در پژوهش های علمی دو دهه اخیر در رشته روابط بین الملل، توجه نسبتاً کمتری به نقش عوامل فرهنگی (در مقایسه با عوامل مادی) در فرایند سیاست بین الملل شده است. هویت، به خصوص هویت جمعی، یکی از این عوامل فرهنگی است که نقش شایان توجهی در تعریف منافع ملی و شکل دهی به رفتار سیاست خارجی کشورها ایفا می کند. این مقاله به بررسی مفهوم هویت و نقش آن در فرایند سیاست بین الملل از دیدگاه نظریه های مختلف موجود می پردازد.
خاورمیانه و شمال آفریقا که همواره موقعیتی حساس و مورد توجه قدرت های بین المللی و منطقه ای داشته است، بیش از چهار سال است که با تحولات و رویدادهایی روبرو شده که معادلات منطقه ای و بین المللی را دستخوش دگرگونی قرار داده است. در این میان تحولات مصر که پس از تونس به قطار تغییرات پیوست، پرسش هایی را درباره دگرگونی فرهنگ سیاسی، عوامل موثر بر این دگرگونی و توان اثرگذاری این دگرگونی بر تحولات سیاسی حال و آینده مصر مطرح می کند. آنچه به-نظر می رسد آن است که پیامدهای گسترش شبکه های مجازی اطلاعاتی - ارتباطی در مصر، زمینه گذار از فرهنگ سیاسی شبه مدرن در این کشور فراهم نموده و انقلاب 25 ژانویه مهمترین تجلی چنین تحولی است، هرچند پایداری برخی عناصر فرهنگی، شرایط دوره پس از مبارک – به ویژه در زمینه تحقق و تثبیت دموکراسی - را با چالش هایی روبرو می کند. لذا مقاله حاضر تلاش می کند ضمن توجه به ساختار جمعیتی و فرهنگی مصر و با بررسی و تحلیل ثانویه داده های جمع آوری شده طی سه تحقیق میدانی مرکز الاهرام در سال 2011، به تجزیه و تحلیل روابط متغیرهای مطرح شده پرداخته و میزان اثرگذاری آن ها را مورد سنجش قرار می دهد.
وقوع انقلاب های منطقه ای در تونس و مصر و گسترش نا آرامی های حاصل از آن به دیگر کشورهای منطقه در غرب آسیا، سبب شده که با گذشت سه سال از این پدیده، شاهد شکل گیری مناسبات و همچنین الگوهای رفتاری جدید منطقه ای باشیم. در این میان می توان رفتار بازیگران این منطقه از حیث مقابله و مواجهه با این انقلاب ها را در دو طیف مورد ملاحظه قرار داد. کشورهایی که از این انقلاب ها و همچنین موج تحول خواهی استقبال کرده اند و در مقابل کشورهایی که گسترش این روند را بر خلاف منافع ملی فراملی خود دیده و سعی در مقابله و ممانعت از گسترش این موج داشته اند. آنچه در این تحقیق مورد بررسی قرار می گیرد، بررسی تعاملات عربستان سعودی با دو کشور انقلابی مصر (تا قبل از برکناری مرسی) و بحرین است. پاسخ ابتدایی به فرضیه اصلی این تحقیق هم عبارت است: عربستان به عنوان یک بازیگر محافظه کار کوشیده تا کاربست سیاست «محافظه کارانه تهاجمی» و بهره گیری از ابزارهای مختلف (سیاسی، اقتصادی و امنیتی نظامی) مانع از انتقال امواج انقلاب به داخل سرزمین خود شود.