آینده پژوهی و آینده نگری بویژه در سالهای اخیر بیشتر مورد توجه پژوهشگران بوده است. خردورزان همچون ژول ورن، برآنند تا برپایهی دانش علمی و البته بیش از آن، حدسیات و تخیلهای چندوجهی، آینده را اکنون ترسیم کنند.
قدرت آینده نگری تا چه اندازه وابسته به دانش علمی، و تا چه اندازه وابسته به حدسیات و تخیلهای چندوجهی است همچنان جای بحث دارد. چرا که گاه همین حدسیات فاقد استنادات توانسته مرزهای روشنی را پیش روی اندیشمندان قرار دهد.
اثر حاضر نیز در پی آن است تا سال 2025 را اکنون ترسیم کند، آن هم دربارهی اینترنت سال 2025 و تأثیر آن بر کسب وکارها.
اینکه تا چه حد این آینده نگری تحقق خواهد یافت، پرسشی است که میتوان با اغماض آن را نادیده گرفت و همچنان این تحلیل را جدّی تلقی کرد. چه، لطف این تحلیل در آن است که جسارت آمیز پا را از مرز اکنون به آینده برداشته و قدرت آن در ارائهی سناریوهای متنوع است؛ سناریوهایی که به احتمال به گشودن دریچه هایی تازه در برابر دیدگان صاحبنظران خواهد انجامید.
در این پژوهش سعی شده است تأثیر عدالت سازمانی با تکیه بر آموزه های نهج البلاغه به همراه چهار بعد آن شامل عدالت توزیعی، رویه ای، بین فردی و اطلاعاتی به عنوان متغیر مستقل بر رفتار شهروندی سازمانی به عنوان متغیر وابسته بین کارکنان دانشگاه اصفهان مورد بررسی قرار گیرد. جامعه آماری پژوهش حدود 800 نفر از کارکنان بخش اداری دانشگاه اصفهان بودند که 170 نفر به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. برای سنجش عدالت سازمانی بر مبنای آموزه های نهج البلاغه از پرسشنامه محقق ساخته و برای سنجش رفتار شهروندی سازمانی از پرسشنامه ارگان، و به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از روشهای آماری ضریب همبستگی پیرسون از نرم افزار Spss و رویکرد معادلات ساختاری از نرم افزار Amos استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان داد که عدالت سازمانی به طور کلی و سه بعد آن شامل توزیعی، رویه ای و بین فردی بر اساس آموزه های نهج البلاغه ارتباط مثبت و معنا داری با رفتار شهروندی سازمانی دارد؛ ولی ارتباط مثبت و معناداری بین عدالت اطلاعاتی و رفتار شهروندی سازمانی در این پژوهش مشاهده نشد.
"
بسیاری از تلاشهایی که برای تغییر و تحول آموزشها واثر بخش کردن نتایج آنها از راه ادغام ، بهسازی ومهندسی مجدد انجام می شوند، به علت عدم توجه کافی به لزوم انطباق پذیری با استراتژی سازمان با شکست روبه رو می شوند. اغلب سازمانها مرتکب یک اشتباه قدیمی شده، با تفاوت قائل نشدن بین چالشهای انطباق پذیری و مسائل فنی، می کوشند تا این چالشها را به وسیله روشهای مدیریتی حل و فصل کنند. تبعات این اشتباه، تا بطن فرایندهای آموزش گسترش می یابد و اغلب برنامه های به ظاهر مناسب در اجرا با شکست روبه رو می شوند، در حالی که علت اصلی عدم موفقیت به درستی شناسایی نمی شود. در این مقاله، فرایند تطبیق آموزش
با استراتژی های سازمان و نقش رهبری آموزش در این همگرایی، به تفصیل مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
"
عوامل بستری و زمینه ای بسیاری موفقیت یا شکست یک پروژه را تحت تاثیر قرار می دهند که از جمله این عوامل می توان به سازمان مادر اشاره نمود. سازمان مادر کارکردهای متفاوتی در قبال پروژه های تحت امرش دارد که برخی از این کارکردها ارزش آفرین و برخی دیگر مخرب ارزش هستند. این امر بیانگر اهمیت شناخت نحوه تعامل سازمان مادر با پروژه های زیرمجموعه اش است. در این پژوهش که طی دو فاز و بر اساس رویکرد ترکیبی(کیفی-کمّی) انجام گرفت، فاز نخست مطالعه چندموردی روی شش سازمان پروژه محور دولتی فعال در صنعت نفت و با انجام مصاحبه با 21 نفر از مدیران ارشد و مدیران پروژه سعی گردید تا نحوه تعامل سازمان مادر با پروژه ها مشخص گردد. طبق نتایج این بخش از پژوهش، کارکردهای ارزش آفرین شامل: حمایت، منابع و خدمات مرکزی، اقدامات هم افزا کننده و یکپارچه کننده است. از سویی دیگر کارکردهای مخرب ارزش نیز شامل: کارکردهای مخرب ارزش ناشی از پشتیبانی، کارکردهای مخرب ارزش ناشی از ارائه منابع و خدمات مرکزی (هزینه بالاسری)، کارکردهای مخرب ارزش ناشی از اقدامات هم افزا کننده (کمبود منابع) و کارکردهای مخرب ارزش ناشی از اقدامات یکپارچه کننده (پیچیدگی) است. در فاز دوم پژوهش، با استفاده از روش پیمایش و با ابزار پرسشنامه روشهای نمونه گیری آماری، با بررسی 8 سازمان از تعداد کل 10 شرکت نفتی پروژه محور دولتی فعال در شهر تهران این کارکردها اولویت بندی شدند.
در مسائل پوشش تدریجی افزایش فاصله از تسهیل ارائه دهنده سرویس در ناحیه پوشش، موجب کم شدن سطح پوشش دهی می گردد و اغلب محققین در مسایل مکان یابی تنها به عامل فاصله توجه می کنند، حال آنکه در دنیای واقعی معیارهای زیادی مثل جمعیت، دسترسی سریع و... وجود دارند که باید علاوه بر عامل فاصله در ارزیابی مکان یابی و تخصیص مورد توجه قرار گیرند، به عنوان مثال در مکان یابی تسهیلات اورژانسی نباید تنها به عامل فاصله توجه کرد. از طرفی با ازدیاد نقاط تقاضا و معیارها، ضمن افزایش زمان محاسبات، نرخ ناسازگاری در ارزیابی و امتیازدهی بین نقاط نیز افزایش می یابد. در این مقاله رویکرد ترکیبی شبکه عصبی و شبیه سازی تبرید برای حل مسئله پوشش تدریجی چند معیاره پیشنهاد شده است. زمانیکه تعداد نقاط کم هستند، امتیاز نقاط (اهمیت نقاط در اولویت تخصیص) در مسئله با استفاده از تحلیل سلسله مراتبی و با افزایش تعداد نقاط، پس از یافتن الگوی ذهنی تصمیم گیرندگان این امتیازها با روش شبکه عصبی محاسبه می-شود، البته کارایی الگوریتم شبکه عصبی در یافتن الگوی ذهنی با استفاده از آزمون رتبه علامت دار در این مقاله تایید شده است. در ادامه مسئله با استفاده از الگوریتم شبیه سازی تبرید حل می گردد که نتایج بررسی، حاکی از کارایی بالای الگوریتم پیشنهادی (کیفیت جواب وزمان حل) در مقایسه با روش دقیق است.