حوزه های علمیه، کهن ترین نهاد آموزشی دینی افغانستان است که مأموریت تفقه، تدبر و ترویج دانش و معارف اسلامی را عهده دار می باشد. حوزه ها که امروزه با توجه به شتاب دانش و دگرگونی راهبردها و فنون فراگیری و بازنشر آن، نیازمند تجدید نظر در سیاست ها و برنامه های آموزشی خویش می باشند و انجام مؤثر و مطلوب مأموریت آنها، ضرورت تجدید نظر در سیاست های کنونی را ایجاب می کند. این تحقیق با هدف شناخت وضعیت موجود سیاست گذاری نظام آموزش حوزه های علمیه افغانستان صورت پذیرفته است. روش آن، توصیفی تحلیلی، ابزار گردآوری داده های آن مصاحبه و فن تجزیه و تحلیل آن ، تحلیل محتوای کیفی است. تحقیق حاضر، نخستین پژوهشی است که با رویکرد مدیریتی و مسأله محور، در این حوزه موضوعیصورت پذیرفته است. یافته های آن نشان می دهد که سیاست های کنونی نظام آموزش حوزها ی علمیه در هر پنج بُعد (طلاب، اساتید، برنامه درسی، سرفصل و متن درسی و مدیریتی)، با مشکلاتی مواجه است که شرح زیرمقوله های این ابعاد در بیان سیاست ها آمده است.
هویت شغلی و سازمانی لازمه موفقیت شرکت ها در یک محیط رقابتی امروز می باشند، چرا که باعث ایجاد تعهد و انگیزه های شغلی بیشتر افراد سازمانی می گردد و همگی برای رسیدن به هدفی واحد تلاش می نمایند. لذا هدف این پژوهش بررسی ارتباط هویت حرفه ای و سازمانی حسابرسان با تجاری سازی در مؤسسات حسابرسی می باشد. ابزار پژوهش را یک پرسشنامه با 25 ماده بر پایه مقیاس لیکرت با درجات 1 تا 5 تشکیل می دهد. پرسشنامه استاندارد متناسب با شرایط جامعه هدف، مورد بازنگری قرار گرفت و روایی و پایایی پرسشنامه جدید مورد تأیید قرار گرفت. دوره پرسشگری 6 ماه بوده است که در طی سال های 1396 تا 1397 انجام گرفته است. تعداد نمونه ای به حجم 384 نفر از جامعه-حسابرسان شاغل در سازمان حسابرسی و مؤسسات بخش خصوصی عضو جامعه حسابداران رسمی ایران انتخاب گردید که تجزیه وتحلیل آماری بر روی 294 پرسشنامه دریافتی انجام گرفت. برای آزمون فرضیات پژوهش از معادلات ساختاری با کمک نرم افزار (PLS) استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد هویت حرفه ای حسابرسان با سه معیار تجاری سازی شامل مشتری مداری، بازار مداری و فرآیند مداری ارتباط منفی و معناداری دارد، در حالیکه، هویت سازمانی حسابرسان با این سه معیار ارتباط مثبت و معناداری دارد.
