فرهنگ سیاسی به عنوان بخشی از فرهنگ عمومی که رابطه جامعه و قدرت را مدنظر دارد تاثیر بسزایی در توسعه سیاسی کشورها دارد. این مفهوم در پژوهش های مختلفی مورد توجه اندیشمندان و محققان ایرانی و غیرایرانی قرار گرفته و مولفه ها و شاخص هایی برای آن برشمرده اند. اما ظهور شبکه های اجتماعی که تعاملات اجتماعی را به عنوان بنای فرهنگ تحت تاثیر قرار داده را نمی توان بر فرهنگ سیاسی بی تاثیر دانست؛ با این فرض، تحقیق حاضر در پاسخ به این سوال که شکل گیری شبکه های اجتماعی با ظرفیت های تعاملی، مشارکتی و عمومی باعث پدیدارشدن یا برجسته شدن چه مولفه ها و شاخص هایی در فرهنگ سیاسی ایرانیان شده است؟ به روش دلفی از نظرات نخبگان دانشگاهی بهره گرفته است. یافته های تحقیق نشان می دهد هرچند برخی مولفه های تاریخی فرهنگ سیاسی ایران همچون مطلق گرایی فکری، بی اعتمادی، بیگانه ستیزی، رفتارهای فراقانونی، خودمداری، افراط گرایی و غالب بودن ارزش های دینی با ادبیات دیگری در فرهنگ سیاسی ایران از گذشته وجود داشته اما مولفه نقد نظام سیاسی با شاخص هایی چون انتقاد از افراد شاخص سیاسی در قدرت، انتشار کلیپ های فعالان سیاسی مخالف دولت و نقد سیاست های دولت به واسطه ظهور شبکه های اجتماعی مجازی در فرهنگ سیاسی ایرانیان برجستگی یافته است.
این مطالعه با هدف بررسی کارایی (عملکرد) مجموعه بانک های ایران و تاثیر تحریم بر آن، در بازه زمانی 1395-1379 انجام شده است.برای بررسی این عملکرد از روش تحلیل پوششی داده ها و الگوریتم بوت استرپ استفاده شده است. یافته های تحقیق نشان می دهد که نوع بازدهی به مقیاس شبکه بانکی ایران در بازه زمانی مذکور ثابت بوده است و الگوریتم بوت استرپ باعث واقعی تر شدن و کاهش متوسط کارایی در بازه زمانی مذکور شده است. با اعمال الگوریتم بوت استرپ در این بازه، مجموعه بانک های ایران در تمامی سال ها در سطح کارایی کامل نبوده است. الگوریتم بوت استرپ باعث کاهش هفت درصدی متوسط کارایی شده است. بهترین عملکرد بانک های ایران مربوط به سال 1383 و بدترین عملکرد مربوط به سال 1391(سال اوج فشار تحریمی) بوده است. بررسی اثر متغیر تحریم بر عملکرد نظام بانکی نشان می دهد که تحریم اثر منفی و معنی دار بر عملکرد بانکی دارد. به طوریکه یک درصد افزایش در سطح تحریم ها باعث می شود کارایی مجموعه بانک های ایران 0.14 درصد کاهش یابد. در تخمین رگرسیون، اعمال الگوریتم بوت استرپ سبب بهبود آمارهt و سطح معنی داری متغیرهای توضیحی می شود.
