هدف از این مقاله بررسی جایگاه و مقایسه استان های کشور از نظر شاخص های اقتصاد دانش بنیان است که می تواند در شناخت، ارزیابی و بهبود وضعیت این استان ها کمک کند. مقاله درصدد پاسخ گویی به این سوال است که وضعیت اقتصاد دانش بنیان در بین استان های کشور چگونه است؟ برای این منظور از 20 شاخص اقتصاد دانش بنیان در قالب 5 مؤلفه برای بررسی وضعیت موجود استفاده شده است. ابتدا شاخص ها از روش آنتروپی شانون وزن دهی شدند و سپس استان ها به تفکیک در پنج مؤلفه زیرساخت فناوری اطلاعات و ارتباطات، آموزش و منابع انسانی، رژیم های نهادی و اقتصادی، تحقیق و توسعه و عملکردی و همین طور بر اساس مجموعه ای از تمام مؤلفه های مذکور با استفاده از مدل تاپسیس رتبه بندی شدند. نتایج به دست آمده بیانگر این است که استان تهران با اختلاف زیاد در رتبه اول قرار دارد و پس از آن استان های اصفهان، قم و البرز در رتبه های دوم تا چهارم هستند. از طرف دیگر سه استان سیستان و بلوچستان، خراسان شمالی و کهگیلویه و بویراحمد در رتبه های آخر قرار دارند. با توجه به نتایج به دست آمده در محاسبه عوامل و شاخص های اقتصاد دانش بنیان، نیاز به توجه ویژه برنامه ریزان و تصمیم گیران استانی و مدیران بخش خصوصی در ارتقاء اقتصاد دانش بنیان و کاهش نابرابری ها و عدم تعادل های فضایی ضروری به نظر می رسد.
این متن به بررسی علل تصمیم ویلسون، رئیس جمهور امریکا، پس از پایان جنگ جهانی دوم در مورد مداخله در جنگ داخلی روسیه از 1918 تا 1920 میپردازد که عدهای آن را اشتباه کوچکی در سیاست خارجی آمریکا با وجود نادیده گرفته شدن آن میدانند.
در این مقاله تلاش شده است دیدگاهها و تلقی ها درباره حکمت سیاسی متعالیه بررسی و بازخوانی شود. در این زمینه دو تلقی از یکدیگر بازشناخته شده است: امتناع حکمت سیاسی متعالیه و امکان حکمت سیاسی متعالیه. این هر دو نظر، بیش از آنکه مستند به آثار صدرالدین شیرازی باشند، در ادعاهایی اند که صاحبان آنها باید برای اثبات آنها مستنداتی را از فلسفه صدرایی و حکمت متعالیه ارائه کنند. شاید بهترین روش، رجوع مبسوط به آثار مکتوب صدرالمتالهین و شارحان و پیروان این فلسفه و کشف الزامات و اقتضائات منظومه فکری صدرالدین شیرازی و حکمت متعالیه باشد. مقاله با بسط دیدگاههای مذکور و ارائه پیشنهادهایی ادامه یافته است.
نوشتار حاضر با روش اسنادی به مسئله زوال قدرت نرم آمریکا می پردازد. نویسنده ابتدا مؤلفه های قدرت نرم را با توجه به عقاید جوزف نای مورد بررسی قرار داده، سپس با کمک همین نظریه می کوشد به پرسش اصلی مقاله، یعنی علل افزایش یا فرسایش قدرت نرم آمریکا در نیم سده گذشته را بررسی نماید. اهمیت قدرت نرم برای رسیدن به منافع ملی از کاربرد قدرت سخت (نیروی نظامی، تحریم اقتصادی و ...) کمتر نیست با این حال، روندهای گوناگون نشان دهنده زوال قدرت نرم آمریکا در سطح بین المللی از جنگ جهانی دوم بدین سو بوده است. نویسنده به یاری شواهد مختلف، فرسایش قدرت نرم این کشور را معلول تضاد ایفای نقش رهبری و پیگیری منافع اقتصادی و مصالح سیاسی خارج از کنترل این کشور از یک سو و برخورد با چالش سنت گرایی جهان سومی که به ویژه در عصر انقلاب های موسوم به بهار عربی تجلی بارزتری یافت، دانسته است. واژه های کلیدی: قدرت نرم، ارزش های فرهنگی و سیاسی، آمریکاستیزی، فرهنگ، وجهه ملی