در سالهای اخیر ساختمان سبز توجه گستردهای را به خود جلب کرده است. افزایش تعداد پروژههای ساختمانی در ایران تأثیرات قابلتوجهی بر محیطزیست گذاشته است و اجرای ساختمان سبز یکراه مفید برای کاهش خطرات زیستمحیطی است. پروژههای ساختمان سبز بهطور ناخواسته با ریسکهایی مواجه هستند که از بازدهی آنها میکاهد، بنابراین شناسایی و رتبهبندی ریسک میتواند نقش مؤثری در موفقیت پروژههای ساختمانی سبز داشته باشد. با توجه به اینکه تحقیقات اندکی در زمینهی ارزیابی ریسک در پروژههای ساختمانی سبز در ایران صورت گرفته است، این مطالعه تلاش میکند با ارائه مدلی جامع از کلیه معیارها و ریسکهای پروژههای ساختمانی سبز، اقدام به رتبهبندی نهایی ریسکهای پروژههای ساختمانی سبز کند. بدین منظور در گام نخست به شناسایی و غربال ریسکها از دیدگاه کارشناسان پروژههای ساختمانی سبز و معرفی معیارهای ارزیابی ریسک پرداخته، سپس با استفاده از روش تحلیل نسبت ارزیابی وزن دهی تدریجی (SWARA)، وزن معیارها را به دست میآوریم. درنهایت رتبهبندی ریسکهای پروژههای ساختمانی سبز، با توجه به نتایج گامهای اولیه و استفاده از روش ارزیابی تناسب جامع (COPRAS) صورت گرفته است. این اولین تلاش در حل یک پروژه ساختمانی سبز با ترکیب روشهای SWARA و COPRAS و با در نظر گرفتن یک مطالعه موردی (شهرستان آمل) است. نتایج نشان میدهد که ریسکهای کیفیت پایین مواد و تجهیزات، مقاومت از طرف ذینفعان برای تصویب ایدههای سبز و نداشتن اهداف واقعبینانه از اهمیت بالایی برخوردار هستند. چارچوب پیشنهادی میتواند به ذینفعان پروژههای ساختمان سبز کشورهای درحالتوسعه کمک کند تا ریسکهای پروژه را بهتر مدیریت کنند.
توجه به شرکت های تأمین سرمایه به عنوان یکی از مهم ترین نهادهای مالی جهت توسعه اقتصادی کشور بسیار حائز اهمیت می باشد. با توجه به گستردگی حجم فعالیت های این شرکت ها وجود یک انسجام و اتحاد درون سازمانی و طراحی نقشه استراتژی جهت رسیدن به استراتژی کل سازمان لازم است. برای دستیابی به نقشه استراتژی، ابتدا با مراجعه به ادبیات تحقیق و نظر اساتید خبره، در مجموع 42 هدف استراتژیک در چهار منظر نقشه شناسایی شد. سپس با انجام مطالعات میدانی 27 هدف از این اهداف برای شرکت تأمین سرمایه نهایی شد. سپس با استفاده از تکنیک دیماتل روابط علی– معلولی بین اهداف و نیز ساختار اهداف از حیث اثرگذاری و اثرپذیری مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج تکنیک نشان داد که هر کدام از اهداف استراتژیک شرکت با تمامی اهداف دیگر اثرگذار و اثرپذیر می باشد؛ منتها شدت اثرگذاری و اثرپذیری متفاوت می باشد. بر اساس یک تحلیل ده هدفی که بیشترین اثرگذاری را از دید خبرگان به خود اختصاص دادند اهداف استراتژیک عبارت بودند از: رشد سودآوری کل شرکت، بهبود بازدهی نهایی سرمایه گذاری، رشد درآمد هر سهم شرکت، بهبود گردش دارایی ها ، بهبود توانگری مالی، بهبود ساختار سرمایه، اتوماسیونی کردن فرایندهای شرکت، رشد سهم بازار شرکت (تعداد مشتریان) ، نوآوری در خدمات و رشد سود حاصل از هر یک از خدمات شرکت.
دستمزد و بهره وری نیروی کار دو متغیر کلیدی بازار کار هستند و در دو سطح خرد و کلان به لحاظ منطق اقتصادی و سیاست گذاری مورد توجه صاحب نظران اقتصادی قرار دارند. این دو متغیر از یک سوی به کارایی تصمیم های آحاد اقتصادی و از سوی دیگر به رشد، توسعه و رفاه اقتصادی مربوط می شوند. هدف پژوهش حاضر، بررسی اثرپذیری دستمزدها از بهره وری نیروی کار در ایران و در فاصله ی سال های 1357 تا 1391 می باشد و برای تحلیل موضوع از روش جوهانسن-جوسیلیوس استفاده شده است. بر اساس نتایج به دست آمده از این روش، اثرگذاری ضرایب متغیر ها بر اساس مبانی نظری مورد انتظار بوده و از نظر آماری نیز معنی دار می باشند. نتایج حاکی از آن است که در بلند مدت، افزایش هر یک از متغیرهای متوسط بهره وری نیروی کار، سطح حداقل دستمزد، تحصیلات نیروی کار و میزان اشتغال نیروی کار باعث افزایش سطح متوسط دستمزد می شود. هم چنین نتایج مربوط به الگوی تصحیح خطای برداری نیز حاکی از آن است که در هر دوره 79/0 از عدم تعادل کوتاه مدت برای رسیدن به تعادل بلند مدت تعدیل می شود.
