این پژوهش سه هدف کلی را مدنظر داشته و مورد بررسی قرار می دهد. 1. شناسایی شرکت های هموارساز سود. 2. بررسی میزان ارتباط بین هموارسازی سود با نوع صنعت (محوری و پیرامونی) و اندازه شرکت (فروش). 3. بررسی میزان ارتباط بین هموارسازی ساختگی سود با اندازه شرکت (فروش) و نوع صنعت (محوری و پیرامونی). برای بررسی اهداف بالا دو دسته اطلاعات مورد استفاده قرار گرفته است. دسته اول، مطالعات کتابخانه ای و دسته دوم به صورت اطلاعات ثانویه در غالب اطلاعات مالی استخراج شده از صورت های مالی شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران طی سال های 1378 تا 1383 است. نتایج حاصله نشان داد که بین اندازه شرکت (فروش) و هموارسازی سود همبستگی قوی وجود دارد و این ارتباط به صورت معکوس است، هم چنین تفاوت قابل ملاحظه ای بین شرکت های هموارساز سود از نظر نوع صنعت (محوری یا پیرامونی) وجود ندارد. تنها در سطح سود ناویژه ارتباط ضعیفی بین صنعت و هموارسازی سود مشاهده می شود. هم چنین ارتباط معناداری بین هموارسازی ساختگی سود با اندازه شرکت وجود دارد. سرانجام بین هموارسازی ساختگی و نوع صنعت ارتباط معناداری وجود ندارد.
عمده ترین هدف پژوهش حاضر، تعیین شاخص های ارزیابی عملکرد، بررسی کفایت و قابلیت شاخص های موجود و همچنین ارزیابی قابلیت های سیستم حسابداری و سایر سیستم های تأمین کننده اطلاعات دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالی، جهت ایفای مسئولیت پاسخ گویی مالی و عملیاتی می باشد. در راستای تحقق این اهداف، پنج مرحله عملیاتی شامل: 1) بررسی و مطالعه مبانی نظری ارزیابی عملکرد و شاخص های مورد استفاده در کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه 2) نظرخواهی از متخصصان و صاحب نظران کشور در مورد شاخص های کلیدی مستخرجه از مبانی نظری ارزیابی عملکرد 3) مقایسه شاخص های ارزیابی عملکرد موجود با شاخص های مورد اجماع جامعه تخصصی کشور 4) ارزیابی قابلیت های سیستم حسابداری و گزارشگری مورد عمل دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالی و 5) ارزیابی قابلیت سایر سیستم های موجود تأمین کننده اطلاعات، طی گردیده است. نتایج حاصل از تحقیق، بیانگر آن است که دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالی ایران از شاخص های قابل قبول ارزیابی عملکرد، جهت ایفای مسئولیت پاسخ گویی مالی و عملیاتی برخوردار نمی باشند. ولیکن سیستم حسابداری و گزارشگری مورد عمل و همچنین سایر سیستم های موجود تأمین کننده اطلاعات، از قابلیت های لازم برای تأمین اطلاعات مالی و غیرمالی شاخص های مورد اجماع جامعه تخصصی کشور، جهت ارزیابی عملکرد دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالی برخوردار می باشند.
در این مطالعه به بررسی نقش مدلهای ذهنی مدیران در فرایند تغییر سازمانی پرداخته میشود. عوامل مختلفی در فرایند تغییرات سازمانی مورد بررسی قرار گرفتهاند، اما نویسندگان مقاله بر این موضوع متمرکز شدهاند که مدیران چه نگرشی نسبت به عوامل محیطی و تغییرات سازمانی دارند و این نگرشها چگونه بر تصمیماتی که ایشان در مورد اقدام به تغییرات مختلف سازمانی اتخاذ میکنند، مؤثر است. در این مطالعه از تجزیه و تحلیل دادههای اولیه که از مدیران و کارشناسان یکی از بزرگترین شرکتهای تولیدکننده کاغذ تیشو در ایران بهدست آمده، استفاده شده است. برای بهدست آوردن نقطه نظرات ایشان، پرسشنامهای طراحی و بین آنها توزیع شد. یافتههای بهدست آمده حاکی از این است که نوع تعبیری که مدیران از رویدادهای واقعی دارند و نگرشی که نسبت به فرایند تغییر سازمانی دارند، بر تصمیمی که ایشان در مورد اقدام به تغییرات مختلف سازمانی اتخاذ میکنند مؤثر است.
