طی سال های متمادی پس از جنگ جهانی دوم، اقتصاد کینزی و رفاهی در اروپا و بسیاری از کشورها حاکم بود. با پیش آمدن رکود اقتصادی دهه 70 میلادی و شکست دولت های رفاهی، اقتصاد بازار از سوی رای دهندگان و سیاستمداران کشورهای غربی مورد توجه قرار گرفت. هایک یکی از معدود اندیشمندانی بود که در قرن بیستم با مطرح کردن نظم خودجوش اقتصادی و اقتصاد بازار بطور نظری و عملی به مخالفت با دولت کینزی و رفاهی پرداخت. این مقاله با استفاده از نظریة هنجاری و انتخاب عقلایی و با رویکرد اندیشه سیاسی، به دنبال اثبات این فرضیه است که نظم خودجوش اقتصادی هایک، یکی از عوامل مهم و تأثیرگذار در نزدیکی ایدئولوژی های سیاسی پایان قرن بیستم اعم از راست و چپ بوده است. فروپاشی بلوک شرق، ظهور جنبش های جدید اجتماعی و همهگیر شدن بازارهای مالی جهانی نیز از دیگر عواملی بودند که در کاهش اختلافات ایدئولوژی های راست و چپ و پذیرش اقتصاد بازار و دولت حداقل تاثیری بسزا داشتند.
مقاله حاضر می کوشد تا مروری بر بخش های مهم تر ادعاهای یهودیان در مورد هولوکاست داشته باشد و طی آن قدر مشترکی از همه این ادعاهای متعارض را ارائه کند و به سودهایی که یهودیان و صهیونیستها از افسانه هولوکاست می برند می پردازد. نویسنده در انتها نتیجه گیری می کند که هولوکاست به صنعتی پرسود برای یهودیان و صهیونیستها تبدیل شده است. صنعتی که مبنای آن بر دروغ و بافته های غیرقابل قبول بنا شده و از طریق تبلیغات به آن دامن زده می شود و با قدرت سرکوبگر دستگاههای قضایی از آن حمایت می شود.