مقدمه: هدف از اصلاح نظام سلامت در ایران دست زدن به سلسه ای از تغییرات هدفمند مستمر جهت بهبود کارایی، برقراری عدالت در برخورداری مردم از خدمات بهداشتی و درمانی و اصلاح نظام پرداخت ها بود. شالوده این اصلاحات برنامه پزشک خانواده بوده است .اکنون با گذشت 8 سال از اجرای برنامه پزشک خانواده مهمترین چالش فراروی آن، کمبود پزشک و پائین بودن ماندگاری پزشکان می باشد. این پژوهش با هدف تعیین علل پائین بودن ماندگاری پزشکان خانواده در دانشگاه علوم پزشکی مشهد اجرا گردید.
روش بررسی: مطالعه حاضراز نوع مطالعات تحلیلی (Cross-Sectional) می باشد. در این مطالعه 156 نفر از پزشکان تیم سلامت شاغل در مراکز بهداشتی درمانی مجری طرح پزشک خانواده در دانشگاه علوم پزشکی مشهد در سال 1391 به صورت تصادفی ساده (Random Sampling) انتخاب و مورد پرسشگری قرار گرفتند. در این پژوهش از پرسشنامه ای محقق ساخته که روایی و پایایی آن مورد ارزیابی قرار داده شده بود، جهت شناسایی دلائل انصراف پزشکان خانواده، استفاده شد. تجزیه وتحلیل داده ها با نرم افزار SPSS 19 انجام پذیرفت.
یافته ها: بیش از نیمی از پزشکان خانواده (59 درصد) مونث و سن حدود 80 درصد از پزشکان بین 25 تا 42 سال با میانگین سنی 06/6±7/32 سال بوده است. همچنین حدود 82 درصد از پزشکان خانواده متاهل بوده اند. میانگین سابقه کار پزشکان خانواده در برنامه پزشک خانواده 16 ماه بوده است. پزشکان مهمترین دلایل انصراف از ادامه ی فعالیت در برنامه را پائین بودن مبلغ قرارداد(7/26درصد) ، تاثیر نمره پایش در حقوق دریافتی (7/11 درصد) و تعدد مسئولیت های محوله به پزشک (9/9 درصد) اعلام نموده اند.
نتیجه گیری: عامل میزان حقوق دریافتی و تاثیر نمره پایش در میزان پرداختی با بیش از 38درصد مهمترین دلیل خروج پزشکان از برنامه بوده است. براساس نتایج این پژوهش وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی می بایست نسبت به ایجاد تغییرات جدی در شیوه نامه ی پرداخت به پزشکان تیم سلامت بپردازد
این پژوهش با هدف ارائه ی الگوی خودتوسعه ای رهبران بر اساس سنتزپژوهی پژوهش های گذشته صورت گرفته است. روش پژوهش حاضر کیفی و از نوع سنتزپژوهی بوده است. جامعه آماری پژوهش شامل پژوهش ها و مطالعات انجام شده در بازه زمانی 1970 تا 2020 در حوزه خودتوسعه ای رهبری به تعداد 2890 که پس از مراحل مختلف حذف و کاهش، تعداد 61 پژوهش بعنوان نمونه انتخاب شد. منابع مرتبط به وسیله کدگذاری سه مرحله ای باز، محوری و انتخابی کدگذاری شدند. به منظور بررسی کیفیت کدگذاری، از قابلیت اعتماد، تأیید پذیری و اطمینان پذیری برای یافته ها استفاده شده و ضریب کاپای کوهن برای توافق بین ارزیابان عدد 75/0به دست آمده است. طبق یافته های این پژوهش مدل فرآیند خودتوسعه ای رهبران بدین صورت می باشد که عوامل خودتوسعه ای از طریق یکی از انواع خودتوسعه ای (ساختاریافته، هدایت شده یا فردی) و با استفاده از یکی از سازوکارهای خودتوسعه ای (خودرهبری،خودمدیریتی، خودنظم دهی و خودراهبری یادگیری) فرآیند خودتوسعه ای رهبران را شکل می دهند.