یکی از مهم ترین اهداف ترکیه در سال های اخیر پیوستن به اتحادیه اروپا بوده است. عضویت در این اتحادیه مزایای فراوانی را برای کشورها به همراه دارد. از سوی دیگر کشورهای توسعه یافته اروپایی نیز برآنند تا با توسعه مرزی اتحادیه اروپا تاثیر سیاسی و اقتصادی خود را بر دنیا افزایش دهند و از طرفی مسائل و مشکلاتی در جهت پیوستن ترکیه به اتحادیه اروپا را برمی شمارند. ترکیه برای پذیرش عضویت خود در اتحادیه اروپا در سال های اخیر اصلاحات اساسی در زمینه های مختلف صورت داده است. بر این اساس و در نتیجه ی اجرای این اصلاحات شاهد کاهش نقش نظامیان و تحول در حقوق اقلیت ها و رعایت بیشتر حقوق بشر در این کشور هستیم، که پس از انجام این اصلاحات از طرف دولت ترکیه شاهد روند مثبتی در مذاکرات بوده ایم، اما پس از کودتا 2016 و اقداماتی که اردوغان در برابر این کودتا انجام داد، نظر اروپاییان نسبت به دولت ترکیه تغییر کرد و روند رو به رشد مذاکرات بین این اتحادیه و ترکیه برای الحاق این کشور به اتحادیه با مشکلات اساسی روبه رو شده است. در این راستا، این مقاله با کاربست نظریه همگرایی درصدد پاسخ به این سؤال است که آیا جایگاه ترکیه در سیاست خارجی اتحادیه اروپا پس از کودتا دچار تغییر شده است؟ بر این اساس فرضیه مقاله این است که به نظر می رسد که جایگاه ترکیه در سیاست خارجی اتحادیه اروپا پس از کودتای سال 2016 به دلایلی از قبیل حقوق بشر، نگاه بدبینانه دولت ترکیه به اروپا و مشکل مهاجران نسبت به قبل از کودتا از جایگاه مناسبی برخوردار نباشد. روش تحقیق مبتنی بر راهبرد پژوهشی توصیفی- تحلیلی است.
پس از پایان جنگ سرد، مرزهای هویتی ملت ها که بر اساس وابستگی به یکی از قطب های سیاسی و ایدئولوژیک یا عدم وابستگی به آنها مشخص می شد، دگرگون گردید و نقش و اهمیت فرهنگ در فرایند هویت یابی ملت ها برجسته تر شد. در حالی که مرزهای هویتی در گذشته، بیشتر بر اساس شاخص های سیاسی، ایدئولوژیک و اقتصادی تعیین می شدند، به تدریج مرزهای هویتی بر اساس شاخص های فرهنگی شکل گرفتند و هویت فرهنگی و تمدنی بیش از گذشته مبنای تفکیک واحدهای سیاسی قرار گرفت. این مقاله با استفاده از روش توصیفی - تبیینی، به دنبال ارائه تبیینی از چرایی تقابل های برون تمدنی و درون تمدنی در سال های اخیر بر اساس نظریه برخورد تمدن هاست. نتایج این مقاله مؤید این فرضیه است که در شرایط جدید، فرایند یک سویة جهانی شدن، به همان میزان که مرزهای فرهنگی جوامع را از میان برداشته و در جهت غربی کردن آنها حرکت کرده است، موجب شده است تا گروه های اجتماعی، هویت خود را بر اساس غیریت از غرب و فرهنگ و تمدن غربی بازتعریف کنند و در فرایند هویت یابی فرهنگی و تمدنی، روند غرب ستیزی و غرب گریزی افزایش یافته است.
رویکردهای رایج نظریه سیاسی را متهم به نادیده گرفتن واقعیت سیاسی، فاقد پروبلماتیک واقعی و بیشتر مشمول حیثیتی انتزاعی و متافیزیکی تفسیر می کنند. پژوهش حاضر مقابل این دیدگاه است و تلاش دارد نظریه سیاسی را درگیر و مشغول واقعیت سیاسی تفسیر کند. بدین منظور این پژوهش در نظر دارد درکی گفتمانی از نظریه سیاسی یونان باستان و رابطه آن با کنش سیاسی -به عنوان معیار و ملاک واقعیت سیاسی- ارائه دهد. نویسندگان بدین منظور ابتدا به تبارشناسی شرایط ظهور نظریه سیاسی در یونان باستان می پردازند. سپس با گزینش مفهوم پولیس به عنوان دال مرکزی نظریه سیاسی یونان باستان به تشریح چرایی مرکزیت و محوریت این مفهوم پرداخته می شود. در قسمت بعد تلاش می شود که رابطه گفتمانی پولیس با عناصر بنیادین نظریه سیاسی یونان باستان آشکار شود. در آخرین بحث به کیفیت و چگونگی رابطه نظریه سیاسی و کنش سیاسی در یونان باستان اشاره می شود. این پژوهش در فرآیند اثبات مدعای خود از مفروضات نظریه تحلیل گفتمان بهره می برد.