در این مقاله دو رویکرد برای ارزیابی کیفیت خدمت یک شرکت امدادرسانی خودرو با نظرسنجی از مشتریان این شرکت ارائه میشود. یک رویکرد مبتنی بر بررسی آماری از طریق اندازهگیری رضایت مشتری میباشد و رویکرد دیگر مبتنی بر بررسی به وسیله روشهای کنترل کیفیت آماری است که در این زمینه تاکنون به ندرت مورد استفاده قرار گرفته است. مبنای نظری بررسی مدل کیفیت خدمت (سروکوال)، میباشد. بهطورکلی سه بُعد برای اندازهگیری کیفیت خدمت تعریف شده و مناسب بودن استفاده از این ابعاد به صورت تحلیلی مورد بررسی قرار گرفته است. سپس 18 عامل (3 عامل رضایت کلی و 15 عامل موثر بر رضایت کلی مشتری) شناسایی شده و مورد نظرسنجی و بررسی قرار گرفتند. دادههای مربوط به طرز تلقی مشتریان از خدمات دریافتی در 15 ماه متوالی (هر ماه 2000 مشتری) در جوامع آماری مورد نظر جمعآوری و در نهایت روند این درک مشتری در مدت یادشده مورد مطالعه قرار گرفته است. یافته های حاصل از این تحقیق نشان میدهد که استفاده از بازخوردهای این دو رویکرد به طور چشمگیری سبب افزایش رضایت و کاهش نارضایتی مشتریان میگردد.
یکی از عوامل بسیار مهم در رقابتپذیری شرکتها، تعیین بهترین مکان برای احداث و راهاندازی آنها است. تا کنون انواع مختلفی از مدلهای مکانیابی مراکز صنعتی توسط محققان ارایه شده که در آنها از شاخصهایی مانند زمان، هزینه، حمل و نقل، بازار به عنوان معیارهای اصلی تصمیمگیری استفاده شده است. در این مقاله، یک چارچوب مناسب برای مکانیابی مراکز صنعتی در سطح ملی ارایه میگردد. در این چارچوب از انواع روشهای تصمیمگیری چندمعیاره استفاده شده است. این چارچوب برای مکانیابی کارخانه آلومینیوم توسعه داده شده است. معیارهای تصمیمگیری نیز بر اساس نیازمندیهای کارخانه موردنظر، نظرات خبرگان و مدیران، ملاحظات مسایل مکانیابی و سیاستهای خاص مکانیابی صنایع در کشور؛ تعریف گردیده است. ما اعتقاد داریم چارچوب ارایه شده رویکردی مناسب جهت حل مسایل مکانیابی در کشور میباشد.
بیمه اختیاری برخلاف بیمه اجباری خودبه خود و بدون اطلاع متقاضی بیمه قابل تصور نیست. در این جا شخص متقاضی باید در فرضی که خود را واجد شرایط مندرج در قوانین یا هریک از آئین نامههای مرتبط با بیمه اختیاری میداند به سازمان مراجعه و تقاضای خویش را به طور مکتوب به این سازمان تسلیم نماید. این امر «اختیاری» بودن بیمه است که بدون خواست شخص بیمهای به سود وی برقرار نمیشود در حالی که در بیمه اجباری نه تنها رضایت بیمه شده و به تبع درخواست وی شرط نیست حتی علیرغم میل کارگر یا شخص مشمول بیمه اجباری، مزایا به سود وی برقرار است. اما صرف انتخاب وضعیت استفاده از بیمه اختیاری برای برقراری مزایا و حمایت ها کفایت نمیکند. متقاضی باید واجد شرایطی باشد که سازمان براساس مقررات تشخیص میدهد. پس از احراز این شرایط قانونی توسط سازمان و اعلام آن به متقاضی قرارداد بیمه اختیاری با اوصاف و ویژگیهای خاص منعقد میشود و از این لحظه و بهتر بگوییم از لحظه ثبت تقاضای بیمه رابطه بیمهای اختیاری برقرار میگردد.
