این مقاله بر آن است تا محتوای دموکراسی را با توجه به منظر کلاسیک جدید مورد مطالعه قرار داده و نشان دهد که چرا و چگونه دموکراسی جدید، به جای پرداختن به مسئله دموکراسی و اینکه دموکراسی به عنوان روشی برای حکومت مناسب است یا خیر، به این مسئله پرداخته است که ترازوی دموکراسی فارغ از مطلوبیت برای تشخیص حکومت مختار، گریز راه ممکن است. این مقاله همچنین نشان میدهد که دموکراسی جدید به جهات اومانیستی آن، با آنچه که در مکاتب دینی به جهت توجه به مسئله سعادت از سیاست مدن مورد تقاضا قرار میگیرد، متفاوت است. این مقاله با مرور مسئله دموکراسی، ضمن بازخوانی دموکراسی و بحرانهای ناشی از دوره سرمایه داری در ادغام لیبرالیسم با دموکراسی که به روش تاویل متن و تجربه تاریخی از دموکراسی قرائت میکند، و نیز بازخوانی دموکراسی جدید، ضمن توجه به محتوای دموکراسی، و نه قالبها، به دنبال این پرسش است که آیا دموکراسی مبتنی بر نظام لیبرالیستی و اخلاق سرمایه داری که در عصر سکولار مورد توجه تجددگرایان بوده است، بدون رویکرد دینی، با محوریت آموزش و تربیت انسان، میتواند بدون در غلتیدن در بحران معنویت و ویرانگری انسان مدرن را به سعادت رهنمون کند. این مقاله نشان میدهد که چرا و چگونه غایت اندیشی و اخلاق فضیلت، در نظام مردمسالاری دینی میتواند به عنوان مکملی برای خروج از بحران معاصر در جریان دموکراسی باشد.
لابی گری فرایندی است که در آن اشخاص و گروه های مختلف جامعه می کوشند به صورت مستقیم یا غیر مستقیم علایق و منافع خاص خود را به گوش کارگزاران حکومتی ، به ویژه قانونگذاران برسانند . هرچند که این فرایند به شکل مطلوبش از لوازم حق دادخواهی شمرده میشود ، اما می تواند زمینه را برای سیاستگذاری و قانونگذاری متوازن آماده کند . نفوذ عناصر ثروت و قدرت لابی گری را از مجرای اصلی خود منحرف کرده و ضرورت ضابطه مند کردن آن را ، به ویژه در کشورهایی که این مساله را به عنوان جزئی از فرایند سیاستگذاری و قانونگذاری پذیرفته اند ، ایجاب کرده است ...
بحث از مناسبات دین و دولت بیشتر در فرهنگ مسیحى و در شرایطى خاص اهمیت یافت. بر خلاف مسیحیت و بودیسم که به تمایز ساختى میان دین و دولت گرایش دارند، اسلام و هندوئیسم چنین تفکیکى را نمىپذیرند. در عین حال، اسلام و مسیحیت بیشتر گرایش این جهانى دارند؛ ولى در هندوئیسم و بودیسم گرایش آنجهانى غلبه دارد. مناسبات دین و دولت در این چهار دین بزرگ و مقایسه آنها با یکدیگر موضوع اصلى این مقاله است.
پیاده روی اربعین حسینی از وجوه ممتاز هجرت در فرهنگ سیاسی شیعی است که به عنوان بزرگ ترین اجتماع انسانی جهانی برگزار می شود. این اجتماع با شکوه مذهبی علاوه بر دارا بودن وجوه ممتاز مذهبی، واجد پیام های عمیق سیاسی و اجتماعی است. یکی از راه های بررسی وجوه سیاسی اجتماعی این رویداد، مطالعه آن در بستر جامعه شناسی سیاسی و حوزه جنبش های اجتماعی است. در پاسخ به سؤال اصلی مقاله، صحت این فرضیه که می توان پیاده روی اربعین حسینی را به مثابه یک جنبش عظیم اجتماعی با تمامی مؤلفه های آن در نظر گرفت مورد تأیید قرار گرفته است. در این راستا این پژوهش با بهره گیری از نظریه جنبش های اجتماعی چارلز تیلی و با استفاده از روش کیفی تحلیلی توصیفی و با استفاده از ابزار فیش برداری برای جمع آوری داده ها انجام شده است. یافته های مقاله نشان می دهد که پیاده روی اربعین حسینی در چارچوب نظریه چارلز تیلی، جنبش عظیم اجتماعی است که مؤلفه های استمرار ستادها، بهره گیری از طیفی از تظاهرات عمومی و همچنین ابراز عمومی با چهار مشخصه ارزشمندی، وحدت، تعداد و تعهد در آن به نحو بارزی تجلی یافته است .