از اولویت های سیاست خارجی ایران بنابر سند چشم انداز بیست ساله، دست یابی به جایگاه برتر منطقه ای است. با وجود ظرفیت هایی که این هدف گذاری را معقول کرده است محدودیت هایی هم وجود دارد که تأمین آن را با مشکل روبه رو می سازد. یکی از این موانع چالش زا، ساختار نظام بین الملل و نظام فرعی منطقه ای است که جمهوری اسلامی ایران باید برای دستیابی به این موقعیت برتر بر آن ها غلبه کند. ژنوم ژئوپلیتیک به مثابه نقشه ژنتیک جغرافیایی سیاست و برخاسته از جغرافیای یک کشور، سیاست خارجی کشورها را در تأثیر قرار می دهد. ایران با داشتن پانزده کشور همسایه در منطقه ای ژئواستراتژیک، موقعیت برجسته ای دارد. این نوشتار با هدف بررسی عامل های ژئوپلیتیک تأثیرگذار بر تغییر نگاه سیاست خارجی ایران از غرب به شرق با تأکید بر روسیه انجام شده است. نگارندگان، با روش توصیفی-تحلیلی به دنبال پاسخ به این پرسش هستند که چه عامل های ژئوپلیتیکی سبب تغییر نگاه سیاست خارجی ایران از غرب به شرق به ویژه روابط ایران و روسیه در سال های 1991 تا 2016 شده است؟ در پاسخ به این پرسش فرضیه این است که عامل های ژئوپلیتیک ایران، ساختار نظام بین الملل، فروپاشی اتحاد شوروی، تغییر موقعیت ایران در منطقه، گفتمان های سیاست خارجی ایران، منطق سیاست و فشار غرب در زمینه های مختلف علیه ایران سبب تغییر نگرش گفتمان سیاست خارجی ایران از غرب به شرق بین سال های 1991 تا 2016 و ایجاد روابط ویژه بین ایران و روسیه شد. به گونه ای که با وجود برخی منافع متفاوت، رابطه با روسیه از مهم ترین روابط سیاست خارجی ایران در سه سطح دوجانبه، منطقه ای و بین المللی شد.
بحرانهای امنیتی در افغانستان با سقوط رژیم طالبان و نقش آفرینی ایالات متحده و ناتو در این کشور بین سالهای 2008-2001 فروکش نمود. با این حال، میزان خشونت ها، تلفات انسانی، حملات هراس افکنانه، فعالیت گروه های هراس افکن و جنگ سالاران، احساس ناامنی در میان شهروندان عادی و نخبگان سیاسی، و همچنین تزلزل نهادها و نظام سیاسی افغانستان از سال 2008 به بعد افزایش یافت و حمایت بازیگران منطقه ای از گروههای غیردولتی و محلی، به مرور زمان علنی تر شد. این مقاله به دنبال پاسخ به این پرسش است که چه عواملی زمینه ساز گسترش ناامنی و بحرانهای امنیتی در افغانستان از سال 2008 تا 2021 میلادی بوده است؟ برای پاسخ به این پرسش از نظریه های امنیتی و به طور خاص رویکردهای باری بوزان، محمد ایوب و ریچارد لیتل استفاده شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که افتراق در باب ایده دولت متاثر از قومیت و مذهب، جامعه چند پاره، کاهش مشروعیت حکومت، گروه های هراس افکن و جنگ سالاران و ارتباط این عوامل با محیط امنیتی قوای نامتقارن (محیط امنیتی افغانستان و پاکستان و افغانستان و ایران) موجب شکل گیری و گسترش چالش های امنیتی افغانستان بعد از 2008 میلادی شده است.