آن را کارکنان کارخانه حایر تشکیل داده است. از این جامعه آماری، 332 نفر برای شرکت در پژوهش از طریق نمونه گیری طبقه ای انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه 6 سوالی رهبری اخلاق مدار، پرسشنامه 5 سوالی انگیزش درونی برای نوآوری و پرسشنامه 9 سوالی خلاقیت در کار بودند. داده های حاصل از پرسشنامه ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون، الگوسازی معادله ساختاری و تحلیل رگرسیون میانجی مورد تحلیل قرار گرفتند.یافته ها: شواهد حاصل از تحلیل داده ها نشان داد که رهبری اخلاق مدار با انگیزش درونی برای نوآوری و خلاقیت در محیط کار دارای رابطه مثبت است. نتایج حاصل از الگوسازی معادله ساختاری و تحلیل رگرسیون میانجی نیز نشان داد که انگیزش درونی برای نوآوری میانجی کامل رابطه رهبری اخلاق مدار و خلاقیت در کار است.نتیجه گیری: شواهد حاصل از این تحقیق نشان داد که ابتدا رهبری اخلاق مدار باعث تاثیر بر انگیزش درونی در نوآوری می شود و سپس انگیزش درونی در نوآوری طی یک فرایند زنجیره ای باعث تقویت خلاقیت در محیط کار می گردد.
مطالعات میان فرهنگی طی دهه های گذشته، نظر جمع کثیری از پژوهشگران و مدیران را به خود معطوف داشته است. عدم جوابگویی و تسری نظریه های مدیریت به دیگر جوامع از جمله معضلات سازمان ها در استفاده مطلوب از این نظریه ها تلقی می گردد؛ بدین منظور در این تحقیق مطالعه ای تطبیقی در اصول موضوعه نظریه های مدیریتی، در خوشه های فرهنگی شناسایی شده در مطالعات هافستد و گلوب صورت پذیرفته است.
نتایج تحقیق مبین آنست که به منظور توسعه نظریه های مدیریت از خطه ای به خطه دیگر یا جامعه ای به جامعه دیگر لازم است که مؤلفه های ارزش شناسی، شناخت شناسی و انسان شناسی جامعه هدف مورد مداقه و مطالعه قرار گیرد. این امر تنها در پرتو توجه بیش از پیش به مطالعات میان فرهنگی و عدم نگرش یک سویه و جزم گرایانه، تحقق پذیر می باشد.
پرسشنامه ی حاضروآماده همواره موردتوجه مدیران عامل، مدیران بازاریابی، مدیران تحقیقات بازاراست.این پرسشنامه ها راه تحقیق را آسانترمی کند، هزینه های سازمان راکاهش می دهد؛چراکه تهیه وتدوین یک پرسشنامه کاری دشوار وپرهزینه است.
متن حاضر،این آسانی رابرای مدیران ودانشجویان وصاحبنظران مهیاکرده است؛ بااین توجه که با ظرافتها ومبتنی بر اقتضائات، پرسشنامه ها به کار رود.
عنوان اصلی این مقاله، 75 سؤال دردناک درباره ی رضایت مشتریان است که بانثری آسان،ابتدا ساخت پرسشنامه رامی آموزد وسپس این پرسش را پیش روی قرارمی دهدکه ""آیا رضایت قابل اندازه گیری است؟
این مقاله به مرور سیر توسعه و تکامل مدیریت پژوهش و فناوری در سازمان های پژوهش و فناوری می پردازد. همچنین به ارائه یک روند تاریخی از مراحل تکامل آن تا مرحله مدیریت راهبردی پژوهش و فناوری و توسعه های صورت گرفته در این رویکرد خواهد پرداخت. بر این اساس مدیریت پژوهش و فناوری در فرایند تکامل خود دارای سه رویکرد مختلف است که شامل رویکرد شهودی، رویکرد سامانمند و رویکرد راهبردی است. در ادامه، پس از تشریح این رویکردها به طور تفصیلی ارکان رویکرد راهبردی مورد بحث قرار می گیرد و در پایان نیز، پیش از نتیجه گیری، به بحث در خصوص الزامات پیاده سازی رویکرد راهبردی به مدیریت پژوهش و فناوری در سازمان های پژوهش و فناوری پرداخته می شود.