واکاوی رابطة میان روحانیان، در مقام نیروی مهم اجتماعی، با دولت صفوی می تواند ما را از درک بسیطی از رابطه به سوی درک دقیق آن سوق دهد. موضوع این مقاله، مناسبات میان دولت و روحانیان است؛ بنابراین فراز و فرود روابط میان روحانیان و حکومت،شکل های مشارکت آن ها در سیاست و چگونگی تحول آن در دورة صفوی و عوامل مؤثر بر این تحول بازکاوی شده است. مناسبات میان دولت و روحانیان براساس دیدگاه نظری چارلز تیلی به جامعة سیاسی مطالعه شده است.در این پژوهش، روش کتابخانهای به کار رفته است. نتایج نشان می دهد رابطة روحانیان با دستگاه سلطنت به سه شکل عضویت در دستگاه سلطنت،نفوذ در سیاست و کناره گیری از دستگاه سیاسی است و از میان این سه شکل، رابطة غالب عضویت در دستگاه سیاسی است.
اسرائیل از زمان به رسمیت شناخته شدنش توسط مصر و در بیش از نیمی از عمر خود به عنوان یک دولت، صمیمی ترین رابطه را در بین کشورهای همسایه خود با مصر داشته است. این روابط در دوران ریاست جمهوری مبارک، گسترش یافت. مصر به عنوان یکی از مهم ترین کشورهای عربی خاورمیانه و جهان اسلام و تأثیر فکری و فرهنگی مهمی که بر دیگر کشورهای مسلمان دارد و با کنترل کانال سوئز که شاهراه دریایی اصلی برای تجارت بین شرق و غرب است، نقش مهمی در مناسبات منطقه ای و بین المللی ایفا می کند. تحولات داخلی کنونی در مصر و سرنگونی رژیم مبارک، نشانگر آغاز مرحله جدیدی در حیات سیاسی مصر است که ساختار و فضای سیاسی داخلی و احتمالاً جهت گیری های سیاست خارجی آن کشور را با دگرگونی هایی هرچند متفاوت روبه رو می کند. مقاله حاضر ضمن بررسی روابط مصر و اسرائیل از آغاز شکل گیری اسرائیل در سال 1948 تا زمان سقوط مبارک در چهار دوره تاریخی، به تجزیه وتحلیل تحولات داخلی مصر بر روابط مصر و اسرائیل پس از دوره مبارک خواهد پرداخت. پرسش اساسی پژوهش پیش رو این است که روابط مصر و اسرائیل پس از دوران مبارک و براساس تحولات داخلی به وجودآمده در مصر به کدام سمت می رود؟ بر همین اساس فرضیه اصلی پژوهش حاضر این است که مصر بعد از عبور از دوران گذار انقلابی و عادی شدن مناسبات داخلی و خارجی، به روابط خود با اسرائیل با تفاوت هایی جزئی نسبت به گذشته ادامه خواهد داد. در واقع در سطح دولت ـ دولت، کشور مصر و اسرائیل به رابطه خود ادامه خواهند داد، اما در سطح مردم ـ مردم هم جامعه مصر و هم جامعه اسرائیل، هر دو به این رابطة پرتنش بدبین خواهند بود.
این مقاله، به تشریح مفهوم فرهنگ استراتژیک و برداشت سه نسل از متفکران در قالب سه گفتمان، در خصوص این مفهوم، میپردازد. فرهنگ استراتژیک، اولین بار به عنوان متغیر مستقل در تبیین رفتارهای استراتژیک مطرح گشت. طرح این مفهوم، به معنای پذیرش عواملی غیر از عوامل ساختاری ـ مادی در تحلیل رفتارهای استراتژیک بوده است. در این خصوص، سه گفتمان در سه دهه پدید آمد که هر سه نیز تمرکز خود را بر رابطه میان فرهنگ استراتژیک و رفتار استراتژیک قرار دادند. هرچند نتیجه گیری های آنان از نوع رابطه، متفاوت بوده است.گفتمان اول، تحلیل رفتار بدون فرهنگ استراتژیک را ناممکن میداند؛ گفتمان دوم فرهنگ استراتژیک را نوعی ابزار و امکان به منظور پیشبرد استراتژی معرفی کرده و گفتمان سوم نیز رابطه میان فرهنگ و رفتار استراتژیک را بیشتر در چارچوب نقش فرهنگ استراتژیک در عناصر و زمینه های رفتار استراتژیک مورد بررسی قرار داده است.