با پیشرفت و توسعه فناوریهای اطلاعاتی و ارتباطی فاصله زمانی و مکانی کشورها کم شده و دنیای پیرامون ما به یک دهکده جهانی تبدیل شده است. جهت سازگاری و همراهی با تغییرات گسترده جهانی و پاسخگویی به نیازهای متغیر و روزافزون محیطی شناخت وضعیت کارآفرینی سازمانها ضروری است. از این رو زیست پایی و بقای سازمانها به دو نکته اساسی بستگی دارد، نخست درک واقع بینانه از موضوع کارآفرینی در شرایط محیطی مربوطه و دیگری تعیین استراتژیهای کارآمد کارآفرینی. در این راستا سازمانهای امروزی در جستجوی روشهای کارا و نوآورانه برای تولید محصول و ارائه خدمات...
در بازارهای پر رقابت با نیازهای متفاوت مشتریان، ادامه حیات سودآور و موفق یک سازمان پیشرو، منوط به عملکرد یکپارچه کلیه زیر سیستم ها و واحدهای سازمانی، می باشد. عدم انطباق استراتژیک در خروجی فرایند واحدهای مختلف در بلند مدت سازمان را از دستیابی به یک موقعیت رقابتی پایدار، باز می دارد. واحدهای بازاریابی و تولید از جمله کلیدی ترین اجزا تشکیل دهنده سازمان می باشند که انطباق استراتژیک آنها، پیشرفت و تعالی سازمان را تضمین می کند. در این مقاله مدلی کمی بر اساس عوامل «خلق ارزش بری مشتریان» و «نتایج کلیدی عملکرد» و متغیرهای مربوطه جهت سنجش یکپارچگی استراتژیک فرایندهای تولید و بازاریابی در سازمان ارایه می شود و با استفاده از تکنیک برنامه ریزی آماری روشی برای هدف گذاری کمی این انطباق استراتژیک، معرفی می شود.
بخش قابل توجهی از مطالعات دانشگاهی در حوزه مدیریت دولتی به بحرانهای فکری در این رشته اختصاص یافته است. این بحرانها ناشی از بحثهای مختلفی است که عموما تحت عنوان بحران هویت مطرح می شوند و مشکلات و چالشهای بنیادینی را در مفهوم سازی دانش در حوزه دولت موجب شده اند. با اینکه واژه دانش، لغت باب روز مدیریت دولتی شده، بحثهای معاصر بیانگر درک ضعیف از چگونگی ایجاد و اعتبار بخشی دانش در این رشته است. بنابراین پژوهشگران مدیریت دولتی تلاشهای بسیاری کرده اند تا پاسخهای مناسبی به بحران هویت رشته مدیریت دولتی ارایه دهند. این مقاله با بهره گیری از روشهای تولید دانش در ساختارهای علمی، بدنبال دسته بندی و بررسی این پاسخها است و نهایتا بدین نتیجه می رسد که راه حلهای مبتنی بر دانش فرا رشته ای در مدیریت دولتی که بر مبنای درک نظری مشترک، تعامل شناخت شناسیهای رشته ای و درک ماهیت زندگی و سطوح پیچیده واقعیتهای آن قرار دارد، می تواند چارچوب مناسبی برای هویت بخشیدن به رشته مدیریت دولتی ایجاد کند.