بررسی وجوه اشتراک و افتراق اندیشه سیاسی جنبش مقاومت اسلامی فلسطین، حماس، با اندیشه سیاسی انقلاب اسلامی ایران و رصد روند تحول فکری این جریان اسلام گرا از اهمیت خاصی در بحث سیاست گذاری جمهوری اسلامی در مواجهه با جنبش های اسلام گرا برخوردار است. این مقاله تلاش دارد تا با روش تاریخی- مقایسه ای به این پرسش پاسخ دهد که همکاری های حماس و ایران در دهه های گذشته از چه عمق فکری برخوردار بوده است؟ آیا این همکاری ها تاکتیکی و ناشی از برخی نیازهای مقطعی و سیاسی بوده است و یا اینکه مواضع و مبانی فکری طرفین این وحدت و همسوئی را ایجاب می کرده است؟ پاسخ به این سؤالات می تواند راهگشای آینده در روابط و نوع استراتژی مواجهه با این جنبش اسلام گرا باشد. در این مقاله بر اساس مقایسه ای ده شاخص به بررسی و تحلیل نقاط اشتراک و افتراق اندیشه سیاسی دو جنبش پرداخته شده است. یافته های پژوهش حاکی است که هر دو جنبش از نظر مبانی فکری اشتراکات زیادی داشته و تنها بحران سوریه را می توان عامل مهمی در ناهمسوئی مواضع آنها ذکر کرد. بر این اساس، به نظر می رسد علی رغم این اختلاف سیاسی، حماس را می توان متحدی فکری در بین جریان های اسلام گرا برای جمهوری اسلامی به حساب آورد که در دراز مدت به همراه بخش مهمی از جنبش اخوان می توانند در جبهه متحد جنبش اسلام سیاسی نوگرا و اصلاح طلب همسو با جمهوری اسلامی ایران در حل مسائل جهان اسلام قرار داشته و ایفای نقش کنند و لذا باید برای حل مشکلات سیاسی موجود که موجب تشدید فاصله بین این جریانات اسلام گرا شده است تلاش نمود و راهکارهای مناسب را جستجو کرد.
«حکمروایی مناطق کلان شهری» سازوکار ایجادِ انواعِ منعطف از ترتیبات نهادی- سازمانی کارامد، در گستره مناطق کلان شهری است که در راستای همکاریِ هدف دار میان بازیگرانی نامتجانس، چون نهادهای عمومی، حکومتی، خصوصی و جامعه مدنی صورت می پذیرد. مبتنی بر چارچوب مفهومی بالا، این مقاله با هدف بازنمایی راهبردهای حکمروایی برخی مناطق کلان شهری قرن بیست و یکم در اروپا؛ یعنی «بارسلونا» و «لندن»، با روشی تحلیلی- توصیفی و از منظری تطبیقی در جستجوی پاسخ به دو پرسش محوری است: نخست اینکه، گفتمان «حکمروایی مناطق کلان شهری» بر چه مفاهیم، اصول و گزاره هایی استوار است؟ و دوم، ساختارها، اقتضائات و استراتژی های مواجهه نظام حکمروایی دو منطقه کلان شهری فوق (لندن و بارسلونا) در بهره گیری از امواج خروشان جهانی شدن چه بوده است؟ این مقاله با تبیین زمینه ها و ساختار حکمروایی مناطق کلان شهری مذکور نشان داد که تشکیل ائتلافِ کنشگران مختلف در مقیاس های گوناگون در یک منطقه کلان شهری (باوجود اختلافات سیاسی همچون بارسلونا) و قدرت یابی رهبری سیاسی منطقه کلان شهری از طریق طراحی نظام حکمروایی کارامد و در چارچوب آن پی ریزی استراتژی های توسعه فضایی و اقتصادی منطقه کلان شهری منبعث از آرای مستقیم مردم (در تجربه لندن)، می تواند راه برون رفت از چالش های فراروی مناطق کلان شهری دوران معاصر باشد. از سوی دیگر، یافته های این پژوهش نشان داد که اولاً حوزه سیاست گذاری بسیار پراهمیت مناطق کلان شهری بنا به پیچیدگی های ماهوی، به نوعی «بازی چندنقشی» بدل شده و برای غلبه بر چالش های فراروی حکمروایی کلان شهری اتخاذ سیاست ها و رویکردهای همگرایانه افقی و عمودی میان کنشگران منطقه ای، ملی، بین المللی در عصر جدید اجتناب ناپذیر می نماید.دوم و باوجود «جهانی شدن همه چیز»، حکومت ها و در چارچوب آن، دولت ها هنوز هم سهم عمده ای در هدایت، بسترسازی، تسهیل، پویایی و نقش آفرینی حکمروایی مناطق کلان شهری برعهده و در اختیار دارند.