چندی است که در تجزیه و تحلیل های نوین راهبردی به موضوع جرایم سازمان یافته به عنوان یکی از تهدیدات امنیتی پرداخته می شود . هر چند در اکثر این موارد ارجاعی به سوابق اصلی و جایگاه این موضوع در حوزه علوم اجتماعی و نیز علم حقوق صورت نمی گیرد و اکثر آنها از عمق لازم برخوردار نبوده و وارد مباحث فنی این موضوع نمی شوند ، اما این امر نشان می دهد که تحلیل گران مطالعات امنیتی ، به تدریج به ضرورت توجه به آن پی برده اند . در این نوشتار برآنیم تا بر اساس رهیافت ها و ادبیات موجود به تجزیه و تحلیل دقیق و جامعی از مفهوم ، ابعاد و مدل های نظری جرایم سازمان یافته پرداخته و در نهایت رابطه این گونه جرایم با ثبات سیاسی ، نظم اجتماعی و امنیت ملی را مورد بررس قرار دهیم
پایداری و ثبات هر نظام و اساساً هر پدیده ای اجتماعی، وابسته به اجزاء و اعضای تشکیل دهنده آن است. نظام سیاسی ایران نیز از ساختار و نهادهایی برخوردار است که پویایی و پایایی اش را وام دار آن ساختار است. در حقیقت، این ساختار نظام است که ماندگاری و کارآمدی آن را تضمین می کند. از این رو، نوشتار حاضر در پی مقایسه ای کوتاه و محدود، میان ساختار حکومت اسلامی و دموکراسی غربی (ساختار نظام سیاسی غرب) است تا در پرتو آن روشن شود که نظام سیاسی ایران با تکیه بر چه ساختاری توانسته در برابر نظام های جدید جهان سربرآورده و حتی به صورت قدرتی قابل ملاحظه در عرصه سیاست و کشورداری، توجه همگان را به خود جلب نماید و بارقه امید را در دل دین مداران جهان ایجاد کند که نه تنها حکومت جهانیِ مهدوی امکان پذیر است که، امری حتمی و تخلف ناپذیر است.
این مقاله در پی پاسخ به این پرسش است که چرا بین چین و ایالات متحده آمریکا رقابت وجود دارد، فرضیه این مقاله این است که مجموعه ای از متغیرها باعث ایجاد و تداوم رقابت بین چین و ایالات متحده آمریکا است. یافته های این پژوهش که با روش توصیفی ـ تحلیلی انجام شده است، نشان می دهد که دو دسته عوامل باعث رقابت بین چین و ایالات متحده آمریکا می شود. دسته اول به تفاوتهای بنیادین در ماهیت فلسفی ـ ارزشی ایالات متحده آمریکا و چین مربوط می شود که شامل: تفاوتهای فلسفی، تفاوتهای ایدئولوژیکی، تاریخ معاصر متفاوت، قدرت جهانی در مقابل قدرت منطقه ای، تجدیدنظر طلبی در مقابل حفظ وضع موجود، اقتصاد پیشرفته در مقابل اقتصاد در حال توسعه، حکومت قانون در مقابل حکومت من است. و دسته دوم به مسائل سیاسی ـ امنیتی چین و ایالت متحده آمریکا مربوط می شود که شامل: محدودیت تسلیحات و منع تکثیر، سیاست دفاع موشکی ملی ایالت متحده آمریکا و دفاع موشکی شرق آسیا، تایوان و ... است. برای تبیین دقیق این عوامل رقابت زا از نظریه «چرخش قدرت و نقش» بهره گرفته شده است.
در این نوشتار با بحث پیشینه دفاع از حقوق بشر در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، اقدامات دستگاه سیاست خارجی به دو شیوه توسل به سازمان های بین المللی و اقدامات مستقل بررسی شده است. در ادامه به جایگاه دفاع از حقوق بشر در فلسفه بعثت انبیا و تأسیس نظام اسلامی اشاره و معلوم شده است که بعثت انبیا و تشکیل حکومت، ارتباط وثیقی با این هدف بسیار مهم دارد. همچنین نظام حقوق بین الملل و حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران در سه حوزه مبانی و اهداف و اصول سیاست خارجی، پشتوانه دیگری برای این رویکرد در سیاست خارجی به حساب میآید. اصول سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران ازجمله اصول صلح و هم زیستی مسالمت آمیز و دفاع از مستضعفان، پشتوانه های این رویکرد در سیاست خارجی هستند که هر یک، مبانی محکمی در قرآن و سنت دارند.