The aim of this study is to evaluate the performance of the pre-trained models and compare them with the probability percentage of prediction in terms of execution time. This study uses the COCO dataset to evaluate both pre-trained image recognition and object detection, models. The results revealed that Tiny-YoloV3 is considered the best method for real-time applications as it takes less time. Whereas ResNet 50 is required for those applications which require a high probability percentage of prediction, such as medical image classification. In general, the rate of probability varies from 75% to 90% for the large objects in ResNet 50. Whereas in Tiny-YoloV3, the rate varies from 35% to 80% for large objects, besides it extracts more objects, so the rise of execution time is sensible. Whereas small size and high percentage probability makes SqueezeNet suitable for portable applications, while reusing features makes DenseNet suitable for applications for object identification.
مدیریت جهادی و سازمانهای جهادی به مدیرانی نیاز دارد که دارای تفکر راهبردی باشند و برنامه های راهبردی و عملیاتی خود را بر مبنای تفکر راهبردی ارزش مدار تدوین و اجرا کنند. این پژوهش به منظور تدوین الگوی تفکر راهبردی مدیران سازمانهای جهادی اجرا شده است. رویکرد این پژوهش کیفی است و الگوی پژوهش بر مبنای تحلیل مضمون وصیت نامه الهی سیاسی سپهبد شهید قاسم سلیمانی تدوین شده است. محتوای وصیت نامه این شهید والامقام را می توان سند و بیانیه تفکر راهبردی مدیران جهادی دانست. تحلیل متن وصیت نامه ایشان به روش تحلیل مضمون انجام شده است. پس از شناسایی و تحلیل مضمونهای پایه و مضمونهای سازمان دهنده، شش مضمون فراگیر به عنوان عناصر تفکر راهبردی مدیران جهادی شناسایی شد که عبارت است از: 1. دین مداری 2. ولایتمداری 3. فرهنگ شهادت طلبی 4. وحدت گرایی اسلامی 5. حکمرانی خدامحورانه 6. اقتدار نظامی و دفاعی. یافته های تحقیق نشان می دهد که عناصر تفکر راهبردی مدیران جهادی با عناصر الگوهای تفکر راهبردی در مدیریت علمی رایج تفاوت دارد.
هدف از این پژوهش، ارزیابی و مقایسه رضایتمندی شغلی بین کارکنان بخش دولتی و بخش خصوصی است. این پژوهش بر مبنای اطلاعات کمی، تکمیل پرسش نامه و تجزیه و تحلیل های آماری و در سه گام انجام شده است. به همین منظور پس از بررسی پیشینه تحقیق و سایر مطالعات انجام گرفته در این خصوص به تنظیم پرسش نامه براساس مدل JDI پرداخته شد. پس از توزیع 210 پرسشنامه 140 پرسشنامه از 7 اداره و سازمان دولتی و شرکت خصوصی تکمیل و جمع بندی گردید. نتایج این پژوهش نشان داد که به طور کلی رضایتمندی شغلی در میان کارکنان بخش دولتی بیشتر از بخش خصوصی است. بیشترین ضریب تأثیر مربوط به فاکتورهای سبک رهبری و حقوق و مزیا است. میزان رضایت شغلی در بخش دولتی بالاتر از 2.5 بدین مفهوم که کارکنان بخش دولتی زضایمندتر و در بخش خصوصی کمتر از میانگین 2.5 است بدین مفهوم که رضایت شغلی در میان کارکنان بخش خصوصی کمتر است.