منطقه خاورمیانه به دلیل موقعیت مناسب استراتژیکی محل منازعه قدرت های بزرگ و محل بحران ها می باشد. موقعیت هایی مانند ارتباط با آب های آزاد، موقعیت خشکی مناسب ترانزیتی و وجود منابع معدنی و نفتی. قرار داشتن قدرت هایی مانند روسیه، ایران، عربستان و اسرائیل، همه این ها باعث شد کشور آمریکا به دلایلی که در این مقاله تبین می شود به بحران سوریه ورود پیدا کند. این مقاله با استفاده از روش پژوهش توصیفی-تحلیلی با هدف بررسی اهداف آمریکا در بحران سوریه بر اساس مدل مدیریت بحران مایکل برچر بر اساس علل ایجاد بحران طبق نظریه آشوب گردآوری شده است. در این مقاله پس از بررسی بحران سوریه از منظر مدیریت مایکل برچر متغیرهای مستقل بررسی می شود و در ادامه متغیر وابسته به بازیگر که در این مقاله آمریکا می باشد تبین می شود. به نظر می رسد آمریکا در بحران سوریه به دنبال بالابردن ضریب امنیت رژیم اسرائیل، بازنگری سوریه در برقراری روابط راهبردی با ایران، قطع حمایت سوریه از جبهه مقاومت، منافع اقتصادی و رقابت با روسیه می باشد که این اهداف را مورد بررسی قرار می دهیم.
یکی از ملزومات ورود مناطق گوناگون به جریان جهانی شدن منطقه گرایی است. این مسئله در مورد منطقه آسیای جنوب غربی نیز صادق است. با این حال این منطقه با چالش هایی در مورد همگرایی منطقه ای روبه رو است. در این رابطه به نظر می رسد مشکلات تاریخی در روابط کشورهای منطقه با یکدیگر و استمرار برخی تنش ها از جمله دلایلی است که روند همگرایی را در منطقه آسیای جنوب غربی کُند می کند. در واقع می توان استدلال کرد همگرایی منطقه ای در این منطقه با سه واکنش روبه رو می شود: عکس العمل رانشی و منفعلانه از خطر روند فزاینده جهانی شدن به سبک شمال، عکس العمل کششی برای جذب شدن منفعلانه در آسیای جنوب غربی، و تمهید بسیج پیش دستانه نیروها جهت ستیز علیه شمال. در این رابطه برخی بر وجود اهداف استراتژیک برای تقویت واکنش سوم تأکید دارند. با این حال لازم به ذکر است چنانکه اهداف استراتژیک متضمن خواسته تحمیل آرمان ها بر واقعیت اجتماعی هم پیمانان باشد، تلاش برای تحمیل «آرمان» بر «واقعیت غیر پذیرا» موجب سقوط آرمان به آرزوهای رؤیاگرایانه می شود.