آینده پژوهی به مثابه پژوهشی بین رشته ای در حیطه واقعیت های انسانی- اجتماعی است که هدف آن تدوین تجویزهایی است که عمل به آنها تحقق مطلوب ترین آینده ممکن را نوید می دهد. از طرفی، بسیاری از ساختارهای اجتماعی دارای ویژگی هایی هستند که نظریه پیچیدگی، آنها را به عنوان سیستم های پیچیده دسته بندی می کند. سیستم هایی با ویژگی های مهمی مانند توانایی ایجاد رویدادهای بزرگ و نوایندی که از منظر آینده پژوهی برای مطالعه آینده بسیار کلیدی است. آینده پژوهی در مطالعه و ساخت آینده هایی که در بستر پیچیدگی شکل می گیرند با عدم قطعیت مواجه است. از سوی دیگر، مهندسی یکی از شاخه های علم است که تجربیات عملی موفقی در زمینه مهار عدم قطعیت دارد. پژوهش حاضر در پاسخ به این پرسش که روش های مرسوم آینده پژوهی برای سیستم های پیچیده چقدر مناسب هستند، شکل گرفته است. در این پژوهش مسیری برای دستیابی به فرایند توسعه مناسب برای انجام پروژه های آینده پژوهی در بستر سیستم های پیچیده ترسیم شده است. به منظور برجسته کردن اهمیت سیستم های پیچیده، ابتدا چالش های پیش بینی در آینده پژوهی مورد بررسی قرار می گیرد و سپس سیستم های پیچیده و ویژگی های آنها مطالعه می شود. دانش به دست آمده از پژوهش های انجام شده و مطالعه منابع برای رسیدن به فرایند توسعه از طریق پرسشنامه بین متخصصان آینده پژوهی و سیستم های پیچیده در داخل و خارج از ایران مورد پردازش قرار گرفت. درنهایت بر اساس دانش به دست آمده، مدلی (فرایند توسعه) با تکیه بر اصول مهندسی مانند قانون 80-20، تکرار گام ها در سیستم های پیچیده برای دستیابی به حداکثر اطلاعات از سیستم، مدل سازی محاسباتی و شبیه سازی ارائه شده است. این مدل می تواند برای پژوهشگران آینده پژوهی مورد استفاده قرار گیرد و از آنجایی که در این مدل، آینده به عنوان محصولی برای توسعه تعریف می شود که برای محقق سازی آن از برخی اصول مهندسی منطبق با سیستم های پیچیده استفاده شده، این مدل «مهندسی آینده» نام گذاری شده است.
این مقاله راجع به راهکاریی بر اساس چهارچوب نظری متخذ از حدیث نبوی که از جانب امام خمینی ( ره )شرح شده است، با روش توصیفی تحلیلی ارائه می شود. بر اساس تفسیر انسان شناسانه حضرت امام از این حدیث، انسان دارای سه بعد بینشی و عقلی، گرایشی و ارزشی، کنشی و رفتاری می باشد. به همین دلیل راهکار امام برای ایجاد صلح و جهان عاری از خشونت دارای سه بعد است که عبارتند از: در بعد اول، معطوف به این نکته است که آتش خشونت و غضب، قادر است که اعتقاد و ایمان انسان را پوچ و به خاکستر تبدیل کند. در نتیجه هر چه ایمان و اعتقاد انسان فزونی گیرد، آتش خشم و غضب نیز فروکش کرده و جهان از صلح و امنیت بیشتری برخوردار می شود. در بعد دوم، معطوف به تقویت جنود عقل در انسان، جامعه و دولت، از جمله رأفت، رحمت، اخوت، محبت، شجاعت و پرهیز از جنود جهل شامل قساوت، خشم، خشونت، ترس، ضعف نفس، حب نفس و حب دنیاست. بنابراین هر مقدار جنود عقل در انسان، جامعه و دولت تقویت و جنود جهل تضعیف شود، جهان امن تری خواهیم داشت. در بعد سوم، امام دو راهکار ارائه می کند؛ راهکار علمی و راهکار عملی. راهکار علمی امام، تفکر در آفات و مفاسد اعتقادی، اخلاقی و عملی خشونت است؛ چون ایشان استعاره آتش را برای غضب و خشونت به کار می برد. به عنوان راهکار عملی می فرماید قبل از آنکه آتش غضب و خشونت شدت گیرد، مکانی که اسباب غضب و خشونت در آنجا تدارک شده را ترک کند، در غیر این صورت تغیر وضعیت بدهد. از آنجا که نگاه اسلام به فرد انسان یک نگاه مکمل و منسجم است، این سه بعد، دارای انعکاس مستقیم در سطوح و ابعاد مختلف جامعه است. به این ترتیب امام با نکته سنجی دقیق و مبتنی بر معارف فلسفی، اخلاقی و فقهی، بحران خشونت، ریشه های بحران، وضع مطلوب، و روش گذار از وضع نامطلوب به وضع مطلوب را در ساحات گوناگون حیات بشری تبیین می کند. نمونه عینی این تفکر، در انقلاب شکوهمند اسلامی ایران، دفاع مقدس و پس از آن پیش چشم جهانیان است.
کنفرانس صلح ورسای که پس از پایان جنگ جهانی اول توسط دول پیروز شکل گرفت درصدد بود تا دنیای پس از جنگ را به گونه ای بسازد که منادی صلح جهانی باشد. ایده های آرمان گرایانه ای که خصوصا از حمایت ویلسون رئیس جمهور آمریکا برخوردار بودند افکار عمومی جهان را به خود جذب نمود و شرایط مساعدی را در تصورات کشورهایی که طعم ناخوشایند جنگ را چشیده بودند ایجاد کرد. یکی از این کشورها که علیرغم بی طرفی در جنگ متحمل خسارات فراوانی شده بود ایران بود که اینک قصد داشت تا از این فرصت استثنایی برای احقاق حق و استقلال واقعی اش نهایت استفاده را ببرد. از این رو نمایندگانی را به پاریس فرستاد. اما در رسیدن به مطامع خود ناکام ماند. این پژوهش به بررسی علل ناکامی نمایندگان ایرانی برای حضور در کنفرانس صلح ورسای پرداخته و با تحلیل عوامل تحمیل شده به نمایندگان ایران، این عوامل را به چهار دسته تقسیم بندی کرده و در نهایت پارادوکس میان ایده های ایده آلیستی و رئالیستی موجود در روابط بین الملل در برهه مورد نظر را عامل تسریع کننده این شکست می داند.