فرآیند تهیه و بکارگیری اطلاعات مالی را می توان شامل مراحل تهیه گزارش های مالی، اعتباردهی به آنها و تجزیه و تحلیل گزارشها جهت تصمیم گیری دانست. نظر به اینکه اغلب فرصت برای تصمیم گیری اندک بوده و کسب اطلاعات به موقع جهت تصمیم گیری ها، نقش مهمی را در کسب نتایج بهترایفا می کند، گزارشگری تجاری ارتقاء یافته اطلاعات را با نگاه به آینده و بر مبنای ارزش بازار تجزیه و تحلیل کرده و با نگرش مالی و غیر مالی، با کاهش در زمان و هزینه تهیه اطلاعات و ایجاد شفافیت بیشتر در گزارشگری تجاری به تصمیم گیری استفاده کنندگان کمک می کند. بر این اساس، فرضیات اصلی تحقیق حاضر یعنی عدم شناخت کافی از مدل گزارشگری تجاری ارتقاء یافته و اثربخشی بیشتر آن در مقایسه با مدل گزارشگری مورد استفاده کنونی تبیین شده است. در اینجا و با رویکردی قیاسی با بررسی مبانی نظری، فرضیه ها شکل گرفته و سپس با نگرشی استقرایی ضمن جمع آوری اطلاعات از طریق پرسشنامه و تجزیه و تحلیل آماری داده ها، فرضیه ها مورد آزمون قرار گرفته است. برای تحلیل آماری داده ها که در قالب مقیاس پنج رتبه ای لیکرت جمع آوری شده اند، از آزمون T استیودنت در سطح اطمینان 95% استفاده شده که نتایج حاصل نشان می دهد عدم شناخت جامعه حسابداری از مدل گزارشگری تجاری ارتقاء یافته باعث عدم بکارگیری این مدل گردیده و از دیدگاه نظری به نظر می رسد مدل گزارشگری تجاری ارتقاء یافته در مقایسه با مدل گزارشگری مورد استفاده کنونی می تواند به استفاده کنندگان جهت اتخاذ تصمیمات اقتصادی کمک بیشتری نماید.
گسترش تجارت، جهانی شدن محصولات و خدمات و بین المللی شدن شرکت ها، همواره بر اهمیت روابط بازرگانی بین الملل افزوده است. روابط بازرگانی بین الملل ابعاد مختلفی را دربرمیگیرد که اثربخشی شرکت ها را در بازار بین المللی به ویژه بازار صادرات تحت تاثیر قرار میدهد. با توجه به شرایط بازار پیچیده و دستخوش تغییرات مداوم و پی در پی، کسب سریع اطلاعات بازرگانی اغلب رمز موفقیت در بازارهای بین المللی است و بازارمحوری به عنوان دیدگاهی یکپارچه با تعیین توانایی سازمان ها در پیش بینی، واکنش و تبدیل به سرمایه کردن تغییرات محیطی، عاملی است که عملکرد شرکت ها را بهبود میدهد. هدف این مطالعه، بررسی تاثیر بالقوهی بازارمحوری صادرکنندگان بر روابط بازرگانی بین الملل با تاکید ویژه بر وابستگی، همکاری و فاصلهی ارتباطی و تاثیر این ابعاد روی عملکرد صادرات است. بدین منظور با استفاده از یک روش پیمایشی، روابط بازارمحوری صادرکنندگان روی جنبه های رفتاری روابط بازرگانی بین الملل با عملکرد صادرات در نمونهی 44 نفری از صادرکنندگان فعال شهر مشهد مورد آزمون قرار گرفت. نتایج نشان داد، بازارمحوری صادرکنندگان همکاری بین صادرکنندگان و طرف مقابل را ارتقا میدهند؛ در حالیکه وابستگی و فاصله ارتباطی را کاهش میدهند. به علاوه، عملکرد صادرات با همکاری بیشتر و فاصله ارتباطی کمتر بهبود مییابد، در حالیکه هیچ رابطه معناداری بین وابستگی و عملکرد صادرات یافت نشد.